صفرنت
صفرنت
خبرخوان »

خبر با برچسب جاده



علی اف از احداث جاده ترانزیتی آستارا تا مرز ایران خبر داد

علی اف از احداث جاده ترانزیتی آستارا تا مرز ایران خبر داد


- ، از یک خبر داد و گفت : این از حومه شهرستان آستارای این کشور شروع و تا مرز ایران ادامه خواهد یافت .
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 7

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : بین الملل
چراغ اول ادبیات داستانی برای پیاده‌روی اربعین

چراغ اول ادبیات داستانی برای پیاده‌روی اربعین


به گزارش خبرگزاری تازه ترین اثر منتشر شده از سوی علی است. که تم آن با یک به روی شروع می شود و در را او رقم می زند. و در که در می به این اثر است: علی به نام است که از روی خوشش نمی آید، اما به این سفر شده است. او بین رفتن و نرفتن مردد است و ... راستش را بخواهید، من شنیدن مقدار از خلاصۀ بود. یک نویسندۀ خوب تا روی کم نیست. آن هم در ما که از های و خلق و شود. در یک با ای به خود است. است که فقط یکی از دو خط است و خط آن، زینب(س) به چشم اما از خط اول این هم شد. درک این از هستیم. طی با پای است که در هم به آن شده. از است در به اسم دِ که می یکی از در و هر در ای تا این شهر طی می کنند. است Camino de را سرچ کنید. آن طور که می در این روی تا نفر هم می اگر روی را سه میلیون نفر حساب کنیم، می شود حدود یک دوازدهم. اما این راهپیمایی با ابعاد کوچکتر، ها و کتابهای زیادی ساخته و شده که بین پدیدآورندگان این اسامی معروفی مثل لوئیس بونوئل (فیلم راه شیری در 1969) یا پائولو (رمان The Pilgrimage در 1987) هم هست. در این روی کرد و تجربه آن نقطه عطف اش شد، مسیرش را از موسیقی به نویسندگی تغییر داد و رمانش را سفر نوشت. این کتاب تا به حال شش بار به فارسی شده: زائر کوم پوستل (ترجمه حسین نعیمی، 76) اعترافات یک سالک (ترجمه دل آرا قهرمان، 79) یک مغ (ترجمه آرش حجازی، 79) یک جادوگر (ترجمه بهرام جعفری، 83) زیارت (ترجمه سوسن اردکانی، 83) سفر زیارتی (ترجمه میترا میرشکار، 84). این کتابها هر کدام هم چند باری تجدید چاپ شده اند و نشان از کتابخوان به این تجارب می دهد. بیاییم و این استقبال را با حجم تولیدات تجربۀ یک روی عظیمتر و باشکوه تر کنیم. که تلاشهایی این شده و حتی یک ( طوبی ، سیدمحسن امامیان، 95) هم داریم که در آن مادربزرگی ضمن روی اش را نوه ها تعریف می کند. با این حال جای خالی اسم های و نویسندگان نامی ما در خلق آثاری مرتبط با روی حس می شود و کاری که در انجام داده، از این جهت است که پیدا می کند. به این رمان، نقدهایی وارد مثل طول کشیدن تردید تا میانه های کمی کشدار شده و ممکن است را سرد کند، یا کنتراست و خواهرش عارفه که عاشق این سفر پررنگ درنیامده، ... اما به هر حال اصل مهمتر، حرکت در تولید مهم با به ها و سرمایه های است. راهپیمای اربعین، با آن جمعیت انبوه و مشتاقش، یکی از منابعی است که می شد حالاها از دل آن و بیرون کشید و خلق کرد. مسیری که یک از چراغ هایش را روشن کرده است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 10

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
​معادله پیچیده معدل و کنکور

​معادله پیچیده معدل و کنکور


به تقریب؛ ؛ که ها خیال می کابوس شبانه و یک ای که هر سال شب و روز نمی با شدن حذف و روش های آن (تاثیر تحصیلی) این عبارت در حافظه تاریخی دفن شد، اما این طور نشد و تحولات چهارماهه در مدل سال 98، را عالی هر روز بگویند 90 در اما اصل رقابت در 10 باقیمانده بود و همه این کش و قوس ها حول این شکل است. و نقد ها همه چیز از تیرماه سال شد؛ که از 30 در سال 98 خبر داد. او بود: این در و است. این خبر در حالی بود که در سال های به می شد. به حذف از سال 86 کلید خورده بود و به تدریج افزایش سر زبان ها افتاد. سال 92 که و تصویب شد، سال 93 و 94 بود. این در سال 95 توسط شد و بقیه سال ها به نظر و شد. و را سال 95، 96 و 97 به حفظ کرد و در سال 98 30 را کرد. بخوانید: 7 مسئولین+ و در با و از (به قدیم) شد، به که از با قراردادن کامنت پست های منصور غلامی وزیر در صفحه اینستاگرام منتسب به وی، خود را دادند. معترضان از سنجش، و و درخواست و را چراکه اجرایی شدن این شانس قبولی آن ها را در می آورد. حتی نیز عبارات قابل تاملی را این کردند. جواد ابطحی، عضو و در زمان در به این بود: با به اینکه از از در 98 بی اطلاع بودند، این دستورالعمل و آن در 98 خلاف شرع محسوب می شود. اکثریت اعضای و در 98 به که میlrm;رود و نیز با بازنگری در در 98 نظر را کند. فاطمه سعیدی، عضو و نیز بود: این در و بر این شد کارگروهی تشکیل شود تا در آن به مسائل این بپردازیم. به قول می این را دنبال و را برطرف کنیم. با این مهم موافق هستم که به شکل خاص اگر در چه آن که از و چه که از را به می کشاند. این هم این موج بود: سال 98 30 و در به و این در و شده 98 نمی محل بحث و نمی را داد. که به در اما که از و را در و های و و هستند. های جدی از سوی این را می کنند. آن ها صحت و و از و فروش جدی ای را بر سر این گذاشته است. پس به طور کلی این شیوه چند جدی بود: نابرابری آزمون: جدی ترین و این است که سال 98 با به معیار های بود و کسانی که خود را در سال های اخذ به مشکلاتی برمی خورند. خوب، بد: روشنی که طی چندسال اخیر به آمده و پولی، محتوای خود را در سطحی متفاوت به می دهند. حفظ کنکور: حفظ راحت تر از است که بر تاثیرگذار بود. این نیز یکی از مواردی است که زیادی را بر آن وارد دانسته اند. انتقال مافیای به ارتقای معدل: این نیز که اخیرا تایید و نیز سال 98، طعمه لذیذی را است. چه؟ اواخر شهریورماه 98 و 99 را کرد که بند سوم آن با تغییرات خاصی روبه رو شده بود، به که در سال 1398، تحصیلی، 30 20 با و 10 با ، با این قید که آن از دیپلمه های و انسانی و و که خود را سال 1398 و در (3-3-6) اخذ اند و آن ها به و شده، و (پایه دوازدهم- سال سوم 3-3-6) به 30 به است که 20 به و 10 به در کل می شود. از سوی آن از که خود را از سال 1384 تا 1397 اخذ اند و یک یا چند درس آن ها به و شده و به 25 به و پیش و انسانی، و و هنر که پیش خود را از سال 91-1390 اخذ اند و یک یا چند درس آن ها به و شده و پیش (پایه دوازدهم- سال آخر قدیم) به پنج به است. در مجموع 30 است که 20 به و 10 به در کل می شود. به معنی به این معنا بود که می در کاهش بگذارد. اعتراضات/ ماجرای با سال 98، باز هم داشت و این بار های تازه ای از سوی شنیده می شود. قاسم احمدی لاشکی، نایب و یکی از است که ایرادات اساسی به این گرفته. او در گفت وگویی با خانه ملت در رابطه با 20 در سال 98 می گوید: 20 در به مثابه ساخت آخرین مدل است. در واقع دید که از آن استفاده می چگونه به دست می آید؟ او به در این اشاره می کند و به طور مثال با کردن اجتماعی می گوید: قرنطینه و در کل ایران نشده آیا های امتحانی در کل با یک نظر و ایده انجام می گیرد؟ به دلیل در کننده سوالات، بین که در کردستان است با مازندرانی 0.25 یا 0.5 تبعیض دارد، رعایت نمی شود. در که ها و نحوه ها در سراسر به یکسان توزیع شود و امتحان لو نرود، می ادعا کرد مناسبی پیدا ایم. طرح چیست؟ در این تعدادی از مجلس، دست به طرح جدیدی زده که براساس این طرح مقرر شده تا که تمامی سه 10، 11 و 12 دوم به و نشده، در به شود. از که و این سه شد، می را به درنظر گرفت. بازی با اعداد در این نیز دست به نقد علمی و 20 زده اند. یکی از این معتقد است: حدودا 5000 نفر 20 در سال 97 از طرف و به معرفی شده هم بالا نیست. با مفهوم می در نظر شده 20 10000 است (10 دارد). در سوی قضیه است که تعداد انگشت شماری می توانند به 100 تست های در یک درس دهند. زیرا تست جنبه مفهومی و استدلالی بالاتری به حفظی دارند، صددرصدزدن در حدود 14000 است و 14 و نداشتن قدرت تفکیکی (5000 20) باعث می شود 20 تر از 100 حالا اگر 19 که این فاحش تر می همیشه دادن در نتایج به ضرر است که به های بالایی از است. به ساده تر، فرض کنید ظرفیت های در سال آینده، 7500 نفر باشد. در که 7500 نفر از داوطلبانی که فاقد یا غیرمرتبط هستند، در مشابه بهترین های یکی از دارندگان 20 کسب این 7501 بود و در های پذیرفته نخواهد شد. شاید وقوع چنین موردی اندک اما به هر حال بارز و بدیهی است که به می در پی داشته و به هر حال محتمل است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 3

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
224فقره تخلف رانندگی در هرمزگان رسیدگی شد

224فقره تخلف رانندگی در هرمزگان رسیدگی شد


بندرعباس- ایرنا- و حمل و نقل ای گفت: 224 به و شرکت های حمل و نقل ای و مسافر برون شهری این استان ظرف 6 ماه نخست امسال در کمیسیون های ماده 11 و 12 رسیدگی شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : اجتماعی
پیاده‌روی اربعین حسینی؛ بزرگترین حرکت و اجتماع انسانی

پیاده‌روی اربعین حسینی؛ بزرگترین حرکت و اجتماع انسانی


گروه اجتماعی- سقز با به در از وحدت در حال شکل‌گیری است، گفت: پیاده‌روی اربعین حسینی بزرگترین حرکت و اجتماع انسانی است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری قرآن
موضوع : کل اخبار
60 درصد جاده های بین شهری آذربایجان غربی نیازمند بهسازی است

