صفرنت
صفرنت
خبرخوان »

خبر با برچسب دیگران



رستگاری از طریق «مصرف»/ کلاهت را سفت بگیر باد نبرد!

رستگاری از طریق «مصرف»/ کلاهت را سفت بگیر باد نبرد!


به گزارش خبرگزاری در دو تا در که خیابانهایش پر از دود، ولی پر از نور و زرق و برق است. در در است که طی آن از خود شده، خود را از دست می دهد و می کند. در این شکل نمادین، عموماً به ابزاری از و و حتی در شکل حاد خود بدل می شود و در دل ای که شکل می دهد از ها را زائل و به جای های نو می نشاند. که به یک که مسبوق به هیچ سابقه ای نبوده، محل و می و با و مهم می شود که درک آن به فهم می شود. می بر پیوند و با برخاسته از لیبرالیسم دست گذاشت و نکات را از این استخراج کرد. را سفت باد که در اندیشه شده بود الگویی و با در دل ای بود که های به آن تن می و و را به می شناختند. اگر چه این هم با و ولی به ای - و با یک به که آن را درک می مد نظر بود. این شکل از سودانگار و طلب بعدها از دل مد نظر فیلسوفان لیبرال آمد و به نظر می رسد یک برآیندی تاریخی بود تا بر اراده ای در سرآغاز. به هر حال ما به وجهی از ایم که در آن کسب سود و ndash; ایم که از مرزهای و آن را به گذاشته و به ای جدیدتر تحت (Atomization) می شود که به قول دورکیم در شکل فراگیرش یک است و خواست سیری ناپذیر را در جوامعی که هیچ با آن ندارند، می کند. در با بستری که پهن می کند تا را به طرز به جلو براند، قابل تشخیص است و ما را به درک نسبتاً گرایانه ای از گرا در می رساند. قبل از به این و در ذکر یک در دو شده و شدت می در که نه ها است بر خود هم در یک بر (اعم از و و اجتماعی) است آن را و به و آن بزنند. در های است که بر آن ها به این ها می شود: خود را از آب ، را سفت باد ، زرنگ باش و... حجت الاسلام علیرضا پیروزمند، یکی از چهره های حوزوی در کاربردی های اسلامی در این باره به مهر می گوید:" الگوهای توسعه ما بر یک سبک غربی و شکل گرفتند و ما به آن عقبه نمی و می در بحث آزاد را می در سیاست بحث دموکراسی لیبرالی را، و نه سالاری را می زنیم، در بحث لیبرالیسم، تکثرگرایی و سکولاریسم را طرح می و... نتیجه جز نمی شود. از سوی می مسئولیت حاکمیت و را در هدایت و سرپرستی سیاسی، و تضعیف می و به کارها را به واگذار کرد از را رها می چه اتفاقی غیر از این را دارید؟ بدتر از همه این رفتارها و وادادگی ها، به اصلی پایه می شود و پول و در سراسر ما نقش کننده می کند و حتی این نوع از به و اولویت و کنندگی می می شود که شاهد آن هستیم." پیروزمند می دهد:" این ها می شود که حرص و حسد سازمان یافته و در نهادینه شود و جو دنیاخواهی به طور فزاینده ای موج بردارد و نارضایتی و فقر فراگیر در القاء شود. است فرد در یک مایحتاج را و و در شأن را ولی به تحریک به و سطح در اتفاق می افتد، و در کاذبی می و در عین حال می بینند که امکان ارضای آن در ندارد. در این به از حیثیت خود دفاع و ثابت از بقیه عقب نیستند، به این و تجمل کشانده می شوند و به رفتارهای ناهنجاری دست می تا به هر خود را با پر و هم نمی این کار را و ها است حتی به های و شود." با به است که تا چه حد و بر در شکل عام و و به چه با هدف کسب چه با از آب و و است. و شکل ای از در و موج و و در بار بار و کسب سود در مدت از نوع از و در را به رساند. این در بود که رنج و سوء ها در بیش از هر را بر ما تنگ بود و به جای در یک کنش بر و حتی و را کمک خود به بدل شدند. این کنش های عده ای و فقط و که بعد از ها، سکه و و یا به می دهد که این نوع کنش های و از و شدن اتم تا چه حد، بخش از را به سوی سوق می دهد. ها و این را رد می کند و به مهر می گوید:" اگر یک نفر در یک فقط است و اگر دو ده صد نه نفر و حتی ده نفر کار باز هم می گفت این دارند. ولی پنج آدم نمی را این یا است یا چیز دیگر.وقتی در ما به سمت و می است و را در و کل کرد. یک بخش یک بخش صدا و است یک بخش و... است و در این بین هم است باشند. من به نقش روی های در ما این شده و تا حد بار که طبق آن هر کسی است خود را از آب حتی به این که را در و غرق همه ما و به نظر می که جای که با وحش و در آن را می یا می تا یا نشوی! در با گیری از های اداره که مدعی جهانی شدن وتمدن هم با شعار گویی شعرهای متمدن و وحشی کم شده است و همه ما به را در خود یا می بینیم که از یکدست شده این پیروی می و چه بسا خودمان هم در مواردی تابع عمل و جزئی غیرقابل منفک از آن باشیم؛ نام یکی از سابقم او 30 سال سن و است و از یک نظر انسانی کاملاً موجه، معقول و جایگاه شغلی تقریباً در یک نهاد می شود؛ در روزهای و کم شدن رب در های هاینه با همسرش به فروشگاهی می رود و رب می خرد و در انبار می به خود او لااقل رب یک سال آینده او شده بود و او از این قضیه خوشحال بود. پائینی یکی از همکارانم که در موج و بچه شبیه که در رب اده بود، او با بچه مرتکب شد. می ها را بار ماشین بودند و آوردند و مدتی طول کشید تا همه را خالی کنند. یکی، ماه از آن قصه است و می بزرگ شده و ها اندازه اش نمی lrm;شود! او دیده بود که ها را از می کند و بار می زند تا ببرد با نازلتر بفروشد و سایزهای بزرگترش را بخرد. برادرم که اسمش است در شرکتی کامپیوتری کار می کند و همکارانی که پیگیر اخبار و کشورهای خارجی در علم و تکنولوژی و هستند. می کند که تعدادی از با اولین موج شدن دلار، به صرافی ها رفته اند و مقدار خریده اند تا سود کنند. با بحث است و را از این کار نهی می به گفتم فرض همه ما که و سکه نخریدیم به عدم ها و کمبودها بیچاره شویم و حتی بمیریم؛ آیا شما از پولتان شده است و سود اید شد؟ و آیا فکر نمی که همه ما در دل یک و یک اجتماع با هم از و همگانی و سود ببریم تا بتوانیم باشیم؟ حتی جمله درخشان تئودور آدورنو مبنی بر است را به و گوشزد ولی او را به آلیست و رویاپرداز متهم اند و از بحث و گفت وگو با دچار سرخوردگی شده است. این ها تنهای اندکی از مشاهدات نگارنده است. هر کسی از ما و چند مشاهده این را و دارد. تاکسی ها و اندک فضاهای در شهرها پر است از نقل روایاتی از این کنش ها که در یک سوی آن، عده ای پولدار و پولدارتر شده اند و در سوی آن، عده ای و تر شده اند. از شدن به این است که هر کسی می کند از نفع و به طور حاد و رادیکالی خود را دهد؛ ژان فیلسوف معاصر در کتاب این شکل از و را در که با و برقرار می کند و می ای که با روبرو راه خود را در و هر چه نمادهای در یک کالایی-مصرفی می جوید. در که را در مقام ایدئولوژیک پذیرفته اند، ای از ماکت ها و های را فراهم آورده و می کشد که از راه برسد. در ای یک تفکر بر است و این ذهنیت بر سیطره دارد؛ از نظر در اعتقاد به قادرِ ها در کار است و طبق آن رفاه، و اجناس، در جز های نیستند و گرفتارشدن در یک بی پایان نمادسازی و را موجب می شود که در نهایت امر، به بی معنی شدن همه چیز می انجامد. از نظر او یک ابرکالای یگانه در است و تمام و همه و حول آن چرخ می و هر در این گردونه در با یا عدم آن می شود. این مرجع در دقیقاً شأنی با نهایی دارد. تا حد در وضعیتی که از خود کار، از خود و از خود انسان به یا شده هم نخواهد بود جز به چنگ آوردن دسترسی به این . در که چیزها و ارزشی آن ها جای خود را به جست وجوی حریصانه اشیا و ها تملک هرچه آن ها می دهد. این فضا، پیشرفت و رشد را به میان می آورد و در سطوح هر چه و آن نمایشی و مالی و برخوردارانه را تولید و بازتولید می کند. یکی از آشناهای ما مدرک فوق است. او می است و سرویس طلا ، عطرهای گرانقمیت است و را به میزان فراوان باشد. می بعد از اگر پولی بماند ای از ظروف مینیاتوری را کنم. او اش به تزئینی، شیک و را صراحتاً و می کند: متاسفانه کالاهایی که در منازل اطرافیانم می جنبه تظاهری داره و درگیر این شده اند که با خودشان شان و و بتوانند با این به و کنند. من هم به تزئینات و ولی می کنم مصرفم، یک بهینه . می که 70 از خریدهایش به و و 30 از آن به عادی و روزانه است. او حس خود را از این بروز می دهد و می این می شود آدم در حس باشد. چند وقت پیش ، یکی از خانوادگی مان را که خارق العاده ای به می دهد، کردم تا چند کلمه در دیدگاه در این حرف بزند؛ او به کلی منکر رفع است و می گوید: در مواقع رفع صورت نمی گیرد. چه کسی که فقط که به چیز کنیم؟ من یک تی شرت یا یک مایو را ببینم و از آن بیاید، آن در آن خاص به من حس خوشایندی بدهد و حال مرا خوب در این من حتما آن را می خرم به آن هیچ باشم! حتی است من هیچ وقت هم نتوانم از آن کنم؛ ولی به من و حس می دهد! این چه ایرادی دارد؟ قدرت و غرور با او بخش از لذت بردن از را تحت مقوله و معنا می کند و می گوید: و چیزهایی که دارم، به من حس "قدرت" و "غرور" می دهد و می شود در کنم . می کند: من به تک می دهم؛ ندارم با یک تکراری در جایی ظاهر بشوم؛ نه و نه بچه ها و همسرم! هم و هم همسر و بچه هایمان تک باشیم. من از یکنواختی متنفرم و نه در لباس، در هم طرفدار هستم. به طوری که منزلمان را سالی یک بار عوض می کنیم. این از است و بر روحیات ما تاثیر مثبت می گذارد. به عبارتی می که این تنوعی که به می آید، در می شود . 22 مجرد و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد است. با او و به واسطه یکی از مشترکمان شده ام و نظرش درباره و را جویا شدم. به شدیداً به و بخش از اش در با می گذرد؛ به می گذارم و با انگیزه به این کار را می دهم، هر وقت فرصتی کنم یا به می روم خرید؛ به طور می گفت که هفته ای یک روزم به طور به گشت و گذار و سپری می شود. از می اینقدر داری که می کنی؟ او در می گوید: که بنا بر نیازم نمی می اصلا به آن شده باشیم. من از و غیرضروری است. اینگونه به عادت شده یا تفریحی و تفننی چون می کنم این فرایند حالم را خوب می کند و به من حس از می دهد . او می دهد: من به روز و از این که می آید. این عمل می شود که شما با یک رنگ و ترکیب و خاص هر و نو و به شما روحیه و شخصیت شما می دهد. از طرف این و تفریح است و حس به آدم می دهد. این ها خود من وقت گذاشتن کار و بخش است . کار می کنم تا کنم ی 28 و حقوق است. او برادرزاده یکی از و آدم خوش مشربی به یک آدم اهل و به من شده و با او گفت وگو می شوم می جالب توجهی می گوید: تا دلت بخواهد اهل ام. از کجایش برایت بگویم؟ او به از خنده به پیداست. می گوید: من کار می فقط به بتوانم کنم! می بیشترین که اختصاص می دهم این کار بخش من است و من با و حس خوشیختی را تجربه می کنم . او هم می کند که به او و از را القا می کلا مرا در نگه می دارد. در از دشوار که می تواند مرا ارضا فرقی هم نمی کند که چه بخرم، فقط تا حال و هوایم را عوض کند . می پس طبیعتاً مهم نیست که این جزو مورد نیازتان یا نه؟ و او در می گوید: نه اهمیتی ندارد، حتی اگر به آن نداشته باشم، می تراشم و روزی که به آن نمی به من می شود . معتقد است از و سبد کالای ها شده اند؛ یک پستیژ مو یا گیس را در نظر بگیرید، جزو نشوند ولی می به بروید و خاص باشید و یک مدل آرایشی جذاب باشید، از آن هم به ضرورت و این هم به ما شده است. یا لنزهای رنگی که یک زیاد می شد از دست است. از در هر و مراسمی از آن می کردند و داشتنش و از آن به بود. به طور کلی هر چند وقت یکبار یک مد می شود و به سبد و می شود و به نظر من این است . بسامد واژگانی چون ، ، ، ، و... در نظرهای بالا برانگیز است. دور و بر ما پر از همبسته با در دو تا در که عموما دود ولی زرق و برق ها و رایحه های متمایز زنانه و مردانه، به دستگاه های تهویه غول پیکر خود را از بر خیابانهای منتهی به جنوب حفظ اند. ملکوت آسمانها در به رستگاران سلامی دوباره کرد، های خوشبخت و از . به چشم می آید اجرای یک نمایش در عین حفظ
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 2

