صفرنت
صفرنت
خبرخوان »

خبر با برچسب ارتباطی



واکنش رسمی امارات به افشاگری روزنامه لبنانی

واکنش رسمی امارات به افشاگری روزنامه لبنانی


به تقریب(تنا)، دفتر ای در بیروت، به شده در در نقش در بی داد. به وبگاه البیان این که تحت لیکس... بن می را به و آن و های درز از در بی است . در است که این هیچ با های و ذهن [روزنامه ] و اعتبار و حرفه ای گری موردانتظار از هاست . روز شنبه با انتشار دو کرد که به اسنادی از در چند عربی از دست پیدا که بررسی مجموع این و ها می دهد، در پی فشار بر عمان همراه کردن این با های و ریاض از ضد قطری است. را به تلاش چهره متهم کرد و آن را به قطر نیز مرتبط دانست و کرد که آنطور که روشن پول قطر این های جعلی را می سازد و از عرصه ای جهت [وجهه] سوء استفاده می کند . و عربستان از ژوئن سال گذشته روابط خود با قطر را به بهانه اینکه دوحه از تروریسم و گروه های افراطی در حمایت می کند، قطع کردند و مناسبات این دو با قطر اکنون بحرانی است.
تاریخ باز نشر :
زمان : 30 دقیقه پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 20

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
احزاب پل ارتباطی شهروندان و حاکمیت هستند

احزاب پل ارتباطی شهروندان و حاکمیت هستند


- - اول گفت: و های دار پل شهروندان و حاکمیت هستند و بی توجهی به این تشکل ها، نادیده گرفتن حقوق عمومی جامعه است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 22 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 14

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : استانی
احزاب پل ارتباطی شهروندان و حاکمیت هستند

احزاب پل ارتباطی شهروندان و حاکمیت هستند


- - اول گفت: و های دار پل شهروندان و حاکمیت هستند و بی توجهی به این تشکل ها، نادیده گرفتن حقوق عمومی جامعه است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 22 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
ولایت فقیه از دیدگاه مذاهب فقهی اسلامی