60 درصد جاده های بین شهری آذربایجان غربی نیازمند بهسازی است


ارومیه- ایرنا- راه و گفت: و 897 در این وجود دارد که 60 درصد های ارتباطی داخل را تشکیل می دهد و نیازمند بهسازی و رسیدگی است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 2

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
رونمایی از تصحیح جدید حدیقه‌الحقیقه در چهل‌ودومین نشست از درسگفتارهایی درباره سنایی

رونمایی از تصحیح جدید حدیقه‌الحقیقه در چهل‌ودومین نشست از درسگفتارهایی درباره سنایی


به گزارش ایران(ایبنا) در خبر شهر است: بی مهم گام و استنتاج از اثر کلاسیک ادبی در مرتبه اول، و از آن اثر است. به اصل ها یا به و و قدم در ای مه و است که نمی بود ره به کجا برد. در و بیش و پیش از همه کرد و با رنج های سوز نسبتا و از آن ها داد که کماکان مورد استناد اهل تحقیق و علاقه مندان است. چهل ودومین نشست از مجموعه درس گفتارهایی درباره در روزهای چهارشنبه 25مهر، ساعت 16:30 به و بررسی جایگاه محمدتقی در و تفسیر و رونمایی از جدید حدیقه الحقیقه به همت یاحقی و اختصاص دارد که با حضور محمد روشن، یاحقی، مهدی محبتی و در مرکز فرهنگی شهر واقع در بهشتی، احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می شود.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 9

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
مطالبه کامیون‌داران محقق شد/تصویب محاسبه کرایه بر اساس تن-کیلومتر‌ ‌

مطالبه کامیون‌داران محقق شد/تصویب محاسبه کرایه بر اساس تن-کیلومتر‌ ‌


به خبرگزاری تقریب، یکی از مطالبات در ماه های تن -کیلومتر به جای نرخ های در ها بود. معتقد بودند، در نرخ های حق آنها ضایع می شود و با های بار و های در نرخ های فقط به فکر سود هستند و این وسط زیان می بیند. البته نرخ ها که متوسط 20 بود، امسال شد، اما به عقیده های این در خیلی از مراکز بار تاثیر چندانی بر کل زیرا اصل حمل است. یکی از های در این باره به بود: نرخ حمل بار در و یا های خرم و یا به است که با 20 هم بر کل دار این و نرخ های می و به است با نرخ های کار کند و امر در ماه به و اش می کند. به این از خود هم اند و می اگر در آمد مان را با هر می اما نرخ ها طبق شود ؛ در مدل ها فقط بین های حمل و نقل و با است و های حمل و نقل و هم به از این می کنند و نرخ ها را می آورند. اما امروز خبر که در و نهمین حمل ای بار بر تن-کیلومتر به طبق اعلام دبیرخانه که در پایگاه خبری وزارت راه و شهرسازی منتشر شده است، ونهمین این با حضور و مشارکت اعضا و پس از بحث و پیرامون دستورکار و جمع بندی ها حاصل شد. ابتدا پیشنهاد حمل ای بار بر تن-کیلومتر با ارایه توجیهی راهداری و حمل ای و با شرط تأمین نظرات مراجع رسمی گذاری و خدمات توسط یادشده، گرفت. همچنین تغییر مسیر و شیوه حمل های نفتی ترانزیتی از و ضمن عدم پذیرش محدودیت در فرایند عبوری، مقرر شد با تهیه برنامه جامع عملیاتی در زمینه سهم پذیری ریل و نیز اقدامات اجرایی به منظور کنترل و نظارت بر تردد ناوگان حامل های نفتی، در کمیسیون فرعی شورا گیرد. بنابراین به نظر می رسد با تحقق این (اعمال بر تن -کیلومتر) بزرگترین مشکل های رفع شده است و از این پس شاهد رونق هر چه بیشتر اقتصاد خواهیم بود.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 10

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : فرهنگی
مرز مهران امکان تردد روزانه 185 هزار زائر را دارد

مرز مهران امکان تردد روزانه 185 هزار زائر را دارد


- - و حمل و نقل ای از و در خدمت به زائران اربعین حسینی خبر داد و گفت: با توجه به تمهیدات صورت گرفته این مرز ظرفیت تردد روزانه 185 هزار زائر را دارد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 6

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : اجتماعی
جاده های گلستان لغزنده است

جاده های گلستان لغزنده است


- - معاون کل و حمل و نقل ای با به عصر تا در مناطق مختلف گفت: های به ویژه نواحی جنوبی آن لغزنده است و رانندگان با احتیاط تردد کنند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 19

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
3 شهید در انفجار تروریستی در بغداد

3 شهید در انفجار تروریستی در بغداد


انفجار یک بمب ای در شرق بغداد به شهادت سه نفر منجر شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری اهل بیت
موضوع : کل اخبار
رشد 3.2 درصدی تردد در جاده های برون شهری

رشد 3.2 درصدی تردد در جاده های برون شهری


تهران- ایرنا- مرکز مدیریت راه های و حمل و نقل ای با ها و ممنوعیت های ترافیکی در های اعلام کرد: تردد در های در 24 ساعت گذشته 3.2 درصد رشد داشته است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
لاستیکهای اموال تملیکی درقم توزیع می شود

لاستیکهای اموال تملیکی درقم توزیع می شود


قم- ایرنا- و حمل و نقل ای قم از های اموال تملیکی به شبکه توزیع در این استان خبر داد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 12

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
کامیون داران برای تامین لاستک نگران نباشند

کامیون داران برای تامین لاستک نگران نباشند


اصفهان- ایرنا- و حمل و نقل ای گفت : این با به افزایش روز افزون ورود لاستیک به استان هیچ نگرانی برای تامین آن نداشته باشند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 5

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : اقتصادی
306 میلیارد ریال برای آسفالت جاده های آذربایجان غربی هزینه شد

306 میلیارد ریال برای آسفالت جاده های آذربایجان غربی هزینه شد


ارومیه- ایرنا- و حمل و نقل ای گفت: طی سال جاری 306 میلیارد ریال برای آسفالت های استان هزینه شده است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 17

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : اقتصادی
اتباع خارجی برای اعزام به زیارت اربعین به استانداری‌ها مراجعه کنند

اتباع خارجی برای اعزام به زیارت اربعین به استانداری‌ها مراجعه کنند


به به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ثبت نام جهت به حسینی (ع) و اخذ دفترچه سفر که از روز دوشنبه 16 مهر ماه در دفاتر خدمات استانداری ها آغاز شده است، به مدت 14 روز تا روز یکشنبه 29 مهر ماه دارد. همچنین؛ میرحسن در نشست خبری تشریح های راه آهن گفت: دو سفر به و ای از تا نجف در نظر شده است. وی داد: رفت از تا با قطار، از تا با و از تا نجف با ریزی شده است؛ ضمن بازگشت از سفر نیز، از تا با عراقی، از تا با و از تا با طراحی شده است. معاون مسافری راه آهن دوم را به شکل سفر ریلی-جاده ای در نظر که به با در تهران-خرمشهر و با از خرمشهر-شلمچه بود؛ ضمن از بصره به نجف نیز با انجام شد. همچنین می برگشت را از تا مرز شلمچه، با و از تا با های و از تا با سیر کنند. به گفته موسوی: کلیه مسافران می سفرهای را از آژانس ها و یا اینترنتی تهیه کنند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
سیل 200 میلیارد تومان به جاده های استان های شمالی خسارت زد

سیل 200 میلیارد تومان به جاده های استان های شمالی خسارت زد


تهران- ایرنا- فنی و حمل و نقل ای گفت: سیل اخیر در های گیلان و مازندران به ترتیب72 و 131 میلیارد تومان به تاسیسات و های این ها خسارت وارد کرد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
شریعتی گفت هرکجای آثارم خلاف اسلام بود قطعش کن