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
بایدها و نبایدها در نوشتن یک کتاب/ توصیه‌های نویسندگان مشهور

بایدها و نبایدها در نوشتن یک کتاب/ توصیه‌های نویسندگان مشهور


به گزارش خبرگزاری (ایبنا) به نقل از ویک، یا راس است و در طول تاریخ شدند که های خوبی نوشتند. ویک به که می در باشد. این های زیر را با از های جمع است: کار را فراموش نکنید مهم نیست اول صبح به می یا آخر شب تصمیم به این کار می گیرد، نکته کلیدی این است که این کار یک کار و وقفه باشد. مشهوری مثل تولستوی، جین آستن و این کار صبح زود و تا آخر شب بنویسید. را به یک شغل و می و می گفت شما به فکر تا آخر شب نباشید. می شش در روز و اگر از قبل بدانید. هر ولی مهم و آن است. یکی از در با بود که صبح از می شود تا و این کار را هر روز می کند. این شده است. مثل و روالد دال فضای باز را گاهی اوقات می و مثل ترومن کاپوت می در رختخواب بنویسند. این کاملاً شخصی است و بستگی به روحیات دارد. ولی مهم این است که مکان را کنید. البته بعضی ها مثل مجموعه هری هرجا که به می کنند. می یک بار در سفری در هواپیما بخش از هری را روی دستمال کاغذی بود. فیونا موزلی نامزد امسال من بوکر اولین رمانش را در سفر با قطار کرد. را قطع های کمکی جستجوی ها و افکار به نام دارند که به عقیده بسیاری از است دشمن آنهاست. جاناتان و برنده پولیتزر می همانقدر که اطلاع از نظرات و های است به همان اندازه نیز خلاقیت مضر است. این ابزار دنیای مدرن را هدر می دهد. می اگر بخواهم به کنم حتماً خاموش باشد. زادی اسمیت انگلیسی هرچند عادت با کامپیوترش ولی می وقتی به می کنم که به آن وصل نباشد. هرچه می توانید به جای پیکاسو نقاش در جایی بود: خوب که از روی هم کپی می ولی عالی آنهایی که کار را دزدی می کنند. کار دیگر نه تنها به کار شما لطمه وارد نخواهد کرد بلکه موجب ارتقای آن خواهد شد. ویلیام فاکنر است: بخوانید. ایده را جذب و بعد بنویسید. اگر خوب بود نگه دارید ولی اگر خوب نبود بلافاصله از پنجره بیرون اندازید. می گوید: اگر زمانی ندارید، پس هم ندارید. به همین سادگی است. اگر می خواهید قبل از آن بخوانید.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 16 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
تمدن غرب با ترویج بساط لهو می‌خواهد دور امام زمان را خالی کند

