صفرنت
صفرنت
خبرخوان »

خبر با برچسب خوبی



نتایج را بچه‌ها رقم می‌زنند و من فقط به آنها کمک می‌کنم؛/ اسکوچیچ: امروز دیگر جادوگر نداشتیم!

نتایج را بچه‌ها رقم می‌زنند و من فقط به آنها کمک می‌کنم؛/ اسکوچیچ: امروز دیگر جادوگر نداشتیم!


سرمربی تیم به که کسب از هر اظهار نظر احساسی در مورد صعود تیمش به لیگ برتر اجتناب می کند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 18

منبع خبر : خبرگزاری ورزش سه
موضوع : ورزشی
اگر جنگ اولویت اولِ کشور شود، پیروز می‌شویم

اگر جنگ اولویت اولِ کشور شود، پیروز می‌شویم


به گزارش گروه حماسه و فارس، یکی از جدی و ساز در با رژیم بعثی و بود که در سال های به ناکامی ها و جنگ شد. آن چه خواهید خواند، سندی است جالب که تا حاکم بین و جنگ را 26 ماه پیش از 598 را می دهد: *مقدمه پس از در & 8& خونی تازه در رگ های جنگ به افتاد. در این فرصتی آمد تا و فرماندهان انتظارات و را بازیابی و طرح کنند. از سوی بعد از این موفق، کشوری مسافرتهایی به به عمل آوردند و جدی تا به پاس از های آن چه در و خود در این راه خرج نمایند. این رفت و که بعد از کسب های در ها می شد در می نقش را در جنگ ایفاء کند ولی عدم تداوم آن مانع از حصول نتایج می گردید که اندک نیز بی فایده نبود. گفتگویی که پیش رو دارید به نکاتی می پردازد که نمادینی را در بخشی از جنگ می کند و تا می نماید که و پاره ای عقب ها را در کجا جستجو کرد. شک آن که در خط مقدم جان بر کف می نهاد و نیز آن که در عقبه سعی و وافر به خرج می داد تا را در جهت حفظ و تقویت بنیه ی انسانی راضی نگه هر دو گام صادقانه ای در راه و تحقق فرامین و رهبر خویش برداشته و جز عمل به به غیر از آن نمی اندیشیدند. یک و که را به نحو هم و با به & جنگ تا رفع کل در جهان& در این سبب می شد که از در جهت پیش برد جنگ نشود. به یکی از مهم که های هر بار به می طیف های و به نقش های هر یک در جنگ بود و این و های و به در های یک کار را می و نگرانی های از عدم را تا حد مرتفع می کرد. به ذکر است که این فقط یک از مباحث به های و پشت شده است : *نام عملیات: 8 *نام یگان: الانبیاء - *زمان: 90 دقیقه *افراد کننده: & علی شمخانی& قائم مقام کل و & سپاه& *برادر & صفوی& جانشین & سپاه& *برادر & صفائی فراهانی& & سنگین& *برادر & علیزاده& & سنگین& *حجت & دری نجف آبادی& و *حجت & نادی نجف آبادی& و مخبر این گفتگو در مورخ 65/1/9 حدود 65 روز پس از فتح & فاو& با ذکر شده شده است. *گلایه ای نه چندان دوستانه از & علی شمخانی& : بسم الله الرحیم. از در & خاتم& تشکر می ‍کنم. این است که ما ابراز از این که که سال هفتم جنگ است و سال ششم جنگ را سپری ایم ای در شده است[& ی صنعت& متشکل از یک از های سبک و سنگین، معدن و ... بود که موظف بود در جهت و خرید و کلی تامین های - های را کند.]. این شش سال از جنگ عقب است و هم از نظر صد قطب های به هر که شده شش سال تا انشاءا... (این عقب ماندگی) را کنند. (مکث طولانی) این است که این در کار که در آن می از های این یک کار ای است. در و موج های (تبلیغاتی) خوب می عکس ولی و حل این ندارد. در جنگ حکم ولی را این که در آن ها تنش می کند. در ما جنگ نمی دهد از های را با و و زور و آن است حل کند یا حل است. این ای با جنگ نیست. از به شکل در & فرهنگی& ما روحانی به ها گذاشتیم، اما آیا & فرهنگی& در ها کردیم؟ این که چه شش سال ها می بماند. در نیز یک اقدام در با جنگ نشده است. اما این ها مبتنی بر جنگ و تجارت نبوده و (مکث طولانی). *بررسی نقش در جنگ دوم اگر روی کشورهایی که سری در و دارند مطالعه اکثر آن ها & جنگ دوم& را خیزشی رشد و شکوفائی خود که (آن خیز ش) هم شامل دانشگاهها و هم شده است. خوشبختانه یا بدبختانه هم (متحدین و دول محور) و هم (متفقین از این نقاط (خیزش) و هر دو از آن مبانی را این آوردهاند. اگر وضع اقتصادی و را قبل از جنگ (در می یابیم) از ما نداشتند (علاوه بر این که) در ما که آن ها در آن جوامع و ندارد. *ممیزه های جنگ و صفوف کسی این بی انصافی را به ما تزریق کند که فقط خوب خون می خوب خط نگه می تن با هواپیما می جنگد، تن با می جنگد. نه، اگر از ما و از آن، هیچ همیت سازمانی، ای، سپاهی گری و گری می در حد جنگ را باز پس دهد و حتی از که (در حال حاضر) بازده بدهد. این ها است که آن اما با حرکتی که شده و نیز اگر است فرمان مداوم در با جنگ را ای جز این که خود را با این منطبق اگر (چنین) را از دست ایم و (فردا) که در این مسئولیت و می این خون ها را بگیرند، در قطرات خون (هایی که عدم با ضعیف بر ریخته میشود) شریک هستند. *بررسی مواضع و عملکرد در جنگ در با جنگ است عرض کنم که و که اهرم داخلی اش یا از بیرون به او خط می دهند، انتظار که از که بعد از & بیت المقدس& در جنگ بودند، در پایان سال 64 بکنند. بعد از & بیت المقدس& یک خط و را کرد که بود سالی (64) این و این بذر به ثمر بنشیند و از آن کند. (مکث کوتاه) الحمدا.... با نامگذاری سال 64 به سال و کار و تلاش، که و و مهمتر از همه این ها با لطف و عنایت خدا، نه نتوانست جمع می کند به این می رسد که آن چه را که در است. بعد از & بیت المقدس& خطی رسم کرد بر & در در همه جا& ، نیز در های هم هم و هم فکر را در ( تا بتواند) مرز 1200 اش را بپوشاند. کرد که تو اگر در خوب کنی و در همه جا هم خوب کنی (و از سوی ما نیز) سه (اسلامی) (رهبری - - مکتب) را، که بعد از خوب یا است صلح را یا این که ای غیر از داشت. این کار را کرد. شما و جنگ را (مشاهده می که دشمن) بعد از & بیت المقدس& ، دژ، آب، بمب سیم و مین را به از خود به کار است. بعد از & بیت المقدس& ، را کرد که را صلح و با صلح و با جنگ ما را کرد. در و بود و ما مدافع. در هوا و و در جنگ نیز بود. در ای که بود. & رمضان& ، & بدر& ، & خیبر& ، & مقدماتی& و & یک& و & دو& و خود & والفجر& ، در ها و که این & خط& را شان این را که این & خط& (مشی) شده و و (به خاک عراق) را شده است. *عدم با در جنگ در & مقدماتی& ، & بدر& و & خیبر& عمل که نیز در & فاو& و نه و این را پذیرفتند. لطف خدا هم که الحمدا.... بود. (مسئله این بود که آن چه یا آن ها کسی آن را نکرد. من به شما می که در یک اگر را ما در & خیبر& عقب نمی و در & بدر& اگر این عقب نمی کردیم. حال آن که (پس از دو سال هنوز) هیچ جهش و در که این ها و نیز در ما است که در عرض این دو سال این شده باشد. *پیامد & در در همه جا& بعد از این خط (دفاع در و در همه جا) را کرد و ما هم را ولی آن ها (جبهه انقلاب) ای از این ها داشتند. این در ها، یک سری هم و های نیز در با نفت و عدم و داشتند. خود را با به و در همه را روی این کرد. (تا وسیله) (و توان) جنگ را که کند یا از بین ببرد. هم که چون و چند است و در می این را پیش که الحمدا.... در همه این ها یکی پس از به خطا رفت و این در سال 64 به است. آن ها جمع به این که که الحمدا... ضمن این که می گوید: & حزب بعث است& ، & جنگ تا رفع فتنه& نیز می دهد. بر این & خبرگان& هر روزنه امیدی که ما را به یأس کرد. در & کاروان کربلا& ، با به این که داد می زدند (بدلیل عدم مردم) به (تحلیل آن ها را) به هم زد. نفتی هم به شکل. در با نیز & 8& الحمدا.... در را حل کند. ولی این همه کار است که و از یک را اما، ما که این & خط& را دادیم، اگر آن را ندهیم و از این فرصت خود ما مثل می که در هم کنیم. ضمن این که در همه بودیم، اگر سریع تجنبیم در هم می و این شکل جنگ است. ما روز است به که ایم چسبیده ایم تا آن را از دست ندهیم، اما در عرض این روز اگر را از قبل پیش بینی می و پای کار می می توانستیم یک کار و و با بایستیم و مجددا مان را در جای به کار که هم تثبیت این خط (فاو) است و هم انهدام دشمنی است که هیچ روحیه رزمی و اش دیده است. *ضرورت کسب ابتکار عمل در این شب ها این است که ما می کند. برادران! می دانید که در جنگ هر کس است. زمانی بود که دور سیم می کشید اما در حال این ما که دور سیم می کشیم. ما شب بخوابیم خب آیا پاتک شد یا نشد، صبح چه می شود؟ این که با ما چکار می کند و این خط (مشی است که در و در بقیه جاها هجوم) و این وضعیت است که به قابل است. ما با این ای که ما (درست است که روز، و پنج روز از دست ایم ولی که یک خط را به یا با نگه و (جای دیگر) و باز کنیم. حال است باز راهی (باید از قبل کنیم. این که ما) هر سال یک بار می دادیم از از یک در جنگ بود. حتی شاید در جنگ است اما اعمال این نداشت. خود (به ما دیکته و) است و طبیعت امر هم است که چنانچه ما خود از قبل نکنیم، ما می و ما در یک عکس وادار به می که اگر این عمل به نفع است. ببار آوردن توافق ... یک شبه که نمی شود این کار را کرد. ما حرکت در این جهت ایم ولی به عدم و سیاسی جریانات نتوانسته ایم شویم. هم را می و هم و طرح عملیاتی؛ تطبیق این عمل انشا.... با لطف خدا موجب و است. ما طرح داریم، هم است؛ این که کار نه یک جا چند جا طرح داریم. هم که به است. را هم که انشاا... است. *بحثی در و جنگ و نقش در آن ... ما روز است که در یک کار ایم و تکان خوردن را نداریم، هم به این مگر این که یک اساسی، در جهت که می های را بگیرد. ما که نتوانیم به کار و در نظر بسازیم که متناسب با مان نباشد. (و یا اینکه باشیم) این است که نمی از خوب این هم امری است چون ما نمی به قیمت از دست دادن به وسایل پیچیده ای برویم. (بر فرض که) تی - 62 (62-t) را هم بکار تی - 72 (72-t) که ای می زند. اگر از این غنیمت باز نمی آنرا به کار چون که فقط رانندگی اش نیست. اگر ما را فقط متوجه کار را از دست می دهیم. در نیز فقط در کمی با و ندادن به است که می به ما آورد. اگر گاز که به کار در وضعیتی غیر از ایران) به کار می با که در این داشت، می همه را نابود کند. در روز سوم در محاصره، 1000 بمب زد با و پرواز، هر بمب 60 ماده 9000 زده است. هر توپ 3 بمب 18000 و 90000 هزار 78000 لیتر. 50 هر کیلومتر مربع است طبق این معادله، تا بیش از یک بار عملیاتی ما را به طور کامل به مواد است. در یک نظامیِ ارتشی، این جنگ فاقد هم در و هم در رزم است. سلاحی را به کار که با کمیت ها کند. اما الحمدا... ای که (با ما در & فاو& ) به کار تخصصی ای بود تا ضعف خود را و حاصل کار خود را دید که ما (در با جنگ شیمیایی) ایستادگی کردیم. این را شک می با این که به کار اگر در موقعیت قبل از & اسلامی& در جنگ با هر یک از به کار می رزم در باقی نمی ماند و این را بود. ما که دستگاه مولدمان های فوری جنگ را و جنگ کند. & آینده& اساسِ جنگ است که خط است اگر است ما دستورات را را به طور ما است. امام، یک مقطع که فرمود: & جنگ تا پیروزی& ، مدت که می فرمایند: & جنگ تا رفع فتنه& این هم به هر حال کار می که یک قسمتش به (وظایف) است. ما با بچه ها که می (آن ها می در خط) از ما به دله است. ما قوی تری را می که می بیشتری به باشد. مدت که طرح آن نیز شده اما در آن جا است. جدا اگر ما آن 2736 را (مثلا در یک که) متر جلو به آن نمی شد؛ چون این سلاح، یک بسیجی است و راحت به کار می به هیچ تکنیکی هم و با مدت آموزشی، را داشت. حجم آتش بالا و ترکش هم دارد. ما (در این ها) در تولیدات مان فکر عاجلی ضمن این که غافل هم باشیم. در جنگ که موشک زدن به را نکند. در جنگ نیز را که به کارگیری بمب را و ما می این کارها را دهیم. این مائیم که می جنگ تا کجا پیش برود. است که مبنای جنگ این است که & یک نفر تا آخرین خانه& ، اگر ما نخواهیم با این کسی که این را است فردای تاریخ خواهند گفت، کسی دنبالش نیروهای مردمی نیامدند، نجنگید و خب شد و شد که (مکث کوتاه)، این مطلب در بود که برادرهای دست اندر کار می در (جنگ) و تجربه که اگر بخواهند و شان را (روی جنگ کنند) و جنگ را به بدهند، & اسیدسیتریک& & پپسی کولا& نمی رود و خود را آفتابه سازی در این به کار نمی گیرد. *آمادگی در جنگ اگر ما را این که تراکتورسازی تبریز به این نمی کند که می به جای آن (مردم) به نخواهند رفت. کما این که آن پل ها (نام پل فراموش شده است)، چیزهایی که هم نکردیم و شبیه گاری بود (...) به هر حال، آن در رأس سروصدا کرد ولی هیچ به نیامد که منجر به اعتصاب، تحصن یا اعتراض شود. اگر به که این کار را صرف جنگ می می و بدتر از این را هم می پذیرند. به که در & جنگ دوم& در شهر صابون و پودر نجاری (خاک اره) را قاطی می و به نان می خوردند، این شهر در محاصره و اینقدر (کرده است. باید) این ها را به (اما اگر را بر اساس منش رفاه طلبانه ای پرورش و تربیت و عمو نوروز و نمی این تیپ الگوی شخصیتی ما بشوند، خوب است ضرباتی هم بخوریم. *تأثیر 8 در توهمات اگر (این را با جنگ) هماهنگ به به گویی جنگ با هستیم، چون بشدت است کما این که در این آن ی که در ذهن ما شکل می و & لشکر گارد& شده خورد. دیروز یکی از اسرا می گفت: & در روز سوم سی، چهل آیفا و که مملو از به سمت خط می رفتند. آن ها هلهله می تنبک می زدند، می (یزله می کردند) که می رویم، می شکنیم، سرهای ایرانی ها را له میکنیم؛ بعد از 8 از آن ها سی و پنج نفر برگشتند. همه آن ها یُقُر (هیکل مند) و کماندویی پوشیده و با بهترین تجهیزات (تانک تی - 72) مجهز بودند. (آن اسیر می کند که با این صحنه) من هم ناامید شدم و با خود گفتم: & و آمدم تسلیم شدم.& پس این ها را می شود به داد. ما جدا که می در این خون که خوب هم لکن قبل از این که این نسل پیر انشا... رزم و آن را نیز برایشان کرد. با از جنگ در تفکرات در ابعاد مختلف آن و نوع بکارگیری در ها تعدیل گیرد. انشاءا... & 9& ، 10 و 11 موفقی چرا که اگر چند بار و به وارد شود (شکست را خورد). *تأکید بر نفی & جنگ تا یک پیروزی& ما یک بیست باشیم، چون اگر است آدم & جنگ تا یک پیروزی& به هم بر می و می ترسد از این که یک را بخواباند. اما اگر اخیراٌ است & جنگ تا رفع فتنه& باشد، همه مان انشاءا... یک جوری که دراز را باشیم. در حال نیز با به این و که از عنایات و الطاف الهی کمال را انشاءا... این ها و به کار دهی و کارخواهی بشود. ما رو در بایستی، با قاطعیت انشاء ا... به پیش و را در عزت ببخشیم. این مختصر را گفتیم، عرضی مگر (توضیحاتی در مورد) جنگ که می نقشه را تا تان توضیح بدهند. صلوات جمع: اللهم صل على و آل *مباحثی پیرامون شناخت دردها و آن ها در جنگ & فراهانی& : بسم ا.. الرحیم. من & فراهانی& از & سنگین& ، برادرانی که مرا نمی شناسند (خود را معرفی کردم...) & علی شمخانی& :اگر من مثالی زدم آن را حمل بر خود نگیرند. فراهانی: نه! نمی خواهم جواب شما را بدهم. قبل از این که شما بخواهید فرمایش کنید، من بودم که به بعد از شما موکول شد. به این که من خودم از بدو تأسیس & سنگین& ، که در جنگ به آمد، در این بودم، می شود گفت همواره این که & شمخانی& کمابیش در آن جا و ما می دانستیم. هیچ وقت نمی این درد را در کنیم. دلیلش هم این است که ما در جنگ نداریم. ما در جنگ از طریق و های که ما می کنیم. این فرمایشاتی که بیان نمودید و سایر در مقاطع (بدان اشاره اند را ما خود به آن و ایم. خود ما هم حرف را که شما می زنید را می که آقا هیچ روی ما ندارند که فرض به ما یا واگن یا نمی را، بسته به این طرف است (جبهه و جنگ). *راههای مشارکت و در جنگ و موانع آن یک موقع هست که ما در شما در جنگیم، شما را و شما را دقیقاٌ می دانیم، لمس می و می شنویم. مغز شما می از نظر که کار و در جنگ ولی در حال های و یا که از آن اطلاع دارم، چون بصورت مستمر در شما نیستند، فقط از شما و گاهی اوقات خاصی می آید، آن را می دهند. در با این روز قبلش با مان & علیزاده& و که آقا ما ایم هر خط را با به جنگ عوض کنیم. هر کار در جهت جنگ ولیکن از این طرف که مغز خود جنگ به ما هیچ خط (مشی) نشد و من فکر می کنم در که شما و که درگیر مستقیم جنگ می فرمائید، که این ها به ستادهای در شما به مغز شما که از نظر خودشان فکر و را شما به هر صورتی که هست یا در غیر این شما تان را بگوئید. این را ایم و هم می که آقا های دنیا طور که به شما، قاچاقی اسلحه بفروشند، همانطور نیز تکنولوژی آن را و به مراتب هم اند و اند. این جزوه ای که من هست (فروش) توپ های 170 است. به بیایند این راه را در ما کنند، از این طرف هیچ نیست؛ که آقا برو خط را در ات عوض کن و این را فعلا به جایش بده، بعد اگر صلح شد، خودت یک بکن که صلح هم یک کار در و این است. طور که شما گفتید و این کار را اند. اگر ما یک نمی نمی می به است. کارخانجات خودرو و های را می کرد حول خودروهای اعم از تانک، نفربر کوچک و بزرگ. شما عرض می کنم های سکه زنی در اروپای & جنگ دوم& ، همه شان شدند های پوکه و هم قالب را حفظ اند. من تابستان امسال یکی از ها را بازدید کردم، می کرد. کجا می زنید؟ گفت یک خاص به ما است. لذا یکی از پِرِس هایمان را این کار گذاشته ایم. *ضرورت دقت در و جنگ پس این می دهد که این کار به یا بیائیم در شما عمل که دقیقا بدانیم شما چیست؟ که ما کرارا ٌگفته ایم، هم در این جا شما می که از سه سال پیش های هواپیما، نفربر، و های و سبک در پیشنهاداتی که طور راکد است. ما گذشته همراه & نبوی& (وزیر در آن طرف & اروند& (فاو) پیش آقا & رحیم& بودیم. آقا ما لنگ یک سری ماشین آلات که اگر از این است که برسد. ما آن را تدارک ولی می مثل این که تغییرات از آن طرف به این طرف یکدفعه جور می شود. پس این می دهد که ما در جنگ به یک سیستمی که این را بکند. اگر است این طور و چهار این عمل شود که به من که آقا برو من فرض کن بیل و لودر کن، من می روم می کنم، بعد از نیز بگویند که آقا بعد ببینم چه می شود. در این جا من به می هم ضبط می کند... & شمخانی& وی را قطع می گوید: & چه کسی که بعد؟& & فراهانی& : آن را بعد اگر خواستید به خودتان می گویم. & شمخانی& : آخر بدبختی (جنگ است). کار کار ای آخر آن (کسی که ندهید) را هم که این طوری نیست. ما تا دو، سه آن طرف در (فاو) جلسه باز هم مان بود. من علت این که از آن جا به & خاتم& آمدم، به این بود. & فراهانی& : & شمخانی& من از ای که آقا & رحیم& نیازها را گفتند، تهران که رسیدیم (بلافاصله به ها دستور دادم) هیچ یک حق لودر، بیل و کامیون را ندارید. مال هر کسی است بگذارید چون که می این ها را بفرستیم جبهه؛ خب نشد. من نگاهی می کنم می بینم اگر یک به این سادگی یک این طرفی (منتفی یا معکوس) می اگر خط را تغییر است بلا سرش بیاید. به هر حال ما هم به وسایلی چون مال من که نیست. *عدم در جذب و جلب کمکها و معاملات بین المللی رو دربایستی به شما بگویم، شما یک هستی، ای در & سپاه& ، من هم یک که در کار می کنم. جفت مان هم این دلمان می سوزد. این جور که آقا ما آن طرف (پشت جبهه) نشسته ایم & دلی دلی& می خوانیم و فقط شما در جنگ هستید. & شمخانی& : خب بله، طور است. & فراهانی& : آقا & رحیم& با هم دانشکده است. چهار، پنج سال زودتر از فارغ التحصیل شدم. است در (در و جنگ است)، ما آن طرف در محل هستیم. در واقع همه ما یک وظیفه هستیم. ما می چون سازمان دهی ندارد، نمی این را در جنگ بگذاریم. ما می آقایان! این به میسر دو سال و نیم پیش بود که در (شرکت یا فرد بخصوصی) به من داد و گفت ما حاضریم همه این ابزارها و همه رینگ و پیستون های & لئوپارد& را به شما بیاوریم و در آن جا کنیم. ما و در این جا ولی گویا هیچکس (از جنگ به ای) نداشت. من قبول دارم که شما (براد
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : مقاومت
مقام معظم رهبری بهترین الگوی تقریبی امت های اسلامی/امروز عظمت اسلامی در تقریب بین مسلمانان است