شریعتی گفت هرکجای آثارم خلاف اسلام بود قطعش کن


به تقریب، 1319 در از علی و او بود. در ای از او به یاد است. و و را داشت. او نویسندگی را در دهه 30 کرد. در به نشر (کانون شریعتی) پیوست. وی در سال 1341 در حالی که تحت تعقیب دو نوشت: که حق است با و ای که با شریعتی. با نگارش های ادبی و و شد و در دشت خون را نوشت. او و را در صبح سال 50 و ظهر روز در با خود کرد و از در رادیوی آن را در قالب صوتی عرضه کرد. با حکم آیت خامنه ای، به از سال 1358 تا 1360 این بود. در به گفت وگو با او است که متن آن را از نظر می گذرانید. قوی ای که نثر را در داد. این علی شماست. هم که در شما سال انتشار شماست؛ که حق است [که بار] در پایان سال 41 [به چاپ بود]. خوش آمدید خرسند. ای که به شما اند و در ای که چاپ با این می شود: عزیزم؛ دلم در این سال های بدی که ما غریبان زمانه پیش بر تو می لرزد؛ بر قلم تو، است. در در این را با شما می که سال های بعد در های می کند. در به شما از دو به یاد می یکی ndash; در لامذهب- با (مثل خان) و یکی هم متدینین. گرم کار شان - که از می کند- و کار دنیایشان. در و حوض خود می و در های شهر و خزر و... که هم به شما می که در این خدا است. و روندی را طی و نقدهایی به جامعه آن داشتید. که می نقدهایتان را می بینید؟ را آری و را هم نه. من ای و اسم را اگر می . یک تکه از این شعر را نقل بودم: یک لحظه می ای کاش/ بر های خود بنشانم/ این خلق بیشمار را / گرد حباب خاک بگردانم / تا با دو چشم خویش که/ خورشیدشان کجاست. به بلندی شان تا این که می دیده نور خورشید نیست. از شب دودانگی/ ور و پاک و / را / از بانگی. [این شعر را] به است. را نمی هر دو پشت میز بودیم. میز را که می به اول من افتاد. گفت: این و شعر را می گفت. گفت: نثر از شعر است. چرا [شعر] او را ای. در هر من از این [شعر شاملو] ام، از اگر می ام. اگر می هم حرف زده ام. و رفت. بحث نمی کرد. این است که در مان با هم داشتیم. که او و من نمی را کنم. هیچ وقت پیش بود. این نوع که شما به شما این را در آن و [در] شان نداشتند. نداشتند. نه ها هم و به من درس می دادند. خدا کند را. که که (سوسن کرد) او را به اند. باز اند. به بود به یک دان که مدت ها و مثل و شش تا و است [با او می شد]. یک و می گفت و من هم که یا آخر او را که به آدم نمی شناختم. می گفت دو که می [مثلا در] ، مثل کنت و و [نشانه] مثل است. من هیچ جا [این او را] و طور این حرف او در بود تا آنکه یک جا که می دانستند، دو جزء است و جاها هم که آن آدم، آدم مهمی و است هم [با اسامی] می آید. [خاطره هم از دارم. که بودم] در مدیرعاملی را باز و به ام هم سفارش که هرکدام از کارمندان که می آیند، حق از بپرسی که: کجا [می روید]؟ بیایند داخل؛ حتی اگر پنج یا شش می آیند. ولی اگر غریبه ای [باز باید] در باز [و] بگو: [مدیرعامل] هست ولی مشغول با کسی است و [آن کس] می پرسم و بعد [که آمد] که [داخل] بیاید. من کسی را رد نمی حتی که تا مرا فحش بدهند. می آمد. [یک روز در] کوچه سراب راه می و می که به اصلی آن -که پهلوی بود- برسم؛ پا می آید و طولانی شد و [هم] به من تر می شد. برگشتم جوانکی است که می دود و دست تکان داد که بایست. و آمد. قصه من را در چاپ بود [و او هم بود]. گفت در این قصه این [آدم] آن [آدم] از من و هر قصه ای را که می به اش نگرد. خود قصه باش. را از خود قصه دربیاور. قصه اش را چاپ و قصه او نیست. تو بدهی. بعد از که شد، من شدم و به من از او و او [هم] به بود و می به من که چرا در را باز می گذاری. من ات هم که در را باز و بیا داخل. چرا مرا راه می دهی. من وقت بگیرم. این این دو مدل می گفت دو یا سه روز مرا سر و بعد به من وقت بدهی. این آدم [مراجع] می شود و [مراجع] می کند. از اول با اسم را صدا و با او و... را می کند. این که و که نظر را به یا جلب شدیدا. من و به این رسیدیم. بود و من هم را ولی او را بود. [یک روز] ما آن طرف [حسینیه امروز] و [جایی که جلوی] بود که شب ها در آن می خوابید. من هم یک و با هم می کشیدیم. شود و رد شویم. [البته هم] چون را می می شد. می و می شد و یک کارهایی. جوی آب و گفت: من است آن طرف در حرف و ای ام ولی می یکی را یا روی که [ببینیم] در روی به من فحش می [چراکه] این حرف را زده یا را کرده. در که تو می که من [هنوز] ام! جلو را یک عده یا اند و می می کشند. در و و و و و... حرف می زد دیگر. چه می فهمند. از هم که می هیچ چیز با نمی برند. اگر این که من می و این صف ها را می و این نیت را که به و [به] بد [به زعم آنها] با من و به بحث که حرف تو غلط است [بهتر نبود؟]. که به رفت و فوق و گذاشت. در هم می گفت: کرد و من و به هم آن می به من بگو. [می گفت:] اگر که و را من و روی [سخن] بد [و] و می به من و گفت را هم که ما و [شریعتی] نپذیرفت. مثل آن علی که در های بود و حرف زده و بود که: می کند است! و که در می شود. او نمی چه و می کند هاست. هم می گفت: من اگر آدم بی و هیچ چیز هم یک سر نشسته ام و را و من این را در که بچه ها[ی آن ها] را [که] ام دیگر. است که را بلد نباشم! تری بگیر. می دشمنان نادانسته و نخوانده او را نقد می کردند. [یک هم] [بود]. [در مشهد] و نشر را و ما از و غیربازاری دعوت می به چای خوران عصر . به منزل ما می و هم می آمد. احوال پرسی می که وضع شما چطوراست و وضع وضع است و می کردیم. هم پیش می آمد که کی شده. یکی یک شده [و] از پیش قرارشده [را] می کرد. بعد [هم] می کرد به و می داد که می شد سخنرانی. هم [بود] یک عصرانه که دور هم جمع شده اند و پنج هم طول که ساعتش را یک حرف زده. هم نمی بکند و مامورش آن یک اول را می و می شد و می رفت و می گفت و می و نیست. که آمد و شد، از می پرسیدند و او می کرد به دادن؛ این را او حرف می زد و همه اش هم چرت وپرت های و غریب-البته یک هم خوب حرف می زد؛ نه آدم بی می دانست. ها نمی خواستند از او [یعنی از چیزی] حتی اگر حرف های را می گفت [باز طالب حرف های خود بودند]. بعد ازمدتی دیدند نمی شود. یا با یا اگر به جای می دهد و می بدهد. در ای که شما می گوید: تو می و هم می که به در و با در بودم، که نیستم و که در بین راه هم می من و پدرم توالی دو نسلی که و چنان. در است و هم در است و خانمش [هم در است و] در را باز است و هم در هم هست و هم لابد هست. ولی من سه بار به در بود که بیا و من در اهواز را و یک دور کن و کن. که در کردم. این کار را بکن تا را چاپ کنیم. گفتم: خوب گفت: نه پس بیا. پس و در بود و را هم شنیدم و هم بود. گفتم: -یعنی نمی و بنشینم ام را و بروم- گفتند: نیست؛ چون کار می کرد. حساس را بچه های و چپ بنشینند و با او بحث وجدل و جلسه، مجادله نه یک گوینده و او یکسره حرف بزند و یک عده هم بشنوند. نمی تک گویی کند می دیالوگ کند. خود دین ما هم به و است و رضا(ع) هم است. از که ما خوش مان نمی شان های فوق ای که در نظر ما نباشد-مثلا باشد- ولی در نظر خوب بحث می و کلی طول می تا که می شود [روی ایستاد] یا نه؟ پسر قدی در بود که هیچ کس با او کند مگر می و [شرط می کردند] بعد از آن [زمان معهود] به قطع می کنیم. قطع می و او می رفت به که هم رفتند. می به وسط است و با می کند. به جای (یعنی به جای مخالف) هم حرف می زد و به جای هم حرف می زد. می این در ما بوده. در مان هست. ولی در نبوده. بلی. [هستند که مباحثه] نمی کنند. یا می کنند. مثل زنک ها یا که مثل زنک ها است. اگر کسی و در آن و تر آن کس که حرف می زنند. ما به و بودن- از که جدا می که باز می می شود. می ذکر خیر شما که اگر هم اسم شما کلی از شما بد ایم! یا با کسی می می ای [و با این حرف می کنیم] یا می [و می گوییم] که چه و شده ای. چه پیر شده ای. هیچ [هم] نیست. یا از سر ادب می که باز هم است. ه های را چه خوب از هم می کنند. شما از چند یا بد ولی نقد جدی هم می نقد جدی می کنند. نقد می کنند. نقد جدی می نه اینکه... هم در ای که به من می کسی است و خود را و می ولی اگر که آدم است در است. اگر است که [از فکری] از است که هم است و هم از می آید]. اما ما هم که را ایم. یا قد که از نیست! بحث یا یا که که بحث از چشم و و قد و نبوده. را می وقت که در بودند. بحث که ها شما را می دانستند. ما را آدم نمی که با ما حرف بزنند. اگر [افراد] یک می و [چیزهایی می و آن نمی بر اثر با بد می شدند]. که به فحش می داد- چون از بود [که از او شود]- [همین اکبری] دم در ما بود و می پرسیدیم: چه کار می گفت: بیا از به بعد را بخوانیم! نمی از نمی از که می می به که او و می و درس و مرا به آن به طرف بکشد. من پس بود مرا از دور کند ولی از دست [آنها] بود و [دوره اش] [شده] بود. ولی از دست بود و بود دیگر. یک مدت که و ما را حتی مثل هم گفت: آن چرت و پرت ها که تو ای؟ چای بود. به یک به در اش، تا یک از او و چاپ کنیم. او می که چاپ کند و من چون او را و هم هست که را هم دید. گفت: این چرت و پرت ها که تو گفتم: ببخشید. که آدم به فحش می بد و می گفت (می که همه می کنند.) که این بیچاره... . را جام بگذارم... این چرت و پرت ها را که کسی نمی خواند. آن یک هم که را ندارد. حرف بود که در به من زد. را که گفت من گفتم: حرف نزنید. او من است. من از شما و های او یاد و شما و حتی در راه و حرف زدن تان هم او را در می آورید. ولی من او را در نمی ولی و می و این طور هم نمی دهم و اش نمی کنم. هم بود. بلی. که نشد ه نه. اثر و ای است که بعد از خبر در شد. این کار را با شما شنیدند. [پخش دکلمه: بر ای که فرا رفت و فرو آمد و بر خطی از خون گوش بر که فرا رفت و فرو آمد و سرخ را به دل داد؟] دل مثل خرسند. خب بعد از 46 سال می شود را با شما در این بله. دست شما درد نکند. من شب به سر می زدم و نمی کنم. هیچ نمی آمد. و ؟ آره. شب بود دیگر. 5 1350. هر نمی آمد. به یکی از بچه ها که در بود و هم با هم شو و برو. شخص هم بود ولی او در هست. که از او کمک می خواستم. شان از و چه کار کنم. یک بار که این را می کنم که بر ای که و آمد و بعد اش آمد. مثل کسی می کرد و من می نوشتم. های ظهر شد و بعد و آن را خواندم. بر ای که و آمد و بر لخت مان خطی از خون گوش بر که فرا رفت و آمد و سرخ رگ را به چشم و های و ثقل غل و یوغ و بر قرن دل بر شب مان که تا طاق مان می و بود که در آب مان نه هیچ و و نه هیچ قلبی. که ما همه یک تن بودیم. یک تن که می و در برق می و در ها می و جز ما که بود که طعم را و درد را و مان را لمس و در و مان شده و در می به نفع خود این بود که بی هیچ و و بی هیچ و حتی بی هیچ و بی می می و در خون مان وضو می و بر سرخ مان سر می و را آه می کشیدیم.