تمدن غرب با ترویج بساط لهو می‌خواهد دور امام زمان را خالی کند


به خبرگزاری تقریب، متن زیر شب هفتم محرم جناب آیت سیدمحمدمهدی میرباقری؛ مدرس سطح حوزه علمیه قم و قم است که به 25 97 شده است. در بحث می دو طرح بزرگ باطل در نبی لهو و به و سپس منع و از است تا حول را کنند. طرح نبی در بنای امت توحیدی در سخت می و لذا می که این و محرومیت از کفر در و داخل طرح نبی در امت است. وظایف در شدت آن است که همه خود را در حق در خرج و عمل رشد و و شده و جزو شد. آیت به شرح زیر است: و با بسم الحمدالله رب و و اسلم علی خاتم انبیائه و افضل سفرائه اله ابا القاسم محمد. و صلی علی اهل بیته المعصومین الهداه المهدیین صیما فی الارضین لتراب لفداء واللعنه علی اعدائهم اجمعین. در و از طرح که نبی صلی و آله و سلم اداره و در طرح و ش. با است که اهل و این را با نفی می rlm;کند و بعد هم و ها و را می rlm;دهد و می rlm;فرماید اللَّهrlm; می rlm;آمدند و می rlm;کردند که نیستند. مثل که یک و حول جمع می rlm;شوند، هم ای که و و بزرگانی که حول جمع می rlm;شوند و ای دارند. این عمدتاً ناظر به آن و محورهایشان rlm;گرچه بدنه هم به تبع از را می rlm;کنند ولی داشت که این به عُمَد و پرچمداران و است. می rlm;آیند و می rlm;کنند که است. با این را نفی می rlm;کند و می rlm;فرماید وَ یَعْلَمُ لَرَسُولُهُ وَ لَکاذِبُونrlm; بر کذب است. و می که قُلْ کَفَى بِاللَّـهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ (رعد/43) بر خدا و که به است و و من عنده علم الکتاب می و کار را جلو می rlm;برد. از آن طرف هم بر تکذیب می shy;دهد وَ این طرح را کور می rlm;کند و یک معمولی کما این که بر رسالت نبی و رسولشان می rlm;کند این که این کار به برسد؛ او حقانیت این راه است پس rlm;راه را به می rlm;رساند؛ در هم است rlm;بر این که ان المنافقین لکاذبون این سد راه و را کور می rlm;کند. سپس خصوصیاتشان را می rlm;کند، از و همه چیز را دست می rlm;دهند و قسم ها می rlm;آورند؛ ولی هیچ و است این که صد عن وَ (منافقون/4)rlm; ای ولی این با یک و یک نیستند. سپس می rlm;فرماید وَ وَ وَ مُسْتَکْبِرُونrlm; یکی از مهم این است که ضعف ها و نقص رو به و به و حتی ضعف و خطا و که به پا به شما و بشود. در می rlm;فرماید * مَا مِن وَ مَا (فتح/1-2) است که فقط حرف و است و این به فتح ختم می rlm;شود و این فتح است که همه را می rlm;کند؛ فتح مکه و است که ضعف های امت را می rlm;کند؛ و امت می rlm;شود ولی همه است که در حق هستند. که می rlm;کنند و روی خود را گردانند و حتی که را کند سَواءٌ أَسْتَغْفَرْتَ أَمْ تَسْتَغْفِرْ یَغْفِرَ لا rlm; چون قوم فایده ندارد. عهد انبیای و فاسقان از منظر و لغویین اند: یک اصطلاحی که در شده و در زبان عرب به این معنا سابقه نداشته کلمه است کسی است که از و و از که با می rlm;شود. rlm;میrlm; که به واسطه این که نور و است یک عده ای را می rlm;کند ولی یک عده ای را هم اضلال می rlm;کند rlm; وَ وَ مَا الْفَاسِقِینَ * الَّذِینَ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی أُولَـئِکَ الْخَاسِرُونَ (بقره/26-27) به را ضلالت وگمراه می rlm;کند که که با خدا را بعد از آن نقض می rlm;کنند و آن رشته ای که خدا وصل قطع می rlm;کنند و بین و خدا و بین و و اجتماعی را به هم می rlm;ریزند. آنجایی که پیوند آن را قطع می rlm;کنند. در که از می ثاق و می ثاق شده بود و قول با خدا راه بروند؛ ولی این را بعد از نقض می rlm;کنند؛ هستند. کسی که از می rlm;رود است. فسق، خروج از این است. کسی که در است rlm;فاسق در که به عرض شد: از شیعیان شما خطاها و گناهانی که کبیره آیا ما بگوییم که هستند؟ که اگر محب نگویید: فاسق، بگویید: العمل هستند؛ از عملش از است. عرض شد: آیا از بجوییم؟! فرمودند: نه از نجویید از عملشان بجویید.(1) از و و است و از عهد و می rlm;شود. در مفصل است و لغت به ما کمک نمیrlm; نمیrlm; گویم که ورود به فهم لغت ولی در است rlm;اصطلاحات است و خود مفسر هست. در آیه 81 آل می rlm;فرماید وَ إِذْ أَخَذَ میثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ کِتابٍ وَ حِکْمَهٍ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما لَتُؤْمِنُنَّ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلىrlm; ذلِکُمْ إِصْری أَقْرَرْنا فَاشْهَدُوا وَ أَنَا الشَّاهِدینrlm; (آل عمران/81) از یک و که شما را می rlm;کنند و به شما می rlm;دهند و می rlm;شوید؛ اما امت را به و برسانید. بعد از شما می rlm;آید که شما را می rlm;کند که هم به او و هم او را کنید. در به شده در و نبی و را می rlm;کنند همه علی و آله و از می ثاق و به نبی است. در یک که به نبی و من را من همه را کردم. همه و من را می rlm;کنند که این امر در است. یک از و به می rlm;فرماید که من به شما می rlm;دهم می rlm;دهم اما است و شما آن کسی که است را و او کنید. شما عهد من را و پس هم و هم و در را به می و می rlm;توانند و این به نبی هم است که می rlm;شود نبی را در امت rlm;کنند. هر می rlm;آمد، نبی را در امت می rlm;کرد و این از است که بعد از و را به آن رساند. سپس می rlm;فرماید الْفاسِقُونrlm; (آل عمران/82) اگر بعد از این کسی از این رو است. کسی است که این را می shy;کند. عهد به نبی و و نبی از همه شده است و آن کسی که به این عهد پشت می rlm;کند است و می rlm;فرماید لا الْفاسِقینrlm; و این است که را از راه جدا و به پا می rlm;کنند؛ اما که به پا به و و کند که پاک و و هیچ وقت را نمیrlm; کند. آن کسی که است ولی در عمل این فرد و می rlm;شود؛ ولی که است و از دین است و rlm;همه را از و نیستند. طرح و در نبی این را می rlm;کند که یک ای با است ولی با این می rlm;خواهد صد عن کند و بین و نبی و و به و در بروند. با همه این این است که صد عن و خطا را با بکنند. دو طرح و و این با این را ذکر می rlm;کند: طرح اول این است لا عَلىrlm; یک این است که می rlm;گویند: را در ندهید. نبی صلی و اله و سلم است و یک یوم ای که می rlm;خواهند را جمع تا بعد از این که حول او جمع و شان ذکر در را و فضل فضل است. این است که این جمع را کند. در شد که با لهو و می rlm;خواهند را وَ وَ (جمعه/11) این که را جمع و بعد این جمع را به ذکر تا این که به رو که می rlm;شوند همه شان ذکر rlm;شود؛ اما می rlm;خواهند این جمع را با و لهو کنند. در این را ذکر می rlm;کند که امت است که در آن ذکر شده است. (جمعه/5) که در آن ذکر شده یک مثل است و که هر چه در آن امت می rlm;شود در امت من می rlm;شود. آن مثل این امت است که با و لهو است. یک طرح را می rlm;کند و می rlm;فرماید لا عَلىrlm; این است که یک اما شما و و و را در تا بشوند. یک نوع و از است این که این و و و بشود. این طرح در طرح لهو و لعب لهو و است. تا را ذکر و یک حول اما یک لهو و لعب به می rlm;کنند که را به لهو و لعب کنند. می الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْو (محمد/36). rlm;یک می rlm;کنند که این ها را می rlm;کند و نمیrlm; گذارد این حول بکنند. خدا کند یک استاد عزیزی داشتیم که آن موقع این فناوری در کشور ما نبود، می rlm;فرمود: این تلویزیون در این فیلم خارجی نشان می rlm;دهد که آقا از طبقه دهم ماشین آخرین سیستمش را در زمستان و گرم می rlm;کند و بعد سوار می rlm;شود، این از ابن کمونه سنگین تری آن شبهاتی که در سر اعتقادات می rlm;کردند و بسترهای عینی و که می rlm;کنند از آن ها خطرناک تر کارآمدی را زیر می rlm;برد. با صدای می rlm;گویند: ما از فاصله گرفتیم، ما دین را گذاشتیم و به این رسیدیم؛ دین شما چه است؟! به پا می rlm;کنند و را می rlm;کنند و می rlm;خواهند به قول آدم آدم سوداگر و که منافع rlm;تربیت بکنند. اینگونه دل را می rlm;لرزانند. هم آن که دل را گاهی می rlm;لرزاند است. آن طرف یک لهو و تجارتی به پا اند و دائم هم در آن می rlm;دمند و آن را در معرض می rlm;دهند؛ این از حول است. را می rlm;خواهند با لهو و کنند. کل را لهو و می shy;کنند. یک بنا و تمدنی می rlm;کنند که سراسرش لهو و است تا را و یک عده ای هم می rlm;شوند. طرح دوم هم طرح است که را به سمت این جلب بکنید و بعد کنید. شان این است که آدم را بعد از اعتیاد راه را بر او ببندند. که اگر راه را ببندید چه اشکال اگر ای به نبود و آن را در چه اتفاقی می rlm;افتد؟! پس اول آدم ها را به می rlm;کنند و لهو و به پا می rlm;کنند و دلها را به این لهو و می rlm;کنند، بعد را سلب می rlm;کنند. کاری که در می rlm;افتد؛ یک به قول بازسازی را زیربار الگوهای تمدن غرب می rlm;برند و به دنیای غربی رغبت کرد و به آن نوع زیست تمایل کرد، راه را می rlm;بندند و را سد می rlm;کنند و یکی از این دو تا را کند. ای که به اهل شده یا را کند یا حق را کند. پس طرح مکمل هستند: یک طرف و لهو به پا می rlm;کنند و را به این لهو و می rlm;کنند و بعد از هم سد می rlm;کنند و منع می rlm;کنند. امت نبی در سخت و بدون یک خطابی به و یک ما معین می rlm;کند. در باب می rlm;فرماید این است وَ وَ وَ لا یَفْقَهُونrlm; (منافقون/7) آسمان ها و زمین از آن است ولی نمیrlm;فهمند. که نمیrlm;فهمند این است که در دست و خدایی که را وسط می دان و او را حمایت می rlm;کند و در اوست، به شما عطا یک قطره ای از آن خزانه بی منتهاست و اصل این در است. اگر یک جایی کار این با پیش می rlm;رفت بنا بود با و با کار پیش برود در را باز می rlm;کرد. این را در اقتصادی و در سخت و هم را سخت تر می rlm;کند؛ اگر بنا بود نبی و امت نبی بر باشد، خود را فرو می rlm;ریخت و درب بی را باز می rlm;کرد. این را نمیrlm;فهمند که امت نبی با نیست. امت نبی یک می rlm;خواهد و در ها و های سخت این امت می rlm;شود این است که این ها را در می rlm;دهد. مضمون این آیه در که ما ارسلنا فی من وَ ما أَرْسَلْنا فیrlm; قَرْیَهٍ نَبِیٍّ إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونrlm; (اعراف/94) هیچ را در ای نفرستادیم الا آنکه اهل را با ها کردیم و با صحنه های سخت ابتلاء دادیم؛ چون این می rlm;آید و به دعوت می rlm;کند، ما بستر را در فراهم می rlm;کنیم؛ وَ أَنَّ أَهْلَ الْقُرىrlm; وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا بَرَکاتٍ السَّماءِ وَ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ کانُوا یَکْسِبُون یعنیrlm; اگر راه را و اهل و تقوا شدند آن وقت درهای خودمان را به رویشان باز می rlm;کنیم؛ ولی تا به آن نرسیدند در امت نیست. هاست که یک امت را می rlm;سازد. این طرح خدا و است. می rlm;کنند امت نبی با و آن هم می rlm;شود که می rlm;گویند: اگر را منع این امت شده و در انفضاض و پراکندگی می rlm;شود؛ اما با سخت گیری ای که می rlm;کنند در طرح نبی عمل می rlm;کنند، می rlm;خواهد را با رشد تا به یک ای برسد که برایشان وقتها آن دوری است. در این می وَ الضُّحَى * وَ اللَّیْلِ إِذَا سَجَى * مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مَا قَلَى * وَ لَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَّکَ الْأُولَی (ضحی/1-4) ای پیغمبر! شب تاریک و روز هم دارد. شما هم است که یک صبح روشنی که است. پروردگار تو نه تو را رها و در می دان و نه بر تو غضب چنین توهمی بود چون و با جنگ های پیاپی و شعب ابی طالب و احزاب و خندق و احد کار سخت شد، که یا این غضب یا را رها است. می rlm;فرماید که و این های یک رجعتی که در آن کار حل می rlm;شود. همه به را وعده می rlm;دادند. این که می rlm;کنید و می rlm;کنید و کار را سخت می rlm;کنید، این ها را نمیrlm; کند. اگر بود در این مرحله خود از بی منتهایش را فرو می rlm;ریخت و را می rlm;ساخت. آن را نداده و حال شما می rlm;کنید با مال حرام شما و با که بوی می rlm;دهد [مانع کار می shy;شوید] شما از سر پاک بر نمیrlm; و شما چون دو تا در است: rlm;سفره نبی و شیطان. او زقوم و این طوبی است. او ها و این بهشتی ها است. ها چرک و خون است و حتی در هم چرک و خون می rlm;خورند پوشیده است و روز قیامت که یَوْمَ هُم بَارِزُونَ (غافر/16) است ها می rlm;رود نگاه می rlm;کنی وَ لَا طَعَامٌ غِسْلِینٍ (حاقه/36) و ناچار بخورند. که مجبور چون در جهنم اجوف است و غذا چرک و خون را می rlm;خورد و می shy;شود. در هم است. پاک نیست. می rlm;کنند و می rlm;کنند که حق شکست می rlm;خورد، در ای که با شکل بگیرد حق نیست. اگر به که از می rlm;آید عادت و سرخوش به بشوند، نیستند. طرح است که یک هم است و rlm;ادعاهای هم می rlm;کنند. قرائن را می rlm;آورند این که صدق را اثبات بکنند، ولی با می rlm;فرماید که من شاهدم و دروغ می rlm;گویند و راهشان به نتیجه نمیrlm;رسد. می rlm;خواهند صد عن من هم راه را سد می rlm;کنم. ما! می rlm;گویند که به ندهید. می rlm;گویند که شأن نزول آیه بن ابی بود که می rlm;گفت: را در مهاجرین و تا اما مسئله این و از این گسترده تر است. این کل طرح نفاقی است که در شکل و فقط بحث و بن ابی نیست. اتفاقاً در یک مرحوم کلینی نقل که وصایت نبی و دrlm;استان است و دعوا بر سر این است. حقیقی که را و که است ندارند. از و است. هم به می rlm;فرماید وَ وَ وَ لا یَفْقَهُونَ (منافقون/7) شما در طرح نبی عمل می rlm;کنید؛ اگر را ممکن است نتوانند اما شما کار را سخت می rlm;کنید هم در شما صف بندی و استقامت می rlm;کنند و می rlm;شود شما را در مسیری که می rlm;خواهد، می rlm;دهید. به و در قبال نبی سپس یک را در آخر از ما می rlm;خواهد و می rlm;فرماید یا أَیُّهَا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ وَ یَفْعَلْ الْخاسِرُونrlm; (منافقون/9) که شما به این مبتلا نشوید و مال و لهو شما نشود؛ شما را و از یاد خدا نکنند. این ذکر در کاملاً واضح است که نبی است. در از به عنوان ذکر یاد شده است أَلا بِذِکْرِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب (رعد/28)rlm; در فرمودند: ای علی بمحمد صلی و اله و سلم تطمئن القلوب و هو و حجابه (2) نبی است و شعاع در هر دلی آرام می rlm;شود. قد انزلنا الیکم ذکرا * رسولا (طلاق/10-11) هم ذکر رسول. می rlm;خواهند را لذا را منع می rlm;کنند؛ در اگر امت را می rlm;کند و نیامدنش به شدن این امت کمک می shy;کند. شما فرق می rlm;کند و مال و و لهوتان نشود و شما را از نکند؛ اگر یک موقعی شما را از نبی کرد و به شدید، شما می rlm;کنید و نمیrlm; کند. شما هم نباشد کار این جلو می rlm;رود و به شما هم ندارد. شما می rlm;کنید. وَ ما رَزَقْناکُمْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتrlm; فَیَقُولَ رَبِّ لا أَخَّرْتَنیrlm; إِلىrlm; أَجَلٍ قَریبٍ وَ الصَّالِحینrlm; (منافقون/10)؛ ما هر رزقی از علم دrlm;و و فرزند و مال به شما دادیم، را و قبل از شدن تان و آمدن مرگ به پای این و در راه او خرج چون مرگ آمد می rlm;کنید که اگر یک به ما می rlm;دادید ما هم می rlm;دادیم. علت این که به آن می rlm;گویند چون دلیل صدق آدم است کسی می rlm;کند که من این را دارم یک صدقی بیاورد. مرگ آمد می rlm;کنید که اگر به من یک فرصتی من هم صدق می shy;آورم و می shy;دهم و مال و جانم را خرج می shy;کنم تا خودم جزو بشوم. می rlm;فرماید وَ یُؤَخِّرَ نَفْساً أَجَلُها وَ خَبیرٌ تَعْمَلُونrlm; که شد ما جدید به کسی نمیrlm; دهیم. است و بدانند که تان نمیrlm; شود. یک و در این شما تان را پای این و بشوید. این است که مگر در نزد خدا نیست؟! حرفی که در باب شده در باب ما هم چون به می rlm;گفتند: در راه خدا می rlm;گفتند که خدا اگر می rlm;خواست از بی به این آدم می rlm;داد و مگر از تأمین او عاجز براساس یک حکمتی او را فقیر و اگر من بیایم به او پول بدهم، خدا را به هم بریزم! این حرف است و ببینید چطور طرح می rlm;کردند وَ مِمَّا رَزَقَکُمُ کَفَرُوا لِلَّذینَ أَ نُطْعِمُ یَشاءُ أَطْعَمَهُ (یس/47)rlm; از آن طرف نبی را در می rlm;دهند و به می rlm;گویند به فقرا می rlm;گویند: من خدا را به هم نمیrlm; زنم. من به کسی می rlm;دهم که اگر می rlm;خواست به او می rlm;داد؛ آیا من خلاف مشیت عمل کنم؟ جواب این است که بله، را نمیrlm;سازد؛ ولی شما اگر می rlm;خواهید در و اگر می rlm;خواهید پاک و بشوید، تان را پای این و اگر نریختید شما و نمی rlm;شوید. در به می rlm;کند ما تو نداری. کسی که کلید را جبرئیل و رد کرد. چه به ما دارد. دار خدا هستند. همانطوری که از ما این معصومش هم از ما هستند. می rlm;فرماید: خُذْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ صَلاتَکَ سَکَنٌ وَ سَمیعٌ عَلیم (توبه/103)rlm; ما! شما نیاز ندارید که را به تو می rlm;دهند و جانشان پاک می rlm;شود؛ از کم می rlm;کنند و به طرف شما می rlm;فرستند، زیاد می rlm;شوند و پاک می rlm;شوند و رشد می rlm;کنند. تو بر صلوات بفرست چون آرامش می rlm;شود. به ما ندارد. بی در دست است و اگر این را در او می rlm;دهد. این که به ما می rlm;گوید: تان را در پای و بکنید، این است که با این که به سمت او می rlm;بریم ما را می rlm;کند. طرح نبی ما ما این است و به یک بخشی از و طرح و اقدامی که پاک ما این است که به ما می rlm;گوید امکاناتتان را تا پاک بشوید. می rlm;فرماید ذَا (بقره/245) چه کسی به خدا قرض می rlm;دهد تا خدا بی حساب او کند. در که این آیه شد بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها (انعام/160) از تقاضا که مزد لذا بعدی شد تا رسید به این جا ذَا ؛ کثیر بی حد تقاضای نکند. طبق این قرض حسنی که می rlm;شود بی نهایت rlm;کند، ایثار مال به و مال را خرج است و این قرض حسن است. این است که آیا به یا اگر می rlm;فرماید قرض به فداه اسْتَقْرَضَکُمْ وَ وَ الْأَرْضrlm; (3) این که می rlm;فرماید به من قرض همه در خود اما این است که این داد و ستد با خدا ما را می rlm;کند. ما اگر از دست خدا نگیریم می rlm;شویم؛ از دست خدا اما به خدا برنگردانیم باز هم می rlm;شویم. راه ما این است که از خدا به خدا برگردانیم. سر نبی بنشینیم و به خود برگردانیم. وَ الصَّالِحینrlm; شدن ما به این است که ما اهل باشیم آن هم به این صورت که را پای نبی بریزیم. دادن اقسامی دارد: یک بار عاطفه تحریک می rlm;شود و مثلاً گرسنه ای یا بدن عریانی یا را می rlm;بیند و نمیrlm;تواند این خوبی است. ولی این که نبی را می rlm;بیند و می rlm;خواهد سد ثغور کند و این را کند لذا را خرج می و این را به پای می rlm;ریزد، این مهمتر آن جانهای ای که حقایق و را می rlm;بیند و می rlm;گوید: این تقویت لذا می rlm;کند که دین خدا به پا بشود. این یک است. که در این شده از این نوع است. در شرایطی که کار را سخت می rlm;کند و فشار می rlm;آورد و می rlm;خواهد از را بکند، وظیفه می rlm;شود و و را تا این کند. هیچ به این ها نیست. در که بهترین مالی است که به می rlm;رسانید؛ این صدق شما است. ولی اگر را خرج و که شما است و این توهم در شما شد، می rlm;شوید. چه به ما دارد؟ شب عاشورا به و می rlm;گوید: و بروید؛ چه به ما دارد. ما جانمان را پای ریختیم بعد که به ما است و اگر ما نباشیم جلو نمیrlm;رود، نیست. کار را خود جلو می rlm;برد. به اصحاب که بروید. من و من هم آماده هستم و فردا هم شهید می rlm;شوم و کار هم با من می rlm;شود. چه به و به و خوشحال می rlm;شوند اگر بمانند و غصه می rlm;خورند اگر اما به ندارند. هم هیچ به ما و ما به یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ بِأَفْواهِهِمْ وَ مُتِمُّ نُورِهِ وَ کَرِهَ الْکافِرُون (صف/8)rlm; اراده خدا بر این است و این کار به ما ندارد. ولی دستوری که به ما می rlm;دهد این است که شما تان را خرج چون وَ الصَّالِحینَ والبته جزو شدن و ملحق به شدن هم بی و حد و حصری که با تسویف به تأخیر بیاندازید. کوتاهی است و تمدید و هم نیست؛ این می rlm;شود و شما راه را بروید. هم نگران این نباشید که را منع می rlm;کند، مگر شدن حق بر مگر خدا و حامی این نیست؟! چه به را می rlm;کند. با که نمیrlm;شود موحدین را ساخت، این را دور نگه پاک تر و سالم تر می rlm;شود؛ ولی ما همه و و ثروت و و علم و توانایی هایمان را پای و این خرج که این شدن خود ما می rlm;شود و بالاترین هم است که حق می shy;کنیم؛ و الا در می rlm;افتد اما این یک استثنایی است و شدن خود ما است. سپس یک طرح را از ذکر می rlm;کند یَقُولُونrlm; لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدینَه (منافقون/8) می rlm;خواهند برگردند و اوضاع را در بگیرند. می rlm;خواهند شهر و بلد امینی که این می rlm;خواهد بسازد را تصاحب کنند. انشاء این را جلسه آینده تقدیم می rlm;کنم. علیک یا اباعبدالله...
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 2 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 6