مقام معظم رهبری بهترین الگوی تقریبی امت های اسلامی/امروز عظمت اسلامی در تقریب بین مسلمانان است


به تقریب(تنا)، مدیر صبح در ولی در و از و سنی اظهارداشت: همانطوری که خداوند کریم در هدف از است نیز هدف از است و یک امر است. شیخ کرد:انقلاب در ملت های و به اند در و شوند. وی داشت: به می آید که چرا این به واقعی را به ملت ها بشناساند و ما است که به و به سفرکرده ایم. وی افزود: نظام با برگزاری برنامه های و نشست های آفرین با دعوت اسلام، به ملت های مسمانان را از خطرات و آسیب های آگاه و هوشیار کند و بسیاری ازتوطئه های را خنثی نماید. عضو تجمع گفت: ما میکینم که از مقام معظم رهبری تبعیت می کنیم و ما همیشه گوش به فرمان ولی امر و خواهیم ماند و با این هدف و انگیزه به فعالیت های خود در بیش از پیش می افزاییم. شیخ کرد: از اینکه به این استان سفر کرده ایم خیلی خرسند هستیم؛ و سنی مردمان این منطقه در زبانزد است وخدارو شاکریم که پیرو اوامر رهبری،حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای و امیداواریم با گسترش و یکپارچگی شاهد پیروزی بیش از پیش در سرتاسر باشیم.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 12

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
به دنبال شکوفایی کارآفرینان شهری در منطقه 6 هستیم

به دنبال شکوفایی کارآفرینان شهری در منطقه 6 هستیم


شبستان:شهردار گفت: ما تا از های کارآفرینی و داشتیم و بیش از دویست شرکت در سطح منطقه دارد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 11

منبع خبر : خبرگزاری شبستان
موضوع : کل اخبار
عادت‌های نوشتن اسدالله شعبانی/ هنوز کار ارزشمندی انجام نداده‌‌ام

