صفرنت
صفرنت
خبرخوان »

خبر با برچسب دیگران



 مال و ثروت از دیدگاه قرآن

مال و ثروت از دیدگاه قرآن


کم مال به چون به این که را کم تا این مال ایشان را با ظلم و فساد بر داشته و مالک آن شوند؛ چنانکه قوم شعیب با کم فروشی چنین فسادی را درحوزه اقتصادی در پیش گرفته بودند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 14 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 18

منبع خبر : خبرگزاری اهل بیت
موضوع : کل اخبار
زخم می‌زنیم و می‌خوریم، تا زندگی پیش برود

زخم می‌زنیم و می‌خوریم، تا زندگی پیش برود


ایران(ایبنا)_حافظ روحانی:آثار با و به آدم ها، رخدادها و اطرافش و دارند. به این ترتیب است که خودبیان گری در آثارش نقش مهمی که خود را به می گاه در یا حتی انگار. و و دایمی اش به خود و اطرافیان، به سلیقه خاص و گری و پرکاری ستایش برانگیزش، او را به هنرمندی جدی در روزگار ما است که نگاهی منحصر به فرد دارد. او تصمیم گرفته تا ای تازه را بیازماید و این کار را با زخم انجام است؛ که و و از به شکل در هم گرد اند. هر چند او پیش تر هم به از در می ولی این بار در پی یک متن و است. که گری مهم تر از قبل است. به این با او گفت وگو که می خوانید. در از و به هم و با آدم های به می به نظر می آید که در زخم ، با آدم ها و آنچنان جدی و مهم شده که نمی به رفت و به کلمات نیازمند شده ای. الان با آدم ها، و برایت آن قدر حاد شده که مجبور شدی به بروی؟ این به برقراری ارتباط را ام و سعی می کنم این را به طرق برطرف کلا دلیل کار کردنم هم ولی در دوره این تر است و در مواقع انتزاعی می شود. وقت ها از نیست، راضی ام ولی در مواردی میل که تر بیانش کنم. معمولا بین مواقعی که میل به بیش تری از و این بگویم، آخرین بار فکر می کنم ٨ سال پیش این کار را و قبل ترش باز هشت سال قبل تر. این بار و شرایط شد که به بیش تری را بدهم. در آن به چه شکل در که بود با ته های روز که با در روی و حتی یک را با های و پر که بود و اش می کردند. هم با تو منو به می در بود که باز به با بیش تری را بودم. این کار و را ولی من بر به می روم. به زخم یک شعر به شعر با آن نه، به نثر ولی تکه تکه. دلم می که هر ای را که باز می کند. هر بخش مثل یک است که می در آن شنا کند. این را که آن را از اول تا به آخر می در طول به آن را ورق را و را چند بار بخواند. به است و به نظر می رسد که صرف آن شده و می فکر کرد که در ات (زمستان ١٣٩٦) در روی آن کار می از که اش به یک سال و نیم. یک شب بود که فکر می یک بنویسم. (لارس نشر نو، ١٣٩٤) را که به خوب بود ولی به جز شکل را هم که به شکل تکه تکه بود. بود که (دیوید ١٩٩٦) را که در هم شده بود و به زخم بود و به قول می شد که های دست به آن و در خودشان را مجروح و از آن لذت ببرند. از جا بود که زخم به سرم زد. علاوه بر این هم بود که قبل تر زخم و در هم آورده ام که قبل تر در نوشتم... ، چون من می نویسم، ولی هیچ وقت آن قدر نبوده که آن ها را در جمع کنم. که یک مجموعه عکس می گرفتم (که در چاپ شده اند) می دانستم که از در کرد. بعد از سه ماه به فکر شروع به نوشتن و تر به رفتم. در طول کار فکر که تمام شده، ولی مدام به زخم فکر می و دفترهای قدیمی را بیرون می آوردم و به اضافه می شد تا در به ٥٩ متن رسیدم. تایپ و ادیت متن ها به شکل و نحوه ارایه فکر مثل های عکس که را در دفتر می که دو سه ماه طول کشید و با این که بنشین و ماهیگیری کن، ببین چه تصاویری به ذهنت می آید. در با دو ورق کاغذ A٤ از فکر و عکاسی رامتین جیحون و در طول تابستان سال ٩٦ عکس ها را گرفتیم. بعد از عکاسی، فرآیند عکس ها سه ماه برد و بعد که با علی رضا محسنی و بندی را آغاز کردیم. به نظر می رسد که زخم به روابط و آدم های دور و بر مربوط می هر آدم و به تبع، هر ای زخم به انسان می زند، دوستی، عشق یا هر لاجرم با زخم این بله، مثل این طور است. فکر می کنم از رابطه، مثل خواهر و برادر یا با پدر و مادر هم این اتفاق رخ می دهد. ولی زخم ها لازمه رشد و دادن هستند. فکر نمی کنم کسی بتواند بگوید که با کسی در نزدیک بوده، بی آن که به او نزده یا آسیبی از او ندیده باشد، این ها و زخم ها تا طبیعی و قابل قبول است ولی از یک جا به بعد نه و این نقطه است که کنی. اگر در کار نباشد، پیش نمی رود؟ کل پیش نمی رود. فکر می کنم اگر یکی از عناصر زخم هم یک مهم است که را پیش می برد. در متنی که این اواخر در شوپنهاور می کرد که به گفته او حکومت ها و دین ها و هر چیز که در طول تاریخ تغییر کرد به حتی تمامی اختراعات بشری به بر بود. حتی زخم و جنگیدن هم است. صلح چیز خوبی است و من هم که با گلوله یا زخم چاقو کشته شوم، ولی از صلح در جهان می داریم از حرف می زنیم که یک طولانی مدت می شود که در عکس العمل آدم ها را برمی انگیزد. بهتر است آدم ها با این بکنند و راه حل های کنند، ولی اگر قرار بر این که متاسفانه جنگ لازم است تا آن از بین برود و این قصه تا که آدم ها راه حل مواجهه با آن نکرده اند دارد. آدم ها دچار ملالی می که حاضرند به بر آن حتی آدم هم بکشند. اگر مان کم تر آور کم تر بلا سر هم می آوردیم. به هنر یکی از بهترین راه ها بر حال چه مخاطب هنر و چه تولیدکننده هنر، چون می در درونت یک درونی ایجاد کند و کمک کند تا بر کنی. وقت ها با فکر می کنم که هنر چیست، یک چیز بی معنی و بی فایده ولی به آنتروپی که را فراهم می کند. هنرمندان طلبانی که به جریان کمک می و اگر بیشتر تحویل شان بگیرند، کمتر جنگ پیش بیاید. در اشاره شده که زخم ها با ما می مانند، گویا نمی زخم را کرد... خوب می شود اگر بتوان زخم را کرد. کردنش ممکن ولی از زخم قوی تر و بتوانی آن قدر از زخم تا نادیده اش بگیری. قدم این که موشکافی اش کنی تا ببینی چه شد. ها از دیدنش احتراز و وجودش را انکار می ولی این کار غلط است. مهم ترین کار از خود باشد. چون از پرسیدم که چرا در فلان قوی نبودم و اشتباه کردم. هیچ وقت نمی آن قدر قوی شد که هیچ کس نتواند به آدم برساند، ها که می توانند _ اگر فرصتش را _ به آدم برسانند. ولی آدم را بشناسد، در یک دوباره، احساس خطر می می کند و را نجات و از کند. این می شود که به آدم های دور و بر بدبین شوی؟ نه، اصلا. ولی ترجیح می دهم آدم که به من می شوند، به محدوده ام نشوند. تعدادی در هست که در ات هم می شدند، مثل عروسک یا اعضای شده بدن که در کارهایت زیاد می شوند. این دست ها و سرهای شده روی چهارپایه ها، و مرحله ویرایش عکس ها؟ سر روی نیمکت که در هست، است که لااقل از ١٢ سال پیش در بود و از آن های اکسپرسیونیستی کوچک هم ام و فکر می که اگر در یک عکس و به شکل واقعی چه می شود. این تصویر، فکر و من چون از مدت ها قبل در فکرم بود و فکر می کنم از بود که باقی در شکل گرفتند. فکر می کنم برایم یادآور مفهوم و تصویرسازی آن چون هیچ حرکت یا کنشی در آن ها نیست. مثل مارمولک که دمش را از دست می ولی دمش رشد می کند. به جالب است که عضوی از بدن شود و بعد رشد کند. چرا را انتخاب تا بر پیشی بگیرد؟ فکر می کنم تر بود اگر چون آن وقت یک چالش می شد. قبل تر فکر می به را ولی به این که را یک حس در آن است که اذیتم می کند. در کار ولی از مرز عبور و لایه های عمیق تری از بودن شده باشد. فکر می کنم مبنای تولید هنری ولی این با نارسیسیسمی که مثلا آدم ها در اینستاگرام بروز می دهند، متفاوت است. منبع: اعتماد
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 19 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 19