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : مذهبی
ملاحظات مذاکره و اقتضائات جامعه بین‌المللی

ملاحظات مذاکره و اقتضائات جامعه بین‌المللی


تهران- ایرنا- و چهل سال در که هر دو ضرر و و و از آن بهره می‌برند. تنها در پرتو همکاری و تعامل با می‌توان از اینگونه ضررها جلوگیری کرده و صلح و ثبات را به خاورمیانه و به جهان بازگرداند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 10

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
تاکید بر لزوم اجتناب از اختلاف و تنازع در نهج البلاغه

تاکید بر لزوم اجتناب از اختلاف و تنازع در نهج البلاغه


به شرح نهج عضو در سرچشمه برگزار شد. متن کامل این سخنرانی در ادامه آمده است. بحث در باره لزوم از و در نهج بود. شد که حل و از گام های سه ای شود: به گفت و گو و ها، و نظر و به و دینی. اما اگر باز هم این ها نشد و یکی از طرف های با بغی و در پی بود، چه کرد؟ در این صورت و اجتماعی قائل شد. آن است که ها را حل با از حق به را از بین ببرند. نیز به اما به جای و سهل و با و کنند. و ها بغی و است. پس اگر یک از حق و از بین می رود. از به سود اگر و پیش از می و اگر بعد از و عفو می شود. بذر و از بین ها است. در نیز است. اگر هر یک از بر سر حرف خود و از حق و است. است که در از به شده است که از حق کم و و از سوی به شده است که اگر کرد و در حق وی جفا از حق تا راه و حفظ باز بماند. اما صلح و از خود نمی شود و است و سنگین. چه مرد و چه زن، است که می از خود کند و به از آن می افزاید: الشُّحَّ ؛ بخل، نزد نفوس آدمیان حاضر است و به خاطر هر یک از دو زوج در عفو و از بخل می ورزند. عفو نیز مانع از شکل گیری و عداوت و در نتیجه و می شود. از این رو پیامبر خدا(ص) فرمود: از کنید تا های شما از بین برود. و عفو اختصاص به و مواردی دارد که این آثار و نتایج منفی از قبیل تجرّی گران و اخلال در دین و نشود. علی (ع) نیز فرموده اند: بدی یا خوبی را به نیکی پاداش ده و از بدی درگذر، به شرط آن که به دین لطمه ای نزند یا در قدرت اسلام ضعفی پدید نیاورد. همان بزرگواری که دستور بالا را به ما اند، در عمل نیز رفتاری را به نمایش گذاشته اند؛ تا سخن از ستم به شخص او و می اما انگیزان اساس سیاسی و اساسی را به مخاطره می افکنند، دست به شمشیر می برد. اصولاً یکی از دلایل یا تنها آن چشم پوشی از حق خلافت، نگرانی از و به هم خوردن و انسجام بود و به صراحت می فرمود: تا آنجا که فقط در حق خود وی جفا می کند؛ ولی اگر و امنیت اسلامی مخدوش و سکوت را جایز نخواهد شمرد. می گفت: وَاللهِ لاََُسْلِمَنَّ مَاسَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ، وَ لَمْ یَکُنْ فِیهِا جَوْرٌ إِلاَّ عَلَیَّ خَاصَّهً ؛ به خدا سوگند تا هنگامیrlm;که اوضاع روبراه و در هم نریزد،و به غیر از من به دیگری ستم نشود، همچنانrlm;خاموش خواهم بود. به آن خبر شد که اصحاب جمل در حال جمع شدن در بصره و آماده شدن مقابله با ایشان هستند، فرمود: اینان به با حکومت من دست به اند و من صبر می کنم، تا آنگاه که بترسم که صبر من و افتراق شما را در پی داشته باشد. اگر این اندیشه را که در سر دارند، به انجام رسانند، کار از هم گسیخته گردد. رفتار با مارقین هم نمونه روشن بعدی است. یکی از مهم نصیحت های آن به خوارج بود که ازجامعه و متدین فاصله نگیرند و جدا نشوند؛ بعد هم فرمود: أَلاَ مَنْ دَعَا إِلَی هذَا الشِّعَارِفَاقْتُلُوهُ، وَلَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هذِهِ ؛ آگاه باشید هر کس که به این شعار، و داخلیدعوت کند او را بکشید؛ حتی اگر زیر این عمامه من باشد!
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 17

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
​ سردار سلیمانی که نجاتمان داد، زندگی‌‌مان را وقف امام حسین(ع) کردیم

​ سردار سلیمانی که نجاتمان داد، زندگی‌‌مان را وقف امام حسین(ع) کردیم


به گزارش خبرگزاری چند سالی است که روی سیدالشهدا(ع)، از مناسک مرتبط با این روز را تحت خود است و این زیبا به واسطه جمعیت خود و از در به یکی از مهم سال و حتی جهان اسلام شده است. این رخداد مهم به شدت مورد توجه کشورمان است و همه ساله مستندهای متعددی ثبت عظمت این تجمع و این می شود. قاب این حرف های زده است اما به نظر می رسد که دل این هنرمندان نیز پر از ناگفته از احوال این ها به و آن است. یکی از است که در و را است. با او این سفر و از آن گفت وگو کردیم. گفت: یکی از که سال من رخ داد این بود که با رو که در اربیل می اما سرمایه کل شان را آورده و یک بین نجف و (مسیر روی زائران) بودند. به سراغ حرفشان این بود که می گفتند "ما یکی دو ماه از مان وقف است."، واقعاً هم گفت که در این دو ماه شان وقف بود چرا که هیچ درآمدی کسب نمی و علاوه بر آن خرج نیز می کردند. وی افزود: از یکی از پرسیدم که "این شور و چگونه در شما شد؟" در به من حرف عجیبی را زد. او می گفت که پیروان و به ویژه ها شد که ما به این شور و برسیم . دقت ما در نفس خود کارهایی می که بر و شور و نیز در می شود. این داد: هست که در بی صدا یکی از شدیم. در این با کسی که با خود به می داد. به سمت شان تا با آن باشم. یکی از که من در به من به در این را کرد. او می گفت که ما در این می و به می دهند". با یک نام رو شدم و آن هم بود. ای که کرد به قبل می شد. می گفت که ما و هیچ آب و نداشتیم. به که می زد هیچ یا هلی جرئت نمی کرد که سمت ما و ناامید چرا که اصلاً به گونه ای نبود که کمک رسانی صورت بگیرد، با این حال دیدیم که یک هلی شجاعانه نشست. از داخل آن ای بیرون آمد و برایمان آذوقه آورد. کمی بعد که نام آن حاج است. او به ما قول داد که این می شکند و به ما گفت که به مقاومت بدهید . او با ما و هیچ وقت کاری که ما داد از ذهنمان پاک نمی شود و بر ما داشت. این به قدری است که یک به ما می آید داریم که به هر نحوی به او بدهیم. آن در ذهن ما مانده است". تصریح کرد: است که در روی شور و وجود اما قبل از آن که به فکر دورهم جمع شدن ما باشد، به فکر است. نیست که در جمع و بگوییم که فلان میلیون آدم دور هم جمع شدند بلکه است در آن جا جمع و یاد و بر افراد دیگر بگذاریم. حتماً خوب ما به به نیز این را یاد می دهد. در این سال ها شدم که تنها که به دنبالش است و ما آن را گم باشیم، و منش حسینی است. دقت که خوب شده است که به یعنی به علاقه بشود. او می گوید که چه با ما پس ما هم این کار را بدهیم. به که از روی یاد است. بیان داشت: به زمانی که بین و صدام جنگ شروع شد، اوضاع فرق است. به بیش طیفی که بین و شکل است. هر دو طرف همدیگر را دارند، ما هستیم به درستی کنیم، به احترام بگزاریم. اگر غذایشان را نداریم رفتاری بکنیم که این مشخص شود. جوری حرف بزنیم که فکر کنند ما به شان توهین می کنیم. در حقیقت ما به هوشمندانه را رعایت تا به ما دچار خدشه نشود. می شود که این مودت و برادری تمدید و به قبل بیش تر به هم نزدیک بشویم. در سفرهایی که به داشتم، لحن خوب آن را به دیدم، مثال کسی را در نجف که علی رغم این که همسرش پابه ماه اش را خالی بود و در اختیار بود. بود که فرزندش چند روز بعد به اما آن بچه در برادرش به آمد. که چقدر و برایشان ارزشمند است که حاضر هستند این سختی را بشکند تا چنین خدماتی را بدهند. حقیقتاً بگویم که را در ها به ها بیش تر دیدم. می خالص را بهتر ببینیم. احساس می کنم ما که داعیه دار این جریان هستیم، در کمتر از می در حالی که شور و بیش تر است. وی در پایان گفت: ما با و در و حتی در مراسم روی زنده نگهداشتن یاد و جذب زیاد مخاطب جدید و دلداده ارباب می شویم. ویترین عیار از خوب انسانی و فداکاری است؛ جاییست که تمرین می به غیر از خودمان به هم فکر و رسیدگی کنیم.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 5

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
​دو غزل عاشورایی منتشر نشده از زنده‌یاد «غلامرضا شکوهی»

​دو غزل عاشورایی منتشر نشده از زنده‌یاد «غلامرضا شکوهی»


به در که هیئت علمی بنیاد دعبل در طرح فارسی در دو مقطع پیش و پس از را کردم. بر این شد که از چهل به کنیم. یاد یکی از بود که با را در این طرح کردم. جهت طرح موضوع و به همکاری، شبی با منزل و بلافاصله بعد از طرح موضوع، با پذیرفت که به عنوان یکی از داوران در بعد از با ما کند. بعد از اتمام زمان داوری، جهت دریافت و اسامی برتر با و بر این شد که را از یکی از ها کند. بعد از با را کرد. نظم و خوش در و یکی از است که از در ذهن من نقش است. این که را از بود. و به و این بود که را قطب می و بر این پای می که مهد و است. نیز با به بر این که گو را شرق می بر این می که دری در اول سدۀ سوم (هجری. قمری)، در شده است. در که از چند غزل از را نیز در بود. که این غزل ها در غزل است که از در های پیشین چاپ و شده است؛ ولی با جست و جو در اینترنت دو غزل زیر را نیافتم. البته هنوز صددرصد مطمئن نیستم که این غزل ها جز آثار نشده ولی به اعتبار عدم غزل ها در فضای مجازی، احتمال این که غزل ها جزو جدیدترین های زیاد است. غزل های دست نویسی که به علت کوچ استاد، فرصتی چاپ و آنها فراهم نشد. با سلام و درود به روح پرفتوح یاد شکوهی، در آستانه اربعین حسینی، شما را به زمزمه این دو غزل می کنم: 1 غرق خون کرد آن شلال گیسو را پاره های قرآن است خط خطی مکن او را جای خود قطع گردن می کند چو خاکستر هر چه برج و بارو را شیعه در تب شدن ناسزا گفت این سپهر نه تو را چشم خون از کدام غم گرید زاده پیمبر را یا برادر او را؟ آب از توان قطره خون غرق خون دست و چشم و بازو را سروها فرو کمانی شد تا ز هم جدا آن کمان ابرو را رمز این است باید کرد یا به ننگ تن دادن یا بهشت مینو را بی عدالتی ها را می شمارد این رو به است کفه ی ترازو را هر چه ما کم آوردیم بی زبانی ما بود نزد آن که می داند حرف آه و آهو را روی باغ و را خون و عطر گل پاشید چه خواهد کرد دشت های شب بو را نرفت از یاد رمز ماندنش این بود کل ارض کرب و بلا کل یوم عاشورا 2 شکست آینه روشن پگاه هاله ماتم به گرد ماه در بغل او را و چون ستاره گریست سپیده سر زد از آئینه گذاشت پای به به عزم سرخ جهاد نداشت واهمه از آن همه سپاه چه زود مثل پرستو از آشیان برخاست گذشت فصل نشستن به خیمه گاه بلند قامت را به مشت که روز لشکر شب را کند سیاه به سوگ بدرقه چشم شرف به اشک نبود در دل تنگش به غیر آه مگر کجاست سبزترین اشک؟ تا به دشتی داغ بریزد آب براین آتش گیاه ی برق گشت فتاد ماه فلک بر حریم راه مگر به غیر او که گل سبزپوش یاسین است کسی رسیده به این جاه (غلامرضا شکوهی)
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 8