ولایت فقیه از دیدگاه مذاهب فقهی اسلامی


به گزارش خبرگزاری یکی از که همه به آن به است. این اصل است که در همه شده و آن این است که و صحت عمل به فرقی نمی کند که آن عمل به و و فعل فرد خاص و به یا به با یا آن عمل به و باشد. کسی که با را است. یا رجحاناً کسی که می درنتیجه کسی که را می دو وصف و است که او را ولی می گویند و نظامی که بر این به می است. *ولایت کهن فقه یکی از کهن و و است که در فقه و شده به ای که در همه و در همه ادوار فقه به یک اصل دار و مجتهدان و و در بحث است و همه آن را یک حکم و اند. یکی از کهن و است که در فقه و شده است با این حال بر این است که از است و به و حتی های به تا چه رسد به غیرشیعی. به که های غیر به به نباید به این باشند. و بنیان این این است که منطقی زمان(عج) به را از زمان(عج)می پندارند (ر.ک: 178)؛ چرا که به زمان(عج) در ندارد. مهدی(عج) در از همه به زمان(عج) به به مهدی(عج) در با آن و به آن مانع انکار به نیست، به از عقاید نیست. که از زمان(عج) آمدن است که از و فقهی- کلامیِ شود و به از نفی شود. با دانستن به به و نفی به آن از زمینه نقد و نفی به مهیا و فراهم می شود و با نفی به جمع می می شود بود و به نداشت؛ در یک و در در و گرفت. است که یک رأی در که در آن می حتی اگر ای قوی و به چشم و در و کم که به این شود: آیا به از آیا زمان(عج) و به اگر به از و زمان(عج) این به می شود؟ آیا بعد از ممکن به و ولی با زمان(عج) شده در عدم امکان بعد از ،شرعیت به احراز گردیده به پذیرفتن اسلامیت مقدس جمهوری از جهت با به و و رهبریت ولی تشکیل شده است و با می شود. با این شبهه ها و سؤالاتی که پیرامون به شود. ذکر و اعتنایی مشاهده است و این گامی کوچک است. *تاریخچه طرح ترکیبی و متشکل از دو و است. این در قرآن و روایات، اعم از و که در است. این با از است که از و روح آن را اند. و که این به شکل در آن به کار شده در قرن در قرن سال 505 از رفت. با علم و با در علم فقه است که فقه است و به و بر حکم به می کند و به ندارد. با که به علم فقه است: عن (غزالی، 1/29). در که می و در ای که می و و در آن است صرف نظر از یا که مهم این است که در که می و در ای که می و و در آن است. شده و عالمان آن است که آن را در قالب یک در به کار نه یک و نامأنوس؛ اگر اصطلاحی و نامأنوس بود، اهل علم و اهل فقه سؤال برانگیز می شد و آشنایان با و خوانندگان از او می خواستند و شدن را طلب می کردند. نحوه سخن که انتقادی دلالت که این نظر و آن است که از نخواسته اند و هم در واقع از وضعیت موجود و اند؛ نه از به و به فقه و با که از مغفول ماندن و افراطی به فقه است. ما در صدد نقد نیستیم، در صدد نمایاندن نبودن و به در آن در هستم که ادبیات کلام مبیّن آن است. *اناطه مشروعیت عمل به تفاوتی که یک نفر و مؤمن با غیرمسلمان به عمل یک نفر را می داند که به او اجازه آن عمل و کار را و نیز اگر را نمی صرف آن کار بودنش نمی از باب به تبعیت از نهی و اوامر و ایجابی از نهی به از نهی الهی، امتناع و خودداری تا عمل و رفتار او (ر.ک: 1373ش، 2/217). به یا به ترک عملی، اختیار و یک محسوب می شود. از آن که یک بر یا ترک در در به می شود. در مرغینانی و می خوانیم: وإذا حکّم رجلاً فحکم بینهما و رضیا بحکمه جاز؛ لأنّ لهما علی أنفسهما فصحّ تحکیمهما (مرغینانی، 5/370؛ 1/362). در این عبارت، و واضح تصریح شده است که بر نفس خویش به لذا اند که از جهت و بر بر است که را حکم و که موضوع اختلافی داوری و حکم نماید. بالغ و عاقل بر از و ضروریّات فقه اگر بر نباشند، نمی توانند قراردادی را بپذیرند که با آن به یا در را یا در یا وقف یا هبه و و آن در است و دارد. از نیست. بر این در نقض حکم است: نقض حکم إذا رفع اذا کان و و ذلک له علی من و لیس له علی (زیدان، 251؛ ر.ک: 1/362)؛ ای که از طرف به شده است و او را می اگر حکم را نظر به نزد او و او آن حکم را از نظر نظر خود و از حقّ است آن را نقض و بشکند. نقض حکم به این است که بر کسی که به و به شده در که و و بر غیر و ندارد. در هر را به می در است که آیا است یا این است که آیا را که نان خور او که در این هم است یا را که بر که در این بر شخص (ر.ک: ابن 2/325؛ 2/82؛ 3/105؛ بی تا، 2/129؛ ابن 1/362؛ 2/75؛ 1/180و181). یک است که در یا در که در شود و زنا دهد. دارد. اند: به در است که از و است و بر آن آن فرد است (ر.ک: 4/94؛ 2/310؛ ابن 6/37)؛ ولی اگر در زنا و از جهت بر است و حدّ و بر فرد می شود (ر.ک: همان). *ولایت در و و در فقه بر دو قسم است: شخص یا می در های نقل شده ذکر را و می یا مال خود را وقف می کند یا می دهد یا خود را می کند. این را در و می و و که به همه است و در می شود. این را در می نامند. جهت این به از فقه می شود: 1. که می گوید: اگر کسی را سر راه جهت و او را به یک می ولی او حقّ کند. که این نظر ذکر می کند این است که له و و و فان و له فی بیت (موصلی، 2/35؛ 4/334)؛ که رشد و پرورش او و او را به بسپارد؛ که او را به کسی دربیاورد؛ بر ازدواج، فروش و خریدن مال به و فراگیر است و شامل همه موارد می اگر که به در که بابت از بیت همسر او می شود. به خاص و عام در فقه از است. از در عبارتهای ذکرشده اشاره شده یا خود دارنده است یا به خاصی یا به فعل خاص و گردد و از عام تدبیر در همه اعم از که به همه است یا که به مشخّص و مرتبط باشد. هم از خاص و عام در فقه اند که طبق آن، از خاص معینی هستند که کار تعیین شده اند و از عام فرد نامعیّنی از است که در فقدان ولی به آن کار می کند (ر.ک: 2/564و565). گفتنی است که در این اوّل است. *ضرورت ولی امر در ولی امر که در فقه (ر.ک: 4/588) به کار است (ر.ک: 4/595)، در فقه با (ر.ک: ابن 2/240) و در فقه با (شربینی، بی تا، 4/362؛ 5/482) خوانده شده است. ولی امر و تعابیر به کار به آن وصف کسی است که به بیان عام بر را دارد. ابن عابدین از مقاصد تفتازانی نقل که در است: بأنّها ریاسه عامّه فی والدّنیا خلافه عن النّبی] و در است: و محقّقانه این است که چیزی جز از این جهت ولی امر و در و را با عام برترین حقّ است (ابن 2/240). که گیری و در و با عام به یک حقّ می در این حقّ، تکلیفی هم با عام عام فعلی از افعال است که در مکلّفی آن را به یک بر بگیرد و دهد تا آن ترک نشود. ترک و آن به ویژه تکلیفِ بر که از تکالیفی است که بر اگر ترک همه اهل و آن را فرض کفایه (شربینی، بی تا، 5/482؛ ر.ک: بی تا، 5؛ بی تا، 19)، است که در ترک شدن و نگرفتن این تکلیف، همه بود و معصیت می شوند. بر این در را می دانند. است: وهی فرض الکفایه کالقضاء، إذ لابدّ للأمّه من إمام یقیم و ینصر السّنه و ینصف المظلوم من الظالم و یستوفی الحقوق و یضعها مواضعها (شربینی، بی تا، 5/482)؛ بر امر و است که که دین را و سنت را یاری و نصرت کند. در مظلوم و ظالم جانب عدل و انصاف را و را استیفا و دریافت کند و آن را در دهد. ماوردی (ر.ک: بی تا، 5) و حنبلی (ر.ک: بی تا، 19) نصب در را می دانند؛ علاوه بر این از احمدبن حنبل نقل که است: الفتنه إذا لم یکن یقوم بأمر النّاس ؛ فتنه زمانی در رخ می دهد و می آید که در که به و به کار قیام نماید. از این متن جامع و فهمیده می این است که فقه که به شود تا هر کسی که خواست به آن عمل نماید. عمل به فقه موجب دستیابی به می در عمل به دستورها و به فضایل و کمالات نایل می و در عمل به فقه رستگار می گردند. ولی فقه ای و است. برقراری امنیت عمومی، اجتماعی و آرامش و آسایش در در گرو فقه در است. و که تأمین شدن همه شهروندان را بر و و و شایستگی مرهون فقه است. اگر فقه و و اجرا به هیچ در ستم و حقّی از کسی ضایع نمی شود و هیچ کس نخواهد بود و به جز متجاوزان و زیاده خواهان و حریصان، شایسته و هر شهروندی ادا می شود. همه اینها در است که به در نماید، دین را در و در که اگر دین و اخروی هم فقه و که انسانهای درستکار، دارندگان تعهّد و صاحبان فضیلت حتّی دور از چشم و در خلوت و پنهانی هم به آن ها ملتزم فقه این متعالی را داراست، عمل به در عین عمل به شریعت، به آن هم بود. فقه دستورهایی خشک و ریاکارانه که نمودهای و سطحی هم که الزام به قوانین آن باشد. فقه ای و و به رساندن و انسان لذا تظاهر به پایبندی به آن نمی کند. سرکوب هنجارشکنان و زورگیران و راهزنان و بی بندوبار هدف عالی فقه نیست. فقه در عین ایجاد نظم و امنیّت اجتماعی، راه رسیدن به قرب و متضمّن و رستگاری بشر در نزد حق تعالی بود. از این جهت که هم را کند و هم را به و برساند. اگر ولی امر و در فقه نه از خود تنزّل می بخشهای وسیعی از آن لغو و عبث لذا همه به در و اهمیّت و آن پرداخته اند. جهت اختصار می شود: در فقه به و ادلته تألیف دکتر غریانی جلد بغی و تعزیر، فقه المحلی ابن حزم اندلسی حدود، فقه زیدیه الأزهار ابن یحیی و شرح آن السیر، فقه سلفیه شوکانی فصل پنجم الجهاد و السیر مراجعه شود. *ضرورت ولی امر پس از حکم به وجوب و ولی امر راجع به و ولی امر بحث اند که در این مقاله در صدد بحث از همه شرایطی که شخص دارا تا به در امر را دار نیستیم. در کتب آن به شکل مستوفا بحث شده است. در این مقال بحث از شرط است. *نتیجه 1. به از که فقط در های اخیر به آن یافته از و داری است که از های اولیه و استنباط به های راه اند و آن را به و به آن اند. به دقیقاً به عمل یک گردد؛ به این معنا، عمل و است که با گیرد. کسی که می را بفروشد یا بخرد یا وقف یا هبه کند یا دهد یا یا کند یا طلاق دهد یا سیلی بزند یا حتی سخنی بر زبان آورد و کلمه ای را بگوید. ریز و درشت عمل هر مسلمان، در و می شود و است. که از روی نباشد و نیست. همین ممیزه و مشخصه فرد و یک و عمل او با خداوند متعال است. 2. در که مهم تر از که می با و و فقها با این رویکرد، را که متصدی و می ولی امر و او بر کارهای قائل شده اند. فقط این است که فرد و در از نظر از که در بیعت با او، ولایتش بر فعلیت می کند و بعض از را امر و در نمی دانند، ولی که اگر در فقیهی که از بقیه امر هم برخوردار او بر ترجیح و به دارد. 3. اگر و بر او لازم و است که حتماً براساس دین و از بهره ببرد و از هدایتها و ارشادات در استفاده و با استفتا از دینی را کرده، را بر دستورهای دین کند. بر این به قِدمَت و تاریخی به قدمت و فقه و یک اصل مذهبی نبوده و یک اصل است که همه به آن معتقدند. اگر هم در یا و است که این اختلاف، اصل به را نفی نمی کند و اشتراک این را از بین نمی برد؛ جزیری به را اتفاق است. 4. و عصمت یکدیگر نیستند که از همدیگر تفکیک نشوند؛ لذا به معصوم به از کلّیه الهیه با وساطت آن مستند به می نمایند؛ به در فقه از پیامبر] به واسطه و در مستقیم است و از غایب(ع) فقط تحقّق می و به با زمان(ع) نیست. اند که زمان(ع) از نایبان خود (ر.ک: 183)؛ ولی این هیچ مستندی در فقه ندارد. *منابع - ابن حزم، علی بن المحلی، بی تا. - ابن خلدون، بن دیوان المبتدأ و الخبر فی العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر، 1424ق. - ابن رجب، القواعد فی الاسلامی، بی تا. - ابنshy;رشد، بن احمدshy;shy;، المجتهد و نهایه المقتصد، و مقارنه با امامیه: عبدالأمیر وردی و جاسم تمیمی، مرکز الدّراسات 1431ق. - ابن شحنه، بن ابی الفضل، لسان فی بی تا. - ابن محمدامین بن عمر، رد علی با متن و شرح تمرتاشی و حصکفی، 1431ق. - همو، رد علی تحقیق: حسام بن محمدصالح فرفور، با عبدالرزاق حلبی و محمدسعید رمضان بوطی، دمشق، دارالثقافه و التراث، 1421ق. ابن بن الکافی فی فقه الامام احمد بن حنبل، 1425ق. ابوداود سجستانی، سلیمان بن اشعث، السنن، بی تا. - بن حسین، و تعلیق: حامد الفقی، قم، بی تا. ترمذی، بن عیسی، سنن الترمذی، البابی الحلبی، 1395ق. - تنوخی، سحنون بن سعید، المسمّی و المختلطه فی فروع المالکیه، بیت 2009م. - جزیری، علی المذاهب الأربعه، 1406ق. - حلی، حسن بن یوسف، تحریر الشرعیه علی الإمامیه، تحقیق: ابراهیم نهاوندی، قم، صادق?، 1422ق. - سیدروح الله، انوار فی التعلیقه علی الکفایه، قم، تنظیم و نشر خمینیu، 1373ش. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، دانشگاه 1373ش. - عبدالکریم، القضاء فی الشریعه الاسلامیه، الرساله، 1419ق. - بن المبسوط، دارالمعرفه، 1409ق. - المتدفّق علی الأزهار، دارالحزم، 1434ق. - بن مغنی المحتاج الی معانی الفاظ المنهاج، تصحیح: علی عاشور، بی تا. - شوکانی، بن علی، شرح الدرر البهیه فی المسائل الفقهیه، تحقیق: صبحی و حسن حلّاق، صنعاء، الارشاد، 1432ق. - طرابلسی، علی بن خلیل، معین فیما یتردّد بین الخصمین من بی تا. - عبدالوهاب الفقیه، عبدالغنی، الإمامه بین الماوردی و الجوینی من خلال کتابی السلطانیه و غیاث الأمم دراسه مقارنه، قاهره، دارالکلمه، 1436ق. - و ادلته، بیروت الریان، 1426ق. - بن الدین، 1406ق. - راشد، آزادیهای در ترجمه حسین صابری، و فرهنگی، 1381ش. - علی بن قم، بی تا. - الصلابی، علی موسوعه السّیر فصل الخطاب فی سیره امیرالمؤمنین عمر بن خطاب شخصیّته و عصره، دمشق ـ دارابن کثیر، 1428ق. - علی بن ابی بکر، شرح المبتدی، کراچی، البشری، 1429ق. - مقدسی، بن مفلح، الفروع، بیت 2004م. - بن محمود، لتعلیل تحقیق: بشّار عرابی، سوریه، دارقباء، 2015م.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 23 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
پایگاه «وحدتی» دزفول؛ نقطه عطفی در جنگ ایران و عراق