عادت‌های نوشتن اسدالله شعبانی/ هنوز کار ارزشمندی انجام نداده‌‌ام


خبرگزاری (ایبنا) نام ما را به یاد شعر ای می اندازد که ما سال ها پیش در اول ایم. شعبانی، و و است که 60 سال پیش در سرسبز بهادربیگ به آمد. او سال های از را صرف و و سرودن و است. این سال ها بیش از 500 است که های سنی و شده و بیش از 25 را در اش دارد. او آن قدر و که موهایش نقره گون شده و کیف پر از شعر و قصه به دست دارد. دلبسته و است و غیر از شعر ای ای میهن من را با بهره گیری از نمادهای ملی و همه بچه های سروده است. او بر و های ای هم در و پیش از و است. این ای شد تا در یک روز سرد مهمان باصفا و صمیمی اش و لحظاتی به یادماندنی را با او و همسرش منیژه پورقبادی، از کتابداران و و سپری و گپ وگفتی که در می خوانید. شما با شعر و قصه در چه سنی و گرفت؟ هرکسی ای با شعر و شده می اما این است که است در این باشد. من بود که بچه های و یا از آن برخوردار نیستند. من ام را در باز گذراندم. که در آن فقر و مشکلات و ها و خرافات و عقب ماندگی های عجیب و غریب اما من و تا دلم می در دل کوه و دشت می دویدم و در ها می زدم و می و نمی گفت تو کجا بودی؟ چه خوردی؟ چرا با سروکله ژولیده به می آیی؟ من زنی صبور و خونسرد بود. نمی می یا نمی خوری. می اگر گرسنه باشیم، به ناندانی می و می و سیر می شویم. اگر غذایی هم نهار یا شام بود می اگر هم کسی نمی گفت چرا غذا نیست. کلا نظم در غذا خوردن نداشتیم و این بی نظمی از با من و هم اگر به و نظر من را در همه جای پخش کنم. من در با های که و خوب و ام سگ، گرگ و های و بود و را با حس می از و گل های تا که با آن ها انس و داشتم. گرگ جزء بود که می شنیدم. به یاد آن بچه را به و کردم. من تا ششم در درس خواندم. بعد ام وقت کار است. در آن می بافتم و می رمانی که بلندترین رمان باشد. باری که مطلبی نوشتید یا سرودید چه من را با و های ای از آن که 14- 15 و نگاهم رمانتیک بود. در شعر هم و چون دوستانی که اهل شعر و من های بی عیب و نقص به قدما می می و می تو و که ای است و من می در آن حس که های شده اند. یک بار های به که در من بود. غیردرسی که چه که در صندوقچه مان بود. این قطع و به یک سری های محلی در جمع شده بود فلکناز و خورشیدآفرین ، امیرارسلان ، قمری و چند نوحه. این ها که حماسی را شب ها با صوت می خواند. پدرتان خوان کشاورز بود اما بعدا رها کرد و به پیله وری می پرداخت و به مرز و عراق و ... می رفت و پارچه های اطلس و چای و سایلی می و من را هم با می برد. به یاد یک روز راه ها را همه و فقط من گیر و به من می گفت: . و همه را به من بخشید. بعد از های به من حدودا10- 12 شعر های را می خواندم. در هم که های می شد که آن ها را می خواندم. هم به من راه و چاه را نمی در این سن این ها را بخوانی. حتی در هم کسی مرا و من و و را دادم. من بود که نه را به ام هم کمک می تا و در پا به پای من کنند. من تا در بودم. در ده ما می تا سوم درس و را در جای خواندم. هم به رفتم. ششم هم مثل بود. می است و من در در یک سرد که برف بود از و به و از بین که کار می و ای می دادم. بعد از آن را مثل و ...در را به می نوشتم. ها و را هم که از می در من بود. در آن اکبر مشکین و ثریا قاسمی از گوینده ها و صداپیشه های رادیویی که لحن صدایشان بود من این ها را می و می که نمی شد گفت شعر است یا ... در این و ادوارد فیتزجِرالد را می خواندم. پیش بود و می و هیچ که به برسد و من نخوانم حتی اگر هگل و سروانتس باشد. و که در و می مناسب سن شما نبوده، که در و چه 16 که به های و با دنیای شدم و فهمیدم که بچه ها هم هست ولی باز هم شعر نمی خواندم. ها به های عمومی پارک شهر هم می و مشتری همیشگی بودم. هرکتابی را گیر می با ولع می خواندم. در آن من را به می و نمی شعر می گوید. را نیز تا بعد از نمی شناختم. فقط عباس یمینی شریف را به در های می و و فکر می است. قاعدتا آن من چون من با آن شدم که و دشوار و می که داشت. یکی از قطب های من بود. تا سنم بالاتر رفت به کشف معماهایی و دهم که دیگران نمی توانند. به سراغ و نمی رفتم. در آن حافظ، مولوی، هگل، غرب، های و ... مهم بود و لغتی هم و کلمه که نمی از کسی نمی و به آن مراجعه می کردم. نداشتم. هم که می راه به ما نمی و فرمالیته را می و می رفتند. های ولی که از آن ها بیاموزم. فکر می یک قدم از هم کلاسی جلوترم و است. چیز شگفت تر بودم. هم همینطور بود. در بحث شعر می ولی من این را در و اطلاعات اوزان عروضی و بود. انشای هم نمی و متعارفی نمی که با ذائقه عموم مطابقت نداشت. اما در شعر گفتنم با و الگو گرفتن از و و و ... ها و مثنوی و می سرودم. که مرا راهنمایی کند و اول برو های شعر و های را بخوان، در عین حالی که من آگاهی یا در به های مخصوص دسترسی اما در های با افکاربلندی می شدم. از اشعاری که مادربزرگ و مادرم می یا که گردها می و با تنبک می زدند. است در ده که به هر از یک نفر از بچه ها را با او به می فرستادند کمک و گله را چرا می بردند. این از را هم بلد بود و با کار سختی بود اما من داوطلب که با به بروم. است که سیاوش یا سیاوخش را چندین بود و در قسمتی قصه را نگه می و به این ده ها بار مرا به برد آخر هم را به من نگفت. او هم سن و سال من هم که من به را می دید به ما می آمد که سرانجام در جریان جنگ شهید شد. در و مدرسه، وضعیت تان و دیکته داشتم. ریاضیاتم هم بد ولی ریاضیات همه بچه های ده از من بود. من هوش و بزرگترین من محاسبه فرمول ها و مساحت ذوزنقه ها و ... بود. در کنکور به اندازه ای که درس ها می گذاشتم، هوش هم می گذاشتم. آخر سر هم نمی آن را حل کنم. هوش که از میان آن همه فقر و و اعتیاد جان سالم به در ببرم. هم را می خوانم، بالایی اما خوب می و در باقی می ماند. در یک گیر و اما در و بودم. کلا پشت و به محض به من می از می من یا یا در می زدم و سخت بود.در یکی از به ما گفت به و درس بعد صبح و بدهید. من و از به به برویم. در آن من در و به با دست می گرفتم. در آن روز و بچه ها و ها را کردیم. آقا شدن است. از بچه ها که و من و دو سه تا از بچه ها. مان آمد و گفت: به به! چه بویی! چه ای! چه کسی این ها را یکی از بچه ها گفت: آقا اجازه! شعبانی! مان گفت: شعبانی! بله من در این کار ای اگر می یک بگیرم. بعد یک گرفتم. او کرد و گفت این تو را 20 می دهم. بعد را پهن و ها را خوردیم. بچه ها هم پشت تپه ای شده و ما را می کردند. آقا گفت بیا و اسم که اند را به من بگو. بچه ها هم به من می که اسم ما را من هم دلم و فقط اسم یکی از بچه ها را که گفتم. یکی از 20 که در من شد بود. شد که به هیچ وقت به نداشتم. اما با این قبل از و در می و و بود. با آدم های حشر و نشر باشم. اما شد به که به او رفت و در اش جمع می از من که چرا به نمی روی و مرا کرد. از حس من که در آن شده است و به اما به و فوق را رها و هم نکردم. اما به من یک شده است که دکتراست. بخش های شما در شد که که من عضو های می و این در شده بود. یکی از که به بود و و من را بود آمد و یک که را با مهر به من کرد. بعد از آن و شدم این در کار می کند. در آن بود و فقط یک از او و با او شوم با کسی که بی وزن و می که من با آن ها بودم. یک که با و و سخت است که با شعر و موج نو کند. در این مرا به در برد. از من کرد و را پر از های طولانی. کرد و تو در این سن می بعد من با هم و که را هم به او ولی گفت به درد نمی و ها است و از بین ام یک شعر را کرد و در که بشر بود چاپ کرد که به داشت. این شعر بود که از شما شد؟ نه. پیش از این هم می خواندم. و ... در به نام های بود که و که در حدی که در بخش کار شود در این چاپ می شد. پیش از این در این چاپ می شد. است که در آن هم وضع و درس و ام بود و پول و که چاپ می شد می در دکه های را ورق می زدم و چک می تا غلط باشد. در های چاپ شد. بعد از آن هم دو سه تا شعر هم چاپ شد. یکی از شعر ها هم در چاپ شد، در یک شعر من چاپ شده بود و در از شاملو. من هم که یک بچه شده بودم. ولی در آن پول را بخرم. هم که را و یکی از که زده شده ای که شعر من با اشک را پاک کن در آن بود را کند و با برد که به دهد. آن را اما آن صفحه. کریمی حکاک آن صفحات بود و آن شعر را چاپ بود. اما قبل از این هم شعر کوتاهی از من در چاپ شده بود که خلاصه بود و می آن را در جدیدم چاپ کنم پنجره ام را گشود/ پرنده ای با من نمی سرود این بود که چاپ شد و بعد از این بود که در گذاشت. به یاد در صحبتی که قبلا باهم در که به می رفتید با از های و از بگویید؟ چون بود که می و با با که در این شوم. قبل از به به طور اتفاقی شدم در میدان کندی آن (توحید) تالاری به نام نقش که در جمع می و شعرخوانی می کردند، حتی نمایشگاه عکس و نقاشی می گذارند. من که اهل درس وقت ها از در می و به می رفتم. در با و شدم. در تلویزیون کار می کرد و از پخش می شد. در بار با شعر شدم که شعر نو بود. که از شدت پذیرفتنی ولی به شدم که و و است و در دل آدم می کند و به شعر نو مند شدم. به کسی بود که شعر می و ای از اشعارش به نام شعر باران را به من هدیه داد. بعد از آن پیاده روها ی را و آمد. در بعدی بود را بخواند. او را نمی و او را ببینم. در با پوست تیره و ای و با هم صحبت می کردیم. منتظر بیاید و را بخواند. را صدا که و کنارم بود رفت و من متعجب شدم. هم کنارش بود با یک فرانسوی که می و من که چرا آن ها می خندند. شدم که او مظفر برادر است که خانوادگی ما شدند. به دلیل که ها را می یا از آن ها را یا های آن ها را با از شدم. دیداری که با در بود. پیرمردی با موی دولا در اتاق راه می رود و اتاقش پر از است و لابه لای ها میزی و پشت میز بود. من از با گفت وگو کنم هرهفته می پیش قاضی. او آن قدر خوش سخن بود که شیفته شخصیتش شده و ها با هم حرف می زدیم. به من می گفت رنج بکشی تا ادیب شوی، با وقت تلف کسی به نمی رسد. بود شعر مرا چاپ کند و از من بود هر چهارشنبه به بروم. اما او بدقول بود و چاپ نکرد. سال های سال بعد هم که با هم همکار شده با هم می گذاشتیم من می نمی آید و نمی رفتم. هفته بعد که همدیگر را می دیدیم، می پرسیدم: نرفتی؟ می گفت: نه! من هم با می گفتم: من هم نرفتم! من با طاهبازخیلی شوخی می کردم. بعد از در ای از رفت و من با م. حشر و نشر داشتم. او یکی از های درخشان شعر و کوشندگان بود. کسی را ندیدم که به این و با نثری بچه ها بنویسد. او بود و های را به زیبایی می کرد. اگر سیاه ها شد به همت و م. بود. یک خبرنگار ای و خوش بود و می چه را به چه کسی تصویرگری بدهد. من مدت ها با و در هم اتاقی بودم. دو سه روزه می کرد اما چون با می کرد اشتباهاتی نیز داشت. که از شما چاپ شد، چه بود و چه شد؟ با که در می مرابه امیرکبیر و عبدالرحیم جعفری می کار دهد. ای تشکیل شد و بخش های طلایی را با های شکوفه راه کردیم. سال هم به ناشر شد. در آن از که فکر می دور شود کیک آسمانی و را تجدید چاپ کنیم. در به تحویل به نام قصه شنگول و منگول که فولکلوری بود و از مادربزرگم شنیده آن را به شعر در قطع رحلی چاپ و 30 هزار نسخه فروش رفت و در عرض مدت کمی به چاپ دهم و به بچه ها انرژی می داد و غم و اندوه بچه ها را از بین می برد. با این در سال 62 در ما با هم و گل چاپ شد. قبل از این هم ای از کهن به بودم. همه دیوان را گزیده و در دو-سه با بودم. جلد آن با بیا تا گل برافشانیم چاپ رفت مدیریت عوض شد و به ما این را نمی چاپ کنیم. شما همه هایتان را در شورا تا به شود و آن هزارسال شعر بود که از سوی شد ولی طاهبازی که به برگردانده شده بود و ایرج میرزا را از آن حذف کرد و پراز غلط چاپ شد. در چاپ دوم ناچار شد ایرادهای آن را برطرف کند اما غلط در هست. این بود که قبل از همه ها چاپ اما کمی بعد از اولم شد. های هم مطالعات اید و هم و را به چه یا در آن و آثارش را می در آن و را می و از همه به داشتم. در آن دیوانه وار شکسپیر می و از کارش لذت می بردم. ادگار آلن پو، ساموئل بکت، آلبر کامو و ... را می خواندم. کهن از شیخ اشراق و عطار نیشابوری، تا که از های من بود همه را داشتم. اما و در آن در من ژرف تری که براین اسم و پسرم را هم و شمس الدین گذاشتم. با به ای که در شعر و تا به حال چند از شما شده من 50 سال است که در ولی آرشیو منظمی ندارم. به طورکلی من دو دارم؛ یکی های خواندنی که است بچه ها شود و به آموزی و کمک می کند ولی ارزش و که با اسم نمی شود. چون ما در عین حال هم و من فقط و بودن در را کافی نمی دانم و نمی نسبت به آینده بچه ها و ذوقشان بی تفاوت باشم. دوم که با اسم می شوند و فکر می کنم آن ها از مرز 500 است. از بین این همه که بچه ها اید به کدام اثر و تر هیچ وقت که ام ام و سفارشی ام و را همواره وظیفه می که لازمه اش تعهد است که ضعیف دارم. اما ام که بوده. که و در همه ها یک کار را ام و است و با کمال تاسف کار ارزشمندی ام که راضی شوم. به ضرورت روز در معرض ام و چون درگیری های در ای که در آن ام که بنشینم و موضوعی که دارم، بنویسم. یک لحظه جرقه ای در زده شده یا ام یا ننوشته ام. ولی هرچه دلم ام. ها را ام ماه نو نو به بچه ها مسائل عاطفی شان را به تصویری می دهد و از این منظر از این می آید یا به نام گل که در آن رنگ و که از این نمی آید و معتقدم که امروزه شعر ما شهری چون 70 ما در شهر می کنند. ولی در آن 60 در می کردند. ما در پرداختن موضوعات جدید جدی داریم، بین و سنت معلق مانده ایم و من نتوانسته ام آن طور که می بچه های شعر خوب تری بسرایم ولی این حس بچگانه در من هست که فکر می کنم است تا 100 سال این کار را دهم. در که خلق اثر هم ولی شما با به در نمی گیرد، آیا پیش که به این موضوع فکر کنید به بپردازید؟ هیچ وقت را نگذاشته ام و های هم ولی به آن هاسامان ام چون فکر ام که فعلا من و است. در آن هم بزرگسالان چاپ ام و که نصفه و در یا پژوهشی ام را به سامان برسانم. ولی کمبود وقت . ها و که در آثارتان به آن می پردازید را از کجا می آورید؟ های من است که با ام و به نوعی خواه ناخواه با آن ام مثل سقوط هواپیما، تصادفات جاده ای و غیره. کسی که پشت فرمان می نشیند حق جان سرنشینان را به خطر بیاندازد. های من برگرفته از رویدادهای است که به آن خیالی می دهم. که به ذهن هر کسی می آید با احساسات و حس فرد دارد. ما را که لمس اش نمی دانیم. چشیدیم می به آن دهیم. یکی از راه های عظمت بخشیدن به های است. در می شود کوه آهن چو دریای آب/ اگر بشنود نام افراسیاب این شاعرانه است که فردوسی به کار برده. هر و ای، در درونش که به دادش می رسد. من به گونه ای می که های سنی هم از آن برداشتی باشند و چندلایه است. شیرخوار و در هیچ هیچ هیچانه هم چاپ و به چند هم شده است. این شعر تجربی بود. در سفری که بچه کوچکی را بغل من تا نگهداری کنم تا ما چای کند. در این مدت قلمی بود و کلماتی را می که و یکسری صدا بود. لینگا، ددیی/ هاپو، پیشی، ببعی... قدقد، جاجو، جوجو/ قوقولی قو، بق بقو... بابا، تاتی، قاقایی... . این مفهومی اما هم آن بچه هم هم پدربزرگ و مادربزرگش و کسانی که در این مجلس بودند. این شعر را در جمعی در شورای شعر و ما می این را بسراییم که ندارد، و هم و شد که آن را چاپ به نشر افق دادیم. حتی در که یک سری کلمات آهنگین است در آن هست که بزرگترها هم دار است. هست چندوقت پیش یک نفر از که ادعای و سواد در جایی، از من را به از پور بود و بود روستازده است اما پور است که نو و را بر این و که از پور پیش از فکر می خدا ای ابرها بود که ظاهرا بچه هاست ولی نیست. این شعر ربطی به شهر و ندارد. این شعر یک ضد که می در خدا را این طور می دیدند و هم می در مسجد و اطراف ببینند. این حرفی است که سهراب سپهری پیش تر بود و خدایی که در این نزدیکی ست لای این شب بوها... که هم قشنگ بود. یاد پور بود اما و این هم یک چیز ساختگی است و کاملا یک است که نه است و نه چیز دیگر. اما شعر من نمایی از شهر بعد سبز و است که ای از فراز در شهر می کند و می رود. این شعر هم نو و هم به و می است که در شهر ترافیک اما یک به سبز و کرد و رفت و شهر شهر نیست. شهر فقط اگر به کشورهای غربی که در شده می بینید که همه جا سرسبزی و گل و گیاه در عین حال مترو هم هست. شعر من نیست. این که نظراتی می دهند گروهکی و فکر می کنند. فقط چون شعر من نبوده و شعر و مذهب باب است شعر مرا می خوانند، این در که فکر می ناقدند ولی دانش تحلیل دارد. شما در صداوسیما در و داشتید، در این باره توضیح دهید. سال 65-1364 بیش از 8 سال در در ای به نام جوانه ها و مطلب می نوشتم. و هم از می شد. هر صبح ما پخش می شد. اما بعد از این کار را رها کردم. شما هم در و و های و می بله من پیش از و به که از اوایل شده بود. که یاد منوچهر ترکمان پیش از در و بود مرا به از و شکوه قاسم نیا کرد های و کار با و مربیان. که آن ها نماندند ولی من چون به این کار و بعد از را هم رها کردم. در تالیف های هم دو سه بار های شدم، یک هم به مولف های اسمم را در ها آورده که من نقش و آن را پر از می و انتقاد به های دارم. اگر یک شبانه را به تصویر بکشید، را می کار های من و هیچ وقت ام که بخواهم مدونی باشم. این است که هیچ وقت با یک کار ما و نمی چرخد. من در و هم پیش از و به بودم. و هم بودم. در که حقوقم از یک آبدارچی کمتر بود چون تابع بخشنامه ها نبودم. اگر طرحی می و قبول می با عشق و کار می هیچ وقت مرا به نفرستادند. من بعد از بازنشستگی فعالیتم را به در نشر می گذرانم. چون تا پاسی از شب صبح زود نمی شوم. 9 به بعد به سوی نشر می روم. شبها هم 9 به می آیم، نه و نیم شام می و 10 به بعد هم و می شوم تا سه بامداد. پس شب ها می نویسید؟ وقت نوشتنم یا صبح زود است که می شوم یا شب ها بعد از شام. اگر صبح زود شوم صبحانه را می کنم و می شوم. شب ها هم که به می آیم هروقت به می رسم هرساعتی که شام می سپس ظرف ها را می و می به می رسیم که من و می شوم. من در مجازی است و ها و مقالاتی که می را از این می کنم و می خوانم. هم به سرای اهل قلم و جلسات پژوهی و نشست های دیدار با بچه ها می روم. از بین و مختلفی که آثارشان را چه کسی را پیشکسوت خود می دانید؟ از آنجایی که به هیچ نخوانده بودم، قصه های خوب بچه های خوب اثر را ولی هیچ وقت نتوانستم از او و با را می ستایم ولی این بود. از هم سال های بعد از چون کودکانه و ادیبانه تری داشت. ولی من اینهارا که بچه ها شعر کار می و نتوانستند روی من بگذارند. انسان می تواند از هر بپذیرد حتی است های هم روی من بگذارد و اینطور که حتما از بزرگان بگیریم. شما از سال 1374 تان را در نشر نیز چه شد نشر توکا را راه سال ها پیش که در چاپ با به خوردم، مجوز نشری بگیرم. چون یا چاپ که می را نمی و را که می چاپ نمی یا که عموما دولتی در دست می و را دستکاری می و اطلاع من چاپ می کردند. در های من با غلط چاپ می شد هم که اعتراض می نمی کردند. دلم می ناشری که های مرا دست نکند و همینطوری که هست چاپ کند. هم می و را و می نوشتند و چاپ می کردند. این شد که نشر را تاسیس و های را می کنم. بعد هم من دو تا بچه و راه نشر می توانست برایشان منبع کار و درآمد ولی هم ای به این کار و به رفتند. اگر یک روز را فارغ از دغدغه های روزمره، به خودتان اختصاص و که چکار می می خوانم. من هستم. شوم را از دست می دهم و می رود چندسالم شب روز تعطیلات است یا روز عادی. اهل فیلم و هم هستید؟ بله هم آرشیوی از کاست از دارم. روزانه با مقاله یا بخوانم آهنگی هم گوش می دهم. در ما همه با ملی و های ملی دارند. من به های و عارف قزوینی و با هیچ تصنیفی را حفظ نمی کنم از این دو را حفظم. همسر و دخترم هم همه ها را حفظ هستند. من ولی پیش آمد و نمی صداها را و می کنم تا که قدرت ام را از دست ام های ام را بشنوم. اگر شما و نبودید و نمی چه می می شدم. پژوه، پژوه یا باستان می شدم. من ملی-میهنی به و اگر می همه را جمع می و نمی آلوده شود. شاید این تفکر از صادق هدایت به من منتقل شده که می دلم می بتوانم تنم را جمع کنم و نگذارم قاطی شود من می گویم نه تنم بلکه وطنم. من هرچیزی که است زیباست چه واژه ها، چه دین، چه و چه زبان. با همسرتان چه در این داشت؟ سال 1360 با شدم. آن ها دختران که به و در جمع شده و با هم بخشی به نام که قبل از اداره می کرد را بود دوباره راه کنیم. یکی از به نام شهره که از بستگان بود و از او با شدم هم در کار می کرد. جمع و را به آفرینش های راه کردیم. در آن انقلابی تندی در بود. من با ایدئولوژی موافق این بود که من در ای شده و از قرآن می و شکیات حفظ و پامنبر می رفتم. تا قبل از به بیایم گمان نمی به غیر از شیعه های هم دارند. بعد بزرگتر از این چارچوب های تنگی است که ما باور داریم. به نام انجیل ها با و عیسی مسیح حرف های می زند که اگر حرف اینجا زده شود، فرد را می کشند. که ما وحشتناک با آن است. به قول سختگیری و خامی است/ تا جنینی کار خون آشامی است . به یاد در پسر که اش را نبسته بود آوردند قلعه و به دستور خان که یک آخوند بود تازیانه که چرا پیرهنش باز بوده. همه افراد در حتی من همه جا حتی پیش ما و این سنت که در ذهن آدم می رود به این نمی توان از ذهنش خارج کرد و به درونی می شود. در که شد با انواع ها مثل اهل قلم گرایشی به چپ و فکر می عدالتی که خدا نتوانست در کره کند می این همه ها بود و ما هم فریب آن ها را خوردیم. و من اعتقاد بشر راهی مهار باشد. یکه تاز حاصلش جنگ و خونریزی و است. اما ما ندیدیم با ها مارکسیسم و سوسیالیسم عدالت شود. در روزهای اول در ای شده بود همه های پیش از و همه های خوب را از های در انبار پارس تا آن ها را کنند. من و عده ای به و من کار عاقلانه ای مخصوصا هم در بین این است. جروبحث بالا گرفت و از سوی ای در شد که آور امت اسلامی است و من زده شدم و غلط و سخنان آور است و بوی استعمار از آن می آید. این حرف را زدم دعوای شد و همه طرفدار خمیرکردن بودند. فقط سه نفر از من حمایت کردند. یکی ارگانی که بود و گفت که نظرش را است. یکی وحید طوفانی و همسرم، منیژه، بود که گفت: نباید را به شاه است در این شاه را هم خراب کنیم، این شاه با آن شاه فرق می کند، این چه استدلالی است که کشور ماست و این سرآغازی شد و ازدواج ما. درواقع ما را به هم رساند. بعد به راجع به های را درآوردم و را دادم. بعد کارمان شده بود که به می آمد ارسال به ها. این شد کار من در تا جنگ شد. من جنگ و سبب شد نتوانم خوب با کنم و حاضر از پروژه را که پیشنهاد می اجرا کنم. با این حال جبهه و یک سری با خاطرات جنگ بچه ها جمع آوری و از سوی شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 9 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 11