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
توافق پشت پرده ترامپ با بن سلمان برای توقف تحقیق در قضیه خاشقچی

توافق پشت پرده ترامپ با بن سلمان برای توقف تحقیق در قضیه خاشقچی


به عبد ، ای رای روز خود در این را با این کرد که در تلویزیونی خود شدن دو گفت و معاملات تسلیحاتی را بر بشر داد . در این است: سکانس از سریال شدن جمال و البته مهم سناریوی آن را بازی و است که سه با به در شده و ای از او یا جسد شده اش از ندارد. به نوشته عطوان، قبل از از که ما و شاید ها غیر ما شوکه می که روز در گفت وگو با خود دو که گفت در حال با و تا به دست یابند. این در است که بلافاصله ادعای را تکذیب و این امکان که به یا مشارکت در اجازه چون ای این کار کفایت می کنند. است: اما دوم همدردی او با قربانی، سرد و عاری از هر گونه هیجان و احساس بود، علاوه بر آشفتگی کلامش هم کاملا آشکار بود مثل از با و می گوید در که حتی چیزی از نشنیده ایم، در که دلیلی گیجی و دست پاچگی و بی میلی او در به یک حرف و این ندارد. رای داد: در به این کرد که از ، به کاخ و عکس با او در به عمل . گفت: ما به این که می کند در و نمی دهد حتی اگر در این شده باشد. در در به گفت: فکر می کنم این به ما می زند... از از است. از آن به های و همه به [خریدن] آن ها و که فکر می کنم این است که هضم آن ما بسیار بود. وی افزود: این است که [با این کار] بر ما اثر [منفی] می گذارید. آن ها این کار می روند. من اول که چه است و این کار را می دهیم. هم این کار را می ترک ها می چند [کشور] هم می مستعد. ته را آورد... از را نمی زود است. این که در مهم است و می دهد اولویت را به این است که یک معامله ای بر سر جسد شده صورت گیرد نه این که معمای آن حل شود. از رو یک فعالی بین سه مقام با محمد بن سلمان ولی عهد ایجاد شده که از طرف جان بولتون، امنیت ملی، جرد کوشنر،داماد و وی و مایک پمپئو وزیر خارجه را شامل می شود. رای است: همزمان یک ای هم بین و برقرار است و اخبار از این است که به تقابل با در نیست بلکه درصدد دستیابی به راه حل میانه ای فیصله دادن به این است. نگاهی به واکنش به می دهد به حزب عدالت و توسعه حاکم بر این بر خلاف در برخورد با این و تحولات پیرامون آن طی دو روز آرام تر شده است . صباح در شماره خود که در بار چمدان تیم که بین المللی را با دو هواپیمای اختصاصی ترک می توسط دوربین های کنترل اثری از تکه های جسد انسانی مشاهده نشده است ؛ در صورتی که این موضوع صحت پازل نیمه شده قطعه شدن جسد به هم ریخته و به سرنخ های جدید به سر خانه اول باز می گردیم. ان بی سی هم به نقل از سه منبع آگاه به گفت: به واشنگتن پیام که دستگاه های شنود در داخل در و صداهای ضبط شده از می کند به دست یک تیم متخصص که از این ماموریت بودند، شد. های است های بهداشتی و لوله های فاضلاب را قرارداده و به مدارک وشواهدی دست یافته که از اثر خون در است . رای نوشت: مهم این است که اسامی و تصاویر این تیم را است که مهم آن یک کارشناس پزشکی است که به در وزارت کار می کند، چهره او در صفحه فیس بوکش با عکسی که از او به و خروجش از گرفته شده مقایسه شده که با یکدیگر تطابق است. این علامت سوال های را نقش وی در شدن می کند آیا او کالبد شکافی یا بریدن جسد به یا مامور آمپول بیهوشی به تزریق تا نظیر و معارضان او را این شکلی به دهند . کرد: دو تا حال حاضر است که سومی ندارد؛ آقای شده اما جسد و مکان آن همچنان نامعلوم است. دوم او شده و به شده است همچون که و معارضانی رخ داد و از آنها سپس به قتل و تحت اقامت اجباری گرفتند . رای به نقل از یک دوست به که گفته از او از شخصی او باخبر است، آورد: این فرد به ما اطمینان داد دلیل اصلی به از بین بردن گرفت تمایل وی تاسیس یک نهاد بشری با نام الفجر بود که شده بود مقر آن و خود دبیر کل آن شود به طوری که شمار شخصیت های و در آن و تحت نظارت رسمی ارشد کار کند. کرد: بر این باورند که گذر و به درازا کشیدن از شدت توجهات جهانی، و رسانه ای به این کم می کند و به نظر می رسد و مشاورانش هم این محاسبات را تایید و تشویق می . به ها به منافع خودشان هستند، آلمان از اسپانیا از خود درتوقف به در اعتراض به جنگ یمن منصرف شد و کانادا هم به زودی راه را می کند آن هم پس از سفیر آن در از دخالت دولتش در امور داخلی از درخواست زندانی های زن و مرد بیان کرد . رای در پایان است: به طور گفت نزد بیشتر های غربی، بده بستان ها بر بشر تقدم اگر نگوییم اصلا احترامی به بشر و اگر استثناهایی هم اندک است کسانی که به غیر این معتقدند حکومت های و بخصوص را نمی شناسند اگر تردید بار به عین مراجعه کنند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : سیاسی
پلمب انبار محتکران را بشکنید

پلمب انبار محتکران را بشکنید


به گزارش خبرگزاری آیت در ابتدای درس خارج فقه خود در با به و و دوباره با بر هر فرد و خود در را و به کرد: همه را از خود و توسل به معصومین و توکل به خدا و از کسانی که به اربعین می روند حل همه کشورها مخصوصا دعا تا این وضع را پشت سر بگذاریم. این در کرد: و را و هر کسی به سهم خود و را از خود کند. وی با در و کرد: در ما همه را می و ولی همه مقصرند. وی داد: در آن را ده می خرد است که نمی از این شود و دست در آن است. این با حکم در است و و آن به در پخش شود کرد: ما است به این کار را نمی در که حکم شرع آن است که درب انبار را باز کرده و اقلام شده را با به بفروشند. این در بخش دیگر با به روایتی از پیامبر(ص) گفت: ایشان فرمودند ذات خدا فکر نکنید به جایی نمی رسید ولی هر قدر می توانید در و طبیعت و کائنات کنید تا شما را به خدا نزدیک کند. وی با طرح این سؤال که چرا ذات خدا قابل درک کرد: فوق ما هست؛ به ما می خدا همه جا هست و از خود ما به ما نزدیکتر است در عین حال مکان هم ندارد؛ تصور این مطلب ما دشوار است؛ می ذات و علم و قدرت خدا لاینتاهی است بنابراین بنده منتناهی چگونه می موجود لایتناهی را بفهمد. با اندیشه در ذات منجر به تفکرات مشبهه و مجسمه و ... می شود عنوان کرد: حتی خود هم نمی در ذات خدا فکر کند بشر و مخلوق است و از این حیث فرقی میان او و نیست. این کرد: امام علی(ع) هم در نهج البلاغه از در ذات خدا نهی فرموده است در عین حال در از جمله در خلقت سخنان بسیار زیبایی دارند. وی افزود: امروز ثابت شده که مغز ها به بدنشان بزرگتر و دقیقتر از مغز انسان به بدن اوست؛ ها با کوچه و خیابان و نشانی ندارند وارد بیابانی شوند مجددا به منزل خود باز می گردند و در مغزشان چیزی است که آنان را هدایت می کند و مسیر را نشان می دهد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 11

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
مدعیان و منتقدان علم دینی با هم قرابت دارند