پایگاه «وحدتی» دزفول؛ نقطه عطفی در جنگ ایران و عراق


به خبرگزاری (ایبنا)، فوق در بین دبیر آموزش وپرورش شهرستان قرچک و مدرس دانشگاه فرهنگیان زینبیه پیشوا، در همکاری خود با دفتر های و در حال با نقش در در است. وی با هوا در را نیز در دست و دارد. شیرمحمد در گفت وگو با خبرنگار ایبنا، به تشریح این دو پرداخت. این از نظر استراتژیکی چه جایگاهی در روند جنگ و که و به آن رفتید؟ را با سه رو هستیم. در به علت بحث نبود. در (منطقه کرمانشاه)، بحث نه به خاک ایران. اما در این سه چون این دشت و مسطح است. عراق، یک تانک بود. آن ها در ابتدای پیشرفته ای نداشتند و متکی به بودند. چه و آبی و چه ارتباطی، به داشتن در خلیج فارس، داشت. چون یک 80 کیلومتری محدود و توسعه به و به به یا کویت می کرد که هر دو کار را هم داد. پس از تهران، مهمترین است، چون و گازی، آبی و تعداد سد و میزان تولید برق در این است. بخشی از کشاورزی ما در است. امام خمینی (ره) نیز یکی از دو است که به راه آهن نیز دارد. قبل از ساخت رجایی در بندرعباس، بود. همه این این شده بود. که به سه آن ها شده به سمت به سمت و به سمت و در ماهشهر. در این سه هم در چون بود. در آن یک راه از به و آن بود که پس از از فنی خرم به می و راه آهن هم از می کرد که اگر این می شد، با به طور قطع می شد. اگر این می شد، چه در به در های در یک نظر که اول کجا باشد. ما کم شده لذا شد که و نکند. یکی از که شده نیز است که حفظ بود. اگر می یا سخت می شد، و و را حفظ کرد. اگر فنی می شد، از به می شد و اگر می از به را داشتند. این کار به یک عملیات آبی -خاکی وسیع که اصلا در نبود. و استراتژیکی، گرفت. در یک تیپ زرهی در رود کرخه، به عنوان یک سد ها را می چون نداشت. به چهارم شکاری وحدت دستور دادند که تمام خود را ممانعت از از این رودخانه، بگذارند. زیادی در این شد. بالاترین در یک روز در جنگ را در این داشتیم. در یک روز از مهرماه، 67 و شد. این به نزدیکی به زیر آتش دشمن و سه بار اعلام شد شود. دو از سه این شد و یک باقی مانده هم قسم که کار را دهند، اگر ها از کردند، آن هواپیماها را به ها می کنیم. در اثر این ها، ترسید و شد. این جریان تقریبا تا آبان که به طور در شد. این شد در و هم شود. در این شرایط، می خود را به سمت و متمرکز کند. بود و مهرماه ها قصد از و به برسند که نتوانستند. چقدر از کار این شده و ها و شما از این کدامند؟ در جدیدم، نقش این را به تصویر بکشم و بگویم که این و و نیروهای فنی آن دادند، نقطه عطفی در جنگ و بود. این شد شود. خود شهر در آن برهه، زیر آتش و موشک های داشت. اگر این می و شوش و اندیمشک هم می کردند. در مقاومت ، شهرهای مذکور را هم نجات داد. در ابتدا این 107 داشت. 40 در آن دو ماه و مجروح و اسیر شدند. موردنیاز این جمع آوری شده و با از نیز گفت دادم و با از و فنی نیز گفت وگو داشته باشم. حتی در این می به بروم. چون در آن برهه بنی صدر، رئیس جمهور و فرمانده کل قوای وقت، مدتی نیز در ستاد فرماندهی در مستقر شد تا و زیرنظر شخص وی، را بگیرند. لذا صحبت با دخیل در این ماجرا نیز از من در این بود. نقش این در پشتیبانی و سپاه نیز با افسران آنها گفت داشت. نخستین هدف من از این اثر و دو قبلی ام این است که نام که ایثار و جانفشانی اند، در بماند و آیندگان بدانند چه این اند. فارسی را نگه و ما او و اگر او ما عربی بود. با حماسه سرایی در روحیه حماسه، و از مرز و بوم را نگه داشت. با این ها می در کنم نام این در لابه لای صفحات تاریخ، گم نشود. هدف دوم نیز علاقه شخصی اطلاع از حقایق و واقعیت های گذشته است. بازگو کردن و چاپ این در قالب کتاب، دیگران را هم آگاه کرد. در این آثار در نیز شده است. است در شفاهی به گذشت زمان، خطاهایی بوجود بیاید و یا است حتی به عمد یا غیرعمد را تفسیر کنند، در گفت وگوهای مکتوبی نیز می کنم تا از نظر صحت و دقت، نیز قابل قبول باشد. گویا نیز در حوزه در دست دارید، در اینباره توضیح دهید. با هوا در نیز در دست و که 70 درصد کار شده است. در هم یک به نام هوا که این دارای امکاناتی هلیکوپتر و هواپیما است. این به در شکست حصر یکی از ستون های بود. در محاصره و هیچ رسیدن به آن نبود، مگر دریا. با هلیکوپترهای این مردم از و در برگشت، و مهمات به می شد. این وسیله به نام هاورکرافت یا هوا ناو در اختیار که از طریق آن، سلاح های سنگین به می شد. نکردن این است. این یک تیپ از لشکر 77 را در همان که در و درگیری به جزیره کرد که را گرفتند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 4