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
تنها یک کارخانه تولید مرکب در کشور فعال است

تنها یک کارخانه تولید مرکب در کشور فعال است


حمید در گفت وگو با خبرگزاری (ایبنا)، با فقط یک در فعال است، کرد: در سال های گذشته دو در می که یکی از آن ها شده است اما فقط دایر است ومرکب می کند. وی افزود: البته های که به می شود اما است که دستخوش گرفتاری بیشماری است. با به مخاطرات های نیز داد: به یک آلمانی به می که این بالایی و از است. اما یک بخش و بخش آن با های چاپ است و است خوب اما با ها نباشد. نور در این داد: به را به می و می و که اقبال می کنیم. اما به محض آن آغاز می شود یا گمرکی آن در نظر می گیرند که مجبور به آن می شویم که آن را با کره ای جایگزین کنیم. ها و عجیب! وی شد: در های اخیر دو برابر شد و از پنج به ده رسید و این شد که ده کند و از سوی کار از بین می شود و در این از کرد که آن ها از این کار و اگر است از شود و به دست و آیا می شود که هر یک آن پیش با کار در شد کرد: این در شد و شد که 25 تا 30 کرد در که اوج است و در صنف چاپ و نشر دارد. آیا است به جای کمک به با و که با از است به هم ریختن می شوید؟ وی با به لزوم توجه به گفت: اگر واقعا دولتی به فکر کمک به چرا در طول این سال ها تلاش نکرده اند و مثل خیلی از در این نداشته اند؟ شد: به کره هیچ ای در اختیار و بهترین یا کره که به می آیند هیچ کدام متعلق به این نیست و همه آن ها از جای دیگری تهیه و فقط در این می شود و به فروخته می شود. وی با امکان ایرانی نیز به راحتی در داخل گفت: این کار شدنی است و در ما و پرسنل نیز مشغول کار پس چرا در این های نمی شود و فقط یکطرفه برخورد می و هر که می شود با هدف کسری بودجه یک و قانون وضع می کنند. تولید؛ نادرست به گفته غفاری، اقداماتی نه در شان است که هر روز این و شود و نه در شان که در بارها با نرخ و روبرو شود به مرور زمان اینکار بی اعتباری و محیط کسب و کار می شود. وی ادامه داد: شرکت تعاونی نیز همانند بخش های با این است و نمی نکند و نیز با مشکلات ریز و درشتی مشکل و در همه آن ها نوسان نرخ ارز نیز های در این را دوچندان کرده است. با بخش های از کره، آلمان، چین، ترکیه و هند به می شود، افزود: زمانی که یک جنس می شود به سراغ جنس می آید و الزامی او که حالا که کالا شده سفارش بدهد نمی رقابت کند و خود را می دهد در در گرانی ها نه تنها که واردکننده و نیز به علت عدم تقاضا متضرر می شوند. وی کرد: تصمیماتی نیز در نشر نیز تاثیر است ناشر که کالای کاملا فرهنگی است از این بی نصیب نمی ماند. نیازمند فراغ بال و جیب پرپول است و فردی که از صبح به دنبال معاش و تامین هزینه است رغبتی خرید و و علت آمار دغدغه های معیشتی و مالی است. وی با مورد نیاز نیز عاملی می شود تا نهایی نیز برود کرد: در همه این عوامل در بازی های هر روز کالاها هم می رود رغبت خریداری کم شده و از سوی سیاستی اعمال شئد تا دست اندرکاران نشر و امتیاز نسبت به باشند تا حداقل آن ها در معرض های گیرد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 9 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 11

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : فرهنگی
تنها یک کارخانه مرکب در کشور فعال است

تنها یک کارخانه مرکب در کشور فعال است


حمید در گفت وگو با خبرگزاری (ایبنا)، با فقط یک در فعال است، کرد: در سال های گذشته دو در می که یکی از آن ها شده است اما فقط دایر است ومرکب می کند. وی افزود: البته های که به می شود اما است که دستخوش گرفتاری بیشماری است. با به مخاطرات های نیز داد: به یک آلمانی به می که این بالایی و از است. اما یک بخش و بخش آن با های چاپ است و است خوب اما با ها نباشد. نور در این داد: به را به می و می و که اقبال می کنیم. اما به محض آن آغاز می شود یا گمرکی آن در نظر می گیرند که مجبور به آن می شویم که آن را با کره ای جایگزین کنیم. ها و عجیب! وی شد: در های اخیر دو برابر شد و از پنج به ده رسید و این شد که ده کند و از سوی کار از بین می شود و در این از کرد که آن ها از این کار و اگر است از شود و به دست و آیا می شود که هر یک آن پیش با کار در شد کرد: این در شد و شد که 25 تا 30 کرد در که اوج است و در صنف چاپ و نشر دارد. آیا است به جای کمک به با و که با از است به هم ریختن می شوید؟ وی با به لزوم توجه به گفت: اگر واقعا دولتی به فکر کمک به چرا در طول این سال ها تلاش نکرده اند و مثل خیلی از در این نداشته اند؟ شد: به کره هیچ ای در اختیار و بهترین یا کره که به می آیند هیچ کدام متعلق به این نیست و همه آن ها از جای دیگری تهیه و فقط در این می شود و به فروخته می شود. وی با امکان ایرانی نیز به راحتی در داخل گفت: این کار شدنی است و در ما و پرسنل نیز مشغول کار پس چرا در این های نمی شود و فقط یکطرفه برخورد می و هر که می شود با هدف کسری بودجه یک و قانون وضع می کنند. تولید؛ نادرست به گفته غفاری، اقداماتی نه در شان است که هر روز این و شود و نه در شان که در بارها با نرخ و روبرو شود به مرور زمان اینکار بی اعتباری و محیط کسب و کار می شود. وی ادامه داد: شرکت تعاونی نیز همانند بخش های با این است و نمی نکند و نیز با مشکلات ریز و درشتی مشکل و در همه آن ها نوسان نرخ ارز نیز های در این را دوچندان کرده است. با بخش های از کره، آلمان، چین، ترکیه و هند به می شود، افزود: زمانی که یک جنس می شود به سراغ جنس می آید و الزامی او که حالا که کالا شده سفارش بدهد نمی رقابت کند و خود را می دهد در در گرانی ها نه تنها که واردکننده و نیز به علت عدم تقاضا متضرر می شوند. وی کرد: تصمیماتی نیز در نشر نیز تاثیر است ناشر که کالای کاملا فرهنگی است از این بی نصیب نمی ماند. نیازمند فراغ بال و جیب پرپول است و فردی که از صبح به دنبال معاش و تامین هزینه است رغبتی خرید و و علت آمار دغدغه های معیشتی و مالی است. وی با مورد نیاز نیز عاملی می شود تا نهایی نیز برود کرد: در همه این عوامل در بازی های هر روز کالاها هم می رود رغبت خریداری کم شده و از سوی سیاستی اعمال شئد تا دست اندرکاران نشر و امتیاز نسبت به باشند تا حداقل آن ها در معرض های گیرد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 9 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 7

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
همگرایی نهادهای شهری و خصوصی مهم‌ترین هدف انتخاب پایتخت کتاب است

همگرایی نهادهای شهری و خصوصی مهم‌ترین هدف انتخاب پایتخت کتاب است


جوادی، و در گفت وگو با رسانی نقش ، در به ویژه در ها و با رویکرد تمرکززدایی، داشت: یکی از مهم اهدافی که همچون دنبال می کنند، کردن ها و در مختلف و بین و های و در تا ها و خود را جهت و در هم در در سوق دهند. وی داد: اوقات های موردی در می اما چون با بقیه اجزای نمی بخش باشد. هدف از از ها و یک شهر می های آن از سوی و هم می شود. با این که هدف از کتابخوانی، بسط افزایش است که مادی و سخت و کتابخانه و همچنین نگاه رویکردی و نرم را در داد: اگر با این نوع ها، مسوولان به می گفت که به از خود دست پیدا کرده ایم. وی داد: در این راستا، پیش می آید که و اسلامی، از لحاظ امکانات، با محدودیت رو اگر همه با این های اما اگر و را به سوی می بدهد. و هدف ما از این است. و اش از که به گفت: در حدی که ها را می که ها و اما از طرح ها، در حد بود و نمی اما در هر که ها و ها می و قله ای را رفتن به بسط و توسعه کند. وی داد: های و خلاق، براساس مسائل مختلفی، ازجمله ها و ها و عملکردهایی که شد و ها و های در راه یافته به قرار گرفت. این که این را در های یک که کارهایی تا به عنوان یا شهر خلاق در عرصه شوند، انگیزه به و دست اندرکاران می دهد تا تلاش کنند که این را در خود داشته باشند. در ها دیدم که های خوب و خلاقی داشت. روی بخش و بود. ازآنجا یی که یکی از ما، از های غیرنهادی و غیردولتی به بخش مهم تر است و در این موفق تر بودند. با این که به طور کلی مجموعه ها نویدبخش بود، گرچه هنوز در تجربه های آغازین هستیم، داشت: انشاءالله در ها و آیین نامه ها، بازنگریlrm;هایی دهیم و ملاک های را نیز اضافه کنیم. کمااین که در جلسه هم در این باره صحبت شد. که به نظر من اهمیت بر بازدیدهای میدانی نسبت به گزارش که در ها ارائه می شود در است. وی های گسترش در سال آینده، داد: مهم این است که ضعف را شناسایی و بعد به علاج آن برویم! جهات مختلفی این ضعف دارد؛ که در ما کم خوانده می شود و سرانۀ پایین است. در ابتدا به ذهن می رسد، این است که است و فکرها به این سمت می رود که جلوگیری از تر شدن آن در نظر شود. کشورها هند بالاتر از در ماست، در به نظر می رسد مشکل فقط قیمت نباشد. اما به نظرم این ها ضعف دم دستی است و ای تر به عواملی که جلوی رشد در را است. و داد: های عمیق تر آن به محتوای ها بازگردد؛ یعنی گویی در انتشار به موضوعات علاقه پرداخته می شود. کم عمق بودن مطالب و که هم در عدم اقبال به مؤثر است. های هم در این که مستقیم به کار ما مربوط نمی اقتصاد جامعه که آیا جزء اولویت های اقتصادی هست یا خیر. وی افزود: های در و پرورش است و ما به دوره ابتدایی چون نمی عادت به را به طور مقطعی کرد.دانش آموزی را که در طول 12 سال، جز درسی چیزی نخوانده نمی کتابخوان کرد! از که آن داریم، توسط دفتر مطالعات و ریزی می های که در سال های گذشته شده اند و آنها دارد. بخش نیز به تسهیلات در نشر و غیره گردد که در در حال پیگیری است و ان شاءالله که به برسد. مراسم پایانی چهارمین و روستاها و عشایر دوست دار سه شنبه 8 اسفندماه با حضور کشوری و فرهیختگان در تالار وحدت خواهد شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 13

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
وزیر پاکستانی: پیشرفت های اقتصادی خوبی طی 5 سال گذشته داشتیم

وزیر پاکستانی: پیشرفت های اقتصادی خوبی طی 5 سال گذشته داشتیم


- ایرنا - و با این که طی سال های در و تجارت داشته ایم، افزود: این ها به گونه ای بوده که در ردیف پنج کشور نوظهور جهان در عرصه قرار گرفته است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 19

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
حکایت مشکلات بودجه‌ای آموزش و پرورش باقی است/ تغییر کاربری فضاهای مازاد آموزشی به شرط مدیریت و نظارت گره‌گشاست

حکایت مشکلات بودجه‌ای آموزش و پرورش باقی است/ تغییر کاربری فضاهای مازاد آموزشی به شرط مدیریت و نظارت گره‌گشاست


سخنگوی گفت: در و در به آن شد و قانونی مناسبی برای و ایجاد شد البته حکایت درد بی‌درمان مشکلات بودجه‌ای و همچنان باقی است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 16

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : اجتماعی
مربی تیم ملی کشتی: در رقابت های اوکراین انتظار بیشتری از فرنگی کاران داشتیم

مربی تیم ملی کشتی: در رقابت های اوکراین انتظار بیشتری از فرنگی کاران داشتیم


کی یف - - تیم ملی گفت: در های بین داشتند اما از آنها انتظار بیشتری داشتیم و امیدواریم در های بعدی بتوانند نتایج پربارتری به دست آورند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 16

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : ورزشی
کینتانا: والیبال ساحلی ایران نیاز به رشد دارد/ تور جهانی می‌تواند چهار ستاره شود!

کینتانا: والیبال ساحلی ایران نیاز به رشد دارد/ تور جهانی می‌تواند چهار ستاره شود!