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
سبک زندگی غلط باعث بدگویی و سخن چینی در جامعه شده است

سبک زندگی غلط باعث بدگویی و سخن چینی در جامعه شده است


یک و با سخن گفت: کسی که پشت سر بدگویی می کند از ایمان و انسانیت ساقط شده است و با کارش سه نفر را می کشد و جهنمی می شود.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 8

منبع خبر : خبرگزاری بسیج
موضوع : کل اخبار
ترجمه آثار قدسی مانند نهج‌البلاغه را یک کار هنری می‌دانم

ترجمه آثار قدسی مانند نهج‌البلاغه را یک کار هنری می‌دانم


به خبرگزاری (ایبنا)، نهج اثر سید علی در سی و دوره سال در دین و به اثر شد. این اثر در 1328 با دو و 200 به 75 در سال 1394 از سوی قدیانی راهی بازار نشر شده است. سید علی در گفت وگو با خبرنگار ایبنا، بیان کرد: سجادیه، نهج و و را یک کار می دانم. که خلق یک اثر یا شعر یک نمی شعر اگر یک نفر خلق و در آن هنر ای دهند. از که به طور کلی را اثر می می به که هنر را در ها و های کار کرد. وی داد: پیش از نهج را نیز ام. در که سال شد یا که چاپ آن نیز شده و نهج چون این سعی رسم را بجا و سپس با ای دهم. این و با اشاره به اینکه پنج سال و نیز یک سال زمان برد ولی نهج هفت سال به طول انجامید، افزود: چون این متعلق به ده ها قرن گذشته در کنار اندکی باستان گرایی هم در آن ها بکار بردم تا این هم متخصصان و هم عموم قابل استفاده و کاربرد باشد. در ویژگی های این اثر نیز گفت: حاضر را با رجوع به نهج با تصحیح صبحی صالح به فارسی برگردانده شده است. یکی از ویژ گی های بارز این اثر، به صورت است. هنر سجع در خاندان پیغمبر (ص) امری طبیعی بوده است. ما می دانیم پیش از اسلام، سخن به سجع گفتن در مکه رواج داشت. نخستین دسته از آیات مکی کریم، فراوان از این صنعت برخوردار است. دختر پیامبر (ص) و همسرش علی (ع) و فرزندان او، به حکم وراثت و تحت تاثیر آیه های به سجع خو گرفته بودند. در بخشی از پیشگفتار اثر به قلم سید علی آمده است: معجزه علی (ع)، این است که در سخن او، معناست نه معنا یعنی (ع) بدون قربانی کردن معنا، کلامشان است و در نهج حتی یک نمی یافت که (ع)، به خاطر رعایت مفهوم کلام خود را تغییر داده باشند. به عبارت در عبارات (ع) حتی یک نمی توان، به جای امام، ای گذارد که منظور (ع) را بهتر ادا کند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 15

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
درس و ورزش با برنامه منجر به موفقیت می شود/نمی خواهم نگاه دیگران به طلبه تغییر کند

درس و ورزش با برنامه منجر به موفقیت می شود/نمی خواهم نگاه دیگران به طلبه تغییر کند


لبه نایب قهرمان گفت: پس از نیز بنر و خوش آمد نصب نمی به من، به یک کند؛ می در کنار باشم و هم با من باشند؛ بالاخره روحیه یک طلبه و انتظارات از او حکم می کند که در تراز روحیات طلبگی رفتار کند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 11

منبع خبر : خبرگزاری بسیج
موضوع : کل اخبار
نگرانى و تشویش خاطر از آثار سوء قانع نبودن