مدعیان و منتقدان علم دینی با هم قرابت دارند


به گزارش خبرگزاری مجله به مدیرمسئولی رضا و سردبیری سید مصطفی داماد شد. در این ای از رضا رئیس و مدیرمسئول با و علم با هم شده است. در این با به که پس از علم شده می نویسد: مرا که چرا به جای به علم کوشیدهshy; ام که حرفshy;هایی که چیست. از با هر کس بحث می shy;کنند می چرا و خود را از و و می گشایی. من و نکردهshy; ام و از چه عرض کنم هیچ و در چه می shy;توانم و چه حقی بگویم. مگر شود. و که مرا اند با هم قرابتshy;ها و را بر ضد من باشد. متن در نظر مرا در باب و آن چه در باب این ام و آیا در سال های از نقد به از و ام، اند. به و سهولت می که من دعوی در و ام به اقتضای مطالعاتم و با نظر به وضع علم و در را و ام که بیابم. به این ها اعتنا شده است در جهل بسیط می-شود اما ندارد. از من می چرا را که می یا مرا و نقض آن می دانند. از خود می من که می که چهل سال پیش می ام و ام پس از کجا می که زده ام و حرف دارم. به که به این اند با این اند و می را کرد. است. کسی بی پروا به من طرفداری از علم داده و کثیری از اهل فضل و قلم هم آن را حمل بر صحت و پذیرفته اند بی آنکه مأخذ این مدعا کجاست. من هیچ وقت و هیچ جا طرح علم و را ام و حتی زمزمه شد، طرح آن را دانستم. هیچ جا از و علم سخن ام نظر انتقادی من به و مخصوصاً وضع آن را بر و حمل اند. اگر است از و و مطالعات فرهنگی و انسان و و ... را در زمره طرفداران داد. می را نقد می کردی و را می کنی. طوری می شود که در یا در ایم و به و ردّ و و نفی می تا را و کنیم. این به می رساند. همه نقد است و در این و وضع آن نیز و و است. من هم در باب این ولی در ما نقد و و به جهت ها زود و حتی است. در هم بحث می شود که دو وضع یا بود یا از وضع در و کرد. اگر شود با دین می شود و به علم من چه کنم که از این من هیچ جا از و علم سخن ام. ده سال پیش که در ای مگر علم در تذکر دادم که خاص و عام را با هم خلط کرد و در خاص حدّ و تعریف نمی کرد و طرح و نمی در انداخت. ما معمولاً افعالی را می دانیم که در توانایی ما و در حدود امکان-هایمان باشد. در علم به علم به (science) را در نظر می آوریم می علم به روابط در خودبنیاد است و این عمرش از چهارصد سال نیست. علم خودبنیاد، علم کننده و سامان بخش است. به و این بر اثر به است اما اگر شود با دین می شود و به علم ندارد. استقرار نظم و دین در آسان اما به هر حال اگر عهد و شود به علم بر آن نیست. من در نمی خواهم در بحث شوم بخصوص که بدهم که چرا ام که طرح ندارد. چرا من به علم با و عقل آیا هر کس می کند از او می چرا قبلاً و اگر مقرر شود همه و دانایی به گذشته و به بشر بازگردد. مع هذا در این روزهای عسرت سراسری و ساری در همه شئون، احساس می کنم که در این که چرا سخن امروزم را ام از خود کنم. هر چند که این پرسش، بی به که از تفوّه به نه فقط آن را نقد ام، از ام که در سکوت نکنند. در هایم به ام ولی من در این چهل و چند سال هر وقت کتابی می نمی توانستم بروم در را بزنم و ایها الناس بدانید که من علم را به ولایی و تقسیم ام و حرف را که علم می زنند، نمی دانم. من در های در دام (سال 1373، 28 و 29 و ...)، و (سال 1389، 17 تا 22 و ...)، در (سال 1388، 60 تا 63 و صفحات)، سیر و علم در (سال 1391، صص 305-306) و در به علم را بی وجه و بی ام و می کنم که در این راه ام چون نظر ام را ام و گوش تا سخن به آن گوش نمی کند. به جای این که از و که چرا اند به من می چرا سال ها پیش به این خوب و که در طلب و نمی نوشتی. سی سال پیش این از من و از به بودند. کسی من چه هم فکر می چون و چرا در علم به من و من درد علم را آن هم با و که در ما شده است دوا می و هیچ و نداشتند. به این جهت نمی آیا حق که مگر که به من می ای اند و اگر اند چه اند و چه در حدی که من ام به از در باب و آن ام. که چرا و اند و چرا کسی هم از و نمی و اگر هم که بدهند. وجه و و به دین فکر نمی از با طرح است و بیش از این و که و با اند که با از علم در هفت اند (چه زشت و به حقارتی) از علم و شأن و آن بی و از نیز ای ندارند. که شأن و علم را نمی در باب علم جز حرف های چه که بزنند. و نظم یا مآب ما است و تا این به به در این نمی رسیم. ما ایم با و و با و چه داشت. ما را با و مثل علم و و و ... می ولی فکر می که علم و را به دست آورد. در باب بود و علم و که فکر و این فکر ما را به راه با و ببرد. یکی از های این است که اگر و علم یا با قول و فعل خود به شده اند. این قول بر این فرض است که وضع در هر وضع از علم و است و اگر این دو راه آن را باشند. این که راه علم و را می و می که و و جاهلان دل-کور و مستبد به علم و می رسانند اما در غلوّ کرد. هر و ملتی و آمادگی معینی برخورداری از علم و و هیچ کشوری با یک یا چند و دوستدار علم و نمی شود، علم و هم از پیشروان و موافقان است. اگر بود با علم و (که در دهه های کسی به با علم و و است) آن شود میبایست بر اثر انتشار آثار رنه گنون در علم ورشکسته شود. آلمان و و و امریکا و انگلستان هم از و پست مدرنشان گله و شکایت اند که چرا به مدرنیته رسانده و آن را اند. این علم و از روی که مستبدان خود را به آن متهم می گرده برداری شده است. اگر باشد، علم و بی و بی وجه است. علم با و عقل دارد. و عقل هم صفت و جلوه یک است و روان و اخلاق را عقل راه می برد نه عقل تابع رأی و حکم باشد. در عصری را کرد که برونو، لئوناردو داوینچی، میکل آنژ و ماکیاولی و ... و اروپای آماده گشودن و پیمودن راه بود. در علم رفیع است اما شخص نیست. اگر در به نمی شد. مگر نه در ما از فتحعلی شاه های کوچکی از را به فرستادند؟ از مثل قمی به دانشمندی رسیدند و های مؤثر کردند. اگر در یا در بلژیک می ماند در عداد می گرفت اما به کشورش بازگشت و ناظم پستخانه تهران شد در کسی خریدار علم و معلومات او نبود. قمی نمی و نجوم و را به بیاورد. کسی هم آموختن و را منع نمی کرد و منع آن نداشت. منع که شوق و میل باشد. می را از علم دور می کند و باز می دارد. اما آیا در دویست سال کسی است علم بیاموزد که بر اثر توجه به این یا آن از راه علم تا سال 1306 همه محصلانی که به اعزام شدند در های و فنی درس خواندند. هم که درسش از اسمش از تأسیس تا کنون خرد مشترک مردمان، و را برتر و از همه ها می است. ما هم به و علاقه و با رغبت به می پردازند. اگر علم در بن و و در لازم تا شخص و را که گناه واماندن از راه علم و را به گردن بیندازیم. نیازمند در ما است و به این جهت علم و در آن جایگاه ندارد. این دو دان ایرانی که جایزه فیلدز گرفتند اگر بهترین نام و نشانی که می توانستند استادیاری و دانشیاری در یکی از ها بود. ما اما و به این جهت در برقرار است. وضع و پژوهش، بر هم نهاده ظواهر از و فراگرفته از عصر است. که ماصورت متجسدش را به ارث برده ایم در اصل راه ملکوت و کمال را می اما مقصود به ها و رسم و راه و شیوه در آن خرد به دنیایمان نمی آید. کاش می توانستیم خرد قدسی گمشده را و آن خرد را راهنمای راهی دهیم که لااقل ما را به صلاح اخلاقی برساند. من و امثال من و این و آن فلسفی علم و نمی توانسته است بشود. ما علم راطلب ایم و به علم ایم. من در سال 1356 در وضع در به دو مهم کردم. یکی این که ... سیر در طریق غرب از واماندگی و درماندگی است ، گرفتاری ها و های خود را به حساب غرب مستولی گذاشت. هر چند که در با مستولی، شده و مانده باشد. این ها ساز و کار ای که مجال علم را تنگ اما این ساز و کارها هم مستقیماً در راه علم و نمی گذارد و اگر هم بگذارد ما نمی توانیم و بار مسئولیت را از دوش خود برداریم و استعمار راه را سدّ است و اگر می نشان بدهیم که در کجا کوششی و از آن ممانعت شده است. در وضع هم که همه تحصیلات عالیه و اخذ درجات و مدارک اند، علم ها هم درجه و ارزش گذاری شده است که مستعدترین آموزان به های و می روند و مستعدی است که در و و و حتی حقوق باشد. اگر در انصراف از علم اثر داشت، رتبه در آراء همگانی می کرد. بد است که در از علم ببافیم و مثلاً قرن ها علم را به توقف واداشته است. آیا که می به هیچ نمی ارزد و را می خوانند، این همه اثر و دارد؟ و سستی و اهمال را توجیه به آفتاب و ستاره هم بد می گوییم. علم شأنی از و است و نه ای به مقاصد و اغراض، که هر کس بتواند با آن هر چه می خواهد بکند. من حتی نمی پذیرم که نشانه بی و مایه افول خرد صرفنظر از مقامی که در تعقّل و دوره نه فقط اندکی پس از اشعری، فردوسی و ابن سینا و از مظاهر خرد و خردمندی کردند. از این الملک ها را دائر کرد که کانون مقابله با عقاید شیعی و اعتزالی ولی ها هم مانعی در راه علم نشدند و حتی راه تشیّع را هم سدّ نکردند. الازهر هم مصر را شیعه نکرد. مدرسه ای که سعدی می پرورد می راه علم و عقل در ما فحوای سخنان است که و بسط علم شده است. اگر منظور از است که از قرن هفدهم در پدید آمد، بدانیم که این علم مقدماتی می خواست که در هیچ یک از دوران-های و به این جهت در هیچ جا بدون آن و نمی به آید و اتفاقاً یکی از آن هم ای بود که می آن را از سکولاریزه (و این را اگر یک عوام بشنود می شود که در ساختن و پیشگام است) می فهم این دشوار است. ها با من هم اولین بار در که اروپایی و به چه ها با دارد، متحیّر شدم، می پنداشتم اگر بخواهیم در نظیر و شبیهی راسیونالیسم دکارتی کنیم، کلام معتزلی مناسب ترین ولی چه که دکارت، است. ها با این است که علم را بر می دانستند و به تقدم قائل بود. هم را بر عقل می و معتقد بود که خداوند در کار خلق دائم است و ... با این است که را الهی می و از می گفت. مختصر و عمل آدمیان و دشواریاب است. به طور کلی می گفت که هر با فکری یافته است و این کم و بیش فکر و رأی و عمل و رفتار مردمان را نیز راه می برد و تا که استحکام حتی بر همه چیز و همه کار می کند. یک عهد به می رسد که و در ارکان و آن راه یابد. راه یافتن و در و یک نیز دیده ایم غالباً مصادف با که این جای و را می است. مثال آن و رنسانس بود که زمینه را کرد. اتفاقی این یا آن متفکر بنیانگذار یک بود. مخالفانی هم که نفوذ و قدرتشان کم اما در عصر از پیش نبردند. اگر است که با نفوذترین و و قدرتمندان در خلع سلاح می که به استقامت رأی و نظرشان صحّه می شود می توانند مسیر را تغییر و بنای خاص را بگذارند؟ روشنفکران و روشنفکرمآبان که در می اگر بخورند نمی پذیرند که تحقق شعارهایشان مساعد نبوده یا فهم و رهبری و تاکتیک را نمی اند. از به جای خود را ناشی از جهل و خود و برتری رقیب بدانند، چون جانشان با خرافات پیوسته است آن را به یک شیطانی می دهند. این روشنفکر دهه های در است که خود را پاسدار و می داند و اگر در بخورد، سپر به دست می گیرد و حتی است از خود به بگیرد. در راه کین توزی و هر ای نیز به کار آید مباح است. در این میدان کین جویی و کین توزی، و تا حد وسایل عادی و بی تنزل می کند. آیا این یک امر که ما را ایم و بر سر مصالح شخصی و گروهی و و پندارهای بیهوده و حقایقی که به تبدیل شده است با هم نزاع می کنیم؟ و علم ذکر این مطلب در بحث به این مناسبت بود که به من گفتند تو مروّج ای. این قول سه عیب یکی کوچک و دو داشت. عیب کوچکش نادرست و دروغ با قصد تهمت زدن اما عیب بزرگش گرفتن کار و علم و بود. آیا این جاهلانه ای که هر آدم معمولی می بانی علم و حکمت و یا راه شود؟ کسی علم را بداند یا نداند در حد ذات چندان اهمیتی ثانیاً که این همه علم می نویسند، مگر چه بر مترتب شده پس اگر به فرض سی سال پیش هم یک یا چند در این باب شده بود نمی کرد و عیب سوم و بزرگتر این است که من نیز مثل علم اجتماعی، و دین و علم را با هم خلط و همه را می بینند. جای بحث که علم یک شعار است. هم مرا می که چرا به جای به علم ام که حرف که می چیست. از با هر کس بحث می می چرا به جای و خود را از بگویی، و می گشایی. من و ام و می از چه درمی عرض می کنم هیچ و درنمی یابم. چه می توانم و چه حقی بگویم؟ مگر شود. و که به من از بابت نظرم اند هم ها و را بر ضد من باشد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 2

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
آموزش مدیریت هوش هیجانی به کودکان

آموزش مدیریت هوش هیجانی به کودکان


به گزارش (ایبنا) ای 7 است که به قلم از سوی فنی (کتاب های نردبان) شده است و تلاش هوش و های و را به بیاموزد. های من ، من ، من به می ، من ، من ام ، من و من ام های این اند که با کروبی شده و مطالعه آن می تواند نقش موثری در داشته باشد. در هر ضمن معرفی ، شیوه شناسایی آن مطرح و راه های و ارزیابی آن شده است. این که با تصاویری از کلر السم همراه شده است، در هر از مخاطب می خواهد تا با ساخت جعبه ای ، به صورت عملی با خود مواجه شود. در من می خوانیم: باعث می شود فکر کنی که مثل خوب نیستی. موجب می شود با بدرفتاری کنی. اشکالی ندارد که حسودی کنی ولی نباید را مسخره کنی و چیزهای بد آن ها بگویی. این کار حال تو را بدتر می کند. فنی (کتاب های نردبان) هر کدام از های را در قطع خشتی با قیمت 8 هزارتومان کرده است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
وقتی دلتنگ خانه باشیم