آه... آه از فرخزاد. من در این آیه تو را آه کشیدم. که این را از که در را خواندم. روی شما خیلی. که شما بار در این را در 50 سخت بلی و هم تحت این بود. می گفت علی بود. می گفت علی است. را نمی تا پنج را می که شد. 5 بلی. اثر بود و شور را به کرد. به گفت اگر پدر تو و اگر و چه می کند. که بعد از این سال ها به این اثر می چه حسی از آن و که به یک نمی کند. اما به یک جهش شد. و اگر فحش می داد و می زد، می نمی گفت این و که می شد. چون ما چاپ که که رفتم[به آن بود]. من بودم. [امیرپرویز] و هم بودند. من و و حسن و طوسی. إلا و لا ؛ این را از نهج بود. این را و کرد و بعد هم گفت که هر است که در آن به سر می برد و و و و با کلی بحث اما من که اگر ملت خود به خود از خیزد. از قول علی گفت که: هر است که در آن به سر می برد. و... و با کلی بحث کردند. [ولی] من اگر آن ملت خود از بین شان خیزد. (بین شان می شود) محمد(ص) نمی کند [رسالت] را. تا [اینکه] آن عده ای که می [آنها] یار آن [عده] شود. نه از [بلکه یعنی] از بگیرند. بعد می آن عده که شان را بدهند. که [یاسر] به دو شتر می شود و به و شقه می [عمار] می شود که دهن باز چون می را هم و بعد از آن مثل خفه یک و عرق و اشک می ریزد. و که محمد(ص) می [از خجالت] سرش را نمی کند. بعد می که: از تو می ندارد. سرت را کن و باش. اگر به 1350 باز هم همه را می نویسید. بله. با از همه تبعاتی... [فکر می این ها پول شده؟] این ها که نداشت. نمی دادند. جلد چاپ می شد و پنج است. فرض 20 می شد که 20 هم نمی چون [نهایتا] چاپ می کند. ضرر برایش. 10 می و به ما که یک ای و می که [قبل تر] 20 15 می دهند. پس آن سه که بود به و و آن نداشت. نه، آن سه را من [به عنوان] وام زنم را از به بیاورم. از وام من و به او [میناچی] نگفتم. بود. دو، سه بار بود و بود و بود ندارم. [استاد شریعتی] پدر [آقای هم] بود که بدهم. [دکتر] هم [از او] بود [که به من وام ولی باز] بود ندارم. و این شده بود. از هست به و می که آن سطل را و میز و... را می شناسم! من های را چاپ می و پنج زار و پنج زار می [که] همه می بخرند. و بعد یک می یک کوت پنج روی میز ریخته! بعد [پنج ها را به] طرف سطل می یک سطل هم بود که بود و سکه ها را از آن سطل [وسط] در سطل و اش را در سطل [بزرگ تر] [که اش نبود] می ریخت. سکه را که در این سطل [با بزرگ] می بود و را که توی آن سطل [با دار] می بود که [یعنی که را چاپ و بودند]. در آن این جور پول را می آن [قسمت تر] و بود. هم [یعنی خسیس] بود. نشد از شما وام بگیرد. نه، بعد گله می و با سرخ شده بود و می گفت: ، را می که این یک را که سه پول رفت و است که و با زنش (نه خرج و... ) نمی کشند. به جای را می آید این کار را می کند. یک (همیشه را رفته. که را و این است که نمی آید.) مرادی! این آدم بود ولی می و بود. یک چک بود [و] داد دست من. گفتم: این گفت: بگیر. و که هفت است. گفتم: من این را چه گفت: خب برو را بکن. مگر تو نمی از پول گفتم: من سه می -و می [در آن سه ] از [حقوقی] که به من می ، نه هفت تومان- این [هفت را] تا مدت ها نمی [پس] بدهم. طول می کشد. تا آن چه کار من [در بازپرداخت] سه بودم. باز یک از این طرف و آن طرف قرض می یک یک [ویراستاری می کنم]. [سعی می کنم] درس می کنم. ولی این [هفت تومان] است. من این را از تو نمی خواهم. برو را بکن. هم در بلی. ولی به هرحال... جزء بود [اما را] نمی [که عضو مدیره] بود یا نبود. من را نمی شناختم. در راندن از ارشاد، ای را که در ایرانی منتشر شده بود. می را از اخراج کند و شما فهمیدید و به گفتید و را گرفتید. صحیح نه، همانجا کرد که یا یا من، [میناچی] گفت ها، [یعنی] که این را پر می [یعنی] دانشجویان، ما را می خواهیم. را می نه شما را. پس آن را که در تایید نمی نه. می هر کسی را که شما بغل اید، اعدام یا فراری یا شده. و یاد آن و در می افتم. یک جا هم در من یگانه و دیوار که خاطرات شما هست؛ می که آدم در دو جا لخت است. یکی مرگ و زندان. شما با در موقعیتی بوده؟ ها خوب بودند. خوب. با خودشان. بوی پاسبان که ساکت ساکتند. یا اگر حرف بزنند، دروغ است. اگر تشنه می گویند. یک هدفی دارند، ولی با نمی گویند. ندارد. کسی به نام رادمنش که اش را مو به مو می کرد که را چه جور می و پیرزن و پیرمرد ثروتمند از کجا خانه. چه داخل. صادقانه؟ می عشقش هم داشت. دیدار آخرتان با بود. مرا به [همان اتاقی که] که با خانواده اش می کرد و من [هم بود] با خانمم و [ملاقات کنم]. [در آن ملاقات] هایم خونی بود. موهایم را زده و کمی شده بود ولی ریشم یک شده بود و هم بود. مثل ریش و موهای ونگوک شده بود. که مرا آن طور به طرفم دوید، قبل از به و زنم برسم. مرا بغل کرد. بعد گفت: با تو چه کار اند؟ همینجوری سرش را روی ام. منم سرم را روی اش. گفتم: مرد؛ من دلواپس تو هستم. تو این همه وقت یک سال و نیم است این جایی. با تو چه کار گفت: این خون ها از کجاست؟ گفتم: خون بچه هاست. بالش می شوم و پاهایشان روی پاهایم می گذارم. پاهای کتک و بدن شان را. و را نکن. او به فکر زخم های من زخم که نمی دید و من به فکر های او بودم. این شما با بود. بلی. و در در هم بود. بلی. شما با هم، هم بودید. او [یعنی رجوی] خبر و من نمی چه طور خبر می گرفت. از همه چیز خبر داشت. می در ها چه هستند. در رو کیست و طور در آخر. از همه ها خبر داشت. [درحالی که] به ندرت می شد یک نفر را دید که در سلولی می رود یا [نمی شد دید که] [چه]کسی را می آورند. این همه را می دانست. کلامش فوق بود و می کرد. را صدا می یک از او می یا یک تعارفش می کرد- اگر سیگاری بود- چون [شریعتی در زندان] سیگارش بود. بعد از وضع هوا می و از دهش می و از محصولات می کرد که چه اید و چه نکاشته اید؛ سودتان است و ضرر و زیان تان است. از می از ارزش های و خوب و بد کشاورزی، خوب بد اوضاعی که نمی رشد کند یا نمی صنعت رشد کند [یعنی] کم کم می شد. تر می شد، صدا هم بلندتر می شد، که ما گوش هایمان را می چسباندیم به در و او را می شنیدیم. و های کارگاهی در او و می و [شعله اش را] می که او به ما نرسد. خوشبختانه آن شب بود که هوا سرد و نمی گذاشتیم [بخاری ها] کنند. نمی که ما چرا نمی خواهیم. می رفتیم پتو را دور می پیچیدیم ولی می [بخاری] خاموش تا را بشنویم. شده بود شما و و در در بگیرد؟ نه. می و های مختلفی هم هست ولی خود رضا می گفت من را داشتم. گوش و ولی فردی از قول کسی بود (شاید هم بچه از قول کسی که) عذاب او را فرستاده اند در شریعتی. چه کسی را؟ رضا را. می خطر ولی خطرش در درازمدت در آینده است. در آن نبود. ولی مجاهدین و فداییان و... خطر آنی داشتند؛ را ژاندارمری را بگیرند. به نظر شما یک از خطرشان حکومت شاه تر شریعتی. خطرناک تر بود و شاه کار احمقانه ای کرد. است که بود می حسینیه، را بشنوم. یکی، دو به می پیچید. گفتم: چه چرا اینقدر هستی؟ گفت: اگر به من چه کار گفتم: یا وسط ات می آید یا اول ات می آید. تو ات را کن. قهر هم نمی بکنی و [هم نمی خواهد] بگویی. حرف را بزن. که چاپ می شود و [بالاخره] دست می رود[یعنی به دست می رسد]. حرفت را بزن. می تندتر هم حرف بزنی؛ هم در نمی شود من حرف حقم را نزنم. به من این را یاد است. و را بگو و فکر نکن آبرویت می رود و بعد می با است. نه؛ که بشناسند، می شناسند. مثل آن که جداجدا، بریده (یادداشت های جدا جدایی بود) همه با هم اگر می او به مارکسیست ها نقدی بود که اگر همه با هم می می دادند؛ آن طور نمی [که جدا جدا همانطور] که در کیهان چاپ شده بود. آمد را کرد که آبرویم می رود و می شود و می شود. چه آبرویی. هیچ کس باور نکرده. ما هم چون آن [قسمت های] را نداشتیم نمی زدیم. می که رد کنند، رد کنند. تا شوند و و را هم کنارش بگذارند و بعد بخوانند. [اگر همه را هم می خواندند] مساله حل هم می شد. از کانال می کند و بعد می گوید: یک از و را با هم و یک چیز ساخته. من از سال 58 بدم می آمد. ولی بعد متوجه شدم که یک هم هست. ما همه مان هستیم. همه مذاهب اند. آن التقاط را به این می که عقیدتی از بین رفته، به این نمی که آمیزش دو اندیشه با هم (تز، آنتی تز) موجب یک سنتز شود. از آن زاویه بحث نمی کند. می که شناسانه اش از است. این را شما که از نه، نه. به شما را دارای می دانید؟ اش را آری. است این که می حرف نباشد. ولی با آن چند که اش ای که می دهد است آن است که می خواست. و او در می آید از آن. ولی سند نمی دهد. و سالی که گذاشتند سال 58 بود. مرحوم است. به نظرم تعریفی را که از اند گفته؛ گفت که عظمتش در این بود که مثل آدم های از شک کرد به سوی یقین، نه از یقین به سوی شک. که شما هم و افرادی مثل و طیف های این گونه با می کردند، این بود که است از حرف را که می زنی می شود به اما چرا ادله و مستندات کافی نمی دهی. هم می گفت و هم یک آیت بود که در مساجد شهر پیش بود. هر دو تا می مخصوصا از بود که در جمع مینوی و فروزان فر و... بود. ایرادشان به این بود که حرف نیست. بعد می گفت: است. چه استنادی می گردند. من که از درد می پیچم و می کشم و بغضم ترکیده می فلان، فلان؟ می شما را کنید. می دست و می حتی می که و نمی دانی، قطع شان کنی. از بین ببری. شما را کنید. می دست [آقای] و می حتی می که و نمی را حذف کنی یا از بین ببری. وصیت می کند به که آن بخش از من که تشخیص قرائت های ناب است را [حذف کنی] بلی . می که انحراف می شود می رد کنی. چرا این کار را نکرد؟ به این که می [در] هیچ کدام[خلاف اسلام] نیست. را می پذیرد؟ بله. در یکی از های[شریعتی] که در بود از و را که بود من در همه هیچ که ندیدم. برخی معتقدند شما و هم نسلان شما؛ این مسئول یک از شدید و جلو نیامدید، آیا این را اگر بهشان بگوییم جلوتر می کنند؟ آخر من به محض قطب رفت، به قطب گفتم: اگر ناراحتی، تو من را آوردی اینجا. من هم بیایم؟ گفت: اگر می آیی و هم می بیرون؛ تعطیل می این کار را بکن، اگر نه، بمان و را بکن. من به بچه ها پیغام او را رساندم ولی از قول او نگفتم، از قول گفتم: اگر من شما چه کار می گفتند: ما مجبوریم کار کنیم؛ چون زن و بچه و و بازنشستگی داریم. از می کنید. بلی. ای که پایه و سردبیرش و بود. دیشب می و می که شما... شما در در آن بگردید. هم آوانگارد و است. هیچ کس به اندازه من، خمینی شاعرانه حرف است. من در یک ماه شما دو بار عکس را روی جلد رفتید. بله. اما من به هم نان قرض ندادم؛ ای را تا فرض من را خفه کند و من نکنم. این برداشت یکی از کارمندانش بود که نقاش هم و تفننی نقاشی می کرد و را و داد. یکی هم هست. است. در و فحش مان که شما کلاه سرمان اید. ما این را می خریم، بعد می آییم پس می دهیم. فروش ها هم بودند؛ چون عکس را پشت گذاشتید که را خر کنید. بعد اش ننوشتید. گفتم: من یک روز بعد از این را چاپ کردم. 8 روز بعد از شهادتش. شما از نظر ژورنال نویسی فقط6، هفت روز وقت این را آماده کنید. بله. فقط کار را می توانستمپرویز با در گفت هرکجای آثارم بود قطعش کن فارس: گفت هرکجای آثارم بود قطعش کن علی می گوید: در یکی از های که در بود از و را که بود من در همه هیچ که ندیدم. به فارس، 1319 در از علی و او بود. در ای از او به یاد است. و و را داشت. او نویسندگی را در دهه 30 کرد. در به نشر (کانون شریعتی) پیوست. وی در سال 1341 در حالی که تحت تعقیب دو نوشت: که حق است با و ای که با شریعتی. با نگارش های ادبی و و شد و در دشت خون را نوشت. او و را در صبح سال 50 و ظهر روز در با خود کرد و از در رادیوی آن را در قالب صوتی عرضه کرد. با حکم آیت خامنه ای، به از سال 1358 تا 1360 این بود. در به گفت وگو با او است که متن آن را از نظر می گذرانید. قوی ای که نثر را در داد. این علی شماست. هم که در شما سال انتشار شماست؛ که حق است [که بار] در پایان سال 41 [به چاپ بود]. خوش آمدید خرسند. ای که به شما اند و در ای که چاپ با این می شود: عزیزم؛ دلم در این سال های بدی که ما غریبان زمانه پیش بر تو می لرزد؛ بر قلم تو، است. در در این را با شما می که سال های بعد در های می کند. در به شما از دو به یاد می یکی ndash; در لامذهب- با (مثل خان) و یکی هم متدینین. گرم کار شان - که از می کند- و کار دنیایشان. در و حوض خود می و در های شهر و خزر و... که هم به شما می که در این خدا است. و روندی را طی و نقدهایی به جامعه آن داشتید. که می نقدهایتان را می بینید؟ را آری و را هم نه. من ای و اسم را اگر می . یک تکه از این شعر را نقل بودم: یک لحظه می ای کاش/ بر های خود بنشانم/ این خلق بیشمار را / گرد حباب خاک بگردانم / تا با دو چشم خویش که/ خورشیدشان کجاست. به بلندی شان تا این که می دیده نور خورشید نیست. از شب دودانگی/ ور و پاک و / را / از بانگی. [این شعر را] به است. را نمی هر دو پشت میز بودیم. میز را که می به اول من افتاد. گفت: این و شعر را می گفت. گفت: نثر از شعر است. چرا [شعر] او را ای. در هر من از این [شعر شاملو] ام، از اگر می ام. اگر می هم حرف زده ام. و رفت. بحث نمی کرد. این است که در مان با هم داشتیم. که او و من نمی را کنم. هیچ وقت پیش بود. این نوع که شما به شما این را در آن و [در] شان نداشتند. نداشتند. نه ها هم و به من درس می دادند. خدا کند را. که که (سوسن کرد) او را به اند. باز اند. به بود به یک دان که مدت ها و مثل و شش تا و است [با او می شد]. یک و می گفت و من هم که یا آخر او را که به آدم نمی شناختم. می گفت دو که می [مثلا در] ، مثل کنت و و [نشانه] مثل است. من هیچ جا [این او را] و طور این حرف او در بود تا آنکه یک جا که می دانستند، دو جزء است و جاها هم که آن آدم، آدم مهمی و است هم [با اسامی] می آید. [خاطره هم از دارم. که بودم] در مدیرعاملی را باز و به ام هم سفارش که هرکدام از کارمندان که می آیند، حق از بپرسی که: کجا [می روید]؟ بیایند داخل؛ حتی اگر پنج یا شش می آیند. ولی اگر غریبه ای [باز باید] در باز [و] بگو: [مدیرعامل] هست ولی مشغول با کسی است و [آن کس] می پرسم و بعد [که آمد] که [داخل] بیاید. من کسی را رد نمی حتی که تا مرا فحش بدهند. می آمد. [یک روز در] کوچه سراب راه می و می که به اصلی آن -که پهلوی بود- برسم؛ پا می آید و طولانی شد و [هم] به من تر می شد. برگشتم جوانکی است که می دود و دست تکان داد که بایست. و آمد. قصه من را در چاپ بود [و او هم بود]. گفت در این قصه این [آدم] آن [آدم] از من و هر قصه ای را که می به اش نگرد. خود قصه باش. را از خود قصه دربیاور. قصه اش را چاپ و قصه او نیست. تو بدهی. بعد از که شد، من شدم و به من از او و او [هم] به بود و می به من که چرا در را باز می گذاری. من ات هم که در را باز و بیا داخل. چرا مرا راه می دهی. من وقت بگیرم. این این دو مدل می گفت دو یا سه روز مرا سر و بعد به من وقت بدهی. این آدم [مراجع] می شود و [مراجع] می کند. از اول با اسم را صدا و با او و... را می کند. این که و که نظر را به یا جلب شدیدا. من و به این رسیدیم. بود و من هم را ولی او را بود. [یک روز] ما آن طرف [حسینیه امروز] و [جایی که جلوی] بود که شب ها در آن می خوابید. من هم یک و با هم می کشیدیم. شود و رد شویم. [البته هم] چون را می می شد. می و می شد و یک کارهایی. جوی آب و گفت: من است آن طرف در حرف و ای ام ولی می یکی را یا روی که [ببینیم] در روی به من فحش می [چراکه] این حرف را زده یا را کرده. در که تو می که من [هنوز] ام! جلو را یک عده یا اند و می می کشند. در و و و و و... حرف می زد دیگر. چه می فهمند. از هم که می هیچ چیز با نمی برند. اگر این که من می و این صف ها را می و این نیت را که به و [به] بد [به زعم آنها] با من و به بحث که حرف تو غلط است [بهتر نبود؟]. که به رفت و فوق و گذاشت. در هم می گفت: کرد و من و به هم آن می به من بگو. [می گفت:] اگر که و را من و روی [سخن] بد [و] و می به من و گفت را هم که ما و [شریعتی] نپذیرفت. مثل آن علی که در های بود و حرف زده و بود که: می کند است! و که در می شود. او نمی چه و می کند هاست. هم می گفت: من اگر آدم بی و هیچ چیز هم یک سر نشسته ام و را و من این را در که بچه ها[ی آن ها] را [که] ام دیگر. است که را بلد نباشم! تری بگیر. می دشمنان نادانسته و نخوانده او را نقد می کردند. [یک هم] [بود]. [در مشهد] و نشر را و ما از و غیربازاری دعوت می به چای خوران عصر . به منزل ما می و هم می آمد. احوال پرسی می که وضع شما چطوراست و وضع وضع است و می کردیم. هم پیش می آمد که کی شده. یکی یک شده [و] از پیش قرارشده [را] می کرد. بعد [هم] می کرد به و می داد که می شد سخنرانی. هم [بود] یک عصرانه که دور هم جمع شده اند و پنج هم طول که ساعتش را یک حرف زده. هم نمی بکند و مامورش آن یک اول را می و می شد و می رفت و می گفت و می و نیست. که آمد و شد، از می پرسیدند و او می کرد به دادن؛ این را او حرف می زد و همه اش هم چرت وپرت های و غریب-البته یک هم خوب حرف می زد؛ نه آدم بی می دانست. ها نمی خواستند از او [یعنی از چیزی] حتی اگر حرف های را می گفت [باز طالب حرف های خود بودند]. بعد ازمدتی دیدند نمی شود. یا با یا اگر به جای می دهد و می بدهد. در ای که شما می گوید: تو می و هم می که به در و با در بودم، که نیستم و که در بین راه هم می من و پدرم توالی دو نسلی که و چنان. در است و هم در است و خانمش [هم در است و] در را باز است و هم در هم هست و هم لابد هست. ولی من سه بار به در بود که بیا و من در اهواز را و یک دور کن و کن. که در کردم. این کار را بکن تا را چاپ کنیم. گفتم: خوب گفت: نه پس بیا. پس و در بود و را هم شنیدم و هم بود. گفتم: -یعنی نمی و بنشینم ام را و بروم- گفتند: نیست؛ چون کار می کرد. حساس را بچه های و چپ بنشینند و با او بحث وجدل و جلسه، مجادله نه یک گوینده و او یکسره حرف بزند و یک عده هم بشنوند. نمی تک گویی کند می دیالوگ کند. خود دین ما هم به و است و رضا(ع) هم است. از که ما خوش مان نمی شان های فوق ای که در نظر ما نباشد-مثلا باشد- ولی در نظر خوب بحث می و کلی طول می تا که می شود [روی ایستاد] یا نه؟ پسر قدی در بود که هیچ کس با او کند مگر می و [شرط می کردند] بعد از آن [زمان معهود] به قطع می کنیم. قطع می و او می رفت به که هم رفتند. می به وسط است و با می کند. به جای (یعنی به جای مخالف) هم حرف می زد و به جای هم حرف می زد. می این در ما بوده. در مان هست. ولی در نبوده. بلی. [هستند که مباحثه] نمی کنند. یا می کنند. مثل زنک ها یا که مثل زنک ها است. اگر کسی و در آن و تر آن کس که حرف می زنند. ما به و بودن- از که جدا می که باز می می شود. می ذکر خیر شما که اگر هم اسم شما کلی از شما بد ایم! یا با کسی می می ای [و با این حرف می کنیم] یا می [و می گوییم] که چه و شده ای. چه پیر شده ای. هیچ [هم] نیست. یا از سر ادب می که باز هم است. ه های را چه خوب از هم می کنند. شما از چند یا بد ولی نقد جدی هم می نقد جدی می کنند. نقد می کنند. نقد جدی می نه اینکه... هم در ای که به من می کسی است و خود را و می ولی اگر که آدم است در است. اگر است که [از فکری] از است که هم است و هم از می آید]. اما ما هم که را ایم. یا قد که از نیست! بحث یا یا که که بحث از چشم و و قد و نبوده. را می وقت که در بودند. بحث که ها شما را می دانستند. ما را آدم نمی که با ما حرف بزنند. اگر [افراد] یک می و [چیزهایی می و آن نمی بر اثر با بد می شدند]. که به فحش می داد- چون از بود [که از او شود]- [همین اکبری] دم در ما بود و می پرسیدیم: چه کار می گفت: بیا از به بعد را بخوانیم! نمی از نمی از که می می به که او و می و درس و مرا به آن به طرف بکشد. من پس بود مرا از دور کند ولی از دست [آنها] بود و [دوره اش] [شده] بود. ولی از دست بود و بود دیگر. یک مدت که و ما را حتی مثل هم گفت: آن چرت و پرت ها که تو ای؟ چای بود. به یک به در اش، تا یک از او و چاپ کنیم. او می که چاپ کند و من چون او را و هم هست که را هم دید. گفت: این چرت و پرت ها که تو گفتم: ببخشید. که آدم به فحش می بد و می گفت (می که همه می کنند.) که این بیچاره... . را جام بگذارم... این چرت و پرت ها را که کسی نمی خواند. آن یک هم که را ندارد. حرف بود که در به من زد. را که گفت من گفتم: حرف نزنید. او من است. من از شما و های او یاد و شما و حتی در راه و حرف زدن تان هم او را در می آورید. ولی من او را در نمی ولی و می و این طور هم نمی دهم و اش نمی کنم. هم بود. بلی. که نشد ه نه. اثر و ای است که بعد از خبر در شد. این کار را با شما شنیدند. [پخش دکلمه: بر ای که فرا رفت و فرو آمد و بر خطی از خون گوش بر که فرا رفت و فرو آمد و سرخ را به دل داد؟] دل مثل خرسند. خب بعد از 46 سال می شود را با شما در این بله. دست شما درد نکند. من شب به سر می زدم و نمی کنم. هیچ نمی آمد. و ؟ آره. شب بود دیگر. 5 1350. هر نمی آمد. به یکی از بچه ها که در بود و هم با هم شو و برو. شخص هم بود ولی او در هست. که از او کمک می خواستم. شان از و چه کار کنم. یک بار که این را می کنم که بر ای که و آمد و بعد اش آمد. مثل کسی می کرد و من می نوشتم. های ظهر شد و بعد و آن را خواندم. بر ای که و آمد و بر لخت مان خطی از خون گوش بر که فرا رفت و آمد و سرخ رگ را به چشم و های و ثقل غل و یوغ و بر قرن دل بر شب مان که تا طاق مان می و بود که در آب مان نه هیچ و و نه هیچ قلبی. که ما همه یک تن بودیم. یک تن که می و در برق می و در ها می و جز ما که بود که طعم را و درد را و مان را لمس و در و مان شده و در می به نفع خود این بود که بی هیچ و و بی هیچ و حتی بی هیچ و بی می می و در خون مان وضو می و بر سرخ مان سر می و را آه می کشیدیم.آه... آه از فرخزاد. من در این آیه تو را آه کشیدم. که این را از که در را خواندم. روی شما خیلی. که شما بار در این را در 50 سخت بلی و هم تحت این بود. می گفت علی بود. می گفت علی است. را نمی تا پنج را می که شد. 5 بلی. اثر بود و شور را به کرد. به گفت اگر پدر تو و اگر و چه می کند. که بعد از این سال ها به این اثر می چه حسی از آن و که به یک نمی کند. اما به یک جهش شد. و اگر فحش می داد و می زد، می نمی گفت این و که می شد. چون ما چاپ که که رفتم[به آن بود]. من بودم. [امیرپرویز] و هم بودند. من و و حسن و طوسی. إلا و لا ؛ این را از نهج بود. این را و کرد و بعد هم گفت که هر است که در آن به سر می برد و و و و با کلی بحث اما من که اگر ملت خود به خود از خیزد. از قول علی گفت که: هر است که در آن به سر می برد. و... و با کلی بحث کردند. [ولی] من اگر آن ملت خود از بین شان خیزد. (بین شان می شود) محمد(ص) نمی کند [رسالت] را. تا [اینکه] آن عده ای که می [آنها] یار آن [عده] شود. نه از [بلکه یعنی] از بگیرند. بعد می آن عده که شان را بدهند. که [یاسر] به دو شتر می شود و به و شقه می [عمار] می شود که دهن باز چون می را هم و بعد از آن مثل خفه یک و عرق و اشک می ریزد. و که محمد(ص) می [از خجالت] سرش را نمی کند. بعد می که: از تو می ندارد. سرت را کن و باش. اگر به 1350 باز هم همه را می نویسید. بله. با از همه تبعاتی... [فکر می این ها پول شده؟] این ها که نداشت. نمی دادند. جلد چاپ می شد و پنج است. فرض 20 می شد که 20 هم نمی چون [نهایتا] چاپ می کند. ضرر برایش. 10 می و به ما که یک ای و می که [قبل تر] 20 15 می دهند. پس آن سه که بود به و و آن نداشت. نه، آن سه را من [به عنوان] وام زنم را از به بیاورم. از وام من و به او [میناچی] نگفتم. بود. دو، سه بار بود و بود و بود ندارم. [استاد شریعتی] پدر [آقای هم] بود که بدهم. [دکتر] هم [از او] بود [که به من وام ولی باز] بود ندارم. و این شده بود. از هست به و می که آن سطل را و میز و... را می شناسم! من های را چاپ می و پنج زار و پنج زار می [که] همه می بخرند. و بعد یک می یک کوت پنج روی میز ریخته! بعد [پنج ها را به] طرف سطل می یک سطل هم بود که بود و سکه ها را از آن سطل [وسط] در سطل و اش را در سطل [بزرگ تر] [که اش نبود] می ریخت. سکه را که در این سطل [با بزرگ] می بود و را که توی آن سطل [با دار] می بود که [یعنی که را چاپ و بودند]. در آن این جور پول را می آن [قسمت تر] و بود. هم [یعنی خسیس] بود. نشد از شما وام بگیرد. نه، بعد گله می و با سرخ شده بود و می گفت: ، را می که این یک را که سه پول رفت و است که و با زنش (نه خرج و... ) نمی کشند. به جای را می آید این کار را می کند. یک (همیشه را رفته. که را و این است که نمی آید.) مرادی! این آدم بود ولی می و بود. یک چک بود [و] داد دست من. گفتم: این گفت: بگیر. و که هفت است. گفتم: من این را چه گفت: خب برو را بکن. مگر تو نمی از پول گفتم: من سه می -و می [در آن سه ] از [حقوقی] که به من می ، نه هفت تومان- این [هفت را] تا مدت ها نمی [پس] بدهم. طول می کشد. تا آن چه کار من [در بازپرداخت] سه بودم. باز یک از این طرف و آن طرف قرض می یک یک [ویراستاری می کنم]. [سعی می کنم] درس می کنم. ولی این [هفت تومان] است. من این را از تو نمی خواهم. برو را بکن. هم در بلی. ولی به هرحال... جزء بود [اما را] نمی [که عضو مدیره] بود یا نبود. من را نمی شناختم. در راندن از ارشاد، ای را که در ایرانی منتشر شده بود. می را از اخراج کند و شما فهمیدید و به گفتید و را گرفتید. صحیح نه، همانجا کرد که یا یا من، [میناچی] گفت ها، [یعنی] که این را پر می [یعنی] دانشجویان، ما را می خواهیم. را می نه شما را. پس آن را که در تایید نمی نه. می هر کسی را که شما بغل اید، اعدام یا فراری یا شده. و یاد آن و در می افتم. یک جا هم در من یگانه و دیوار که خاطرات شما هست؛ می که آدم در دو جا لخت است. یکی مرگ و زندان. شما با در موقعیتی بوده؟ ها خوب بودند. خوب. با خودشان. بوی پاسبان که ساکت ساکتند. یا اگر حرف بزنند، دروغ است. اگر تشنه می گویند. یک هدفی دارند، ولی با نمی گویند. ندارد. کسی به نام رادمنش که اش را مو به مو می کرد که را چه جور می و پیرزن و پیرمرد ثروتمند از کجا خانه. چه داخل. صادقانه؟ می عشقش هم داشت. دیدار آخرتان با بود. مرا به [همان اتاقی که] که با خانواده اش می کرد و من [هم بود] با خانمم و [ملاقات کنم]. [در آن ملاقات] هایم خونی بود. موهایم را زده و کمی شده بود ولی ریشم یک شده بود و هم بود. مثل ریش و موهای ونگوک شده بود. که مرا آن طور به طرفم دوید، قبل از به و زنم برسم. مرا بغل کرد. بعد گفت: با تو چه کار اند؟ همینجوری سرش را روی ام. منم سرم را روی اش. گفتم: مرد؛ من دلواپس تو هستم. تو این همه وقت یک سال و نیم است این جایی. با تو چه کار گفت: این خون ها از کجاست؟ گفتم: خون بچه هاست. بالش می شوم و پاهایشان روی پاهایم می گذارم. پاهای کتک و بدن شان را. و را نکن. او به فکر زخم های من زخم که نمی دید و من به فکر های او بودم. این شما با بود. بلی. و در در هم بود. بلی. شما با هم، هم بودید. او [یعنی رجوی] خبر و من نمی چه طور خبر می گرفت. از همه چیز خبر داشت. می در ها چه هستند. در رو کیست و طور در آخر. از همه ها خبر داشت. [درحالی که] به ندرت می شد یک نفر را دید که در سلولی می رود یا [نمی شد دید که] [چه]کسی را می آورند. این همه را می دانست. کلامش فوق بود و می کرد. را صدا می یک از او می یا یک تعارفش می کرد- اگر سیگاری بود- چون [شریعتی در زندان] سیگارش بود. بعد از وضع هوا می و از دهش می و از محصولات می کرد که چه اید و چه نکاشته اید؛ سودتان است و ضرر و زیان تان است. از می از ارزش های و خوب و بد کشاورزی، خوب بد اوضاعی که نمی رشد کند یا نمی صنعت رشد کند [یعنی] کم کم می شد. تر می شد، صدا هم بلندتر می شد، که ما گوش هایمان را می چسباندیم به در و او را می شنیدیم. و های کارگاهی در او و می و [شعله اش را] می که او به ما نرسد. خوشبختانه آن شب بود که هوا سرد و نمی گذاشتیم [بخاری ها] کنند. نمی که ما چرا نمی خواهیم. می رفتیم پتو را دور می پیچیدیم ولی می [بخاری] خاموش تا را بشنویم. شده بود شما و و در در بگیرد؟ نه. می و های مختلفی هم هست ولی خود رضا می گفت من را داشتم. گوش و ولی فردی از قول کسی بود (شاید هم بچه از قول کسی که) عذاب او را فرستاده اند در شریعتی. چه کسی را؟ رضا را. می خطر ولی خطرش در درازمدت در آینده است. در آن نبود. ولی مجاهدین و فداییان و... خطر آنی داشتند؛ را ژاندارمری را بگیرند. به نظر شما یک از خطرشان حکومت شاه تر شریعتی. خطرناک تر بود و شاه کار احمقانه ای کرد. است که بود می حسینیه، را بشنوم. یکی، دو به می پیچید. گفتم: چه چرا اینقدر هستی؟ گفت: اگر به من چه کار گفتم: یا وسط ات می آید یا اول ات می آید. تو ات را کن. قهر هم نمی بکنی و [هم نمی خواهد] بگویی. حرف را بزن. که چاپ می شود و [بالاخره] دست می رود[یعنی به دست می رسد]. حرفت را بزن. می تندتر هم حرف بزنی؛ هم در نمی شود من حرف حقم را نزنم. به من این را یاد است. و را بگو و فکر نکن آبرویت می رود و بعد می با است. نه؛ که بشناسند، می شناسند. مثل آن که جداجدا، بریده (یادداشت های جدا جدایی بود) همه با هم اگر می او به مارکسیست ها نقدی بود که اگر همه با هم می می دادند؛ آن طور نمی [که جدا جدا همانطور] که در کیهان چاپ شده بود. آمد را کرد که آبرویم می رود و می شود و می شود. چه آبرویی. هیچ کس باور نکرده. ما هم چون آن [قسمت های] را نداشتیم نمی زدیم. می که رد کنند، رد کنند. تا شوند و و را هم کنارش بگذارند و بعد بخوانند. [اگر همه را هم می خواندند] مساله حل هم می شد. از کانال می کند و بعد می گوید: یک از و را با هم و یک چیز ساخته. من از سال 58 بدم می آمد. ولی بعد متوجه شدم که یک هم هست. ما همه مان هستیم. همه مذاهب اند. آن التقاط را به این می که عقیدتی از بین رفته، به این نمی که آمیزش دو اندیشه با هم (تز، آنتی تز) موجب یک سنتز شود. از آن زاویه بحث نمی کند. می که شناسانه اش از است. این را شما که از نه، نه. به شما را دارای می دانید؟ اش را آری. است این که می حرف نباشد. ولی با آن چند که اش ای که می دهد است آن است که می خواست. و او در می آید از آن. ولی سند نمی دهد. و سالی که گذاشتند سال 58 بود. مرحوم است. به نظرم تعریفی را که از اند گفته؛ گفت که عظمتش در این بود که مثل آدم های از شک کرد به سوی یقین، نه از یقین به سوی شک. که شما هم و افرادی مثل و طیف های این گونه با می کردند، این بود که است از حرف را که می زنی می شود به اما چرا ادله و مستندات کافی نمی دهی. هم می گفت و هم یک آیت بود که در مساجد شهر پیش بود. هر دو تا می مخصوصا از بود که در جمع مینوی و فروزان فر و... بود. ایرادشان به این بود که حرف نیست. بعد می گفت: است. چه استنادی می گردند. من که از درد می پیچم و می کشم و بغضم ترکیده می فلان، فلان؟ می شما را کنید. می دست و می حتی می که و نمی دانی، قطع شان کنی. از بین ببری. شما را کنید. می دست [آقای] و می حتی می که و نمی را حذف کنی یا از بین ببری. وصیت می کند به که آن بخش از من که تشخیص قرائت های ناب است را [حذف کنی] بلی . می که انحراف می شود می رد کنی. چرا این کار را نکرد؟ به این که می [در] هیچ کدام[خلاف اسلام] نیست. را می پذیرد؟ بله. در یکی از های[شریعتی] که در بود از و را که بود من در همه هیچ که ندیدم. برخی معتقدند شما و هم نسلان شما؛ این مسئول یک از شدید و جلو نیامدید، آیا این را اگر بهشان بگوییم جلوتر می کنند؟ آخر من به محض قطب رفت، به قطب گفتم: اگر ناراحتی، تو من را آوردی اینجا. من هم بیایم؟ گفت: اگر می آیی و هم می بیرون؛ تعطیل می این کار را بکن، اگر نه، بمان و را بکن. من به بچه ها پیغام او را رساندم ولی از قول او نگفتم، از قول گفتم: اگر من شما چه کار می گفتند: ما مجبوریم کار کنیم؛ چون زن و بچه و و بازنشستگی داریم. از می کنید. بلی. ای که پایه و سردبیرش و بود. دیشب می و می که شما... شما در در آن بگردید. هم آوانگارد و است. هیچ کس به اندازه من، خمینی شاعرانه حرف است. من در یک ماه شما دو بار عکس را روی جلد رفتید. بله. اما من به هم نان قرض ندادم؛ ای را تا فرض من را خفه کند و من نکنم. این برداشت یکی از کارمندانش بود که نقاش هم و تفننی نقاشی می کرد و را و داد. یکی هم هست. است. در و فحش مان که شما کلاه سرمان اید. ما این را می خریم، بعد می آییم پس می دهیم. فروش ها هم بودند؛ چون عکس را پشت گذاشتید که را خر کنید. بعد اش ننوشتید. گفتم: من یک روز بعد از این را چاپ کردم. 8 روز بعد از شهادتش. شما از نظر ژورنال نویسی فقط6، هفت روز وقت این را آماده کنید. بله. فقط کار را می بکنم. کسی را نداشتم. من را که نمی شناختم. این تصویرسازی که از در 27 اردیبهشت 58 هم جزء جلدهای ما که می مدرن باشند، می دهند. از این جهت کار شما است. فتاحی شیرین است. تقدیم به دکترعلی که به سوی معراج محمد(ص) از نیستان مولانا غربت پرومته، خودی اقبال، عقل سرخ سهروردی، سفر روحانی ارداویراف، دانته، هایدگر، آزادی وجودی سارتر، عین القضات، ابرمرد نیچه، دار حلاج، مارکس، باغ مزدک، اتوپیای افلاطون، سیمرغ عطار، سینای موسی، منای ابراهیم، عیسی، جابلسای اساطیر، هفت شهر تصوف، آکادمی های فلسفه، معاد مذهب، ربذه ابوذر، کربلای شهادت، چاه های نخلستان علی و نیروانای بودا، گذر است. این پرتیراژ بله. دوستم که در می گوید: من پانزده سالم بود. که می می دویدم طرف فروشی و اول این[مجله] را می خریدم و بعد می رفتم. (این را کنید). این حسینی[ساواک] است. روی تخیلش است. چون را می بستند و می بردندش در حسینی. بازجوها می و اش می و می زدند و اش می و هرکسی می کرد. اش می کردند. شما هم از کتک یک کمی. از می آمدیم ولی از نمی دانستیم. نمی است یا کوچک. را یک گروهبان قدبلند و... فرض اگر پهلوان هم می او را به این روز آورد. می آمد توی من. بود. از من بود. را می تو [اتاق] می و بعد می رفت. چشمک می زد که من حق این کار را و مواظب باش. من پام را می که وقت خوردن که شد، بخورم. بعد می آمده. [می گفت] پاتو بکش. را نیاوردند که تو بخوری. تو کتک بخوری، نه چایی! بعد و من انشا می نوشتم. یک انشای برایشان که بیچار ه شان کردم. می گفت: نشده؟ می گفتم: نه نشده، حرف دارم. چون هر دفعه می می گرفتم. می و هی می نوشتم. می گفتند: خوبه! بده. گفتم: ناقص که نمی بدهم. آن کجا در کمیته مشترک بودم. بعد که و یک روز که زیر را امضا کن. زیر اسم ها را خط اند. از را بودم. در ها اسم بودم. هر چی دلت بخواهد لو بودم. لو هم زیرش خط بودند. بعد یک روز کرد وعصبانی بود. فلان شده اینهایی که تو نوشتی که همه اند! ها را لو من با کار می رد و بدل می و مبارزه می کردیم، زنده بودند. پس شما کشتیدشان. گفتم: می خواستید نکشید. اگر نمی کشتید، و شان می کردید. یک فحش بدی به من داد. شما از ها بپرسید، ها می را. اگر آید ولی ندیدند خودشان. به زمانش نگاری و آوانگاردی است که اش را هم حتی در دیدیم. ضمن با من کار نمی کردند. به غلامحسین ساعدی به من بدهید. هر که که ندادند چاپ بده من چاپ می کنم، نداد! گفت من به دولتی بدهم؟ یا به هر که علمی، هر فنی، هر شعر، هر که هیچ وقت چاپ بهت ندادند، داری، بده به من، چاپ می کنم. در بالا هم چاپ می کنم. صد تا چاپ می کنم. 90هزار تایش را هم ات یا یک که پخش کنی. شما می من در این یک سال می چاپ انباری پر از کاغذها. تلفنی دومین متعلق به قاسم بود که آبکی می کرد ولی مترجم بود. و من آمد گفت پشت است و می هیچ یا ای از من، حتی یک خطش را حق چاپ کنی. به او بگو همه را روی هم چیدیم و ایم و بردارد و برود. محکم می کردید؟ بله، خب مجبور بودم. راه نداشتم. او مرا می کرد که من نمی در ای که تو مدیرش مطلبم چاپ شود. من نگران همسر شما که دو به من که به جمع برسید. شاکی و به سوالات اعتراض دارند. یک هم که می به استراحت و اگر می در جمع اولیه تنفس اگر نه، ادامه بدهید. منتها من از شما در لابه لای گفت وگو پرسیدم و شما هم دادید. امیدوارم در در هم که می رویم با ما ملاطفت آمیز باشد. خرسند! من از شما این را که آیا شما در شدید؟ با این همه شور و انقلابی، همه و که به چاپ های چندم و که حتی چاپ شده و در طول نشر ما های شما از همه، چاپ شده و افستی دست و و یک موقعی مقدس انقلابیون بود. از یک به بعد، در ما قطع می شود؟ اولا من بدون مخاطب هیچ نمی بکنم. مخاطبی هم که دارم، زنم است. وقت ها به هر این را نوشتم، می روم می دهم به عیال. می بخشد که می اما که است. می بخوان و نمی خواند. و به من می نمی خوانم. می حوصله ندارم. و این می ماند. کار هم می کند. می خواند. یا هم می و به نمی گوید، نمی دانم. که که او بد بد می شود؛ پاره اش می کنم و می اندازم یک گوشه ای. و که او خوب خوب می شود و سعی می کنم اگر اشکالی هم در آن رفع کنم. وقت ها یک من می کنم که بدی است. فرض یک را که بدهیم که چاپ خط و که این و این و... را بزن، یا را به هم بچسبان و بده و من چون یک پاراگراف دو خطی، سه خطی را و از اش هول که اگر اش را بنویسم، است 40 شود. ولی با همه حق که ننویسم شان. می و می که بخواند. اگر عصبانی می شود حق دارد. که را توقف نکردید؟ نه. او حرکتم بود. نه خدای ناکرده من را با مقایسه کنم ولی همانقدر که مهم که از او یک می سازد. مدایح بی صله [شاملو]، شعرها و درخشان است. یا در آستانه ، عجیبی است که به او القا و ساخته. حسش را بله. و هیچ کس نمی این کار را با من بکند، جز زنم. خب. در این که روی میز است و از شماست، یک را به کتابخانه هدیه می همه را. بکنم. کسی را نداشتم. من را که نمی شناختم. این تصویرسازی که از در 27 اردیبهشت 58 هم جزء جلدهای ما که می مدرن باشند، می دهند. از این جهت کار شما است. فتاحی شیرین است. تقدیم به دکترعلی که به سوی معراج محمد(ص) از نیستان مولانا غربت پرومته، خودی اقبال، عقل سرخ سهروردی، سفر روحانی ارداویراف، دانته، هایدگر، آزادی وجودی سارتر، عین القضات، ابرمرد نیچه، دار حلاج، مارکس، باغ مزدک، اتوپیای افلاطون، سیمرغ عطار، سینای موسی، منای ابراهیم، عیسی، جابلسای اساطیر، هفت شهر تصوف، آکادمی های فلسفه، معاد مذهب، ربذه ابوذر، کربلای شهادت، چاه های نخلستان علی و نیروانای بودا، گذر است. این پرتیراژ بله. دوستم که در می گوید: من پانزده سالم بود. که می می دویدم طرف فروشی و اول این[مجله] را می خریدم و بعد می رفتم. (این را کنید). این حسینی[ساواک] است. روی تخیلش است. چون را می بستند و می بردندش در حسینی. بازجوها می و اش می و می زدند و اش می و هرکسی می کرد. اش می کردند. شما هم از کتک یک کمی. از می آمدیم ولی از نمی دانستیم. نمی است یا کوچک. را یک گروهبان قدبلند و... فرض اگر پهلوان هم می او را به این روز آورد. می آمد توی من. بود. از من بود. را می تو [اتاق] می و بعد می رفت. چشمک می زد که من حق این کار را و مواظب باش. من پام را می که وقت خوردن که شد، بخورم. بعد می آمده. [می گفت] پاتو بکش. را نیاوردند که تو بخوری. تو کتک بخوری، نه چایی! بعد و من انشا می نوشتم. یک انشای برایشان که بیچار ه شان کردم. می گفت: نشده؟ می گفتم: نه نشده، حرف دارم. چون هر دفعه می می گرفتم. می و هی می نوشتم. می گفتند: خوبه! بده. گفتم: ناقص که نمی بدهم. آن کجا در کمیته مشترک بودم. بعد که و یک روز که زیر را امضا کن. زیر اسم ها را خط اند. از را بودم. در ها اسم بودم. هر چی دلت بخواهد لو بودم. لو هم زیرش خط بودند. بعد یک روز کرد وعصبانی بود. فلان شده اینهایی که تو نوشتی که همه اند! ها را لو من با کار می رد و بدل می و مبارزه می کردیم، زنده بودند. پس شما کشتیدشان. گفتم: می خواستید نکشید. اگر نمی کشتید، و شان می کردید. یک فحش بدی به من داد. شما از ها بپرسید، ها می را. اگر آید ولی ندیدند خودشان. به زمانش نگاری و آوانگاردی است که اش را هم حتی در دیدیم. ضمن با من کار نمی کردند. به غلامحسین ساعدی به من بدهید. هر که که ندادند چاپ بده من چاپ می کنم، نداد! گفت من به دولتی بدهم؟ یا به هر که علمی، هر فنی، هر شعر، هر که هیچ وقت چاپ بهت ندادند، داری، بده به من، چاپ می کنم. در بالا هم چاپ می کنم. صد تا چاپ می کنم. 90هزار تایش را هم ات یا یک که پخش کنی. شما می من در این یک سال می چاپ انباری پر از کاغذها. تلفنی دومین متعلق به قاسم بود که آبکی می کرد ولی مترجم بود. و من آمد گفت پشت است و می هیچ یا ای از من، حتی یک خطش را حق چاپ کنی. به او بگو همه را روی هم چیدیم و ایم و بردارد و برود. محکم می کردید؟ بله، خب مجبور بودم. راه نداشتم. او مرا می کرد که من نمی در ای که تو مدیرش مطلبم چاپ شود. من نگران همسر شما که دو به من که به جمع برسید. شاکی و به سوالات اعتراض دارند. یک هم که می به استراحت و اگر می در جمع اولیه تنفس اگر نه، ادامه بدهید. منتها من از شما در لابه لای گفت وگو پرسیدم و شما هم دادید. امیدوارم در در هم که می رویم با ما ملاطفت آمیز باشد. خرسند! من از شما این را که آیا شما در شدید؟ با این همه شور و انقلابی، همه و که به چاپ های چندم و که حتی چاپ شده و در طول نشر ما های شما از همه، چاپ شده و افستی دست و و یک موقعی مقدس انقلابیون بود. از یک به بعد، در ما قطع می شود؟ اولا من بدون مخاطب هیچ نمی بکنم. مخاطبی هم که دارم، زنم است. وقت ها به هر این را نوشتم، می روم می دهم به عیال. می بخشد که می اما که است. می بخوان و نمی خواند. و به من می نمی خوانم. می حوصله ندارم. و این می ماند. کار هم می کند. می خواند. یا هم می و به نمی گوید، نمی دانم. که که او بد بد می شود؛ پاره اش می کنم و می اندازم یک گوشه ای. و که او خوب خوب می شود و سعی می کنم اگر اشکالی هم در آن رفع کنم. وقت ها یک من می کنم که بدی است. فرض یک را که بدهیم که چاپ خط و که این و این و... را بزن، یا را به هم بچسبان و بده و من چون یک پاراگراف دو خطی، سه خطی را و از اش هول که اگر اش را بنویسم، است 40 شود. ولی با همه حق که ننویسم شان. می و می که بخواند. اگر عصبانی می شود حق دارد. که را توقف نکردید؟ نه. او حرکتم بود. نه خدای ناکرده من را با مقایسه کنم ولی همانقدر که مهم که از او یک می سازد. مدایح بی صله [شاملو]، شعرها و درخشان است. یا در آستانه ، عجیبی است که به او القا و ساخته. حسش را بله. و هیچ کس نمی این کار را با من بکند، جز زنم. خب. در این که روی میز است و از شماست، یک را به کتابخانه هدیه می همه را.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 17