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
وقتی دلتنگ خانه باشیم

وقتی دلتنگ خانه باشیم


خبرگزاری ایران(ایبنا)_ سندی مومنی: است. که بر به نام عبدویی(راوی رمان)، در شش فصل می شود. به کردنشینان می پردازد. که پس از در و گری هایشان، از محل شان شده اند. که و حکومت، را با هر چه تر بر آن ها می کند. عشق شورانگیز را از سیزده تا shy;اش می کند. که در شکل می و پرقدرت و است. است. که دیگریِ مهم اش را در خود است. در های و روایتگر وقایع سال های 1310 تا سال های 1341 است و در این به و ها و نیز می پردازد. سه دارد. مند مند و اصلی. این سه ویژگی، از به می دهد. های به دو و است. است که با در جهت منافع می شود و در کنش و راویِ می کند. از و ها و محل بحث است. های نقد و این اختصاص به سه یاد شده و دو و به و ها و دارد. ای از طور که شد، در شش فصل به رشته تحریر درآمده است. به اختصار هر فصل را مرور می کنیم. فصل اول: در این فصل با و اش می شود و از عشق اش به مطلع می شود. فصل اول بر و عشقش، و شان و به ارس است. تاثیرگذار این ها به و کارزار ناجوانمردانه ای بین و هاست که با به آتش نیزارها به اوج خود می رسد. در این فصل شهادت یگانه، پسرعموی را که پیش از این عاشقانه اش را با فاطمه، خواهر بودیم. بزرگتر نیز در درگیری ها به می بیند. به ای که از حرف زدن و معمولی باز می ماند. فصل دوم: این فصل را به می کشد. فصل دوم دو سال از را در ترک های ایل می کند. در این فصل و را می شناسیم. خدایار،خانواده ای که از تا فصل دوستانه و همدلانه در به چشم می خورند. فرزندان دو این و که به که از و ترک ها از چشم می با خدایار، از این فصل هستند. فصل سوم: در این فصل به می کردهاست. که در آن دارند. محل ای که ها در نظر اند. ها، را در می چون هم نباشند هوس و انقلاب نخواهند داشت. در این فصل را در و نیمتاج می خوانیم. زن و شوهری که فرزندی و شان از راه است. محصولی که پیش از این ندیده بودند. پیش از به به می روند. در این فصل با 1312 رو هستیم. را و سپه می برند. شهر و دروازه رشت آن و مسجد جامعش در این فصل می شود. در و حادثه ای که پیش می به و و زدن چاه، حساسیت به که گمان می کند او را به نمی آورند و اش از از این فصل است. به است که در های در این فصل دارد. فصل چهارم: این فصل یکی از مهم فصل های است. که را پشت سر می و می کند. به این نیت که به و را بیابد. اما می کند. از این فصل می به نام به حسن سجل، یادگیری دوزی، سفر با و که می کرد به با زنی به نام قدم که پیش از او دوبار است. در این فصل ها و را با می و هم خلیل-حسن را هستیم. فصل پنجم: در این فصل حسن در شده است. او و وخانواده اش را در این فصل می خوانیم. حضورش در دورچال و باغی که ویرانه ای است. با همسر و و دخترهایش را در این فصل می خوانیم. به فکر می کند. در او را می و با او حرف میزند و را دارد. این خانوادگی خلیل-حسن با اش است و نیز این که کار کردنشان بیگاری نیست. آن ها در به طور مساوی با شریک هستند. این تحولی در خلیل-حسن و اش می شود. بعد از این مسئله، در این فصل و شدن نیز به می آید.در های دو در این فصل به وقوع می پیوند: اول: خلیل-حسن فرستادن ای به آغگل. او از آقای گل محمدی می او ای و به در بفرستد. آن هم نشانی فرستند و و گیرنده! دوم: خلیل-حسن مشدی محمدعلی، علیرغم مدام او را به لال می کند. در این فصل می که حسن به می کند. فصل ششم: فصل فصل نیز می شود. فصل لال شدنش. فصل انتشار که و در همه جا نقل می شود و حیرت می شود. فصل ششم فصل باز شدن دل است. سه طور که در به آن شد، سه که در مند و مند و خود را می دهد. هر از ها، می شود تا در یک کلی را دریابیم.در هر از های نام در شکل که شک نمی از آن ها صرف نظر کرد. اول: مند گر چند دهه از است که در دارد. به در و شده است که در گر باشد. در به یکی از های می کنش گری می کند و را تا که و می کند. در که های معاصرمان، به و به جهت ها و های کوتاهی می که در بی به سر می برند، از به در و پرداخت می باشد. نویسندگانی که در بی به سر می برد این ادعا را که بی زمانی، به شان می دهد که به همه ها باشد. این است. مضاف بر از ازلی و ابدی بشر که به انعکاس در های تن به نمی دهند؛ اما این که های از در شکل های ما در دارد. در این بخش ای که آن است. به طور قطع در به این که آیا از پرهیز می شود. نیست. به های کند؛ اما قصد باشد. در به مثابه یکی از مصالح شکل نقشی بر و است در تاریخی، عمل کند. دوم: مند این در از دو جهت کلی بحث است : در بی و انبوه. الف: در بی در های را می کند. در در های روی می دهند. که در جغرافیای پهناور کشورمان است. به طور در فصل و کوه دو هستند. این دو به در تا می و در حسرت و از می رود. در ارس باران، فشک، میلک و شهر قزوین، های که در به آن ها پرداخته می شود. و های در این ها و و کرد در این روستاها، محل به می آید. است با به های از های بکر و و به متکی بر دامداری و کشاورزی، ببرد. بی در هدفی را می کند که بی می کرد. های اثر به همه ها و با توضیحی که در بحث بی شد، از نمی طلبند و بی توجهی به خدشه ای در شان نمی کند. اما این که خالق اثر،می با از های های خاص تر و های متنوع تر را باشد. به نظر می رسد از به ها و خرده های شده و به اثر جذابیت های و تحلیلی و تفسیری می بخشد. ب: در با انبوهی از ها رو که یا در بی می و یا در شهرها. (عمدتا تهران). به مناطق خلق اگر نگویم به کلی نادیده شده به شدت به حاشیه شده است. این (توجه به در و بر شهرها) نیست. در نیز این هستیم. نیز و های آدم های را به خود و گه گاه این چند از نیز کنند. یکی از های این دو موضوع(بی و بی در ادبی) ای شدن ادبیات(همشکلی آثار) است. بعد از ها و های می شود که های که یکی هستند. های شان یکی است. و ها و ها به هم هستند. این در را و کرد. بر از و به ها و های را می کنند. که در ماند. که ذهن است و به به ها و ها می شود. این بیاورم. شرق از ای به نام است. در این دارد. حافظیه. دو و در کتابخانه با هم می شوند. اش را از در ورودی از می کند و... عزیزمن فریبا کلهر نیز است. این نویسنده، شهر و در آن را (خیابان های و فاضل)به ای خاص می کند. به نظر می رسد مخاطبی که بعد از شرق به می رود و یا به در تهران، مواجهه با این ها داشت. او در خود و را در این ها ثبت است. که اوست. می این ها ای از نوع به بیاورد. این مسئله(توجه به و ثبت ای از آن در مخاطب) در به نظر است. در این دو است که به و در ادبیات، مسلما می در شکلی هنرمندانه در نظر های باشد. امید که این متن، نکنند به این دو از خاص و تخیل و خلق ها و فراواقع می کاهد. سومین ویژگی: اگر را عاشقانه، از دلبستگی به بدانیم، این عشق که در پرقدرتی پیش و ها و به می از دو جهت است. عشق به مناسب و این در مقام برانگیختن حسی نوستالژیک. الف: عشق به نظر می رسد عشق محوری باشد. اما این عشق ابعاد را نیز در خود دارد. است طرح و و ماندنشان در گری و از می شود. از عشق بطن های چندگانه هوشمندانه است. چرا که عشق است که می آبستن لایه های و باشد. به های موضوعی چون در بالفعل شده است. ب: عشق یکی از های است. این در تار و پود (انسان نوعی) رخنه است و سخت است که از آن کرد. را در نظر بگیرید. به یکی از های امری بدیهی است. اما در با در دارد. ای که در می کرد، را می کرد که به آن داشت. مصرف، بر می کرد. اما ای که در می الزاما کالا، نیازمندیش را در نظر نمی گیرد. او می فلان را باشد. این که بین و نمایان می شود. از در برخوردی با شده داشت. او را می خرید تا مدت از آن کند اما مدرن، دار به خود دارد. را به نیت از آن کند نمی کند. که زده شد،مسئله جایگزین شدن به جای و هم که در مجموع را به است. این به فضاهای تسری است. به جهت می توانید را در و بین و و نهادهایی و ساختارها و های نیز کنید. بعد از و در این ناپایدار، را می خوانید. که در آن که و فقط در و اما در چند دهه و دارد. این حس نوستالژی را در بر می انگیزاند. رمان: و طور که در شد، به دو و های می شوند. این های در دارند. با و در پیوندی تنگاتنگ و در کنش گری را دار است. به های این دو مفهوم، کمک به سزایی در کرد. نخست: در فصل اول با می شود که عقبه ای دارد. این در فصل اول می شود. در راستای از ترکیه، به منطقه کردنشین می کند.خانوارهای کرد غافلگیر می شوند. که به سرکردگی احسان نوری پاشا در کوه های می خورد. با های قزاق، کرد را به به نام ارس می کند. در ساختارهای که می را کند و به کند که از اصل خود دور شود به طرداجتماعی است . به طور در سطح اول را کرد هستیم.