وقتی دلتنگ خانه باشیم


خبرگزاری ایران(ایبنا)_ سندی مومنی: است. که بر به نام عبدویی(راوی رمان)، در شش فصل می شود. به کردنشینان می پردازد. که پس از در و گری هایشان، از محل شان شده اند. که و حکومت، را با هر چه تر بر آن ها می کند. عشق شورانگیز را از سیزده تا shy;اش می کند. که در شکل می و پرقدرت و است. است. که دیگریِ مهم اش را در خود است. در های و روایتگر وقایع سال های 1310 تا سال های 1341 است و در این به و ها و نیز می پردازد. سه دارد. مند مند و اصلی. این سه ویژگی، از به می دهد. های به دو و است. است که با در جهت منافع می شود و در کنش و راویِ می کند. از و ها و محل بحث است. های نقد و این اختصاص به سه یاد شده و دو و به و ها و دارد. ای از طور که شد، در شش فصل به رشته تحریر درآمده است. به اختصار هر فصل را مرور می کنیم. فصل اول: در این فصل با و اش می شود و از عشق اش به مطلع می شود. فصل اول بر و عشقش، و شان و به ارس است. تاثیرگذار این ها به و کارزار ناجوانمردانه ای بین و هاست که با به آتش نیزارها به اوج خود می رسد. در این فصل شهادت یگانه، پسرعموی را که پیش از این عاشقانه اش را با فاطمه، خواهر بودیم. بزرگتر نیز در درگیری ها به می بیند. به ای که از حرف زدن و معمولی باز می ماند. فصل دوم: این فصل را به می کشد. فصل دوم دو سال از را در ترک های ایل می کند. در این فصل و را می شناسیم. خدایار،خانواده ای که از تا فصل دوستانه و همدلانه در به چشم می خورند. فرزندان دو این و که به که از و ترک ها از چشم می با خدایار، از این فصل هستند. فصل سوم: در این فصل به می کردهاست. که در آن دارند. محل ای که ها در نظر اند. ها، را در می چون هم نباشند هوس و انقلاب نخواهند داشت. در این فصل را در و نیمتاج می خوانیم. زن و شوهری که فرزندی و شان از راه است. محصولی که پیش از این ندیده بودند. پیش از به به می روند. در این فصل با 1312 رو هستیم. را و سپه می برند. شهر و دروازه رشت آن و مسجد جامعش در این فصل می شود. در و حادثه ای که پیش می به و و زدن چاه، حساسیت به که گمان می کند او را به نمی آورند و اش از از این فصل است. به است که در های در این فصل دارد. فصل چهارم: این فصل یکی از مهم فصل های است. که را پشت سر می و می کند. به این نیت که به و را بیابد. اما می کند. از این فصل می به نام به حسن سجل، یادگیری دوزی، سفر با و که می کرد به با زنی به نام قدم که پیش از او دوبار است. در این فصل ها و را با می و هم خلیل-حسن را هستیم. فصل پنجم: در این فصل حسن در شده است. او و وخانواده اش را در این فصل می خوانیم. حضورش در دورچال و باغی که ویرانه ای است. با همسر و و دخترهایش را در این فصل می خوانیم. به فکر می کند. در او را می و با او حرف میزند و را دارد. این خانوادگی خلیل-حسن با اش است و نیز این که کار کردنشان بیگاری نیست. آن ها در به طور مساوی با شریک هستند. این تحولی در خلیل-حسن و اش می شود. بعد از این مسئله، در این فصل و شدن نیز به می آید.در های دو در این فصل به وقوع می پیوند: اول: خلیل-حسن فرستادن ای به آغگل. او از آقای گل محمدی می او ای و به در بفرستد. آن هم نشانی فرستند و و گیرنده! دوم: خلیل-حسن مشدی محمدعلی، علیرغم مدام او را به لال می کند. در این فصل می که حسن به می کند. فصل ششم: فصل فصل نیز می شود. فصل لال شدنش. فصل انتشار که و در همه جا نقل می شود و حیرت می شود. فصل ششم فصل باز شدن دل است. سه طور که در به آن شد، سه که در مند و مند و خود را می دهد. هر از ها، می شود تا در یک کلی را دریابیم.در هر از های نام در شکل که شک نمی از آن ها صرف نظر کرد. اول: مند گر چند دهه از است که در دارد. به در و شده است که در گر باشد. در به یکی از های می کنش گری می کند و را تا که و می کند. در که های معاصرمان، به و به جهت ها و های کوتاهی می که در بی به سر می برند، از به در و پرداخت می باشد. نویسندگانی که در بی به سر می برد این ادعا را که بی زمانی، به شان می دهد که به همه ها باشد. این است. مضاف بر از ازلی و ابدی بشر که به انعکاس در های تن به نمی دهند؛ اما این که های از در شکل های ما در دارد. در این بخش ای که آن است. به طور قطع در به این که آیا از پرهیز می شود. نیست. به های کند؛ اما قصد باشد. در به مثابه یکی از مصالح شکل نقشی بر و است در تاریخی، عمل کند. دوم: مند این در از دو جهت کلی بحث است : در بی و انبوه. الف: در بی در های را می کند. در در های روی می دهند. که در جغرافیای پهناور کشورمان است. به طور در فصل و کوه دو هستند. این دو به در تا می و در حسرت و از می رود. در ارس باران، فشک، میلک و شهر قزوین، های که در به آن ها پرداخته می شود. و های در این ها و و کرد در این روستاها، محل به می آید. است با به های از های بکر و و به متکی بر دامداری و کشاورزی، ببرد. بی در هدفی را می کند که بی می کرد. های اثر به همه ها و با توضیحی که در بحث بی شد، از نمی طلبند و بی توجهی به خدشه ای در شان نمی کند. اما این که خالق اثر،می با از های های خاص تر و های متنوع تر را باشد. به نظر می رسد از به ها و خرده های شده و به اثر جذابیت های و تحلیلی و تفسیری می بخشد. ب: در با انبوهی از ها رو که یا در بی می و یا در شهرها. (عمدتا تهران). به مناطق خلق اگر نگویم به کلی نادیده شده به شدت به حاشیه شده است. این (توجه به در و بر شهرها) نیست. در نیز این هستیم. نیز و های آدم های را به خود و گه گاه این چند از نیز کنند. یکی از های این دو موضوع(بی و بی در ادبی) ای شدن ادبیات(همشکلی آثار) است. بعد از ها و های می شود که های که یکی هستند. های شان یکی است. و ها و ها به هم هستند. این در را و کرد. بر از و به ها و های را می کنند. که در ماند. که ذهن است و به به ها و ها می شود. این بیاورم. شرق از ای به نام است. در این دارد. حافظیه. دو و در کتابخانه با هم می شوند. اش را از در ورودی از می کند و... عزیزمن فریبا کلهر نیز است. این نویسنده، شهر و در آن را (خیابان های و فاضل)به ای خاص می کند. به نظر می رسد مخاطبی که بعد از شرق به می رود و یا به در تهران، مواجهه با این ها داشت. او در خود و را در این ها ثبت است. که اوست. می این ها ای از نوع به بیاورد. این مسئله(توجه به و ثبت ای از آن در مخاطب) در به نظر است. در این دو است که به و در ادبیات، مسلما می در شکلی هنرمندانه در نظر های باشد. امید که این متن، نکنند به این دو از خاص و تخیل و خلق ها و فراواقع می کاهد. سومین ویژگی: اگر را عاشقانه، از دلبستگی به بدانیم، این عشق که در پرقدرتی پیش و ها و به می از دو جهت است. عشق به مناسب و این در مقام برانگیختن حسی نوستالژیک. الف: عشق به نظر می رسد عشق محوری باشد. اما این عشق ابعاد را نیز در خود دارد. است طرح و و ماندنشان در گری و از می شود. از عشق بطن های چندگانه هوشمندانه است. چرا که عشق است که می آبستن لایه های و باشد. به های موضوعی چون در بالفعل شده است. ب: عشق یکی از های است. این در تار و پود (انسان نوعی) رخنه است و سخت است که از آن کرد. را در نظر بگیرید. به یکی از های امری بدیهی است. اما در با در دارد. ای که در می کرد، را می کرد که به آن داشت. مصرف، بر می کرد. اما ای که در می الزاما کالا، نیازمندیش را در نظر نمی گیرد. او می فلان را باشد. این که بین و نمایان می شود. از در برخوردی با شده داشت. او را می خرید تا مدت از آن کند اما مدرن، دار به خود دارد. را به نیت از آن کند نمی کند. که زده شد،مسئله جایگزین شدن به جای و هم که در مجموع را به است. این به فضاهای تسری است. به جهت می توانید را در و بین و و نهادهایی و ساختارها و های نیز کنید. بعد از و در این ناپایدار، را می خوانید. که در آن که و فقط در و اما در چند دهه و دارد. این حس نوستالژی را در بر می انگیزاند. رمان: و طور که در شد، به دو و های می شوند. این های در دارند. با و در پیوندی تنگاتنگ و در کنش گری را دار است. به های این دو مفهوم، کمک به سزایی در کرد. نخست: در فصل اول با می شود که عقبه ای دارد. این در فصل اول می شود. در راستای از ترکیه، به منطقه کردنشین می کند.خانوارهای کرد غافلگیر می شوند. که به سرکردگی احسان نوری پاشا در کوه های می خورد. با های قزاق، کرد را به به نام ارس می کند. در ساختارهای که می را کند و به کند که از اصل خود دور شود به طرداجتماعی است . به طور در سطح اول را کرد هستیم.از دید گالتونگ را می به زیر طبقه کرد: هدفمند در بی هدف. در ساختاری. در ساختاری. در روانی. به در قربانی. در فرد می شود و است خشن به است و به می شود و شدن یا انواع به فرد می گردد. در که های به می و نمی فرد را به در نظر و بر به غیرمستقیم است. تظاهرات خارجی را می به شکل و شانس های کرد نه به بدنی. هر دو (فردی و ساختاری) بر روی و را می کنند. هدف هر دو نوع تاثیرگذاری بر به کاستن از تحقق های فرد است. به گالتونیک با و مستقیم نیز به شده در داشت. به آن که دارد. نیز امر تلقی می شود (جهانبگلو،1384 :93). که کرد می و به نیت پراکندگی و دور نگه آن ها از اصالت خود است. با این هدف، و را به می کند. این و در و می شود. در عدم در معین. طور که در می خوانید، کرد به ارس می و بعد از آن به دیگر. در هر و ای کرد را می کنند. در از نقل می کند: بود خدا هی زاد و ولد و هی مرزها. یک را شاه عباس فرستاد سمت هرات. یک عده را فرستادند سمت شمال. (علیخانی،1396 :133). در از باب علی می خوانیم: ما را می تا بی رگ بشویم. (علیخانی،1396 :167). در فصل سوم نیز که جابه جا شدن ها با مشقت است می گوید: اند که به هم قانع باشیم. (علیخانی،1396 :129) در از و که می به چه است می خوانیم: گفت: را کوچانده اند یا جنگیدن و حفاظتِ یا... گفت: یا که بین باب و پسر و و را جدایی بیاندازند. (علیخانی،1396 :71). که از ناحیه به جهت جلوگیری از های بعدی،اعمال می شود در فصل های اول و دوم و سوم که ها می شود به وضوح می شود. در فصل از قزاقی می خوانیم: اگر دستور با کامیون ببرمتان ارسباران، همه تان را در آتش نی زارهای تان هلاک می کردم. حیف گلوله! (علیخانی،1396 :62) این در است که کارزاری را در قبل می و از ها بر خانوارهایی که بی دفاع متعجب می مانیم: باب دو قدم از دور بود که زلزله شد. پشت به در آمدند. دو قدم آن طرف تر از شب را نمی شد دید که را به و لرزید و شیشه ها صدا و خاک رفت و آن وقت های آتش رسیدند. (علیخانی،1396 :49) در و به آتش می خوانیم: فرش را تکان انگار. سال کسی را بود. از فرش طور خاک در هوا تا نفس ها و را پس و این فرش را از جا به آتش اند. (علیخانی،1396 :51) در فصل اول را می کند. در فصل و رخ می نماید. آن جا که را نمی و دام های شان را مال خود می و به می برند: سال مان هم بود و مان شده و می یکی از که و پچه پچه با و و باب که سرمان...من آن وقت. که با غیظ شان که بود توی باب که بود را سمت شان. چند سر و تا بود زده بودنش. شده بود چوب که ای، پیش پای اش در بود و در دشت بود. (علیخانی،1396 :125) این حجم از و و هر نوع در را به می گذارد. در که می شود به و است. به فصل سوم که از می شود: پرت مان از مان به که می خواستند. تا به شان خو تا شان را تا را باز هم مان کردند. (علیخانی،1396 :128) طور که شد، در و در جهت ختم هر است. در را از و شان دور می کند. می کند که نه در جای ای و نه به که پیش از این می دادند. در که کرد به می از را هستیم. آن جا که به می تا سپه را کنند. در ای و را این می کند: و من ردی از در سنگ ها نمی دیدم. سنگ در دم که از یک سر می رفت و از یک سو به می کرد که ته اش بود که شب توی بودم... پتک زد به که سنگ شده و سنگ را کرد تا خاک با به در آید. نمی سنگ ها را تر. با پتک به که سنگ ها و سر از تن شان جدا می و پیش می رفتم. هر چه داد می گوش کر شده و نمی شنیدم. (علیخانی،1396 :143) بعد از و که آن ها می در جای جای می شود. ها و است که اند. در است از زخم که دلتنگ اش است و امیدی ندارد. دوم: پیش از این که به به کنش بپردازیم است به کلی بیاندازیم. چون طور که به آن شد، در می شود. است ای که محوریت آن را می دهد. و این شخصیت،عشق و آرزوی به است. در پنج بخش و یا دارد. هر با خاص رو می شود: بخش اول: عاشقی و قیام. هر دو در از دست می روند. می و از هیچ خبری بر و یا در دست نیست. این بخش از دست دادن و است. بخش دوم: از و همنشینی با ترک های و در و ای داشتن.