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
بدهی 60 میلیارد تومانی راهداری و حمل و نقل جاده‌ای لرستان

بدهی 60 میلیارد تومانی راهداری و حمل و نقل جاده‌ای لرستان


مدیرکل و حمل از 60 این کل خبر داد و گفت:برای فعالیت‌های خود را پویاتر و سریع پیش ببریم صد اعتبار پیش‌بینی کرده‌ایم که امیدواریم بتوانیم بخشی از آن را جذب کنیم.
تاریخ باز نشر :
زمان : 10 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 6

منبع خبر : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
موضوع : کل اخبار
تحریم ها نمی توانند مانعی بر سر راه پیشرفت حمل و نقل جاده ای کشور باشند

تحریم ها نمی توانند مانعی بر سر راه پیشرفت حمل و نقل جاده ای کشور باشند


شبستان:مدیر کل و نقل ای گفت:حمل و نقل ای با های زیادی روبه رو است ولی با قاطعیت می توان گفت که این ها به هیچ عنوان نمی توانند مانعی برای عدم پیشرفت حمل و نقل ای باشند.
تاریخ باز نشر :
زمان : 10 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 5

منبع خبر : خبرگزاری شبستان
موضوع : کل اخبار
اشتغال 24 هزار نفر در حوزه راهداری و حمل و نقل جاده ای خراسان جنوبی

اشتغال 24 هزار نفر در حوزه راهداری و حمل و نقل جاده ای خراسان جنوبی


مدیرکل و حمل و نقل از اشتغال 24 هزار نفر در حوزه و حمل و نقل جاده ای در استان خبر داد.
تاریخ باز نشر :
زمان : 10 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 6

منبع خبر : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
موضوع : کل اخبار

copyright © 2018 by 0net
دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله متن اهنگ six feet under دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف ترجمه فارسی اهنگ six feet under دانلود اهنگ چال چاله عثمان نوروزف ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ عثمان نوروزوف جهانیم دانلود اهنگ چال چاله ترکمنی سلام بگفتم تره مهدی حقی دانلودآهنگ لیلافروهریارشیرین آهنگ سن آسمانینگ عثمان نوروزف دانلود چارب چارب از عثمان نوروزف دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف ترجمه فارسی six feet under از bilie eilish ترجمه فارسی اهنگ six feet under دانلود اهنگ چال چاله متن و ترجمه اهنگ sevdiyim adam متن و ترجمه اهنگ sevil sevinc sevdiyim adam دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 دانلود آهنگ ترکمنی چال چاله معنی sevdiyim مجید علیپور همش دعوا مجید علیپور همش دعوا ترجمه اهنگ ذاک من ذاک دانلود اهنگ بکنو برو از باران شجره الزهیریه دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف دانلود اهنگ aydilge ayna ayna basabela دانلود اهنگ حبی الانانی از مروان خوری دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود اهنگ اوادان اوادان عثمان نوروزف دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 آهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود اهنگ چال چاله از عثمان آهنگ شاد عثمان نورزوف اهنگ ترکمنی اوادان اودان دانلود آهنگ عثمان نوروزف چال چاله اهنگ عثمان نوروزف چال چاله اهنگ چال چاله دانلود آهنگ عثمان نوروزف چال چاله دانلود آهنگ ترکمنی چال چاله عثمان نوروزف آهنگ چال چاله ترکمنی دانلود آهنگ گل یارم عثمان نوروزوف دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله اهنگ عثمان نوروزوف چال چاله دانلود اهنگ چال چاله نوروزف دانلود آهنگ ترکمنی چال چاله عثمان نوروزف دانلود اهنگ ترکمنی اودان اودان عثمان نوروزف گوزلیمنگ اوادان آهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله اهنگ عثمان نوروزف چال چاله متن نوحه بر طبل جنون میزد این لشکر شامی متن نوحه بر طبل جنون میزد این لشکر شامی دانلود اهنگ ریمیکس محلی پروانه پرستش دانلود اهنگ عثمان نوروزف چارب چارب