از دید گالتونگ را می به زیر طبقه کرد: هدفمند در بی هدف. در ساختاری. در ساختاری. در روانی. به در قربانی. در فرد می شود و است خشن به است و به می شود و شدن یا انواع به فرد می گردد. در که های به می و نمی فرد را به در نظر و بر به غیرمستقیم است. تظاهرات خارجی را می به شکل و شانس های کرد نه به بدنی. هر دو (فردی و ساختاری) بر روی و را می کنند. هدف هر دو نوع تاثیرگذاری بر به کاستن از تحقق های فرد است. به گالتونیک با و مستقیم نیز به شده در داشت. به آن که دارد. نیز امر تلقی می شود (جهانبگلو،1384 :93). که کرد می و به نیت پراکندگی و دور نگه آن ها از اصالت خود است. با این هدف، و را به می کند. این و در و می شود. در عدم در معین. طور که در می خوانید، کرد به ارس می و بعد از آن به دیگر. در هر و ای کرد را می کنند. در از نقل می کند: بود خدا هی زاد و ولد و هی مرزها. یک را شاه عباس فرستاد سمت هرات. یک عده را فرستادند سمت شمال. (علیخانی،1396 :133). در از باب علی می خوانیم: ما را می تا بی رگ بشویم. (علیخانی،1396 :167). در فصل سوم نیز که جابه جا شدن ها با مشقت است می گوید: اند که به هم قانع باشیم. (علیخانی،1396 :129) در از و که می به چه است می خوانیم: گفت: را کوچانده اند یا جنگیدن و حفاظتِ یا... گفت: یا که بین باب و پسر و و را جدایی بیاندازند. (علیخانی،1396 :71). که از ناحیه به جهت جلوگیری از های بعدی،اعمال می شود در فصل های اول و دوم و سوم که ها می شود به وضوح می شود. در فصل از قزاقی می خوانیم: اگر دستور با کامیون ببرمتان ارسباران، همه تان را در آتش نی زارهای تان هلاک می کردم. حیف گلوله! (علیخانی،1396 :62) این در است که کارزاری را در قبل می و از ها بر خانوارهایی که بی دفاع متعجب می مانیم: باب دو قدم از دور بود که زلزله شد. پشت به در آمدند. دو قدم آن طرف تر از شب را نمی شد دید که را به و لرزید و شیشه ها صدا و خاک رفت و آن وقت های آتش رسیدند. (علیخانی،1396 :49) در و به آتش می خوانیم: فرش را تکان انگار. سال کسی را بود. از فرش طور خاک در هوا تا نفس ها و را پس و این فرش را از جا به آتش اند. (علیخانی،1396 :51) در فصل اول را می کند. در فصل و رخ می نماید. آن جا که را نمی و دام های شان را مال خود می و به می برند: سال مان هم بود و مان شده و می یکی از که و پچه پچه با و و باب که سرمان...من آن وقت. که با غیظ شان که بود توی باب که بود را سمت شان. چند سر و تا بود زده بودنش. شده بود چوب که ای، پیش پای اش در بود و در دشت بود. (علیخانی،1396 :125) این حجم از و و هر نوع در را به می گذارد. در که می شود به و است. به فصل سوم که از می شود: پرت مان از مان به که می خواستند. تا به شان خو تا شان را تا را باز هم مان کردند. (علیخانی،1396 :128) طور که شد، در و در جهت ختم هر است. در را از و شان دور می کند. می کند که نه در جای ای و نه به که پیش از این می دادند. در که کرد به می از را هستیم. آن جا که به می تا سپه را کنند. در ای و را این می کند: و من ردی از در سنگ ها نمی دیدم. سنگ در دم که از یک سر می رفت و از یک سو به می کرد که ته اش بود که شب توی بودم... پتک زد به که سنگ شده و سنگ را کرد تا خاک با به در آید. نمی سنگ ها را تر. با پتک به که سنگ ها و سر از تن شان جدا می و پیش می رفتم. هر چه داد می گوش کر شده و نمی شنیدم. (علیخانی،1396 :143) بعد از و که آن ها می در جای جای می شود. ها و است که اند. در است از زخم که دلتنگ اش است و امیدی ندارد. دوم: پیش از این که به به کنش بپردازیم است به کلی بیاندازیم. چون طور که به آن شد، در می شود. است ای که محوریت آن را می دهد. و این شخصیت،عشق و آرزوی به است. در پنج بخش و یا دارد. هر با خاص رو می شود: بخش اول: عاشقی و قیام. هر دو در از دست می روند. می و از هیچ خبری بر و یا در دست نیست. این بخش از دست دادن و است. بخش دوم: از و همنشینی با ترک های و در و ای داشتن.(مشخصا منظورعملگی و چاه زدن و کاشتن است.). این بخش از یک جا نماندن است. بخش سوم: و دوزی و حسن شدن. این بخش مهم بخش است. او تصمیمی می که پیش رویش را تحت الشعاع خود می دهد. این از خود و تضاد حل و در به خودآرمانی ست. بخش چهارم: با قدم است. ازدواجی غیرمتعارف که سرانجام خوشایندی ندارد. این حسن از برقراری سازنده با است که به تبع آن، در با فرزند نیز به بن بست می انجامد. در قدم بار را حسن به می آورد. به در که را می کند سند را به نام بگیرد و به پدرش نداشته باشد. بخش پنجم: به است و لال شدن. این بخش در ندارد. با و تکذیب جعلیش، به می رود که فقط او و دارند. پنج بخش یاد در را به می گذارد. این است: ای در به سر می برد. ای در ها و با خاما. دوم در بخش شده است. اول حسن است که را می و و بعدی، است که می و که در آرزو می مانند. دوپارگی به و عشق را می کند. بخش تاریک و روشن که در درونی، سرنوشتش را به می برد. فهم که می کند می شخصیتش را کرد. این انتخاب(انتخاب و نگفتن خود واقعیش)، یکی از او را به می گذارد. از می بریم. به به طور مختصر با این می شویم. روانشناسی گرایانه را مطرح کرد. این روانشناس، از به کل کرد. او این در نظر که آن را معادل در نظر می گرفت. فرایند است.او این را در و شخص متجلی می دانست. بود طبق دو اصل هم و کار می کند.منظور از هم این است که در ای از می با بخشی از روان، یا ای از با کارکردی باشد. به طور شغلی هم ارز دل با بود و برعکس. اصل نیز می عناصری که تعادل هستند. در این اصل گر این است که رشد تحول یک جانبه به تعارض، تنش و منتهی می شود. حال آن که توزیع میی گردد. کلیدی او در با ایگو، شخصی، جمعی، کهن الگوها، نقاب، سایه، آنیما و آنیموس و خود است.(رایکمن،1393 :85-84). حسن مهاجر،طبق دو اصل این می شوند: این است که با از و پشت به اش و شدن به حسن فصل در رقم می خورد. این فصل جدید، و های متفاوتی را او می کند. هر چه قدر در به مردی و اهل کار و سر ها می قدر از اش و اصالتش دور می شود. هم حسن نمی به شود او در همیشگی با دو قطب مخالف وجودیش دارد. که خاماست و حسن که می با زنی دیگر(قدم بخیر) کند. این کشمکش های و عینیِ دوپاره، می شود و تنش در کند. این فشارها در ها و با می شود. از با هم است و از قدم است. از یک طرف می به و اش را دور هم جمع کند و را کند و از در فشک قدم می ماند. دو گانگی بین ها و های موجب می نه در حسن رضایت و نه بماند. برزخی بین این و آن بودن. نیز در کارآمد است.نقاب یا ماسک، پوششی است که خود حقیقی خود در برابر می کند. در ما با خود را در دید می دهیم. ها می همه و هم منفی باشند و هم و هم غیرعامدانه. هر وقت با در ارتباطیم از این پوشش می کنیم. این است که بر مطلوبی بگذاریم. شکل ها بستگی به نقش ها و و از ما دارد. است که هر فرد گاهی اوقات بر تا در تا حدودی از خود می کند. آن جا می که شخص با خود همانند کند و از برداشتن هراس باشد. محدود و در عصبیت های است(اسنودن،1388 :90-89). حسن است که به می زند. کرد و این را به می کند. ترس از شدن و به راستی اهل کجاست و از کجا است او را وادار می کند در چند دهه از با کند که از خود دور است. در در قصد با حسن از و در کند. اما رفته این را کرد.نگاه به که می به در سجل شود. اطلاعاتی که می دهد، به جز نام پدر است. اسم؟ حسن. مات نگاهش کردم. چی می گفتم. فکر الان است که لو بدهم کی هستم و ها بریزند سرم. پرسیدم جوابی نداشتم. ای که مرا داد: حاجی گفتند بنویسید مهاجر. نام پدر؟ علی. متولد؟ قزوین. بهم دهن کجی می کرد. قهقهه زد توی سرم. (علیخانی،1396 :226). در می را در وجه خودآرمانی، که می به و در و اش باشد. خود خلیلی است که زیر حسن است و است را کند و خودی که به می حسن است که با قدم می کند و فرزندانی و در می کند. های بعیدی از و ها می شود که تعارض و تنشی در باشد. را به دو نوع طبق جهت یابی می کند. این دو را و و دو نوع را گرا و گرا نامید. طبق او گرا و گرا این مشخصات را دارند: شان را، از اطراف به ذهن خود می آن ها مند به و خود بوده به از خود دارند. تحت است. و بوده، انزواطلب اند و مشغول اند. احتیاط می کنند... خلوت و فضای خصوصی هستند. در گرا، شان را می کند. به عینیت دارند. مند به و و تحت است. معاشرتی و صریح اند و های سازگار و همکار دارند. عمل و پیرامون خود هستند(اسنودن،1388 :138). که کوته نگری است اگر بخواهیم همه را در یکی از این دو گروه بدهیم. او که هیچ کس دقیقا در یکی از این دو نوع نمی و این است که در ما بیشتری دارد. در بحث خلیل-حسن، بر است. را می خواهید شد که ها و با بخش هم صبحتی های اوست. او آن قدر که در را می و با او حرف می زند، با که و حاضر هم نمی شود. حتی که در است تمنای و با او است. این بخش از او گراست؛ اما بخش او گراست. آن جا که اهل کار و تلاش است و های نیز دارد. بخش گرای در جهت تامین و با اهالی خود را می دهد. در در های و گرایی، یا با را نیز کرد و به تبع آن هشت نوع تیپ نیز داد: این حس فکر و هستند. فکر و از عقلانی و حس و هستند. اگر یکی از این کنش ها در فرد پیشتر آن وقت آن پیش و حتی می شود. بود و یکپارچه کسی است که از همه یاد شده کند. او بر این کاکرد، در تیپ های یک هشت جزیی که عبارتند از: گرا (این تیپ تحت است اما در او نه در های عینی. او دنباله رو عقایدش است اما نه در بلکه در درون)و گرا(این تیپ در و آرمان های را واپس می راند). گرا(به نظر زن ها این نوع تیپ هستند. ساکت و غیرقابل دسترسی اند که درکشان دشوار است. گرا خود را فاش نمی کند و نمی دهد) و تیپ گرا(این تیپ که و تحت هنجارهای و از آن ها ست. این تیپ روانی، بر های و و های عمومی می کنند). حسی گرا(این تیپ، اند و تحت امر حس که دارد. آن ها سخنان را می و تفاسیر و از آن می کنند) و حسی گرا (یونگ را این نوع تیپ می داند.این نوع تیپ گرا غایت و هدف او حس ها است. هر ای او نقش راهنمای ای را او بازی می کند. زودجوش و خوشحال و بالایی خوشگذرانی و لذت دارند)و گرا (در این نوع تیپ ها قوه شده است و امر شده که آن ها را از دور کند. از نظر نزدیکان خود اسرارآمیز است.در کچنین آسان نیست. او به راحتی نمی با برقرار کند)و گرا(دل این نوع تیپ بهربرداری از فرصت های است. این هر چیز و در شرف وقوعی را بو می کشد) (رایکمن،1393 :93). رمانِ از یاد شده و را در خود دارد. در فکر و قضاوت و در با و شغل و در با خیالیش با و آرزوهایش و اش. به تیپ این دو گانه ای از تیپ گرا و تیپ گراست. مهم در با و تیپ این است که او نتوانسته است مراحل رشد و تکامل را به طی کند. در این بخش و در با ذکر است.حضور های (ناهشیار) در پیگیری است. از های و و های آن شود: این ها بادوامی که فرد را به سمت دستیابی به مشوق های خاص برانگیخته می کنند. نیازی است که از فکر و و فرد استنباط می شود. منشا و از ترجیحات به دست از طریق و پذیری سرچشمه می گیرند. ناهشیار، امیال و فرد است. های این های بر مبنای های ما استوارند. که فرد در های الگوی از است. دیوید مک کللند های او شد بین می گویند می با واقعا می دارد.به این و و فرد تحت نیروهایی که حتی خود فرد های ناهشیار(مارشال ریو،1395 :250-249). بر که از های فرد و های آن شد، می بخش شده را در این بعد کرد. عشق و به مادری اش است که بادوام است و تا او را می کند. شکل این منطبق بر تحولات روی می دهد. چرا که اگر و او و اش نمی افتاد، و نیازهایش دستخوش می شد. که این عشق و است که خود را در و فراری خودخواسته به می گذارد. عشق لذت بخش و امیدوارکننده است و نیز از ترس و است.همان طور که در هستید، و اصلی،امیال و است. در را کم می ولی مستمر است. که در با به آن کرد های است. در ها از برخوردارند. که بعد از می این است و آغازی است نخواهد باشد: و های شان را انداخته و می دویدند . می آمد که می گفت: هرجا را دیدید امان ندهید! می کرد. دسته توی چاه می رفتند که من ومحمد و کنده بودیم. بود و بازنش از پول می تا توی چاه ها بروند. بند امده بود. یکی داد می زد: چاه ها خشک شده اند. می گفت: گفت چاه ها آب دارند. بود رو و باب که: به من دروغ گفتین. این چاه ها به آب نرسیدند. التماس می کرد: پول ها را برده. بعد همه شان های شان را برداشتد و رو به من که: بگیریدش! (علیخانی،1396 :209). بعد از این است که به می من نیستم. در یکی از از این بود که پول چاه کنی را و قصد نداشتند به پولی چون او را کوچک می دیدند و عدم خوب با برادرش اسماعیل. او در خوابش می دید که متهم به دزدی شده آن هم از جانب مادرش. این مکانیزم دفاعی است این که پشت سر اش را توجیه کند و سعی کند به آن ها و دل های شان به گم فکر کند. که در دکان دوز در می از ترس و ای که در می شود: کلید را در قفل صدا کرد و نور پاشید توی حجره. یک پا امد داخل؛ کفش به پا نداشت. پا بود. شلواری به پا نبود. پا پیش آمد. خوابیده همچنان. پا آمد سرم. کفش های نو را از زیر سرم برداشت. نشستم سر جایم. پا آمد جلوتر. پا شد. کفش ها گرفتند. پا روی سرشان. زورم نمی رسید کفش ها را بردارم. پا حشری بود انگار. کفش ها ترس کناری. پا قدرتمند که فرو برود در لنگه کفشی. کفش جیغ می زد. جیغ می زد. جیغ می زدم. (علیخانی،1396 :222). این در بعد می کند. و دشت و گاوها به می و پاهایی که هستند. اگر پا را نماد بدانیم و کفش را وسیله ای رفتن، می که در تردید دارد. می ترسد. کسی و کفش را ببرد. طور که در می بیند. در نظر کفش که زیر سر است کفش های است که دوز دوخته است که در ای از راه و پیش روی دارد. یکی از های اش است. بعد از کردنش به اش فکر می کند و نمی چه سرنوشتی بعد از او داشت: کبک را دراز بگیرند، کشیدند. سه تا زیر پای سه تا مرد. اول را کردم. سرش را آورد. بود. گفتم: کبک آوردم از رودبار. دومی سرش را کرد. بود. رو برگرداند. برگشتند سمت من. بود و و اسماعیل. با برافروخته کرد. سرش را برگرداند. شماتت بار می کرد. را به خواهرهایم برگردانم. بلندتر کرد: چیله! نداد. چیله! منم خلیل! سر کرد و گفت: پدر و را کشتند. نالید: پدر و را و جنازه اش را از ببریم. آمدم کبک را رها کنم که کسی از آن سمت کوه آمد که می گفت: کار همینه. این پدر و مادرتان را کشت. (علیخانی،1396 :254) در و را می بیند. از او رو بر می گردانند و با غضب به او می کنند. در بیداری این است که را ترک و را عوض است و در و او را نمی شناسند حتی با که او خود را می کند. این اول است. دوم خبر قتل پدر و است. سوم، قاتل است. در را و می دهد و می او و پدرتان را است. سه گزاره ای که در در و از و فکرهایش پدر و بعد از اوست. با همه تحت ها و زدن ها، منحصر به فرد دارد. سکوتش، حسن از به نیت برگشتن به مادریش و حتی کشاورزیش، به هیچ از های مکملش در شباهت ندارد. به بیانی او است پیشرو. می آورد: نخست: فردیتی ملاحظه دارد. با به در ای و در به پنج دهه پیش، او از او می سازد. در نظر در آن روزها و روستایی، ایجاب می کند که خود را در که به آن از نظر و و نزدیکی حفظ کند. همه این ها را که در او پشت سر می و می کند. دوم: به می که زدن مصونیت از خطری است که در حس می کند. از خود به شده و خود و نیز می شود. از این جهت نیز می شود. سوم: بحث و چگونگی در بر این است. پیش از به مصادیق کنش در این به از دیدگاه گیدنر ای خواهیم کرد. به طور کلی نظریات وی را می به بخش کرد: الف: و وجودی: که مربوط به کودکی است و با اریکسون آن را می نامد، دارد. را می که موجود منفرد را در نقل و انتقال ها در بحران ها و در حال و آکنده از خطرهای قوت قلب می و به پیش می برد. ب: به های و تخصصی: های را های کار فنی یا می که های وسیعی از و کنونی ما را می دهد. مثل پزشکی، معماری و غیره. به نظر وی ما از به و های در موقعیتی که از های مدرنیت جهانی شده ناگزیریم. یکی از معانی قضیه این است که هیچکس که از های در گزیند در توسط های تکه تکه می شود و یک نفر نمی همه یا کارهای خود را به طور مستقل دهد. به نظر زتومکا می به مقولات به نظم، دموکراسی، علم و نیز کند. ج: در شخصی: در تابع ضوابط تعهدات خویشاوندی در که در که به ناب در می وابسته به است که آن را به و طرف را جلب کرد. ناب است که معیارهای در آن باشد. ناب پاداشی به می آید که از نفس می گردد. در ناب چیز مطمئن و از پیش تعیین شده ای نیست. د: های در و مدرن: را از های می و است که محلی خویشاوندی، محلی، سنت و کیهان بر های پیش از حال در به های و نمادها و های کارشناسی جای این نوع را است. در به بی و در این بی اعتمادی، خود را در محیطی نو، اکتساب می کند. به بی در مناسبات آن زمان، او را به می کند. این با است که در دارد. به این معناست که او از طرف که است به لال می شود: کاش می شد مرا هم مثل او به کدخدای شهرستانات تحویل می دادند. چشم را که به کرمانجی گفت: لال بمان! سر دادم. گفت: اگر بخواهی بیاری فقط لال بمان! (علیخانی،1396 :259). در نیز او را به لال می کند: کنارم و مثل من دید که رفت به ای که نه من اش و نه خاما. رفت! عاقل بود. کاش بماند. می ماند. از کجا می دانی؟ چاره ای ندارد. گفت لال بمان. پس لال بمان. (علیخانی،1396 :260). در مرحله اول به به دو زن، می کند و در با بی به که بعد از این با آن ها رو می شود را خود فراهم می کند. به ارباب های و بزرگان کسب و ازدواج. اعتماد، به نوعی، می شود و شرایط و به فردیت است. پیش از این نهادها و مسئول اعتمادسازی به در و که به ریش سفیدان و مذهب متصل بود. اما در امروزی، خود را از دست است و در پی اعتمادهای است. چهارم: در بر است. در این مرحله، با را به می او لب به سخن می گشاید. بعد از او لال می شود. در این جا نیز با حسن به رو هستیم. در به زدن و جعلیش است و نیز زندگیش؛ که در نوع خود هر دو را می دهند. ها در گوهره است. های نیز به مدد ترسیم شده است. یک نقش اصلی(ایجاد ارتباط)و سه نقش فرعی(تکیه گاه و نفس و هنری)دارد...دومین نقش گاه در خور و اهمیت است که می آن را هم سنگ نقش دانست. الف: پیش از هر چیز جماعتی به کار می رود...نخستین و نقش است بشر در ناگزیر است که اش را به منتقل کند . متقابلا را دریابد و این ابزاری تر و در عین حال تر و کارآمدتر از در اختیار ندارد. ب: گاه بر این که به کار می رود ابزار منطقی نیز هست که اگر ذهن در نگیرد جای شک است که نام بر آن نهاد.قدر مسلم این است که هر فکر حتی در و خاموشی به مدد می گیرد. ج: نفس در از را های عاطفی و خود و نه لزوما به با به کار می برد و در این به شنوندگان ی نمی کند به از ایشان و حتی تفاهم گویی که در با خود سخن می گوید. د: در که آن را می نقش نیز نامید. چون در نقش خود را هرچه سریع تر و تر دهد گوینده به خود و حتی به درستی و قدر که مقصود او فورا شود کافی است.اما در بعضی خاصه در که رفع نیازمستقیم و مبرمی در نباشد،گوینده به تزیین ی خود می (نجفی،1378 :34تا38). مطلبی که شد، را مد نظر اما می نام شده را به نوشتار، مکتوب بدهند. در در وجه خود به عمل است. این وجه بر در اثر برتری دارد. آن است. بر القای و جمله ها و از های که بر و می قصد خود را به کند نه خاما. در به مدد زبانی است با حجم بالایش خوش خوان باشد. گرچه به نگارنده می کم حجم تر باشد. به مدد و های خاص به شده است. به طور در فصل اول مرگ فرستاده خالد آقا این طور می شود: به نیمه خط میدان ایل و ها بود که تیراندازی و شد. سوار را بودند. مرد ایل زیگزاگی می تاخت و از می کرد اما از نمی کرد. خیلی بود به صف قزاقان برسد که ها اسب را گیر و مرد ایل تا شد هل اش به عقب و مرد ایل ایستاد. هی راستش به عقب افتاد. هی چپ اش عقب افتاد. شکمش تا شد. سرش و زانوانش قلم و بر خاک (علیخانی،1396 :55) که در بحث می گنجد است. به نظر می رسد کلمه ها و های با سطح و او ندارد. در مواقع نیز بیش از ها با ها و ها، را به نفس کشانده است. او مهم از های او می شود. به این که به تکرار است. ممکن است شود به طور جاهایی که در با می ابراز که به او و با او از و دره و چشمه و... کند اما یکی از خصوصیات شاعرانگی اش است که حتی اگر بگوییم از است با او در نوجوانی و اش که است که ندارد، هماهنگی ندارد. به نظر می رسد این است که در کام می نه خود راوی. در از های کرد و ترک است که را با شده از ذهن رو می کند. هرچند این است و به مدد های خوبش در این که یکی از بی حوصلگی و شتاب را تا چهارصد چند ای بکشاند، باز هم جای است که چگونه می نوشت که همزمان های ترک و کرد هم را بدانند و همصحبت و با هیچ چالشی از سمت یادگیرندگان زبان، رو نشود. در در که خود را در و جلوه گر می کنند. به است و یکی از نقاط قوت از و به می گیرد. عامیانه، را می کند و با به این نوع شناختی، دست به می زند. علی در سبز مار می این باشد. او را در که مثل چوب خشک است می و می شود ماری است: خب تو که ترسیدی، می زدی می کشتی. سبز مار بود. خب سبز مار یا سیاه مار. مار ماره خا. سیدِ مار بود. ترس داشت؟ ات بند می آمد. آقامار بود. (علیخانی،1396 :288). در علی به به مقدس سبز مار(باور عامیانه)، او بود (ارزیابی شناختی)و در مقابلش بی بود(کنشگری). در فصل های ها و شعرها و را که بارزی از به می آیند. که می کند و از محبت بین زن و مرد در 84، نو سال در 115، به چهارشنبه سوری در 116، دوم که می دهد مان به که می در صفحه119، و بعد از در 160 و 161 توصیه دوز با کفش نو پای چپ را در دستشویی تا کفش کار در 225، انداختن چوب بر و باوری که بر اگر چوب را دست کسی دعوا می شود در صفحه293 و بسم الله گفتن پیش از ریختن آب جوش در صفحه433. را از جهتی به و اند.فرهنگ را همه وسایل و ابزارهای و به دست بشر از ماده ساخته می شود و ها و فرایندهای و ساز می و را ها،دیده ها و باورها،اندیشه ها و فن ها،یعنی و سنت ها،علوم و فلسفه و و هنر همه فراورده های انسان. همه سازمایه های و است که فرد در آن زاده و پرورده می شود و از این راه دارای آن می شود که در می نامیم.از این راه به فرد ارزانی می شود که نام اش است و این کل گرایش های او را به او می بخشد...(آشوری،1380 :121). با به که از شد، می کرد در یا غیرمادی، بخش در و های به می آید. در سه زن، نقش و ای در دارند: و قدم همسرش. به مادر، زنی است و استوار. زنی است که نقل قول در فصل دوم 64 به گوشزد می کند که چقدر به دارد. به زن ها خاص دارد. او به نیم تاج در و قدم در ورودش به فشک و که با این مطلب است. در فصل های و در فصل های یاد و نامی از او می ماند. در مهم و عشق است. که شده و در شکل و در این است که به او می بخشد. زنی است که را نمی و در عین قدرتی که در نزد خود را و بنده می داند. در است. که اما فراموش است. از منظری سنگ صبور لحظات است و در مواقعی که او سرخوردگی می کند به او شهامت می بخشد: به من قول بده مثل کوه ها باشی. من هم نتوانستم بمانم. شدم حسن. من چطور کوه بمانم؟ تو کوهی و این بادها و سیلاب ها فقط ازت می گذرند. این ها شعر است. من فقط به کوه تو دارم. (علیخانی،1396 :329). قدم و او در حسن با اثربخشی و است. از او پشیمان است اما او را متقاعد می کند: کرد را کرد تا آخرش می ماند. (علیخانی،1396 :336). قدم نمی در نقش همسری آن که نقش کند و ذهن و جسم را مال خود کند. در بخش نهایی که حرف بر سر هاست، قدم به پیشنهادی می دهد که را سرخورده و کلافه می کند: که شنیدم. سر چرخاندم بینم می کنم یا نه. قدم و گوشه پیش بام و حرف می زدند. قدم به پشت سرش و اتاقی که من درش کرد و گفت: مآره جان! فریدون! تی سر قربان! زودتر برو به اسم بزن! داد: آجان پس چی؟ اونی نی. خودت برو. یک از داخل، قلبم را سوزن می زد. یک جور غریبه گی. یک جور دور بودن. یک جور فاصله. یا هر اسم دیگری. (علیخانی،1396 :413). بعد از این ماجراست که قصد می کند ای اش و بعد قصه اش را حسن بگوید. ضربه ای که قدم به او زد، درد سال های و از و نرسیدن به را در او به یکباره کرد. نخست: است ای که بیش از هر چیز بر دارد. دوم: از سه مند مند و از های عشق در های غیرعاشقانه برخوردار است. سوم: های بر دو و است. چهارم: است که با و قصد اذهان کرد را از بحث گری منحرف کند. پنجم: در می شود. ششم: از است که دارد. تیپ او ترکیبی از تیپ گرا و گراست. هفتم: پنج بخش که گویای دو است. ای از در به سر می برد و ای در و با خاما. هشتم: و و به شده با دارند. به جهت دچار تضادهای و تنش و است. نهم: یکی از عدم به خودآرمانیش، های و یا که با دو عشق و در آمیخته شده است. دهم: های از و او دارد. یازدهم: به حسن نوع اعتمادش، مدتش، افشاگریش در عمرش، است. دوازدهم: در به از پس های و شفاف برآمده است و در بخش خود عمل است. سیزدهم: می کم حجم تر باشد. چهاردهم: با و ندارد. مخصوصا آن قسمت که با های ادبی(تشبیه و استعاره)آرایش شده است. در در کام می چرخد. پانزدهم: که و خود را در و می دهند، در بخش غیرمادی را به می کند. شانزدهم: سه زن در رمان(دایه و و قدم بخیر) به های نقش می که نقش قدم از نقش دو زن است. نام کتاب: نام نویسنده: علیخانی نام ناشر: و نوبت چاپ: 1396 اول تعداد صفحه: 448 ص. قیمت پشت جلد: 33000تومان. کتابنامه علیخانی، یوسف(1396). تهران: آموت. رایکمن، ریچارد(1393). های مهرداد فیروزبخت. تهران: ارس باران. اسنودن، روت (1388). خودآموز نورالدین رحمانیان، تهران: آشیان. جهانبگلو، رامین. (1384) در تهران: نشر . آشوری،داریوش(1380)فرهنگ،تهران: نگاه. نجفی،ابوالحسن(1378)مبانی و آن در فارسی،تهران: نیلوفر. گیدنز، آنتونی(1377). پیامدهای مدرنیت، محسن ثلاثی، تهران: مرکز.
تاریخ باز نشر :
زمان : 5 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 11

