صفرنت
صفرنت
خبرخوان »

خبر با برچسب دربی



همیشه نفوذی‌ها راه را برای دشمنان خارجی باز می‌کنند/ سه جریان «ناکثین»، «قاسطین» و «مارقین» را خوب بشناسیم

همیشه نفوذی‌ها راه را برای دشمنان خارجی باز می‌کنند/ سه جریان «ناکثین»، «قاسطین» و «مارقین» را خوب بشناسیم


به خبرگزاری در سرزمین به یک در این را به ذهن می که به جانشین و دعوت به حق و به دست خود شد، تحت و به آن به رسید. این است که قابلیت تکرار یا نه؟ و آیا ممکن است به مسلخ برود؟ ما به یک مسلمان چه وظایفی داریم؟ این به و ایم تا در هر اثر سوق به سمت از خود و به (ع) را کنیم. با و و عضو در این به ساز به در علی به نشسته ایم که قسمت دوم این گفتگوی تفضیلی در اختیار مخاطبان می گیرد. بخش اول را از اینجا بخوانید. علی با سه و صلی و آله تعیین شد اساسا سه و با علی از چه مطرح شد؟ به بعد از خود هیچ هشداری به علی نداده بودند؟ پیشاپیش در احادیث متواتر که سنی و شیعه نقل اند به علی فرمود تو بعد از من با سه و و مواجه می شوی و این تعابیر و اسامی بار این سه به کار شده است. نه علی و نه مورخین. علی با را هم بود و بود که ای جز جنگ با نداری. اول یا که با علی و بعد زیر شان و اول از همه در جنگ جمل بر و زبیر. دوم یا از حق که از با و سنگ در و علی و که و بنی و در به جنگ با آمدند. سوم یا از دین که خود را و خوش فهم تر از علی در دین و می و در ایستادند. ها راه را باز می کنند/ با علی کدام یک از و به علی و زدند؟ تا قبل از جمل، جرات نمی کرد که بگوید علی علیهlrm;السلام را ندارم، ها هم از نمی پذیرفتند. چرا که این حق ای است که روی کار که مسئولی را عزل و نصب بکند. اما جمل یان پدید آمد کلان کرد. این ها اگر چه در جنگ جمل از خوردند اما خوراک تا صلاحیت را زیر ببرد. با دست مایه ها را با خود کند و در علی بایستد. چون جملیان به هدف دین را زیر پا گذاشتند و به هر ابزار نامشروعی چون دروغ، شانتاژ، و دست زدند، ها را با خود و چهره علی را در چشم مخدوش کنند. اساس با علی قطع دستان از بیت و بود چه هستند؟چرا با علی می کردند؟ اول یا که به اصحابی چون و که اول با اما بعد زیر شان و پیشه اطلاق می شود. این ها که از و بیت رانت و می خواستند. این ها با از از بیت صلی و آله وسلم (که از روز اولی که شنید به قدرت با علی به بود) سعی در داشتند. علی پس از به را کرد که این ها حق بود اما از نبود. نه که آن را به ضرر خود هم می دیدند. به که در و روم شده بود و این را حال این ها در به ها، ها و دست بودند. این و و های ثبت شده است. بن عوف به هر زن او که یک سی و دوم می 84 طلا رسید. یا و بن که هم در و هم و پست شده بود و بن هم بود و از بیت دست شان بود. و و در ای و جنگ جمل امیرالمومنین/ با همه ضد ها چه روش زدن با علی که علی روی کار آمد هم را کرد و هم این را به عدم از آن عزل لذا این ها به و با او می اما چون علی روی بود نمی با ولی به های با ها و شک و در می زدند. ای را به اسم حال در نقش جدی که در اهل سنت هم ذکر شده است. سوم شد به در نزد بود که به هیچ کس میت و او را در ها به خاک بسپارند. حتی او را در دفن اما 6 ماه بعد از او و او که خون را پس .چه کسی علی(علیه السلام)!!! این می دهد که چه و چه به کار که از آن یک و از علی که بود و به داد بود به جوسازی و و و ای که را تحریک می کردند، خونخواه عثمان! این با از از بیت او، با به به مخالفت با برخاستند به ها و یا حسادتی که به داشتند. لذا هم می یکی از همسران جمل است و خواستار است تحت تاثیر می گرفتند. البته زن حفصه دختر دوم هم بود را در جنگ جمل کند ولی برادرش بن عمر او را از این کار بازداشت. با حرکت خائنانه ای که و با ائتلافی از همه ضد ها و ضد ولایت ها علی تشکیل حتی با بنی علی شدند، در تا در و با بنی می جنگیدند و چون و حمایت را هم قبح ایستادن در حق را این ها شکستند. شما ببینید در داخل هم صدا با مسلم و قطعی حرف می گویی که حتی یک روز هم در نزیسته اند و یا از کشور به اند و از مسیر قانونی و غیرقانونی تسلط بر هستند، خوب به ما می گوید خودمان هم که شده از نباید به عبور کرد. بوق های ای و علی کار به بعد از ذهنیت را علی سازماندهی می کرد؟ اما بخش معارضان با امیرالمومنین، بودند. ای را علی راه انداخته بود. دستگاهی از جعل حدیث، شعرا و منبریان. این بعد از جنگ جمل قوت یافت چرا که علی با و و جنگیده است و با سوءاستفاده از این با علی ای داد. از طرفی خبرهایی از شام به عراق و می که چه بذل و بخشش به مردمش می کند. را با داشته به پول خرج می کرد و رشوه های فراوانی هم می داد اما علی که را با این شیوه به جذب کند اخبار می عده ای آرزوی شام و را می کاری که علی عدل را می کند و به قشر مستضعف رسیدگی می کند. حتی با توزیع غذا به نام در بین سعی را با خود کند یا بره را به هدیه به در می و بعد که بچه ها با بره ها انس می مامورانی می تا را با خشونت و به اسم از پس بگیرند. و اینطور حرکاتی در ای که بعد از خراب شده به این سوء هم تن می دهد و حضرت علی را پس می زنند. در جنگ علی که کل عالم است 95 بود اما که از بود و عزل هم شده بود 120 نفر با خود به بود و تا توانسته بود از و در خوه استفاده بود. این ها می از که علی منافعش در خلفای پیشین را از دست و پاسخگوی حسابرسی هم و چه بسا فعلیش هم حرام و شود را هم از دست بدهد، لذا نتیجه سرپیچی و سوء از علی بود. منافقین و چون را در سیستم خوب بشناسیم/برای پیروی از ولی آماده بود چرا نقش را در عدم موفقیت علی مهم می دانید؟ ابن قیس راس نفاق است .از صادق روایت که مثل در مثل ابن ابی منافقان بلکه بدتر از او است. راس نفاقی است که نوعی محسوب می شود. جنس او ذر بین است دست و دلباز است، قبیله است لذا حرف می زند عده از او تبعیت می کنند. می را از ریاست یمنی و عدی را جای او ولی حجر که اگر حجر بود و زده می شد جلوی از سنگ ها و خیانت ها گرفته می شد. چون جا افتاده بود و قبایل قبولش اگر او را فردی که هم وزن و هم سنگ او است جای او و جز عدی کسی را ندارد. حجر هم نه کند. حجر می دانست چه ای به علی گفت تا که او به یک عضو قبلیه زنده است من نیستم این را بپذیرم در من این اعتراض را به حجر دارم که تو امامت را کن و چون او نمی را و کس را جای او. چراکه برنمی تافت. لذا ماند و به انگیزی های ادامه داد. در جنگ خود را در علی جای داد و و عمروعاص قرآن ها را بر سر نیزه جنگ را برخلاف دستور علی کرد و بهانه خوبی به دستش آمد که مانع پیروزی علی شود. چون از آن منافع نامشروع علی محروم شده شان از باز می داشتند. در در شهر نظامی مستقر و وظیفه شان جنگیدن به بود اما درخواستی می کند سران و و توده ها هم که تابع اما اینها سکوت می و را نمی لذا هم همراهی نمی کردند. باز فعال را بعد جنگ در حکمیت، خلع علی از و به رساندن می بینیم. او دربرپایی جنگ علی و ابن مرادی نیز نقش داشت. در علی هم ابن که یکی از این بود مخفیانه به آمد در محله کنده و در مقیم شد. در حققیقت مشغول مدیریت و هدایت ابن بود اما علی خبر نداشتند. بعد از و علی به رسید/عمار خود چون در عرصه چیست؟ به سوابق درخشانش در و معنویت بالایی که با بعد از رحلت به فساد کشیده شده بود اخلاق و ارزش های را حفظ بود و احترام بود. شد اگر و هایش علی به نمی رسید. این سخنان محکم و متقن بود که را به سمت علی متوجه کرد. در هم او به کسی که نماد بصیرت کامل است و به حقیقت یقین می تا جایی که در شک و شبهه علی منش و جهت و سپاهیانش را برطرف می نمود و می گفت علی و کفار و مشرکین در بدر و احد و خندق است. در با بود ولی بزرگان و چون ابن قیس کندی، شبث ابن ربعی ریاحی، ابن وهب راسبی، حمزه ابن سنان اسدی و ...که در علی فرماندهی می که حتی اگر هم بشوند چیزی از نظر مادی نصیب شد و پاداشی به داد در اگر باقی بماند هوای را خواهد و در غیاب ها و مالک اشتر را از کشتن باز لذا هم اگر دغدغه و خود شأن عماری باشیم. مانعی شد نابودی معاویه/ با از چه تخریب ها و سوء علی کارگر شد؟ در بعد از جنگ به شدت آسیب دید شکی چون نهروانی ها دیروزی علی که بعضا در جمل و ولی بر علی و هم زاهد و عابد و شب خوان بودند، به هم نمی در آغاز با بجنگد و شد با دو سوم را نجات دهد و توبه و به سمت برگشتند. اما در جنگ 4000 نفر از که بازتابش در منفی بود و خویشان این ها در علی را عزیزان می و می این ها سربازان تو اما تو را کشتی. لذا فرامین را نمی و لعنت هم از این موضوع شد. اصلا علی لشکری بود تا و کار را یکسره مرتکب جنایتی و صحابی پیغمبر را با زن باردارش کشتند لشکریان علی را به این سمت سوق که اول را از بین ببریم و بعد اما بعد از جنگ را نکردند و به سوی شام و جنگ با برود. بعد از جنگ شد که که لشکر پاشیده و نمی تواند او بیاید لذا دست به زد و های 2 تا 4 نفره به اعماق قلمرو علی می که و رعب و و حشت می هر چه از و مقابله با درخواست کمک می کرد نمی و جنایتکاران می گریختند. بله بعد از جنگ خدشه و حتی به صراحت هم به توهین می کردند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 16