ناظر گفت: داشت و به همین دلیل می‌توان امیدوار بود که این مسابقاتچهار ستاره شود.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 2 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 17

منبع خبر : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
موضوع : کل اخبار
گرت بیل در جمع 12 قهرمان تاریخ تاتنهام (عکس)

گرت بیل در جمع 12 قهرمان تاریخ تاتنهام (عکس)


ستاره را در مادرید پشت سر نمی گذارد ولی در تاتنهام هنوز از او به نیکی یاد می شود.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 2 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری ورزش سه
موضوع : کل اخبار
 انسداد کامل مرزها نیازمند اعتبار است

انسداد کامل مرزها نیازمند اعتبار است


خبرگزاری شبستان: فرمانده با در در فیزیکی به ویژه مرز افغانستان و پاکستان انجام ‌شده ولی نیست، گفت: نیازمند تامین اعتبار است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 4

منبع خبر : خبرگزاری شبستان
موضوع : کل اخبار
بن شرقی پشت دیوار بتنی استقلال (عکس)

بن شرقی پشت دیوار بتنی استقلال (عکس)


بازیکنان در با به ستاره مراکشی حریف را کنترل کنند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری ورزش سه
موضوع : کل اخبار
وقتی دلتنگ خانه باشیم

وقتی دلتنگ خانه باشیم


خبرگزاری ایران(ایبنا)_ سندی مومنی: است. که بر به نام عبدویی(راوی رمان)، در شش فصل می شود. به کردنشینان می پردازد. که پس از در و گری هایشان، از محل شان شده اند. که و حکومت، را با هر چه تر بر آن ها می کند. عشق شورانگیز را از سیزده تا shy;اش می کند. که در شکل می و پرقدرت و است. است. که دیگریِ مهم اش را در خود است. در های و روایتگر وقایع سال های 1310 تا سال های 1341 است و در این به و ها و نیز می پردازد. سه دارد. مند مند و اصلی. این سه ویژگی، از به می دهد. های به دو و است. است که با در جهت منافع می شود و در کنش و راویِ می کند. از و ها و محل بحث است. های نقد و این اختصاص به سه یاد شده و دو و به و ها و دارد. ای از طور که شد، در شش فصل به رشته تحریر درآمده است. به اختصار هر فصل را مرور می کنیم. فصل اول: در این فصل با و اش می شود و از عشق اش به مطلع می شود. فصل اول بر و عشقش، و شان و به ارس است. تاثیرگذار این ها به و کارزار ناجوانمردانه ای بین و هاست که با به آتش نیزارها به اوج خود می رسد. در این فصل شهادت یگانه، پسرعموی را که پیش از این عاشقانه اش را با فاطمه، خواهر بودیم. بزرگتر نیز در درگیری ها به می بیند. به ای که از حرف زدن و معمولی باز می ماند. فصل دوم: این فصل را به می کشد. فصل دوم دو سال از را در ترک های ایل می کند. در این فصل و را می شناسیم. خدایار،خانواده ای که از تا فصل دوستانه و همدلانه در به چشم می خورند. فرزندان دو این و که به که از و ترک ها از چشم می با خدایار، از این فصل هستند. فصل سوم: در این فصل به می کردهاست. که در آن دارند. محل ای که ها در نظر اند. ها، را در می چون هم نباشند هوس و انقلاب نخواهند داشت. در این فصل را در و نیمتاج می خوانیم. زن و شوهری که فرزندی و شان از راه است. محصولی که پیش از این ندیده بودند. پیش از به به می روند. در این فصل با 1312 رو هستیم. را و سپه می برند. شهر و دروازه رشت آن و مسجد جامعش در این فصل می شود. در و حادثه ای که پیش می به و و زدن چاه، حساسیت به که گمان می کند او را به نمی آورند و اش از از این فصل است. به است که در های در این فصل دارد. فصل چهارم: این فصل یکی از مهم فصل های است. که را پشت سر می و می کند. به این نیت که به و را بیابد. اما می کند. از این فصل می به نام به حسن سجل، یادگیری دوزی، سفر با و که می کرد به با زنی به نام قدم که پیش از او دوبار است. در این فصل ها و را با می و هم خلیل-حسن را هستیم. فصل پنجم: در این فصل حسن در شده است. او و وخانواده اش را در این فصل می خوانیم. حضورش در دورچال و باغی که ویرانه ای است. با همسر و و دخترهایش را در این فصل می خوانیم. به فکر می کند. در او را می و با او حرف میزند و را دارد. این خانوادگی خلیل-حسن با اش است و نیز این که کار کردنشان بیگاری نیست. آن ها در به طور مساوی با شریک هستند. این تحولی در خلیل-حسن و اش می شود. بعد از این مسئله، در این فصل و شدن نیز به می آید.در های دو در این فصل به وقوع می پیوند: اول: خلیل-حسن فرستادن ای به آغگل. او از آقای گل محمدی می او ای و به در بفرستد. آن هم نشانی فرستند و و گیرنده! دوم: خلیل-حسن مشدی محمدعلی، علیرغم مدام او را به لال می کند. در این فصل می که حسن به می کند. فصل ششم: فصل فصل نیز می شود. فصل لال شدنش. فصل انتشار که و در همه جا نقل می شود و حیرت می شود. فصل ششم فصل باز شدن دل است. سه طور که در به آن شد، سه که در مند و مند و خود را می دهد. هر از ها، می شود تا در یک کلی را دریابیم.در هر از های نام در شکل که شک نمی از آن ها صرف نظر کرد. اول: مند گر چند دهه از است که در دارد. به در و شده است که در گر باشد. در به یکی از های می کنش گری می کند و را تا که و می کند. در که های معاصرمان، به و به جهت ها و های کوتاهی می که در بی به سر می برند، از به در و پرداخت می باشد. نویسندگانی که در بی به سر می برد این ادعا را که بی زمانی، به شان می دهد که به همه ها باشد. این است. مضاف بر از ازلی و ابدی بشر که به انعکاس در های تن به نمی دهند؛ اما این که های از در شکل های ما در دارد. در این بخش ای که آن است. به طور قطع در به این که آیا از پرهیز می شود. نیست. به های کند؛ اما قصد باشد. در به مثابه یکی از مصالح شکل نقشی بر و است در تاریخی، عمل کند. دوم: مند این در از دو جهت کلی بحث است : در بی و انبوه. الف: در بی در های را می کند. در در های روی می دهند. که در جغرافیای پهناور کشورمان است. به طور در فصل و کوه دو هستند. این دو به در تا می و در حسرت و از می رود. در ارس باران، فشک، میلک و شهر قزوین، های که در به آن ها پرداخته می شود. و های در این ها و و کرد در این روستاها، محل به می آید. است با به های از های بکر و و به متکی بر دامداری و کشاورزی، ببرد. بی در هدفی را می کند که بی می کرد. های اثر به همه ها و با توضیحی که در بحث بی شد، از نمی طلبند و بی توجهی به خدشه ای در شان نمی کند. اما این که خالق اثر،می با از های های خاص تر و های متنوع تر را باشد. به نظر می رسد از به ها و خرده های شده و به اثر جذابیت های و تحلیلی و تفسیری می بخشد. ب: در با انبوهی از ها رو که یا در بی می و یا در شهرها. (عمدتا تهران). به مناطق خلق اگر نگویم به کلی نادیده شده به شدت به حاشیه شده است. این (توجه به در و بر شهرها) نیست. در نیز این هستیم. نیز و های آدم های را به خود و گه گاه این چند از نیز کنند. یکی از های این دو موضوع(بی و بی در ادبی) ای شدن ادبیات(همشکلی آثار) است. بعد از ها و های می شود که های که یکی هستند. های شان یکی است. و ها و ها به هم هستند. این در را و کرد. بر از و به ها و های را می کنند. که در ماند. که ذهن است و به به ها و ها می شود. این بیاورم. شرق از ای به نام است. در این دارد. حافظیه. دو و در کتابخانه با هم می شوند. اش را از در ورودی از می کند و... عزیزمن فریبا کلهر نیز است. این نویسنده، شهر و در آن را (خیابان های و فاضل)به ای خاص می کند. به نظر می رسد مخاطبی که بعد از شرق به می رود و یا به در تهران، مواجهه با این ها داشت. او در خود و را در این ها ثبت است. که اوست. می این ها ای از نوع به بیاورد. این مسئله(توجه به و ثبت ای از آن در مخاطب) در به نظر است. در این دو است که به و در ادبیات، مسلما می در شکلی هنرمندانه در نظر های باشد. امید که این متن، نکنند به این دو از خاص و تخیل و خلق ها و فراواقع می کاهد. سومین ویژگی: اگر را عاشقانه، از دلبستگی به بدانیم، این عشق که در پرقدرتی پیش و ها و به می از دو جهت است. عشق به مناسب و این در مقام برانگیختن حسی نوستالژیک. الف: عشق به نظر می رسد عشق محوری باشد. اما این عشق ابعاد را نیز در خود دارد. است طرح و و ماندنشان در گری و از می شود. از عشق بطن های چندگانه هوشمندانه است. چرا که عشق است که می آبستن لایه های و باشد. به های موضوعی چون در بالفعل شده است. ب: عشق یکی از های است. این در تار و پود (انسان نوعی) رخنه است و سخت است که از آن کرد. را در نظر بگیرید. به یکی از های امری بدیهی است. اما در با در دارد. ای که در می کرد، را می کرد که به آن داشت. مصرف، بر می کرد. اما ای که در می الزاما کالا، نیازمندیش را در نظر نمی گیرد. او می فلان را باشد. این که بین و نمایان می شود. از در برخوردی با شده داشت. او را می خرید تا مدت از آن کند اما مدرن، دار به خود دارد. را به نیت از آن کند نمی کند. که زده شد،مسئله جایگزین شدن به جای و هم که در مجموع را به است. این به فضاهای تسری است. به جهت می توانید را در و بین و و نهادهایی و ساختارها و های نیز کنید. بعد از و در این ناپایدار، را می خوانید. که در آن که و فقط در و اما در چند دهه و دارد. این حس نوستالژی را در بر می انگیزاند. رمان: و طور که در شد، به دو و های می شوند. این های در دارند. با و در پیوندی تنگاتنگ و در کنش گری را دار است. به های این دو مفهوم، کمک به سزایی در کرد. نخست: در فصل اول با می شود که عقبه ای دارد. این در فصل اول می شود. در راستای از ترکیه، به منطقه کردنشین می کند.خانوارهای کرد غافلگیر می شوند. که به سرکردگی احسان نوری پاشا در کوه های می خورد. با های قزاق، کرد را به به نام ارس می کند. در ساختارهای که می را کند و به کند که از اصل خود دور شود به طرداجتماعی است . به طور در سطح اول را کرد هستیم.از دید گالتونگ را می به زیر طبقه کرد: هدفمند در بی هدف. در ساختاری. در ساختاری. در روانی. به در قربانی. در فرد می شود و است خشن به است و به می شود و شدن یا انواع به فرد می گردد. در که های به می و نمی فرد را به در نظر و بر به غیرمستقیم است. تظاهرات خارجی را می به شکل و شانس های کرد نه به بدنی. هر دو (فردی و ساختاری) بر روی و را می کنند. هدف هر دو نوع تاثیرگذاری بر به کاستن از تحقق های فرد است. به گالتونیک با و مستقیم نیز به شده در داشت. به آن که دارد. نیز امر تلقی می شود (جهانبگلو،1384 :93). که کرد می و به نیت پراکندگی و دور نگه آن ها از اصالت خود است. با این هدف، و را به می کند. این و در و می شود. در عدم در معین. طور که در می خوانید، کرد به ارس می و بعد از آن به دیگر. در هر و ای کرد را می کنند. در از نقل می کند: بود خدا هی زاد و ولد و هی مرزها. یک را شاه عباس فرستاد سمت هرات. یک عده را فرستادند سمت شمال. (علیخانی،1396 :133). در از باب علی می خوانیم: ما را می تا بی رگ بشویم. (علیخانی،1396 :167). در فصل سوم نیز که جابه جا شدن ها با مشقت است می گوید: اند که به هم قانع باشیم. (علیخانی،1396 :129) در از و که می به چه است می خوانیم: گفت: را کوچانده اند یا جنگیدن و حفاظتِ یا... گفت: یا که بین باب و پسر و و را جدایی بیاندازند. (علیخانی،1396 :71). که از ناحیه به جهت جلوگیری از های بعدی،اعمال می شود در فصل های اول و دوم و سوم که ها می شود به وضوح می شود. در فصل از قزاقی می خوانیم: اگر دستور با کامیون ببرمتان ارسباران، همه تان را در آتش نی زارهای تان هلاک می کردم. حیف گلوله! (علیخانی،1396 :62) این در است که کارزاری را در قبل می و از ها بر خانوارهایی که بی دفاع متعجب می مانیم: باب دو قدم از دور بود که زلزله شد. پشت به در آمدند. دو قدم آن طرف تر از شب را نمی شد دید که را به و لرزید و شیشه ها صدا و خاک رفت و آن وقت های آتش رسیدند. (علیخانی،1396 :49) در و به آتش می خوانیم: فرش را تکان انگار. سال کسی را بود. از فرش طور خاک در هوا تا نفس ها و را پس و این فرش را از جا به آتش اند. (علیخانی،1396 :51) در فصل اول را می کند. در فصل و رخ می نماید. آن جا که را نمی و دام های شان را مال خود می و به می برند: سال مان هم بود و مان شده و می یکی از که و پچه پچه با و و باب که سرمان...