(مشخصا منظورعملگی و چاه زدن و کاشتن است.). این بخش از یک جا نماندن است. بخش سوم: و دوزی و حسن شدن. این بخش مهم بخش است. او تصمیمی می که پیش رویش را تحت الشعاع خود می دهد. این از خود و تضاد حل و در به خودآرمانی ست. بخش چهارم: با قدم است. ازدواجی غیرمتعارف که سرانجام خوشایندی ندارد. این حسن از برقراری سازنده با است که به تبع آن، در با فرزند نیز به بن بست می انجامد. در قدم بار را حسن به می آورد. به در که را می کند سند را به نام بگیرد و به پدرش نداشته باشد. بخش پنجم: به است و لال شدن. این بخش در ندارد. با و تکذیب جعلیش، به می رود که فقط او و دارند. پنج بخش یاد در را به می گذارد. این است: ای در به سر می برد. ای در ها و با خاما. دوم در بخش شده است. اول حسن است که را می و و بعدی، است که می و که در آرزو می مانند. دوپارگی به و عشق را می کند. بخش تاریک و روشن که در درونی، سرنوشتش را به می برد. فهم که می کند می شخصیتش را کرد. این انتخاب(انتخاب و نگفتن خود واقعیش)، یکی از او را به می گذارد. از می بریم. به به طور مختصر با این می شویم. روانشناسی گرایانه را مطرح کرد. این روانشناس، از به کل کرد. او این در نظر که آن را معادل در نظر می گرفت. فرایند است.او این را در و شخص متجلی می دانست. بود طبق دو اصل هم و کار می کند.منظور از هم این است که در ای از می با بخشی از روان، یا ای از با کارکردی باشد. به طور شغلی هم ارز دل با بود و برعکس. اصل نیز می عناصری که تعادل هستند. در این اصل گر این است که رشد تحول یک جانبه به تعارض، تنش و منتهی می شود. حال آن که توزیع میی گردد. کلیدی او در با ایگو، شخصی، جمعی، کهن الگوها، نقاب، سایه، آنیما و آنیموس و خود است.(رایکمن،1393 :85-84). حسن مهاجر،طبق دو اصل این می شوند: این است که با از و پشت به اش و شدن به حسن فصل در رقم می خورد. این فصل جدید، و های متفاوتی را او می کند. هر چه قدر در به مردی و اهل کار و سر ها می قدر از اش و اصالتش دور می شود. هم حسن نمی به شود او در همیشگی با دو قطب مخالف وجودیش دارد. که خاماست و حسن که می با زنی دیگر(قدم بخیر) کند. این کشمکش های و عینیِ دوپاره، می شود و تنش در کند. این فشارها در ها و با می شود. از با هم است و از قدم است. از یک طرف می به و اش را دور هم جمع کند و را کند و از در فشک قدم می ماند. دو گانگی بین ها و های موجب می نه در حسن رضایت و نه بماند. برزخی بین این و آن بودن. نیز در کارآمد است.نقاب یا ماسک، پوششی است که خود حقیقی خود در برابر می کند. در ما با خود را در دید می دهیم. ها می همه و هم منفی باشند و هم و هم غیرعامدانه. هر وقت با در ارتباطیم از این پوشش می کنیم. این است که بر مطلوبی بگذاریم. شکل ها بستگی به نقش ها و و از ما دارد. است که هر فرد گاهی اوقات بر تا در تا حدودی از خود می کند. آن جا می که شخص با خود همانند کند و از برداشتن هراس باشد. محدود و در عصبیت های است(اسنودن،1388 :90-89). حسن است که به می زند. کرد و این را به می کند. ترس از شدن و به راستی اهل کجاست و از کجا است او را وادار می کند در چند دهه از با کند که از خود دور است. در در قصد با حسن از و در کند. اما رفته این را کرد.نگاه به که می به در سجل شود. اطلاعاتی که می دهد، به جز نام پدر است. اسم؟ حسن. مات نگاهش کردم. چی می گفتم. فکر الان است که لو بدهم کی هستم و ها بریزند سرم. پرسیدم جوابی نداشتم. ای که مرا داد: حاجی گفتند بنویسید مهاجر. نام پدر؟ علی. متولد؟ قزوین. بهم دهن کجی می کرد. قهقهه زد توی سرم. (علیخانی،1396 :226). در می را در وجه خودآرمانی، که می به و در و اش باشد. خود خلیلی است که زیر حسن است و است را کند و خودی که به می حسن است که با قدم می کند و فرزندانی و در می کند. های بعیدی از و ها می شود که تعارض و تنشی در باشد. را به دو نوع طبق جهت یابی می کند. این دو را و و دو نوع را گرا و گرا نامید. طبق او گرا و گرا این مشخصات را دارند: شان را، از اطراف به ذهن خود می آن ها مند به و خود بوده به از خود دارند. تحت است. و بوده، انزواطلب اند و مشغول اند. احتیاط می کنند... خلوت و فضای خصوصی هستند. در گرا، شان را می کند. به عینیت دارند. مند به و و تحت است. معاشرتی و صریح اند و های سازگار و همکار دارند. عمل و پیرامون خود هستند(اسنودن،1388 :138). که کوته نگری است اگر بخواهیم همه را در یکی از این دو گروه بدهیم. او که هیچ کس دقیقا در یکی از این دو نوع نمی و این است که در ما بیشتری دارد. در بحث خلیل-حسن، بر است. را می خواهید شد که ها و با بخش هم صبحتی های اوست. او آن قدر که در را می و با او حرف می زند، با که و حاضر هم نمی شود. حتی که در است تمنای و با او است. این بخش از او گراست؛ اما بخش او گراست. آن جا که اهل کار و تلاش است و های نیز دارد. بخش گرای در جهت تامین و با اهالی خود را می دهد. در در های و گرایی، یا با را نیز کرد و به تبع آن هشت نوع تیپ نیز داد: این حس فکر و هستند. فکر و از عقلانی و حس و هستند. اگر یکی از این کنش ها در فرد پیشتر آن وقت آن پیش و حتی می شود. بود و یکپارچه کسی است که از همه یاد شده کند. او بر این کاکرد، در تیپ های یک هشت جزیی که عبارتند از: گرا (این تیپ تحت است اما در او نه در های عینی. او دنباله رو عقایدش است اما نه در بلکه در درون)و گرا(این تیپ در و آرمان های را واپس می راند). گرا(به نظر زن ها این نوع تیپ هستند. ساکت و غیرقابل دسترسی اند که درکشان دشوار است. گرا خود را فاش نمی کند و نمی دهد) و تیپ گرا(این تیپ که و تحت هنجارهای و از آن ها ست. این تیپ روانی، بر های و و های عمومی می کنند). حسی گرا(این تیپ، اند و تحت امر حس که دارد. آن ها سخنان را می و تفاسیر و از آن می کنند) و حسی گرا (یونگ را این نوع تیپ می داند.این نوع تیپ گرا غایت و هدف او حس ها است. هر ای او نقش راهنمای ای را او بازی می کند. زودجوش و خوشحال و بالایی خوشگذرانی و لذت دارند)و گرا (در این نوع تیپ ها قوه شده است و امر شده که آن ها را از دور کند. از نظر نزدیکان خود اسرارآمیز است.در کچنین آسان نیست. او به راحتی نمی با برقرار کند)و گرا(دل این نوع تیپ بهربرداری از فرصت های است. این هر چیز و در شرف وقوعی را بو می کشد) (رایکمن،1393 :93). رمانِ از یاد شده و را در خود دارد. در فکر و قضاوت و در با و شغل و در با خیالیش با و آرزوهایش و اش. به تیپ این دو گانه ای از تیپ گرا و تیپ گراست. مهم در با و تیپ این است که او نتوانسته است مراحل رشد و تکامل را به طی کند. در این بخش و در با ذکر است.حضور های (ناهشیار) در پیگیری است. از های و و های آن شود: این ها بادوامی که فرد را به سمت دستیابی به مشوق های خاص برانگیخته می کنند. نیازی است که از فکر و و فرد استنباط می شود. منشا و از ترجیحات به دست از طریق و پذیری سرچشمه می گیرند. ناهشیار، امیال و فرد است. های این های بر مبنای های ما استوارند. که فرد در های الگوی از است. دیوید مک کللند های او شد بین می گویند می با واقعا می دارد.به این و و فرد تحت نیروهایی که حتی خود فرد های ناهشیار(مارشال ریو،1395 :250-249). بر که از های فرد و های آن شد، می بخش شده را در این بعد کرد. عشق و به مادری اش است که بادوام است و تا او را می کند. شکل این منطبق بر تحولات روی می دهد. چرا که اگر و او و اش نمی افتاد، و نیازهایش دستخوش می شد. که این عشق و است که خود را در و فراری خودخواسته به می گذارد. عشق لذت بخش و امیدوارکننده است و نیز از ترس و است.همان طور که در هستید، و اصلی،امیال و است. در را کم می ولی مستمر است. که در با به آن کرد های است. در ها از برخوردارند. که بعد از می این است و آغازی است نخواهد باشد: و های شان را انداخته و می دویدند . می آمد که می گفت: هرجا را دیدید امان ندهید! می کرد. دسته توی چاه می رفتند که من ومحمد و کنده بودیم. بود و بازنش از پول می تا توی چاه ها بروند. بند امده بود. یکی داد می زد: چاه ها خشک شده اند. می گفت: گفت چاه ها آب دارند. بود رو و باب که: به من دروغ گفتین. این چاه ها به آب نرسیدند. التماس می کرد: پول ها را برده. بعد همه شان های شان را برداشتد و رو به من که: بگیریدش! (علیخانی،1396 :209). بعد از این است که به می من نیستم. در یکی از از این بود که پول چاه کنی را و قصد نداشتند به پولی چون او را کوچک می دیدند و عدم خوب با برادرش اسماعیل. او در خوابش می دید که متهم به دزدی شده آن هم از جانب مادرش. این مکانیزم دفاعی است این که پشت سر اش را توجیه کند و سعی کند به آن ها و دل های شان به گم فکر کند. که در دکان دوز در می از ترس و ای که در می شود: کلید را در قفل صدا کرد و نور پاشید توی حجره. یک پا امد داخل؛ کفش به پا نداشت. پا بود. شلواری به پا نبود. پا پیش آمد. خوابیده همچنان. پا آمد سرم. کفش های نو را از زیر سرم برداشت. نشستم سر جایم. پا آمد جلوتر. پا شد. کفش ها گرفتند. پا روی سرشان. زورم نمی رسید کفش ها را بردارم. پا حشری بود انگار. کفش ها ترس کناری. پا قدرتمند که فرو برود در لنگه کفشی. کفش جیغ می زد. جیغ می زد. جیغ می زدم. (علیخانی،1396 :222). این در بعد می کند. و دشت و گاوها به می و پاهایی که هستند. اگر پا را نماد بدانیم و کفش را وسیله ای رفتن، می که در تردید دارد. می ترسد. کسی و کفش را ببرد. طور که در می بیند. در نظر کفش که زیر سر است کفش های است که دوز دوخته است که در ای از راه و پیش روی دارد. یکی از های اش است. بعد از کردنش به اش فکر می کند و نمی چه سرنوشتی بعد از او داشت: کبک را دراز بگیرند، کشیدند. سه تا زیر پای سه تا مرد. اول را کردم. سرش را آورد. بود. گفتم: کبک آوردم از رودبار. دومی سرش را کرد. بود. رو برگرداند. برگشتند سمت من. بود و و اسماعیل. با برافروخته کرد. سرش را برگرداند. شماتت بار می کرد. را به خواهرهایم برگردانم. بلندتر کرد: چیله! نداد. چیله! منم خلیل! سر کرد و گفت: پدر و را کشتند. نالید: پدر و را و جنازه اش را از ببریم. آمدم کبک را رها کنم که کسی از آن سمت کوه آمد که می گفت: کار همینه. این پدر و مادرتان را کشت. (علیخانی،1396 :254) در و را می بیند. از او رو بر می گردانند و با غضب به او می کنند. در بیداری این است که را ترک و را عوض است و در و او را نمی شناسند حتی با که او خود را می کند. این اول است. دوم خبر قتل پدر و است. سوم، قاتل است. در را و می دهد و می او و پدرتان را است. سه گزاره ای که در در و از و فکرهایش پدر و بعد از اوست. با همه تحت ها و زدن ها، منحصر به فرد دارد. سکوتش، حسن از به نیت برگشتن به مادریش و حتی کشاورزیش، به هیچ از های مکملش در شباهت ندارد. به بیانی او است پیشرو. می آورد: نخست: فردیتی ملاحظه دارد. با به در ای و در به پنج دهه پیش، او از او می سازد. در نظر در آن روزها و روستایی، ایجاب می کند که خود را در که به آن از نظر و و نزدیکی حفظ کند. همه این ها را که در او پشت سر می و می کند. دوم: به می که زدن مصونیت از خطری است که در حس می کند. از خود به شده و خود و نیز می شود. از این جهت نیز می شود. سوم: بحث و چگونگی در بر این است. پیش از به مصادیق کنش در این به از دیدگاه گیدنر ای خواهیم کرد. به طور کلی نظریات وی را می به بخش کرد: الف: و وجودی: که مربوط به کودکی است و با اریکسون آن را می نامد، دارد. را می که موجود منفرد را در نقل و انتقال ها در بحران ها و در حال و آکنده از خطرهای قوت قلب می و به پیش می برد. ب: به های و تخصصی: های را های کار فنی یا می که های وسیعی از و کنونی ما را می دهد. مثل پزشکی، معماری و غیره. به نظر وی ما از به و های در موقعیتی که از های مدرنیت جهانی شده ناگزیریم. یکی از معانی قضیه این است که هیچکس که از های در گزیند در توسط های تکه تکه می شود و یک نفر نمی همه یا کارهای خود را به طور مستقل دهد. به نظر زتومکا می به مقولات