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
شریعتی گفت هرکجای آثارم خلاف اسلام بود قطعش کن

شریعتی گفت هرکجای آثارم خلاف اسلام بود قطعش کن


به تقریب، 1319 در از علی و او بود. در ای از او به یاد است. و و را داشت. او نویسندگی را در دهه 30 کرد. در به نشر (کانون شریعتی) پیوست. وی در سال 1341 در حالی که تحت تعقیب دو نوشت: که حق است با و ای که با شریعتی. با نگارش های ادبی و و شد و در دشت خون را نوشت. او و را در صبح سال 50 و ظهر روز در با خود کرد و از در رادیوی آن را در قالب صوتی عرضه کرد. با حکم آیت خامنه ای، به از سال 1358 تا 1360 این بود. در به گفت وگو با او است که متن آن را از نظر می گذرانید. قوی ای که نثر را در داد. این علی شماست. هم که در شما سال انتشار شماست؛ که حق است [که بار] در پایان سال 41 [به چاپ بود]. خوش آمدید خرسند. ای که به شما اند و در ای که چاپ با این می شود: عزیزم؛ دلم در این سال های بدی که ما غریبان زمانه پیش بر تو می لرزد؛ بر قلم تو، است. در در این را با شما می که سال های بعد در های می کند. در به شما از دو به یاد می یکی ndash; در لامذهب- با (مثل خان) و یکی هم متدینین. گرم کار شان - که از می کند- و کار دنیایشان. در و حوض خود می و در های شهر و خزر و... که هم به شما می که در این خدا است. و روندی را طی و نقدهایی به جامعه آن داشتید. که می نقدهایتان را می بینید؟ را آری و را هم نه. من ای و اسم را اگر می . یک تکه از این شعر را نقل بودم: یک لحظه می ای کاش/ بر های خود بنشانم/ این خلق بیشمار را / گرد حباب خاک بگردانم / تا با دو چشم خویش که/ خورشیدشان کجاست. به بلندی شان تا این که می دیده نور خورشید نیست. از شب دودانگی/ ور و پاک و / را / از بانگی. [این شعر را] به است. را نمی هر دو پشت میز بودیم. میز را که می به اول من افتاد. گفت: این و شعر را می گفت. گفت: نثر از شعر است. چرا [شعر] او را ای. در هر من از این [شعر شاملو] ام، از اگر می ام. اگر می هم حرف زده ام. و رفت. بحث نمی کرد. این است که در مان با هم داشتیم. که او و من نمی را کنم. هیچ وقت پیش بود. این نوع که شما به شما این را در آن و [در] شان نداشتند. نداشتند. نه ها هم و به من درس می دادند. خدا کند را. که که (سوسن کرد) او را به اند. باز اند. به بود به یک دان که مدت ها و مثل و شش تا و است [با او می شد]. یک و می گفت و من هم که یا آخر او را که به آدم نمی شناختم. می گفت دو که می [مثلا در] ، مثل کنت و و [نشانه] مثل است. من هیچ جا [این او را] و طور این حرف او در بود تا آنکه یک جا که می دانستند، دو جزء است و جاها هم که آن آدم، آدم مهمی و است هم [با اسامی] می آید. [خاطره هم از دارم. که بودم] در مدیرعاملی را باز و به ام هم سفارش که هرکدام از کارمندان که می آیند، حق از بپرسی که: کجا [می روید]؟ بیایند داخل؛ حتی اگر پنج یا شش می آیند. ولی اگر غریبه ای [باز باید] در باز [و] بگو: [مدیرعامل] هست ولی مشغول با کسی است و [آن کس] می پرسم و بعد [که آمد] که [داخل] بیاید. من کسی را رد نمی حتی که تا مرا فحش بدهند. می آمد. [یک روز در] کوچه سراب راه می و می که به اصلی آن -که پهلوی بود- برسم؛ پا می آید و طولانی شد و [هم] به من تر می شد. برگشتم جوانکی است که می دود و دست تکان داد که بایست. و آمد. قصه من را در چاپ بود [و او هم بود]. گفت در این قصه این [آدم] آن [آدم] از من و هر قصه ای را که می به اش نگرد. خود قصه باش. را از خود قصه دربیاور. قصه اش را چاپ و قصه او نیست. تو بدهی. بعد از که شد، من شدم و به من از او و او [هم] به بود و می به من که چرا در را باز می گذاری. من ات هم که در را باز و بیا داخل. چرا مرا راه می دهی. من وقت بگیرم. این این دو مدل می گفت دو یا سه روز مرا سر و بعد به من وقت بدهی. این آدم [مراجع] می شود و [مراجع] می کند. از اول با اسم را صدا و با او و... را می کند. این که و که نظر را به یا جلب شدیدا. من و به این رسیدیم. بود و من هم را ولی او را بود. [یک روز] ما آن طرف [حسینیه امروز] و [جایی که جلوی] بود که شب ها در آن می خوابید. من هم یک و با هم می کشیدیم. شود و رد شویم. [البته هم] چون را می می شد. می و می شد و یک کارهایی. جوی آب و گفت: من است آن طرف در حرف و ای ام ولی می یکی را یا روی که [ببینیم] در روی به من فحش می [چراکه] این حرف را زده یا را کرده. در که تو می که من [هنوز] ام! جلو را یک عده یا اند و می می کشند. در و و و و و... حرف می زد دیگر. چه می فهمند. از هم که می هیچ چیز با نمی برند. اگر این که من می و این صف ها را می و این نیت را که به و [به] بد [به زعم آنها] با من و به بحث که حرف تو غلط است [بهتر نبود؟]. که به رفت و فوق و گذاشت. در هم می گفت: کرد و من و به هم آن می به من بگو. [می گفت:] اگر که و را من و روی [سخن] بد [و] و می به من و گفت را هم که ما و [شریعتی] نپذیرفت. مثل آن علی که در های بود و حرف زده و بود که: می کند است! و که در می شود. او نمی چه و می کند هاست. هم می گفت: من اگر آدم بی و هیچ چیز هم یک سر نشسته ام و را و من این را در که بچه ها[ی آن ها] را [که] ام دیگر. است که را بلد نباشم! تری بگیر. می دشمنان نادانسته و نخوانده او را نقد می کردند. [یک هم] [بود]. [در مشهد] و نشر را و ما از و غیربازاری دعوت می به چای خوران عصر . به منزل ما می و هم می آمد. احوال پرسی می که وضع شما چطوراست و وضع وضع است و می کردیم. هم پیش می آمد که کی شده. یکی یک شده [و] از پیش قرارشده [را] می کرد. بعد [هم] می کرد به و می داد که می شد سخنرانی. هم [بود] یک عصرانه که دور هم جمع شده اند و پنج هم طول که ساعتش را یک حرف زده. هم نمی بکند و مامورش آن یک اول را می و می شد و می رفت و می گفت و می و نیست. که آمد و شد، از می پرسیدند و او می کرد به دادن؛ این را او حرف می زد و همه اش هم چرت وپرت های و غریب-البته یک هم خوب حرف می زد؛ نه آدم بی می دانست. ها نمی خواستند از او [یعنی از چیزی] حتی اگر حرف های را می گفت [باز طالب حرف های خود بودند]. بعد ازمدتی دیدند نمی شود. یا با یا اگر به جای می دهد و می بدهد. در ای که شما می گوید: تو می و هم می که به در و با در بودم، که نیستم و که در بین راه هم می من و پدرم توالی دو نسلی که و چنان. در است و هم در است و خانمش [هم در است و] در را باز است و هم در هم هست و هم لابد هست. ولی من سه بار به در بود که بیا و من در اهواز را و یک دور کن و کن. که در کردم. این کار را بکن تا را چاپ کنیم. گفتم: خوب گفت: نه پس بیا. پس و در بود و را هم شنیدم و هم بود. گفتم: -یعنی نمی و بنشینم ام را و بروم- گفتند: نیست؛ چون کار می کرد. حساس را بچه های و چپ بنشینند و با او بحث وجدل و جلسه، مجادله نه یک گوینده و او یکسره حرف بزند و یک عده هم بشنوند. نمی تک گویی کند می دیالوگ کند. خود دین ما هم به و است و رضا(ع) هم است. از که ما خوش مان نمی شان های فوق ای که در نظر ما نباشد-مثلا باشد- ولی در نظر خوب بحث می و کلی طول می تا که می شود [روی ایستاد] یا نه؟ پسر قدی در بود که هیچ کس با او کند مگر می و [شرط می کردند] بعد از آن [زمان معهود] به قطع می کنیم. قطع می و او می رفت به که هم رفتند. می به وسط است و با می کند. به جای (یعنی به جای مخالف) هم حرف می زد و به جای هم حرف می زد. می این در ما بوده. در مان هست. ولی در نبوده. بلی. [هستند که مباحثه] نمی کنند. یا می کنند. مثل زنک ها یا که مثل زنک ها است. اگر کسی و در آن و تر آن کس که حرف می زنند. ما به و بودن- از که جدا می که باز می می شود. می ذکر خیر شما که اگر هم اسم شما کلی از شما بد ایم! یا با کسی می می ای [و با این حرف می کنیم] یا می [و می گوییم] که چه و شده ای. چه پیر شده ای. هیچ [هم] نیست. یا از سر ادب می که باز هم است. ه های را چه خوب از هم می کنند. شما از چند یا بد ولی نقد جدی هم می نقد جدی می کنند. نقد می کنند. نقد جدی می نه اینکه... هم در ای که به من می کسی است و خود را و می ولی اگر که آدم است در است. اگر است که [از فکری] از است که هم است و هم از می آید]. اما ما هم که را ایم. یا قد که از نیست! بحث یا یا که که بحث از چشم و و قد و نبوده. را می وقت که در بودند. بحث که ها شما را می دانستند. ما را آدم نمی که با ما حرف بزنند. اگر [افراد] یک می و [چیزهایی می و آن نمی بر اثر با بد می شدند]. که به فحش می داد- چون از بود [که از او شود]- [همین اکبری] دم در ما بود و می پرسیدیم: چه کار می گفت: بیا از به بعد را بخوانیم! نمی از نمی از که می می به که او و می و درس و مرا به آن به طرف بکشد. من پس بود مرا از دور کند ولی از دست [آنها] بود و [دوره اش] [شده] بود. ولی از دست بود و بود دیگر. یک مدت که و ما را حتی مثل هم گفت: آن چرت و پرت ها که تو ای؟ چای بود. به یک به در اش، تا یک از او و چاپ کنیم. او می که چاپ کند و من چون او را و هم هست که را هم دید. گفت: این چرت و پرت ها که تو گفتم: ببخشید. که آدم به فحش می بد و می گفت (می که همه می کنند.) که این بیچاره... . را جام بگذارم... این چرت و پرت ها را که کسی نمی خواند. آن یک هم که را ندارد. حرف بود که در به من زد. را که گفت من گفتم: حرف نزنید. او من است. من از شما و های او یاد و شما و حتی در راه و حرف زدن تان هم او را در می آورید. ولی من او را در نمی ولی و می و این طور هم نمی دهم و اش نمی کنم. هم بود. بلی. که نشد ه نه. اثر و ای است که بعد از خبر در شد. این کار را با شما شنیدند. [پخش دکلمه: بر ای که فرا رفت و فرو آمد و بر خطی از خون گوش بر که فرا رفت و فرو آمد و سرخ را به دل داد؟] دل مثل خرسند. خب بعد از 46 سال می شود را با شما در این بله. دست شما درد نکند. من شب به سر می زدم و نمی کنم. هیچ نمی آمد. و ؟ آره. شب بود دیگر. 5 1350. هر نمی آمد. به یکی از بچه ها که در بود و هم با هم شو و برو. شخص هم بود ولی او در هست. که از او کمک می خواستم. شان از و چه کار کنم. یک بار که این را می کنم که بر ای که و آمد و بعد اش آمد. مثل کسی می کرد و من می نوشتم. های ظهر شد و بعد و آن را خواندم. بر ای که و آمد و بر لخت مان خطی از خون گوش بر که فرا رفت و آمد و سرخ رگ را به چشم و های و ثقل غل و یوغ و بر قرن دل بر شب مان که تا طاق مان می و بود که در آب مان نه هیچ و و نه هیچ قلبی. که ما همه یک تن بودیم. یک تن که می و در برق می و در ها می و جز ما که بود که طعم را و درد را و مان را لمس و در و مان شده و در می به نفع خود این بود که بی هیچ و و بی هیچ و حتی بی هیچ و بی می می و در خون مان وضو می و بر سرخ مان سر می و را آه می کشیدیم.آه... آه از فرخزاد. من در این آیه تو را آه کشیدم. که این را از که در را خواندم. روی شما خیلی. که شما بار در این را در 50 سخت بلی و هم تحت این بود. می گفت علی بود. می گفت علی است. را نمی تا پنج را می که شد. 5 بلی. اثر بود و شور را به کرد. به گفت اگر پدر تو و اگر و چه می کند. که بعد از این سال ها به این اثر می چه حسی از آن و که به یک نمی کند. اما به یک جهش شد. و اگر فحش می داد و می زد، می نمی گفت این و که می شد. چون ما چاپ که که رفتم[به آن بود]. من بودم. [امیرپرویز] و هم بودند. من و و حسن و طوسی. إلا و لا ؛ این را از نهج بود. این را و کرد و بعد هم گفت که هر است که در آن به سر می برد و و و و با کلی بحث اما من که اگر ملت خود به خود از خیزد. از قول علی گفت که: هر است که در آن به سر می برد. و... و با کلی بحث کردند. [ولی] من اگر آن ملت خود از بین شان خیزد. (بین شان می شود) محمد(ص) نمی کند [رسالت] را. تا [اینکه] آن عده ای که می [آنها] یار آن [عده] شود. نه از [بلکه یعنی] از بگیرند. بعد می آن عده که شان را بدهند. که [یاسر] به دو شتر می شود و به و شقه می [عمار] می شود که دهن باز چون می را هم و بعد از آن مثل خفه یک و عرق و اشک می ریزد. و که محمد(ص) می [از خجالت] سرش را نمی کند. بعد می که: از تو می ندارد. سرت را کن و باش. اگر به 1350 باز هم همه را می نویسید. بله. با از همه تبعاتی... [فکر می این ها پول شده؟] این ها که نداشت. نمی دادند. جلد چاپ می شد و پنج است. فرض 20 می شد که 20 هم نمی چون [نهایتا] چاپ می کند. ضرر برایش. 10 می و به ما که یک ای و می که [قبل تر] 20 15 می دهند. پس آن سه که بود به و و آن نداشت. نه، آن سه را من [به عنوان] وام زنم را از به بیاورم. از وام من و به او [میناچی] نگفتم. بود. دو، سه بار بود و بود و بود ندارم. [استاد شریعتی] پدر [آقای هم] بود که بدهم. [دکتر] هم [از او] بود [که به من وام ولی باز] بود ندارم. و این شده بود. از هست به و می که آن سطل را و میز و... را می شناسم! من های را چاپ می و پنج زار و پنج زار می [که] همه می بخرند. و بعد یک می یک کوت پنج روی میز ریخته! بعد [پنج ها را به] طرف سطل می یک سطل هم بود که بود و سکه ها را از آن سطل [وسط] در سطل و اش را در سطل [بزرگ تر] [که اش نبود] می ریخت. سکه را که در این سطل [با بزرگ] می بود و را که توی آن سطل [با دار] می بود که [یعنی که را چاپ و بودند]. در آن این جور پول را می آن [قسمت تر] و بود. هم [یعنی خسیس] بود. نشد از شما وام بگیرد. نه، بعد گله می و با سرخ شده بود و می گفت: ، را می که این یک را که سه پول رفت و است که و با زنش (نه خرج و... ) نمی کشند. به جای را می آید این کار را می کند. یک (همیشه را رفته. که را و این است که نمی آید.) مرادی! این آدم بود ولی می و بود. یک چک بود [و] داد دست من. گفتم: این گفت: بگیر. و که هفت است. گفتم: من این را چه گفت: خب برو را بکن. مگر تو نمی از پول گفتم: من سه می -و می [در آن سه ] از [حقوقی] که به من می ، نه هفت تومان- این [هفت را] تا مدت ها نمی [پس] بدهم. طول می کشد. تا آن چه کار من [در بازپرداخت] سه بودم. باز یک از این طرف و آن طرف قرض می یک یک [ویراستاری می کنم]. [سعی می کنم] درس می کنم. ولی این [هفت تومان] است. من این را از تو نمی خواهم. برو را بکن. هم در بلی. ولی به هرحال... جزء بود [اما را] نمی [که عضو مدیره] بود یا نبود. من را نمی شناختم. در راندن از ارشاد، ای را که در ایرانی منتشر شده بود. می را از اخراج کند و شما فهمیدید و به گفتید و را گرفتید. صحیح نه، همانجا کرد که یا یا من، [میناچی] گفت ها، [یعنی] که این را پر می [یعنی] دانشجویان، ما را می خواهیم. را می نه شما را. پس آن را که در تایید نمی نه. می هر کسی را که شما بغل اید، اعدام یا فراری یا شده. و یاد آن و در می افتم. یک جا هم در من یگانه و دیوار که خاطرات شما هست؛ می که آدم در دو جا لخت است. یکی مرگ و زندان. شما با در موقعیتی بوده؟ ها خوب بودند. خوب. با خودشان. بوی پاسبان که ساکت ساکتند. یا اگر حرف بزنند، دروغ است. اگر تشنه می گویند. یک هدفی دارند، ولی با نمی گویند. ندارد. کسی به نام رادمنش که اش را مو به مو می کرد که را چه جور می و پیرزن و پیرمرد ثروتمند از کجا خانه. چه داخل. صادقانه؟ می عشقش هم داشت. دیدار آخرتان با بود. مرا به [همان اتاقی که] که با خانواده اش می کرد و من [هم بود] با خانمم و [ملاقات کنم]. [در آن ملاقات] هایم خونی بود. موهایم را زده و کمی شده بود ولی ریشم یک شده بود و هم بود. مثل ریش و موهای ونگوک شده بود. که مرا آن طور به طرفم دوید، قبل از به و زنم برسم. مرا بغل کرد. بعد گفت: با تو چه کار اند؟ همینجوری سرش را روی ام. منم سرم را روی اش. گفتم: مرد؛ من دلواپس تو هستم. تو این همه وقت یک سال و نیم است این جایی. با تو چه کار گفت: این خون ها از کجاست؟ گفتم: خون بچه هاست. بالش می شوم و پاهایشان روی پاهایم می گذارم. پاهای کتک و بدن شان را. و را نکن. او به فکر زخم های من زخم که نمی دید و من به فکر های او بودم. این شما با بود. بلی. و در در هم بود. بلی. شما با هم، هم بودید. او [یعنی رجوی] خبر و من نمی چه طور خبر می گرفت. از همه چیز خبر داشت. می در ها چه هستند. در رو کیست و طور در آخر. از همه ها خبر داشت. [درحالی که] به ندرت می شد یک نفر را دید که در سلولی می رود یا [نمی شد دید که] [چه]کسی را می آورند. این همه را می دانست. کلامش فوق بود و می کرد. را صدا می یک از او می یا یک تعارفش می کرد- اگر سیگاری بود- چون [شریعتی در زندان] سیگارش بود. بعد از وضع هوا می و از دهش می و از محصولات می کرد که چه اید و چه نکاشته اید؛ سودتان است و ضرر و زیان تان است. از می از ارزش های و خوب و بد کشاورزی، خوب بد اوضاعی که نمی رشد کند یا نمی صنعت رشد کند [یعنی] کم کم می شد. تر می شد، صدا هم بلندتر می شد، که ما گوش هایمان را می چسباندیم به در و او را می شنیدیم. و های کارگاهی در او و می و [شعله اش را] می که او به ما نرسد. خوشبختانه آن شب بود که هوا سرد و نمی گذاشتیم [بخاری ها] کنند. نمی که ما چرا نمی خواهیم. می رفتیم پتو را دور می پیچیدیم ولی می [بخاری] خاموش تا را بشنویم. شده بود شما و و در در بگیرد؟ نه. می و های مختلفی هم هست ولی خود رضا می گفت من را داشتم. گوش و ولی فردی از قول کسی بود (شاید هم بچه از قول کسی که) عذاب او را فرستاده اند در شریعتی. چه کسی را؟ رضا را. می خطر ولی خطرش در درازمدت در آینده است. در آن نبود. ولی مجاهدین و فداییان و... خطر آنی داشتند؛ را ژاندارمری را بگیرند. به نظر شما یک از خطرشان حکومت شاه تر شریعتی. خطرناک تر بود و شاه کار احمقانه ای کرد. است که بود می حسینیه، را بشنوم. یکی، دو به می پیچید. گفتم: چه چرا اینقدر هستی؟ گفت: اگر به من چه کار گفتم: یا وسط ات می آید یا اول ات می آید. تو ات را کن. قهر هم نمی بکنی و [هم نمی خواهد] بگویی. حرف را بزن. که چاپ می شود و [بالاخره] دست می رود[یعنی به دست می رسد]. حرفت را بزن. می تندتر هم حرف بزنی؛ هم در نمی شود من حرف حقم را نزنم. به من این را یاد است. و را بگو و فکر نکن آبرویت می رود و بعد می با است. نه؛ که بشناسند، می شناسند. مثل آن که جداجدا، بریده (یادداشت های جدا جدایی بود) همه با هم اگر می او به مارکسیست ها نقدی بود که اگر همه با هم می می دادند؛ آن طور نمی [که جدا جدا همانطور] که در کیهان چاپ شده بود. آمد را کرد که آبرویم می رود و می شود و می شود. چه آبرویی. هیچ کس باور نکرده. ما هم چون آن [قسمت های] را نداشتیم نمی زدیم. می که رد کنند، رد کنند. تا شوند و و را هم کنارش بگذارند و بعد بخوانند. [اگر همه را هم می خواندند] مساله حل هم می شد. از کانال می کند و بعد می گوید: یک از و را با هم و یک چیز ساخته. من از سال 58 بدم می آمد. ولی بعد متوجه شدم که یک هم هست. ما همه مان هستیم. همه مذاهب اند. آن التقاط را به این می که عقیدتی از بین رفته، به این نمی که آمیزش دو اندیشه با هم (تز، آنتی تز) موجب یک سنتز شود. از آن زاویه بحث نمی کند. می که شناسانه اش از است. این را شما که از نه، نه. به شما را دارای می دانید؟ اش را آری. است این که می حرف نباشد. ولی با آن چند که اش ای که می دهد است آن است که می خواست. و او در می آید از آن. ولی سند نمی دهد. و سالی که گذاشتند سال 58 بود. مرحوم است. به نظرم تعریفی را که از اند گفته؛ گفت که عظمتش در این بود که مثل آدم های از شک کرد به سوی یقین، نه از یقین به سوی شک. که شما هم و افرادی مثل و طیف های این گونه با می کردند، این بود که است از حرف را که می زنی می شود به اما چرا ادله و مستندات کافی نمی دهی. هم می گفت و هم یک آیت بود که در مساجد شهر پیش بود. هر دو تا می مخصوصا از بود که در جمع مینوی و فروزان فر و... بود. ایرادشان به این بود که حرف نیست. بعد می گفت: است. چه استنادی می گردند. من که از درد می پیچم و می کشم و بغضم ترکیده می فلان، فلان؟ می شما را کنید. می دست و می حتی می که و نمی دانی، قطع شان کنی. از بین ببری. شما را کنید. می دست [آقای] و می حتی می که و نمی را حذف کنی یا از بین ببری. وصیت می کند به که آن بخش از من که تشخیص قرائت های ناب است را [حذف کنی] بلی . می که انحراف می شود می رد کنی. چرا این کار را نکرد؟ به این که می [در] هیچ کدام[خلاف اسلام] نیست. را می پذیرد؟ بله. در یکی از های[شریعتی] که در بود از و را که بود من در همه هیچ که ندیدم. برخی معتقدند شما و هم نسلان شما؛ این مسئول یک از شدید و جلو نیامدید، آیا این را اگر بهشان بگوییم جلوتر می کنند؟ آخر من به محض قطب رفت، به قطب گفتم: اگر ناراحتی، تو من را آوردی اینجا. من هم بیایم؟ گفت: اگر می آیی و هم می بیرون؛ تعطیل می این کار را بکن، اگر نه، بمان و را بکن. من به بچه ها پیغام او را رساندم ولی از قول او نگفتم، از قول گفتم: اگر من شما چه کار می گفتند: ما مجبوریم کار کنیم؛ چون زن و بچه و و بازنشستگی داریم. از می کنید. بلی. ای که پایه و سردبیرش و بود. دیشب می و می که شما... شما در در آن بگردید. هم آوانگارد و است. هیچ کس به اندازه من، خمینی شاعرانه حرف است. من در یک ماه شما دو بار عکس را روی جلد رفتید. بله. اما من به هم نان قرض ندادم؛ ای را تا فرض من را خفه کند و من نکنم. این برداشت یکی از کارمندانش بود که نقاش هم و تفننی نقاشی می کرد و را و داد. یکی هم هست. است. در و فحش مان که شما کلاه سرمان اید. ما این را می خریم، بعد می آییم پس می دهیم. فروش ها هم بودند؛ چون عکس را پشت گذاشتید که را خر کنید. بعد اش ننوشتید. گفتم: من یک روز بعد از این را چاپ کردم. 8 روز بعد از شهادتش. شما از نظر ژورنال نویسی فقط6، هفت روز وقت این را آماده کنید. بله. فقط کار را می توانستمپرویز با در گفت هرکجای آثارم بود قطعش کن فارس: گفت هرکجای آثارم بود قطعش کن علی می گوید: در یکی از های که در بود از و را که بود من در همه هیچ که ندیدم. به فارس، 1319 در از علی و او بود. در ای از او به یاد است. و و را داشت. او نویسندگی را در دهه 30 کرد. در به نشر (کانون شریعتی) پیوست. وی در سال 1341 در حالی که تحت تعقیب دو نوشت: که حق است با و ای که با شریعتی. با نگارش های ادبی و و شد و در دشت خون را نوشت. او و را در صبح سال 50 و ظهر روز در با خود کرد و از در رادیوی آن را در قالب صوتی عرضه کرد. با حکم آیت خامنه ای، به از سال 1358 تا 1360 این بود. در به گفت وگو با او است که متن آن را از نظر می گذرانید. قوی ای که نثر را در داد. این علی شماست. هم که در شما سال انتشار شماست؛ که حق است [که بار] در پایان سال 41 [به چاپ بود]. خوش آمدید خرسند. ای که به شما اند و در ای که چاپ با این می شود: عزیزم؛ دلم در این سال های بدی که ما غریبان زمانه پیش بر تو می لرزد؛ بر قلم تو، است. در در این را با شما می که سال های بعد در های می کند. در به شما از دو به یاد می یکی ndash; در لامذهب- با (مثل خان) و یکی هم متدینین. گرم کار شان - که از می کند- و کار دنیایشان. در و حوض خود می و در های شهر و خزر و... که هم به شما می که در این خدا است. و روندی را طی و نقدهایی به جامعه آن داشتید. که می نقدهایتان را می بینید؟ را آری و را هم نه. من ای و اسم را اگر می . یک تکه از این شعر را نقل بودم: یک لحظه می ای کاش/ بر های خود بنشانم/ این خلق بیشمار را / گرد حباب خاک بگردانم / تا با دو چشم خویش که/ خورشیدشان کجاست. به بلندی شان تا این که می دیده نور خورشید نیست. از شب دودانگی/ ور و پاک و / را / از بانگی. [این شعر را] به است. را نمی هر دو پشت میز بودیم. میز را که می به اول من افتاد. گفت: این و شعر را می گفت. گفت: نثر از شعر است. چرا [شعر] او را ای. در هر من از این [شعر شاملو] ام، از اگر می ام. اگر می هم حرف زده ام. و رفت. بحث نمی کرد. این است که در مان با هم داشتیم. که او و من نمی را کنم. هیچ وقت پیش بود. این نوع که شما به شما این را در آن و [در] شان نداشتند. نداشتند. نه ها هم و به من درس می دادند. خدا کند را. که که (سوسن کرد) او را به اند. باز اند. به بود به یک دان که مدت ها و مثل و شش تا و است [با او می شد]. یک و می گفت و من هم که یا آخر او را که به آدم نمی شناختم. می گفت دو که می [مثلا در] ، مثل کنت و و [نشانه] مثل است. من هیچ جا [این او را] و طور این حرف او در بود تا آنکه یک جا که می دانستند، دو جزء است و جاها هم که آن آدم، آدم مهمی و است هم [با اسامی] می آید. [خاطره هم از دارم. که بودم] در مدیرعاملی را باز و به ام هم سفارش که هرکدام از کارمندان که می آیند، حق از بپرسی که: کجا [می روید]؟ بیایند داخل؛ حتی اگر پنج یا شش می آیند. ولی اگر غریبه ای [باز باید] در باز [و] بگو: [مدیرعامل] هست ولی مشغول با کسی است و [آن کس] می پرسم و بعد [که آمد] که [داخل] بیاید. من کسی را رد نمی حتی که تا مرا فحش بدهند. می آمد. [یک روز در] کوچه سراب راه می و می که به اصلی آن -که پهلوی بود- برسم؛ پا می آید و طولانی شد و [هم] به من تر می شد. برگشتم جوانکی است که می دود و دست تکان داد که بایست. و آمد. قصه من را در چاپ بود [و او هم بود]. گفت در این قصه این [آدم] آن [آدم] از من و هر قصه ای را که می به اش نگرد. خود قصه باش. را از خود قصه دربیاور. قصه اش را چاپ و قصه او نیست. تو بدهی. بعد از که شد، من شدم و به من از او و او [هم] به بود و می به من که چرا در را باز می گذاری. من ات هم که در را باز و بیا داخل. چرا مرا راه می دهی. من وقت بگیرم. این این دو مدل می گفت دو یا سه روز مرا سر و بعد به من وقت بدهی. این آدم [مراجع] می شود و [مراجع] می کند. از اول با اسم را صدا و با او و... را می کند. این که و که نظر را به یا جلب شدیدا. من و به این رسیدیم. بود و من هم را ولی او را بود. [یک روز] ما آن طرف [حسینیه امروز] و [جایی که جلوی] بود که شب ها در آن می خوابید. من هم یک و با هم می کشیدیم. شود و رد شویم. [البته هم] چون را می می شد. می و می شد و یک کارهایی. جوی آب و گفت: من است آن طرف در حرف و ای ام ولی می یکی را یا روی که [ببینیم] در روی به من فحش می [چراکه] این حرف را زده یا را کرده. در که تو می که من [هنوز] ام! جلو را یک عده یا اند و می می کشند. در و و و و و... حرف می زد دیگر. چه می فهمند. از هم که می هیچ چیز با نمی برند. اگر این که من می و این صف ها را می و این نیت را که به و [به] بد [به زعم آنها] با من و به بحث که حرف تو غلط است [بهتر نبود؟]. که به رفت و فوق و گذاشت. در هم می گفت: کرد و من و به هم آن می به من بگو. [می گفت:] اگر که و را من و روی [سخن] بد [و] و می به من و گفت را هم که ما و [شریعتی] نپذیرفت. مثل آن علی که در های بود و حرف زده و بود که: می کند است! و که در می شود. او نمی چه و می کند هاست. هم می گفت: من اگر آدم بی و هیچ چیز هم یک سر نشسته ام و را و من این را در که بچه ها[ی آن ها] را [که] ام دیگر. است که را بلد نباشم! تری بگیر. می دشمنان نادانسته و نخوانده او را نقد می کردند. [یک هم] [بود]. [در مشهد] و نشر را و ما از و غیربازاری دعوت می به چای خوران عصر . به منزل ما می و هم می آمد. احوال پرسی می که وضع شما چطوراست و وضع وضع است و می کردیم. هم پیش می آمد که کی شده. یکی یک شده [و] از پیش قرارشده [را] می کرد. بعد [هم] می کرد به و می داد که می شد سخنرانی. هم [بود] یک عصرانه که دور هم جمع شده اند و پنج هم طول که ساعتش را یک حرف زده. هم نمی بکند و مامورش آن یک اول را می و می شد و می رفت و می گفت و می و نیست. که آمد و شد، از می پرسیدند و او می کرد به دادن؛ این را او حرف می زد و همه اش هم چرت وپرت های و غریب-البته یک هم خوب حرف می زد؛ نه آدم بی می دانست. ها نمی خواستند از او [یعنی از چیزی] حتی اگر حرف های را می گفت [باز طالب حرف های خود بودند]. بعد ازمدتی دیدند نمی شود. یا با یا اگر به جای می دهد و می بدهد. در ای که شما می گوید: تو می و هم می که به در و با در بودم، که نیستم و که در بین راه هم می من و پدرم توالی دو نسلی که و چنان. در است و هم در است و خانمش [هم در است و] در را باز است و هم در هم هست و هم لابد هست. ولی من سه بار به در بود که بیا و من در اهواز را و یک دور کن و کن. که در کردم. این کار را بکن تا را چاپ کنیم. گفتم: خوب گفت: نه پس بیا. پس و در بود و را هم شنیدم و هم بود. گفتم: -یعنی نمی و بنشینم ام را و بروم- گفتند: نیست؛ چون کار می کرد. حساس را بچه های و چپ بنشینند و با او بحث وجدل و جلسه، مجادله نه یک گوینده و او یکسره حرف بزند و یک عده هم بشنوند. نمی تک گویی کند می دیالوگ کند. خود دین ما هم به و است و رضا(ع) هم است. از که ما خوش مان نمی شان های فوق ای که در نظر ما نباشد-مثلا باشد- ولی در نظر خوب بحث می و کلی طول می تا که می شود [روی ایستاد] یا نه؟ پسر قدی در بود که هیچ کس با او کند مگر می و [شرط می کردند] بعد از آن [زمان معهود] به قطع می کنیم. قطع می و او می رفت به که هم رفتند. می به وسط است و با می کند. به جای (یعنی به جای مخالف) هم حرف می زد و به جای هم حرف می زد. می این در ما بوده. در مان هست. ولی در نبوده. بلی. [هستند که مباحثه] نمی کنند. یا می کنند. مثل زنک ها یا که مثل زنک ها است. اگر کسی و در آن و تر آن کس که حرف می زنند. ما به و بودن- از که جدا می که باز می می شود. می ذکر خیر شما که اگر هم اسم شما کلی از شما بد ایم! یا با کسی می می ای [و با این حرف می کنیم] یا می [و می گوییم] که چه و شده ای. چه پیر شده ای. هیچ [هم] نیست. یا از سر ادب می که باز هم است. ه های را چه خوب از هم می کنند. شما از چند یا بد ولی نقد جدی هم می نقد جدی می کنند. نقد می کنند. نقد جدی می نه اینکه... هم در ای که به من می کسی است و خود را و می ولی اگر که آدم است در است. اگر است که [از فکری] از است که هم است و هم از می آید]. اما ما هم که را ایم. یا قد که از نیست! بحث یا یا که که بحث از چشم و و قد و نبوده. را می وقت که در بودند. بحث که ها شما را می دانستند. ما را آدم نمی که با ما حرف بزنند. اگر [افراد] یک می و [چیزهایی می و آن نمی بر اثر با بد می شدند]. که به فحش می داد- چون از بود [که از او شود]- [همین اکبری] دم در ما بود و می پرسیدیم: چه کار می گفت: بیا از به بعد را بخوانیم! نمی از نمی از که می می به که او و می و درس و مرا به آن به طرف بکشد. من پس بود مرا از دور کند ولی از دست [آنها] بود و [دوره اش] [شده] بود. ولی از دست بود و بود دیگر. یک مدت که و ما را حتی مثل هم گفت: آن چرت و پرت ها که تو ای؟ چای بود. به یک به در اش، تا یک از او و چاپ کنیم. او می که چاپ کند و من چون او را و هم هست که را هم دید. گفت: این چرت و پرت ها که تو گفتم: ببخشید. که آدم به فحش می بد و می گفت (می که همه می کنند.) که این بیچاره... . را جام بگذارم... این چرت و پرت ها را که کسی نمی خواند. آن یک هم که را ندارد. حرف بود که در به من زد. را که گفت من گفتم: حرف نزنید. او من است. من از شما و های او یاد و شما و حتی در راه و حرف زدن تان هم او را در می آورید. ولی من او را در نمی ولی و می و این طور هم نمی دهم و اش نمی کنم. هم بود. بلی. که نشد ه نه. اثر و ای است که بعد از خبر در شد. این کار را با شما شنیدند. [پخش دکلمه: بر ای که فرا رفت و فرو آمد و بر خطی از خون گوش بر که فرا رفت و فرو آمد و سرخ را به دل داد؟] دل مثل خرسند. خب بعد از 46 سال می شود را با شما در این بله. دست شما درد نکند. من شب به سر می زدم و نمی کنم. هیچ نمی آمد. و ؟ آره. شب بود دیگر. 5 1350. هر نمی آمد. به یکی از بچه ها که در بود و هم با هم شو و برو. شخص هم بود ولی او در هست. که از او کمک می خواستم. شان از و چه کار کنم. یک بار که این را می کنم که بر ای که و آمد و بعد اش آمد. مثل کسی می کرد و من می نوشتم. های ظهر شد و بعد و آن را خواندم. بر ای که و آمد و بر لخت مان خطی از خون گوش بر که فرا رفت و آمد و سرخ رگ را به چشم و های و ثقل غل و یوغ و بر قرن دل بر شب مان که تا طاق مان می و بود که در آب مان نه هیچ و و نه هیچ قلبی. که ما همه یک تن بودیم. یک تن که می و در برق می و در ها می و جز ما که بود که طعم را و درد را و مان را لمس و در و مان شده و در می به نفع خود این بود که بی هیچ و و بی هیچ و حتی بی هیچ و بی می می و در خون مان وضو می و بر سرخ مان سر می و را آه می کشیدیم.آه... آه از فرخزاد. من در این آیه تو را آه کشیدم. که این را از که در را خواندم. روی شما خیلی. که شما بار در این را در 50 سخت بلی و هم تحت این بود. می گفت علی بود. می گفت علی است. را نمی تا پنج را می که شد. 5 بلی. اثر بود و شور را به کرد. به گفت اگر پدر تو و اگر و چه می کند. که بعد از این سال ها به این اثر می چه حسی از آن و که به یک نمی کند. اما به یک جهش شد. و اگر فحش می داد و می زد، می نمی گفت این و که می شد. چون ما چاپ که که رفتم[به آن بود]. من بودم. [امیرپرویز] و هم بودند. من و و حسن و طوسی. إلا و لا ؛ این را از نهج بود. این را و کرد و بعد هم گفت که هر است که در آن به سر می برد و و و و با کلی بحث اما من که اگر ملت خود به خود از خیزد. از قول علی گفت که: هر است که در آن به سر می برد. و... و با کلی بحث کردند. [ولی] من اگر آن ملت خود از بین شان خیزد. (بین شان می شود) محمد(ص) نمی کند [رسالت] را. تا [اینکه] آن عده ای که می [آنها] یار آن [عده] شود. نه از [بلکه یعنی] از بگیرند. بعد می آن عده که شان را بدهند. که [یاسر] به دو شتر می شود و به و شقه می [عمار] می شود که دهن باز چون می را هم و بعد از آن مثل خفه یک و عرق و اشک می ریزد. و که محمد(ص) می [از خجالت] سرش را نمی کند. بعد می که: از تو می ندارد. سرت را کن و باش. اگر به 1350 باز هم همه را می نویسید. بله. با از همه تبعاتی... [فکر می این ها پول شده؟] این ها که نداشت. نمی دادند. جلد چاپ می شد و پنج است. فرض 20 می شد که 20 هم نمی چون [نهایتا] چاپ می کند. ضرر برایش. 10 می و به ما که یک ای و می که [قبل تر] 20 15 می دهند. پس آن سه که بود به و و آن نداشت. نه، آن سه را من [به عنوان] وام زنم را از به بیاورم. از وام من و به او [میناچی] نگفتم. بود. دو، سه بار بود و بود و بود ندارم. [استاد شریعتی] پدر [آقای هم] بود که بدهم. [دکتر] هم [از او] بود [که به من وام ولی باز] بود ندارم. و این شده بود. از هست به و می که آن سطل را و میز و... را می شناسم! من های را چاپ می و پنج زار و پنج زار می [که] همه می بخرند. و بعد یک می یک کوت پنج روی میز ریخته! بعد [پنج ها را به] طرف سطل می یک سطل هم بود که بود و سکه ها را از آن سطل [وسط] در سطل و اش را در سطل [بزرگ تر] [که اش نبود] می ریخت. سکه را که در این سطل [با بزرگ] می بود و را که توی آن سطل [با دار] می بود که [یعنی که را چاپ و بودند]. در آن این جور پول را می آن [قسمت تر] و بود. هم [یعنی خسیس] بود. نشد از شما وام بگیرد. نه، بعد گله می و با سرخ شده بود و می گفت: ، را می که این یک را که سه پول رفت و است که و با زنش (نه خرج و... ) نمی کشند. به جای را می آید این کار را می کند. یک (همیشه را رفته. که را و این است که نمی آید.) مرادی! این آدم بود ولی می و بود. یک چک بود [و] داد دست من. گفتم: این گفت: بگیر. و که هفت است. گفتم: من این را چه گفت: خب برو را بکن. مگر تو نمی از پول گفتم: من سه می -و می [در آن سه ] از [حقوقی] که به من می ، نه هفت تومان- این [هفت را] تا مدت ها نمی [پس] بدهم. طول می کشد. تا آن چه کار من [در بازپرداخت] سه بودم. باز یک از این طرف و آن طرف قرض می یک یک [ویراستاری می کنم]. [سعی می کنم] درس می کنم. ولی این [هفت تومان] است. من این را از تو نمی خواهم. برو را بکن. هم در بلی. ولی به هرحال... جزء بود [اما را] نمی [که عضو مدیره] بود یا نبود. من را نمی شناختم. در راندن از ارشاد، ای را که در ایرانی منتشر شده بود. می را از اخراج کند و شما فهمیدید و به گفتید و را گرفتید. صحیح نه، همانجا کرد که یا یا من، [میناچی] گفت ها، [یعنی] که این را پر می [یعنی] دانشجویان، ما را می خواهیم. را می نه شما را. پس آن را که در تایید نمی نه. می هر کسی را که شما بغل اید، اعدام یا فراری یا شده. و یاد آن و در می افتم. یک جا هم در من یگانه و دیوار که خاطرات شما هست؛ می که آدم در دو جا لخت است. یکی مرگ و زندان. شما با در موقعیتی بوده؟ ها خوب بودند. خوب. با خودشان. بوی پاسبان که ساکت ساکتند. یا اگر حرف بزنند، دروغ است. اگر تشنه می گویند. یک هدفی دارند، ولی با نمی گویند. ندارد. کسی به نام رادمنش که اش را مو به مو می کرد که را چه جور می و پیرزن و پیرمرد ثروتمند از کجا خانه. چه داخل. صادقانه؟ می عشقش هم داشت. دیدار آخرتان با بود. مرا به [همان اتاقی که] که با خانواده اش می کرد و من [هم بود] با خانمم و [ملاقات کنم]. [در آن ملاقات] هایم خونی بود. موهایم را زده و کمی شده بود ولی ریشم یک شده بود و هم بود. مثل ریش و موهای ونگوک شده بود. که مرا آن طور به طرفم دوید، قبل از به و زنم برسم. مرا بغل کرد. بعد گفت: با تو چه کار اند؟ همینجوری سرش را روی ام. منم سرم را روی اش. گفتم: مرد؛ من دلواپس تو هستم. تو این همه وقت یک سال و نیم است این جایی. با تو چه کار گفت: این خون ها از کجاست؟ گفتم: خون بچه هاست. بالش می شوم و پاهایشان روی پاهایم می گذارم. پاهای کتک و بدن شان را. و را نکن. او به فکر زخم های من زخم که نمی دید و من به فکر های او بودم. این شما با بود. بلی. و در در هم بود. بلی. شما با هم، هم بودید. او [یعنی رجوی] خبر و من نمی چه طور خبر می گرفت. از همه چیز خبر داشت. می در ها چه هستند. در رو کیست و طور در آخر. از همه ها خبر داشت. [درحالی که] به ندرت می شد یک نفر را دید که در سلولی می رود یا [نمی شد دید که] [چه]کسی را می آورند. این همه را می دانست. کلامش فوق بود و می کرد. را صدا می یک از او می یا یک تعارفش می کرد- اگر سیگاری بود- چون [شریعتی در زندان] سیگارش بود. بعد از وضع هوا می و از دهش می و از محصولات می کرد که چه اید و چه نکاشته اید؛ سودتان است و ضرر و زیان تان است. از می از ارزش های و خوب و بد کشاورزی، خوب بد اوضاعی که نمی رشد کند یا نمی صنعت رشد کند [یعنی] کم کم می شد. تر می شد، صدا هم بلندتر می شد، که ما گوش هایمان را می چسباندیم به در و او را می شنیدیم. و های کارگاهی در او و می و [شعله اش را] می که او به ما نرسد. خوشبختانه آن شب بود که هوا سرد و نمی گذاشتیم [بخاری ها] کنند. نمی که ما چرا نمی خواهیم. می رفتیم پتو را دور می پیچیدیم ولی می [بخاری] خاموش تا را بشنویم. شده بود شما و و در در بگیرد؟ نه. می و های مختلفی هم هست ولی خود رضا می گفت من را داشتم. گوش و ولی فردی از قول کسی بود (شاید هم بچه از قول کسی که) عذاب او را فرستاده اند در شریعتی. چه کسی را؟ رضا را. می خطر ولی خطرش در درازمدت در آینده است. در آن نبود. ولی مجاهدین و فداییان و... خطر آنی داشتند؛ را ژاندارمری را بگیرند. به نظر شما یک از خطرشان حکومت شاه تر شریعتی. خطرناک تر بود و شاه کار احمقانه ای کرد. است که بود می حسینیه، را بشنوم. یکی، دو به می پیچید. گفتم: چه چرا اینقدر هستی؟ گفت: اگر به من چه کار گفتم: یا وسط ات می آید یا اول ات می آید. تو ات را کن. قهر هم نمی بکنی و [هم نمی خواهد] بگویی. حرف را بزن. که چاپ می شود و [بالاخره] دست می رود[یعنی به دست می رسد]. حرفت را بزن. می تندتر هم حرف بزنی؛ هم در نمی شود من حرف حقم را نزنم. به من این را یاد است. و را بگو و فکر نکن آبرویت می رود و بعد می با است. نه؛ که بشناسند، می شناسند. مثل آن که جداجدا، بریده (یادداشت های جدا جدایی بود) همه با هم اگر می او به مارکسیست ها نقدی بود که اگر همه با هم می می دادند؛ آن طور نمی [که جدا جدا همانطور] که در کیهان چاپ شده بود. آمد را کرد که آبرویم می رود و می شود و می شود. چه آبرویی. هیچ کس باور نکرده. ما هم چون آن [قسمت های] را نداشتیم نمی زدیم. می که رد کنند، رد کنند. تا شوند و و را هم کنارش بگذارند و بعد بخوانند. [اگر همه را هم می خواندند] مساله حل هم می شد. از کانال می کند و بعد می گوید: یک از و را با هم و یک چیز ساخته. من از سال 58 بدم می آمد. ولی بعد متوجه شدم که یک هم هست. ما همه مان هستیم. همه مذاهب اند. آن التقاط را به این می که عقیدتی از بین رفته، به این نمی که آمیزش دو اندیشه با هم (تز، آنتی تز) موجب یک سنتز شود. از آن زاویه بحث نمی کند. می که شناسانه اش از است. این را شما که از نه، نه. به شما را دارای می دانید؟ اش را آری. است این که می حرف نباشد. ولی با آن چند که اش ای که می دهد است آن است که می خواست. و او در می آید از آن. ولی سند نمی دهد. و سالی که گذاشتند سال 58 بود. مرحوم است. به نظرم تعریفی را که از اند گفته؛ گفت که عظمتش در این بود که مثل آدم های از شک کرد به سوی یقین، نه از یقین به سوی شک. که شما هم و افرادی مثل و طیف های این گونه با می کردند، این بود که است از حرف را که می زنی می شود به اما چرا ادله و مستندات کافی نمی دهی. هم می گفت و هم یک آیت بود که در مساجد شهر پیش بود. هر دو تا می مخصوصا از بود که در جمع مینوی و فروزان فر و... بود. ایرادشان به این بود که حرف نیست. بعد می گفت: است. چه استنادی می گردند. من که از درد می پیچم و می کشم و بغضم ترکیده می فلان، فلان؟ می شما را کنید. می دست و می حتی می که و نمی دانی، قطع شان کنی. از بین ببری. شما را کنید. می دست [آقای] و می حتی می که و نمی را حذف کنی یا از بین ببری. وصیت می کند به که آن بخش از من که تشخیص قرائت های ناب است را [حذف کنی] بلی . می که انحراف می شود می رد کنی. چرا این کار را نکرد؟ به این که می [در] هیچ کدام[خلاف اسلام] نیست. را می پذیرد؟ بله. در یکی از های[شریعتی] که در بود از و را که بود من در همه هیچ که ندیدم. برخی معتقدند شما و هم نسلان شما؛ این مسئول یک از شدید و جلو نیامدید، آیا این را اگر بهشان بگوییم جلوتر می کنند؟ آخر من به محض قطب رفت، به قطب گفتم: اگر ناراحتی، تو من را آوردی اینجا. من هم بیایم؟ گفت: اگر می آیی و هم می بیرون؛ تعطیل می این کار را بکن، اگر نه، بمان و را بکن. من به بچه ها پیغام او را رساندم ولی از قول او نگفتم، از قول گفتم: اگر من شما چه کار می گفتند: ما مجبوریم کار کنیم؛ چون زن و بچه و و بازنشستگی داریم. از می کنید. بلی. ای که پایه و سردبیرش و بود. دیشب می و می که شما... شما در در آن بگردید. هم آوانگارد و است. هیچ کس به اندازه من، خمینی شاعرانه حرف است. من در یک ماه شما دو بار عکس را روی جلد رفتید. بله. اما من به هم نان قرض ندادم؛ ای را تا فرض من را خفه کند و من نکنم. این برداشت یکی از کارمندانش بود که نقاش هم و تفننی نقاشی می کرد و را و داد. یکی هم هست. است. در و فحش مان که شما کلاه سرمان اید. ما این را می خریم، بعد می آییم پس می دهیم. فروش ها هم بودند؛ چون عکس را پشت گذاشتید که را خر کنید. بعد اش ننوشتید. گفتم: من یک روز بعد از این را چاپ کردم. 8 روز بعد از شهادتش. شما از نظر ژورنال نویسی فقط6، هفت روز وقت این را آماده کنید. بله. فقط کار را می بکنم. کسی را نداشتم. من را که نمی شناختم. این تصویرسازی که از در 27 اردیبهشت 58 هم جزء جلدهای ما که می مدرن باشند، می دهند. از این جهت کار شما است. فتاحی شیرین است. تقدیم به دکترعلی که به سوی معراج محمد(ص) از نیستان مولانا غربت پرومته، خودی اقبال، عقل سرخ سهروردی، سفر روحانی ارداویراف، دانته، هایدگر، آزادی وجودی سارتر، عین القضات، ابرمرد نیچه، دار حلاج، مارکس، باغ مزدک، اتوپیای افلاطون، سیمرغ عطار، سینای موسی، منای ابراهیم، عیسی، جابلسای اساطیر، هفت شهر تصوف، آکادمی های فلسفه، معاد مذهب، ربذه ابوذر، کربلای شهادت، چاه های نخلستان علی و نیروانای بودا، گذر است. این پرتیراژ بله. دوستم که در می گوید: من پانزده سالم بود. که می می دویدم طرف فروشی و اول این[مجله] را می خریدم و بعد می رفتم. (این را کنید). این حسینی[ساواک] است. روی تخیلش است. چون را می بستند و می بردندش در حسینی. بازجوها می و اش می و می زدند و اش می و هرکسی می کرد. اش می کردند. شما هم از کتک یک کمی. از می آمدیم ولی از نمی دانستیم. نمی است یا کوچک. را یک گروهبان قدبلند و... فرض اگر پهلوان هم می او را به این روز آورد. می آمد توی من. بود. از من بود. را می تو [اتاق] می و بعد می رفت. چشمک می زد که من حق این کار را و مواظب باش. من پام را می که وقت خوردن که شد، بخورم. بعد می آمده. [می گفت] پاتو بکش. را نیاوردند که تو بخوری. تو کتک بخوری، نه چایی! بعد و من انشا می نوشتم. یک انشای برایشان که بیچار ه شان کردم. می گفت: نشده؟ می گفتم: نه نشده، حرف دارم. چون هر دفعه می می گرفتم. می و هی می نوشتم. می گفتند: خوبه! بده. گفتم: ناقص که نمی بدهم. آن کجا در کمیته مشترک بودم. بعد که و یک روز که زیر را امضا کن. زیر اسم ها را خط اند. از را بودم. در ها اسم بودم. هر چی دلت بخواهد لو بودم. لو هم زیرش خط بودند. بعد یک روز کرد وعصبانی بود. فلان شده اینهایی که تو نوشتی که همه اند! ها را لو من با کار می رد و بدل می و مبارزه می کردیم، زنده بودند. پس شما کشتیدشان. گفتم: می خواستید نکشید. اگر نمی کشتید، و شان می کردید. یک فحش بدی به من داد. شما از ها بپرسید، ها می را. اگر آید ولی ندیدند خودشان. به زمانش نگاری و آوانگاردی است که اش را هم حتی در دیدیم. ضمن با من کار نمی کردند. به غلامحسین ساعدی به من بدهید. هر که که ندادند چاپ بده من چاپ می کنم، نداد! گفت من به دولتی بدهم؟ یا به هر که علمی، هر فنی، هر شعر، هر که هیچ وقت چاپ بهت ندادند، داری، بده به من، چاپ می کنم. در بالا هم چاپ می کنم. صد تا چاپ می کنم. 90هزار تایش را هم ات یا یک که پخش کنی. شما می من در این یک سال می چاپ انباری پر از کاغذها. تلفنی دومین متعلق به قاسم بود که آبکی می کرد ولی مترجم بود. و من آمد گفت پشت است و می هیچ یا ای از من، حتی یک خطش را حق چاپ کنی. به او بگو همه را روی هم چیدیم و ایم و بردارد و برود. محکم می کردید؟ بله، خب مجبور بودم. راه نداشتم. او مرا می کرد که من نمی در ای که تو مدیرش مطلبم چاپ شود. من نگران همسر شما که دو به من که به جمع برسید. شاکی و به سوالات اعتراض دارند. یک هم که می به استراحت و اگر می در جمع اولیه تنفس اگر نه، ادامه بدهید. منتها من از شما در لابه لای گفت وگو پرسیدم و شما هم دادید. امیدوارم در در هم که می رویم با ما ملاطفت آمیز باشد. خرسند! من از شما این را که آیا شما در شدید؟ با این همه شور و انقلابی، همه و که به چاپ های چندم و که حتی چاپ شده و در طول نشر ما های شما از همه، چاپ شده و افستی دست و و یک موقعی مقدس انقلابیون بود. از یک به بعد، در ما قطع می شود؟ اولا من بدون مخاطب هیچ نمی بکنم. مخاطبی هم که دارم، زنم است. وقت ها به هر این را نوشتم، می روم می دهم به عیال. می بخشد که می اما که است. می بخوان و نمی خواند. و به من می نمی خوانم. می حوصله ندارم. و این می ماند. کار هم می کند. می خواند. یا هم می و به نمی گوید، نمی دانم. که که او بد بد می شود؛ پاره اش می کنم و می اندازم یک گوشه ای. و که او خوب خوب می شود و سعی می کنم اگر اشکالی هم در آن رفع کنم. وقت ها یک من می کنم که بدی است. فرض یک را که بدهیم که چاپ خط و که این و این و... را بزن، یا را به هم بچسبان و بده و من چون یک پاراگراف دو خطی، سه خطی را و از اش هول که اگر اش را بنویسم، است 40 شود. ولی با همه حق که ننویسم شان. می و می که بخواند. اگر عصبانی می شود حق دارد. که را توقف نکردید؟ نه. او حرکتم بود. نه خدای ناکرده من را با مقایسه کنم ولی همانقدر که مهم که از او یک می سازد. مدایح بی صله [شاملو]، شعرها و درخشان است. یا در آستانه ، عجیبی است که به او القا و ساخته. حسش را بله. و هیچ کس نمی این کار را با من بکند، جز زنم. خب. در این که روی میز است و از شماست، یک را به کتابخانه هدیه می همه را. بکنم. کسی را نداشتم. من را که نمی شناختم. این تصویرسازی که از در 27 اردیبهشت 58 هم جزء جلدهای ما که می مدرن باشند، می دهند. از این جهت کار شما است. فتاحی شیرین است. تقدیم به دکترعلی که به سوی معراج محمد(ص) از نیستان مولانا غربت پرومته، خودی اقبال، عقل سرخ سهروردی، سفر روحانی ارداویراف، دانته، هایدگر، آزادی وجودی سارتر، عین القضات، ابرمرد نیچه، دار حلاج، مارکس، باغ مزدک، اتوپیای افلاطون، سیمرغ عطار، سینای موسی، منای ابراهیم، عیسی، جابلسای اساطیر، هفت شهر تصوف، آکادمی های فلسفه، معاد مذهب، ربذه ابوذر، کربلای شهادت، چاه های نخلستان علی و نیروانای بودا، گذر است. این پرتیراژ بله. دوستم که در می گوید: من پانزده سالم بود. که می می دویدم طرف فروشی و اول این[مجله] را می خریدم و بعد می رفتم. (این را کنید). این حسینی[ساواک] است. روی تخیلش است. چون را می بستند و می بردندش در حسینی. بازجوها می و اش می و می زدند و اش می و هرکسی می کرد. اش می کردند. شما هم از کتک یک کمی. از می آمدیم ولی از نمی دانستیم. نمی است یا کوچک. را یک گروهبان قدبلند و... فرض اگر پهلوان هم می او را به این روز آورد. می آمد توی من. بود. از من بود. را می تو [اتاق] می و بعد می رفت. چشمک می زد که من حق این کار را و مواظب باش. من پام را می که وقت خوردن که شد، بخورم. بعد می آمده. [می گفت] پاتو بکش. را نیاوردند که تو بخوری. تو کتک بخوری، نه چایی! بعد و من انشا می نوشتم. یک انشای برایشان که بیچار ه شان کردم. می گفت: نشده؟ می گفتم: نه نشده، حرف دارم. چون هر دفعه می می گرفتم. می و هی می نوشتم. می گفتند: خوبه! بده. گفتم: ناقص که نمی بدهم. آن کجا در کمیته مشترک بودم. بعد که و یک روز که زیر را امضا کن. زیر اسم ها را خط اند. از را بودم. در ها اسم بودم. هر چی دلت بخواهد لو بودم. لو هم زیرش خط بودند. بعد یک روز کرد وعصبانی بود. فلان شده اینهایی که تو نوشتی که همه اند! ها را لو من با کار می رد و بدل می و مبارزه می کردیم، زنده بودند. پس شما کشتیدشان. گفتم: می خواستید نکشید. اگر نمی کشتید، و شان می کردید. یک فحش بدی به من داد. شما از ها بپرسید، ها می را. اگر آید ولی ندیدند خودشان. به زمانش نگاری و آوانگاردی است که اش را هم حتی در دیدیم. ضمن با من کار نمی کردند. به غلامحسین ساعدی به من بدهید. هر که که ندادند چاپ بده من چاپ می کنم، نداد! گفت من به دولتی بدهم؟ یا به هر که علمی، هر فنی، هر شعر، هر که هیچ وقت چاپ بهت ندادند، داری، بده به من، چاپ می کنم. در بالا هم چاپ می کنم. صد تا چاپ می کنم. 90هزار تایش را هم ات یا یک که پخش کنی. شما می من در این یک سال می چاپ انباری پر از کاغذها. تلفنی دومین متعلق به قاسم بود که آبکی می کرد ولی مترجم بود. و من آمد گفت پشت است و می هیچ یا ای از من، حتی یک خطش را حق چاپ کنی. به او بگو همه را روی هم چیدیم و ایم و بردارد و برود. محکم می کردید؟ بله، خب مجبور بودم. راه نداشتم. او مرا می کرد که من نمی در ای که تو مدیرش مطلبم چاپ شود. من نگران همسر شما که دو به من که به جمع برسید. شاکی و به سوالات اعتراض دارند. یک هم که می به استراحت و اگر می در جمع اولیه تنفس اگر نه، ادامه بدهید. منتها من از شما در لابه لای گفت وگو پرسیدم و شما هم دادید. امیدوارم در در هم که می رویم با ما ملاطفت آمیز باشد. خرسند! من از شما این را که آیا شما در شدید؟ با این همه شور و انقلابی، همه و که به چاپ های چندم و که حتی چاپ شده و در طول نشر ما های شما از همه، چاپ شده و افستی دست و و یک موقعی مقدس انقلابیون بود. از یک به بعد، در ما قطع می شود؟ اولا من بدون مخاطب هیچ نمی بکنم. مخاطبی هم که دارم، زنم است. وقت ها به هر این را نوشتم، می روم می دهم به عیال. می بخشد که می اما که است. می بخوان و نمی خواند. و به من می نمی خوانم. می حوصله ندارم. و این می ماند. کار هم می کند. می خواند. یا هم می و به نمی گوید، نمی دانم. که که او بد بد می شود؛ پاره اش می کنم و می اندازم یک گوشه ای. و که او خوب خوب می شود و سعی می کنم اگر اشکالی هم در آن رفع کنم. وقت ها یک من می کنم که بدی است. فرض یک را که بدهیم که چاپ خط و که این و این و... را بزن، یا را به هم بچسبان و بده و من چون یک پاراگراف دو خطی، سه خطی را و از اش هول که اگر اش را بنویسم، است 40 شود. ولی با همه حق که ننویسم شان. می و می که بخواند. اگر عصبانی می شود حق دارد. که را توقف نکردید؟ نه. او حرکتم بود. نه خدای ناکرده من را با مقایسه کنم ولی همانقدر که مهم که از او یک می سازد. مدایح بی صله [شاملو]، شعرها و درخشان است. یا در آستانه ، عجیبی است که به او القا و ساخته. حسش را بله. و هیچ کس نمی این کار را با من بکند، جز زنم. خب. در این که روی میز است و از شماست، یک را به کتابخانه هدیه می همه را.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 9

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار

copyright © 2018 by 0net
دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله متن اهنگ six feet under دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف ترجمه فارسی اهنگ six feet under دانلود اهنگ چال چاله عثمان نوروزف ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ عثمان نوروزوف جهانیم دانلود اهنگ چال چاله ترکمنی سلام بگفتم تره مهدی حقی دانلودآهنگ لیلافروهریارشیرین آهنگ سن آسمانینگ عثمان نوروزف دانلود چارب چارب از عثمان نوروزف دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف ترجمه فارسی six feet under از bilie eilish ترجمه فارسی اهنگ six feet under دانلود اهنگ چال چاله متن و ترجمه اهنگ sevdiyim adam متن و ترجمه اهنگ sevil sevinc sevdiyim adam دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 دانلود آهنگ ترکمنی چال چاله معنی sevdiyim مجید علیپور همش دعوا مجید علیپور همش دعوا ترجمه اهنگ ذاک من ذاک دانلود اهنگ بکنو برو از باران شجره الزهیریه دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف دانلود اهنگ aydilge ayna ayna basabela دانلود اهنگ حبی الانانی از مروان خوری دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود اهنگ اوادان اوادان عثمان نوروزف دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 آهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود اهنگ چال چاله از عثمان آهنگ شاد عثمان نورزوف اهنگ ترکمنی اوادان اودان دانلود آهنگ عثمان نوروزف چال چاله اهنگ عثمان نوروزف چال چاله اهنگ چال چاله دانلود آهنگ عثمان نوروزف چال چاله دانلود آهنگ ترکمنی چال چاله عثمان نوروزف آهنگ چال چاله ترکمنی دانلود آهنگ گل یارم عثمان نوروزوف دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله اهنگ عثمان نوروزوف چال چاله دانلود اهنگ چال چاله نوروزف دانلود آهنگ ترکمنی چال چاله عثمان نوروزف دانلود اهنگ ترکمنی اودان اودان عثمان نوروزف گوزلیمنگ اوادان آهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله اهنگ عثمان نوروزف چال چاله متن نوحه بر طبل جنون میزد این لشکر شامی متن نوحه بر طبل جنون میزد این لشکر شامی دانلود اهنگ ریمیکس محلی پروانه پرستش دانلود اهنگ عثمان نوروزف چارب چارب