من آن وقت. که با غیظ شان که بود توی باب که بود را سمت شان. چند سر و تا بود زده بودنش. شده بود چوب که ای، پیش پای اش در بود و در دشت بود. (علیخانی،1396 :125) این حجم از و و هر نوع در را به می گذارد. در که می شود به و است. به فصل سوم که از می شود: پرت مان از مان به که می خواستند. تا به شان خو تا شان را تا را باز هم مان کردند. (علیخانی،1396 :128) طور که شد، در و در جهت ختم هر است. در را از و شان دور می کند. می کند که نه در جای ای و نه به که پیش از این می دادند. در که کرد به می از را هستیم. آن جا که به می تا سپه را کنند. در ای و را این می کند: و من ردی از در سنگ ها نمی دیدم. سنگ در دم که از یک سر می رفت و از یک سو به می کرد که ته اش بود که شب توی بودم... پتک زد به که سنگ شده و سنگ را کرد تا خاک با به در آید. نمی سنگ ها را تر. با پتک به که سنگ ها و سر از تن شان جدا می و پیش می رفتم. هر چه داد می گوش کر شده و نمی شنیدم. (علیخانی،1396 :143) بعد از و که آن ها می در جای جای می شود. ها و است که اند. در است از زخم که دلتنگ اش است و امیدی ندارد. دوم: پیش از این که به به کنش بپردازیم است به کلی بیاندازیم. چون طور که به آن شد، در می شود. است ای که محوریت آن را می دهد. و این شخصیت،عشق و آرزوی به است. در پنج بخش و یا دارد. هر با خاص رو می شود: بخش اول: عاشقی و قیام. هر دو در از دست می روند. می و از هیچ خبری بر و یا در دست نیست. این بخش از دست دادن و است. بخش دوم: از و همنشینی با ترک های و در و ای داشتن.(مشخصا منظورعملگی و چاه زدن و کاشتن است.). این بخش از یک جا نماندن است. بخش سوم: و دوزی و حسن شدن. این بخش مهم بخش است. او تصمیمی می که پیش رویش را تحت الشعاع خود می دهد. این از خود و تضاد حل و در به خودآرمانی ست. بخش چهارم: با قدم است. ازدواجی غیرمتعارف که سرانجام خوشایندی ندارد. این حسن از برقراری سازنده با است که به تبع آن، در با فرزند نیز به بن بست می انجامد. در قدم بار را حسن به می آورد. به در که را می کند سند را به نام بگیرد و به پدرش نداشته باشد. بخش پنجم: به است و لال شدن. این بخش در ندارد. با و تکذیب جعلیش، به می رود که فقط او و دارند. پنج بخش یاد در را به می گذارد. این است: ای در به سر می برد. ای در ها و با خاما. دوم در بخش شده است. اول حسن است که را می و و بعدی، است که می و که در آرزو می مانند. دوپارگی به و عشق را می کند. بخش تاریک و روشن که در درونی، سرنوشتش را به می برد. فهم که می کند می شخصیتش را کرد. این انتخاب(انتخاب و نگفتن خود واقعیش)، یکی از او را به می گذارد. از می بریم. به به طور مختصر با این می شویم. روانشناسی گرایانه را مطرح کرد. این روانشناس، از به کل کرد. او این در نظر که آن را معادل در نظر می گرفت. فرایند است.او این را در و شخص متجلی می دانست. بود طبق دو اصل هم و کار می کند.منظور از هم این است که در ای از می با بخشی از روان، یا ای از با کارکردی باشد. به طور شغلی هم ارز دل با بود و برعکس. اصل نیز می عناصری که تعادل هستند. در این اصل گر این است که رشد تحول یک جانبه به تعارض، تنش و منتهی می شود. حال آن که توزیع میی گردد. کلیدی او در با ایگو، شخصی، جمعی، کهن الگوها، نقاب، سایه، آنیما و آنیموس و خود است.(رایکمن،1393 :85-84). حسن مهاجر،طبق دو اصل این می شوند: این است که با از و پشت به اش و شدن به حسن فصل در رقم می خورد. این فصل جدید، و های متفاوتی را او می کند. هر چه قدر در به مردی و اهل کار و سر ها می قدر از اش و اصالتش دور می شود. هم حسن نمی به شود او در همیشگی با دو قطب مخالف وجودیش دارد. که خاماست و حسن که می با زنی دیگر(قدم بخیر) کند. این کشمکش های و عینیِ دوپاره، می شود و تنش در کند. این فشارها در ها و با می شود. از با هم است و از قدم است. از یک طرف می به و اش را دور هم جمع کند و را کند و از در فشک قدم می ماند. دو گانگی بین ها و های موجب می نه در حسن رضایت و نه بماند. برزخی بین این و آن بودن. نیز در کارآمد است.نقاب یا ماسک، پوششی است که خود حقیقی خود در برابر می کند. در ما با خود را در دید می دهیم. ها می همه و هم منفی باشند و هم و هم غیرعامدانه. هر وقت با در ارتباطیم از این پوشش می کنیم. این است که بر مطلوبی بگذاریم. شکل ها بستگی به نقش ها و و از ما دارد. است که هر فرد گاهی اوقات بر تا در تا حدودی از خود می کند. آن جا می که شخص با خود همانند کند و از برداشتن هراس باشد. محدود و در عصبیت های است(اسنودن،1388 :90-89). حسن است که به می زند. کرد و این را به می کند. ترس از شدن و به راستی اهل کجاست و از کجا است او را وادار می کند در چند دهه از با کند که از خود دور است. در در قصد با حسن از و در کند. اما رفته این را کرد.نگاه به که می به در سجل شود. اطلاعاتی که می دهد، به جز نام پدر است. اسم؟ حسن. مات نگاهش کردم. چی می گفتم. فکر الان است که لو بدهم کی هستم و ها بریزند سرم. پرسیدم جوابی نداشتم. ای که مرا داد: حاجی گفتند بنویسید مهاجر. نام پدر؟ علی. متولد؟ قزوین. بهم دهن کجی می کرد. قهقهه زد توی سرم. (علیخانی،1396 :226). در می را در وجه خودآرمانی، که می به و در و اش باشد. خود خلیلی است که زیر حسن است و است را کند و خودی که به می حسن است که با قدم می کند و فرزندانی و در می کند. های بعیدی از و ها می شود که تعارض و تنشی در باشد. را به دو نوع طبق جهت یابی می کند. این دو را و و دو نوع را گرا و گرا نامید. طبق او گرا و گرا این مشخصات را دارند: شان را، از اطراف به ذهن خود می آن ها مند به و خود بوده به از خود دارند. تحت است. و بوده، انزواطلب اند و مشغول اند. احتیاط می کنند... خلوت و فضای خصوصی هستند. در گرا، شان را می کند. به عینیت دارند. مند به و و تحت است. معاشرتی و صریح اند و های سازگار و همکار دارند. عمل و پیرامون خود هستند(اسنودن،1388 :138). که کوته نگری است اگر بخواهیم همه را در یکی از این دو گروه بدهیم. او که هیچ کس دقیقا در یکی از این دو نوع نمی و این است که در ما بیشتری دارد. در بحث خلیل-حسن، بر است. را می خواهید شد که ها و با بخش هم صبحتی های اوست. او آن قدر که در را می و با او حرف می زند، با که و حاضر هم نمی شود. حتی که در است تمنای و با او است. این بخش از او گراست؛ اما بخش او گراست. آن جا که اهل کار و تلاش است و های نیز دارد. بخش گرای در جهت تامین و با اهالی خود را می دهد. در در های و گرایی، یا با را نیز کرد و به تبع آن هشت نوع تیپ نیز داد: این حس فکر و هستند. فکر و از عقلانی و حس و هستند. اگر یکی از این کنش ها در فرد پیشتر آن وقت آن پیش و حتی می شود. بود و یکپارچه کسی است که از همه یاد شده کند. او بر این کاکرد، در تیپ های یک هشت جزیی که عبارتند از: گرا (این تیپ تحت است اما در او نه در های عینی. او دنباله رو عقایدش است اما نه در بلکه در درون)و گرا(این تیپ در و آرمان های را واپس می راند). گرا(به نظر زن ها این نوع تیپ هستند. ساکت و غیرقابل دسترسی اند که درکشان دشوار است. گرا خود را فاش نمی کند و نمی دهد) و تیپ گرا(این تیپ که و تحت هنجارهای و از آن ها ست. این تیپ روانی، بر های و و های عمومی می کنند). حسی گرا(این تیپ، اند و تحت امر حس که دارد. آن ها سخنان را می و تفاسیر و از آن می کنند) و حسی گرا (یونگ را این نوع تیپ می داند.این نوع تیپ گرا غایت و هدف او حس ها است. هر ای او نقش راهنمای ای را او بازی می کند. زودجوش و خوشحال و بالایی خوشگذرانی و لذت دارند)و گرا (در این نوع تیپ ها قوه شده است و امر شده که آن ها را از دور کند. از نظر نزدیکان خود اسرارآمیز است.در کچنین آسان نیست. او به راحتی نمی با برقرار کند)و گرا(دل این نوع تیپ بهربرداری از فرصت های است. این هر چیز و در شرف وقوعی را بو می کشد) (رایکمن،1393 :93). رمانِ از یاد شده و را در خود دارد. در فکر و قضاوت و در با و شغل و در با خیالیش با و آرزوهایش و اش. به تیپ این دو گانه ای از تیپ گرا و تیپ گراست. مهم در با و تیپ این است که او نتوانسته است مراحل رشد و تکامل را به طی کند. در این بخش و در با ذکر است.حضور های (ناهشیار) در پیگیری است. از های و و های آن شود: این ها بادوامی که فرد را به سمت دستیابی به مشوق های خاص برانگیخته می کنند. نیازی است که از فکر و و فرد استنباط می شود. منشا و از ترجیحات به دست از طریق و پذیری سرچشمه می گیرند. ناهشیار، امیال و فرد است. های این های بر مبنای های ما استوارند. که فرد در های الگوی از است. دیوید مک کللند های او شد بین می گویند می با واقعا می دارد.به این و و فرد تحت نیروهایی که حتی خود فرد های ناهشیار(مارشال ریو،1395 :250-249). بر که از های فرد و های آن شد، می بخش شده را در این بعد کرد. عشق و به مادری اش است که بادوام است و تا او را می کند. شکل این منطبق بر تحولات روی می دهد. چرا که اگر و او و اش نمی افتاد، و نیازهایش دستخوش می شد. که این عشق و است که خود را در و فراری خودخواسته به می گذارد. عشق لذت بخش و امیدوارکننده است و نیز از ترس و است.