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
نهادینه کردن فرهنگ استفاده اصولی از فضای مجازی

نهادینه کردن فرهنگ استفاده اصولی از فضای مجازی


کرج-ایرنا-مدیرکل با به های در ، نهادینه کردن فرهنگ استفاده اصولی از فضای مجازی در جامعه ضروری دانست.
تاریخ باز نشر :
زمان : 11 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 33

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار

copyright © 2018 by 0net
دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله متن اهنگ six feet under دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف ترجمه فارسی اهنگ six feet under دانلود اهنگ چال چاله عثمان نوروزف ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ عثمان نوروزوف جهانیم دانلود اهنگ چال چاله ترکمنی سلام بگفتم تره مهدی حقی دانلودآهنگ لیلافروهریارشیرین آهنگ سن آسمانینگ عثمان نوروزف دانلود چارب چارب از عثمان نوروزف دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف ترجمه فارسی six feet under از bilie eilish ترجمه فارسی اهنگ six feet under دانلود اهنگ چال چاله متن و ترجمه اهنگ sevdiyim adam متن و ترجمه اهنگ sevil sevinc sevdiyim adam دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 دانلود آهنگ ترکمنی چال چاله معنی sevdiyim مجید علیپور همش دعوا مجید علیپور همش دعوا ترجمه اهنگ ذاک من ذاک دانلود اهنگ بکنو برو از باران شجره الزهیریه دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف دانلود اهنگ aydilge ayna ayna basabela دانلود اهنگ حبی الانانی از مروان خوری دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود اهنگ اوادان اوادان عثمان نوروزف دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 آهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود اهنگ چال چاله از عثمان آهنگ شاد عثمان نورزوف