همان طور که در هستید، و اصلی،امیال و است. در را کم می ولی مستمر است. که در با به آن کرد های است. در ها از برخوردارند. که بعد از می این است و آغازی است نخواهد باشد: و های شان را انداخته و می دویدند . می آمد که می گفت: هرجا را دیدید امان ندهید! می کرد. دسته توی چاه می رفتند که من ومحمد و کنده بودیم. بود و بازنش از پول می تا توی چاه ها بروند. بند امده بود. یکی داد می زد: چاه ها خشک شده اند. می گفت: گفت چاه ها آب دارند. بود رو و باب که: به من دروغ گفتین. این چاه ها به آب نرسیدند. التماس می کرد: پول ها را برده. بعد همه شان های شان را برداشتد و رو به من که: بگیریدش! (علیخانی،1396 :209). بعد از این است که به می من نیستم. در یکی از از این بود که پول چاه کنی را و قصد نداشتند به پولی چون او را کوچک می دیدند و عدم خوب با برادرش اسماعیل. او در خوابش می دید که متهم به دزدی شده آن هم از جانب مادرش. این مکانیزم دفاعی است این که پشت سر اش را توجیه کند و سعی کند به آن ها و دل های شان به گم فکر کند. که در دکان دوز در می از ترس و ای که در می شود: کلید را در قفل صدا کرد و نور پاشید توی حجره. یک پا امد داخل؛ کفش به پا نداشت. پا بود. شلواری به پا نبود. پا پیش آمد. خوابیده همچنان. پا آمد سرم. کفش های نو را از زیر سرم برداشت. نشستم سر جایم. پا آمد جلوتر. پا شد. کفش ها گرفتند. پا روی سرشان. زورم نمی رسید کفش ها را بردارم. پا حشری بود انگار. کفش ها ترس کناری. پا قدرتمند که فرو برود در لنگه کفشی. کفش جیغ می زد. جیغ می زد. جیغ می زدم. (علیخانی،1396 :222). این در بعد می کند. و دشت و گاوها به می و پاهایی که هستند. اگر پا را نماد بدانیم و کفش را وسیله ای رفتن، می که در تردید دارد. می ترسد. کسی و کفش را ببرد. طور که در می بیند. در نظر کفش که زیر سر است کفش های است که دوز دوخته است که در ای از راه و پیش روی دارد. یکی از های اش است. بعد از کردنش به اش فکر می کند و نمی چه سرنوشتی بعد از او داشت: کبک را دراز بگیرند، کشیدند. سه تا زیر پای سه تا مرد. اول را کردم. سرش را آورد. بود. گفتم: کبک آوردم از رودبار. دومی سرش را کرد. بود. رو برگرداند. برگشتند سمت من. بود و و اسماعیل. با برافروخته کرد. سرش را برگرداند. شماتت بار می کرد. را به خواهرهایم برگردانم. بلندتر کرد: چیله! نداد. چیله! منم خلیل! سر کرد و گفت: پدر و را کشتند. نالید: پدر و را و جنازه اش را از ببریم. آمدم کبک را رها کنم که کسی از آن سمت کوه آمد که می گفت: کار همینه. این پدر و مادرتان را کشت. (علیخانی،1396 :254) در و را می بیند. از او رو بر می گردانند و با غضب به او می کنند. در بیداری این است که را ترک و را عوض است و در و او را نمی شناسند حتی با که او خود را می کند. این اول است. دوم خبر قتل پدر و است. سوم، قاتل است. در را و می دهد و می او و پدرتان را است. سه گزاره ای که در در و از و فکرهایش پدر و بعد از اوست. با همه تحت ها و زدن ها، منحصر به فرد دارد. سکوتش، حسن از به نیت برگشتن به مادریش و حتی کشاورزیش، به هیچ از های مکملش در شباهت ندارد. به بیانی او است پیشرو. می آورد: نخست: فردیتی ملاحظه دارد. با به در ای و در به پنج دهه پیش، او از او می سازد. در نظر در آن روزها و روستایی، ایجاب می کند که خود را در که به آن از نظر و و نزدیکی حفظ کند. همه این ها را که در او پشت سر می و می کند. دوم: به می که زدن مصونیت از خطری است که در حس می کند. از خود به شده و خود و نیز می شود. از این جهت نیز می شود. سوم: بحث و چگونگی در بر این است. پیش از به مصادیق کنش در این به از دیدگاه گیدنر ای خواهیم کرد. به طور کلی نظریات وی را می به بخش کرد: الف: و وجودی: که مربوط به کودکی است و با اریکسون آن را می نامد، دارد. را می که موجود منفرد را در نقل و انتقال ها در بحران ها و در حال و آکنده از خطرهای قوت قلب می و به پیش می برد. ب: به های و تخصصی: های را های کار فنی یا می که های وسیعی از و کنونی ما را می دهد. مثل پزشکی، معماری و غیره. به نظر وی ما از به و های در موقعیتی که از های مدرنیت جهانی شده ناگزیریم. یکی از معانی قضیه این است که هیچکس که از های در گزیند در توسط های تکه تکه می شود و یک نفر نمی همه یا کارهای خود را به طور مستقل دهد. به نظر زتومکا می به مقولات به نظم، دموکراسی، علم و نیز کند. ج: در شخصی: در تابع ضوابط تعهدات خویشاوندی در که در که به ناب در می وابسته به است که آن را به و طرف را جلب کرد. ناب است که معیارهای در آن باشد. ناب پاداشی به می آید که از نفس می گردد. در ناب چیز مطمئن و از پیش تعیین شده ای نیست. د: های در و مدرن: را از های می و است که محلی خویشاوندی، محلی، سنت و کیهان بر های پیش از حال در به های و نمادها و های کارشناسی جای این نوع را است. در به بی و در این بی اعتمادی، خود را در محیطی نو، اکتساب می کند. به بی در مناسبات آن زمان، او را به می کند. این با است که در دارد. به این معناست که او از طرف که است به لال می شود: کاش می شد مرا هم مثل او به کدخدای شهرستانات تحویل می دادند. چشم را که به کرمانجی گفت: لال بمان! سر دادم. گفت: اگر بخواهی بیاری فقط لال بمان! (علیخانی،1396 :259). در نیز او را به لال می کند: کنارم و مثل من دید که رفت به ای که نه من اش و نه خاما. رفت! عاقل بود. کاش بماند. می ماند. از کجا می دانی؟ چاره ای ندارد. گفت لال بمان. پس لال بمان. (علیخانی،1396 :260). در مرحله اول به به دو زن، می کند و در با بی به که بعد از این با آن ها رو می شود را خود فراهم می کند. به ارباب های و بزرگان کسب و ازدواج. اعتماد، به نوعی، می شود و شرایط و به فردیت است. پیش از این نهادها و مسئول اعتمادسازی به در و که به ریش سفیدان و مذهب متصل بود. اما در امروزی، خود را از دست است و در پی اعتمادهای است. چهارم: در بر است. در این مرحله، با را به می او لب به سخن می گشاید. بعد از او لال می شود. در این جا نیز با حسن به رو هستیم. در به زدن و جعلیش است و نیز زندگیش؛ که در نوع خود هر دو را می دهند. ها در گوهره است. های نیز به مدد ترسیم شده است. یک نقش اصلی(ایجاد ارتباط)و سه نقش فرعی(تکیه گاه و نفس و هنری)دارد...دومین نقش گاه در خور و اهمیت است که می آن را هم سنگ نقش دانست. الف: پیش از هر چیز جماعتی به کار می رود...نخستین و نقش است بشر در ناگزیر است که اش را به منتقل کند . متقابلا را دریابد و این ابزاری تر و در عین حال تر و کارآمدتر از در اختیار ندارد. ب: گاه بر این که به کار می رود ابزار منطقی نیز هست که اگر ذهن در نگیرد جای شک است که نام بر آن نهاد.قدر مسلم این است که هر فکر حتی در و خاموشی به مدد می گیرد. ج: نفس در از را های عاطفی و خود و نه لزوما به با به کار می برد و در این به شنوندگان ی نمی کند به از ایشان و حتی تفاهم گویی که در با خود سخن می گوید. د: در که آن را می نقش نیز نامید. چون در نقش خود را هرچه سریع تر و تر دهد گوینده به خود و حتی به درستی و قدر که مقصود او فورا شود کافی است.اما در بعضی خاصه در که رفع نیازمستقیم و مبرمی در نباشد،گوینده به تزیین ی خود می (نجفی،1378 :34تا38). مطلبی که شد، را مد نظر اما می نام شده را به نوشتار، مکتوب بدهند. در در وجه خود به عمل است. این وجه بر در اثر برتری دارد. آن است. بر القای و جمله ها و از های که بر و می قصد خود را به کند نه خاما. در به مدد زبانی است با حجم بالایش خوش خوان باشد. گرچه به نگارنده می کم حجم تر باشد. به مدد و های خاص به شده است. به طور در فصل اول مرگ فرستاده خالد آقا این طور می شود: به نیمه خط میدان ایل و ها بود که تیراندازی و شد. سوار را بودند. مرد ایل زیگزاگی می تاخت و از می کرد اما از نمی کرد. خیلی بود به صف قزاقان برسد که ها اسب را گیر و مرد ایل تا شد هل اش به عقب و مرد ایل ایستاد. هی راستش به عقب افتاد. هی چپ اش عقب افتاد. شکمش تا شد. سرش و زانوانش قلم و بر خاک (علیخانی،1396 :55) که در بحث می گنجد است. به نظر می رسد کلمه ها و های با سطح و او ندارد. در مواقع نیز بیش از ها با ها و ها، را به نفس کشانده است. او مهم از های او می شود. به این که به تکرار است. ممکن است شود به طور جاهایی که در با می ابراز که به او و با او از و دره و چشمه و... کند اما یکی از خصوصیات شاعرانگی اش است که حتی اگر بگوییم از است با او در نوجوانی و اش که است که ندارد، هماهنگی ندارد. به نظر می رسد این است که در کام می نه خود راوی. در از های کرد و ترک است که را با شده از ذهن رو می کند. هرچند این است و به مدد های خوبش در این که یکی از بی حوصلگی و شتاب را تا چهارصد چند ای بکشاند، باز هم جای است که چگونه می نوشت که همزمان های ترک و کرد هم را بدانند و همصحبت و با هیچ چالشی از سمت یادگیرندگان زبان، رو نشود. در در که خود را در و جلوه گر می کنند. به است و یکی از نقاط قوت از و به می گیرد. عامیانه، را می کند و با به این نوع شناختی، دست به می زند. علی در سبز مار می این باشد. او را در که مثل چوب خشک است می و می شود ماری است: خب تو که ترسیدی، می زدی می کشتی. سبز مار بود. خب سبز مار یا سیاه مار. مار ماره خا. سیدِ مار بود. ترس داشت؟ ات بند می آمد. آقامار بود. (علیخانی،1396 :288). در علی به به مقدس سبز مار(باور عامیانه)، او بود (ارزیابی شناختی)و در مقابلش بی بود(کنشگری). در فصل های ها و شعرها و را که بارزی از به می آیند. که می کند و از محبت بین زن و مرد در 84، نو سال در 115، به چهارشنبه سوری در 116، دوم که می دهد مان به که می در صفحه119، و بعد از در 160 و 161 توصیه دوز با کفش نو پای چپ را در دستشویی تا کفش کار در 225، انداختن چوب بر و باوری که بر اگر چوب را دست کسی دعوا می شود در صفحه293 و بسم الله گفتن پیش از ریختن آب جوش در صفحه433. را از جهتی به و اند.فرهنگ را همه وسایل و ابزارهای و به دست بشر از ماده ساخته می شود و ها و فرایندهای و ساز می و را ها،دیده ها و باورها،اندیشه ها و فن ها،یعنی و سنت ها،علوم و فلسفه و و هنر همه فراورده های انسان. همه سازمایه های و است که فرد در آن زاده و پرورده می شود و از این راه دارای آن می شود که در می نامیم.از این راه به فرد ارزانی می شود که نام اش است و این کل گرایش های او را به او می بخشد...(آشوری،1380 :121). با به که از شد، می کرد در یا غیرمادی، بخش در و های به می آید. در سه زن، نقش و ای در دارند: و قدم همسرش. به مادر، زنی است و استوار. زنی است که نقل قول در فصل دوم 64 به گوشزد می کند که چقدر به دارد. به زن ها خاص دارد. او به نیم تاج در و قدم در ورودش به فشک و که با این مطلب است. در فصل های و در فصل های یاد و نامی از او می ماند. در مهم و عشق است. که شده و در شکل و در این است که به او می بخشد. زنی است که را نمی و در عین قدرتی که در نزد خود را و بنده می داند. در است. که اما فراموش است. از منظری سنگ صبور لحظات است و در مواقعی که او سرخوردگی می کند به او شهامت می بخشد: به من قول بده مثل کوه ها باشی. من هم نتوانستم بمانم. شدم حسن. من چطور کوه بمانم؟ تو کوهی و این بادها و سیلاب ها فقط ازت می گذرند. این ها شعر است. من فقط به کوه تو دارم. (علیخانی،1396 :329). قدم و او در حسن با اثربخشی و است. از او پشیمان است اما او را متقاعد می کند: کرد را کرد تا آخرش می ماند. (علیخانی،1396 :336). قدم نمی در نقش همسری آن که نقش کند و ذهن و جسم را مال خود کند. در بخش نهایی که حرف بر سر هاست، قدم به پیشنهادی می دهد که را سرخورده و کلافه می کند: که شنیدم. سر چرخاندم بینم می کنم یا نه. قدم و گوشه پیش بام و حرف می زدند. قدم به پشت سرش و اتاقی که من درش کرد و گفت: مآره جان! فریدون! تی سر قربان! زودتر برو به اسم بزن! داد: آجان پس چی؟ اونی نی. خودت برو. یک از داخل، قلبم را سوزن می زد. یک جور غریبه گی. یک جور دور بودن. یک جور فاصله. یا هر اسم دیگری. (علیخانی،1396 :413). بعد از این ماجراست که قصد می کند ای اش و بعد قصه اش را حسن بگوید. ضربه ای که قدم به او زد، درد سال های و از و نرسیدن به را در او به یکباره کرد. نخست: است ای که بیش از هر چیز بر دارد. دوم: از سه مند مند و از های عشق در های غیرعاشقانه برخوردار است. سوم: های بر دو و است. چهارم: است که با و قصد اذهان کرد را از بحث گری منحرف کند. پنجم: در می شود. ششم: از است که دارد. تیپ او ترکیبی از تیپ گرا و گراست. هفتم: پنج بخش