نگرانى و تشویش خاطر از آثار سوء قانع نبودن


گروه ـ به خدا او چشم طمع به مال که در دست کرد و این خود و خوارى او شد.از دیگر نتایج آز و طمع، نگرانى و تشویش خاطر است؛ لذا انسان باید همیشه در زندگى اعتدال و میانه‌روى را از دست ندهد و قناعت را پیشه خود سازد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری قرآن
موضوع : کل اخبار
بسیاری از بودجه‌ کشورهای سرمایه‌دار صرف ساختن سلاح‌های آدم‌کشی است

بسیاری از بودجه‌ کشورهای سرمایه‌دار صرف ساختن سلاح‌های آدم‌کشی است


به خبرگزاری تقریب(تنا)، آیت در خود به بین المللی مسلمانان با هدف به و با دین داشت: کسی اهل است که خود را و را خود را را بفهمد. خود و را در و به نام خدا بداند. وی افزود: کسی که قدّ فکر و او این است که مثل یک ای است که بعد از یک مدت می و در بین خاک دفن می شود! نه و نه آرزویی. کسی که می مرگ راه است و با می و بعد از مرگ او هر چه نه امید. کسی که به فکر و کسی که نمی به او مرگ را می نه بین و فرق نمی گذارد. متن این شرح است: الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمrlm; الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَrlm; وَ صَلَّی rlm;جَمِیعِ وَ الْمُرْسَلِین rlm;وَ وَ وَ rlm;وَ أَعْدَائِهِمrlm; . شما و و غرب همه شما را می و از این و به نام دین حق می و از همه که با یا بر وزن این و می و از ذات می توفیق علم صائب و عمل ادراک و و عمل صالحِ امیدبخش اسلامی را به همه ما مرحمت کند! مجموعه مکتبی است که الهی، انبیای آوردند و تکمیل آن به و عترت است که ﴿إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ الْإِسْلامُ﴾،[1] چون ﴿عِنْدَ اللَّهِ﴾ ثابت و زوال ناپذیر است: ﴿مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَ مَا عِندَ بَاقٍ﴾،[2] این مسئله اول. در سخنی چون کلامِ ﴿نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض﴾[3] یَعْلُو وَ لَا یُعْلَی ؛rlm;[4] از راه وحی را، را، و را معرفی کرد، ره آورد پُر و دارد. عمده است. یک فضیلت اخلاقی انسانی در برابر رذیلتی بیش نیست. ما بین و فرق بگذارد. با یک مَثل ساده، این فرق می تحلیل این فرق در اثنای گفتگو واضح خواهد شد. مثل آن است که یک کشاورز و را یا همه را است که غیر پیش شده ای از راه و او به این باغ و خود برسد. آن است کسی و گواراست. کسی رنج گنج خام است. کسی با و است. بین و بین و فرق است. این فرق و و غیر و غیر که بفهمند. اما آن کسی اهل است که خود را و را خود را را بفهمد. خود و را در و به نام خدا بداند. کسی که قدّ فکر و او این است که مثل یک ای است که بعد از یک مدت می و در بین خاک دفن می شود. نه و نه آرزویی. کسی که می مرگ راه است و با می و بعد از مرگ او هر چه نه امید. کسی که به فکر و کسی که نمی به او مرگ را می نه بین و فرق نمی گذارد. آیا ما می یا مرگ را می آیا ما با می یا از به آن که می می عقل او چه؟ هیچ ای می من عقل تو که بعد از چند روز می پوسی! تو چه با تو چه با چه با تو در راه می ابن نه سالک. پس این است که ما می یا از به ما می یا مرگ را می می مرگ را می میراند: الْمَوْتِ﴾؛[5] نه کل نفس ! آن که ما و و این دو ضلع را را مرگ می مرگ را می است که هر خود را هضم می کند. ما که مرگ را می میرانیم. ما که أبد بود. اگر را ما و این عقل را در تحت وحی که طبق علی بن ابی طالب(صَلَوَاتُ وَ عَلَیْهrlm;) که عقل را کنند: وَ ؛[6] را به درآوردیم، ما بین و فرق می اولاً؛ بین و وامانده در راه فرق می ثانیاً؛ می اندیشیم، ثالثاً؛ نه بی می رویم و نه راه کسی را می بندیم، رابعاً. الآن از بودجه ها کشورهای سرمایه دار در شب و روز صرف ساختن سلاح ها آدم کشی این به کدام تمدّن منتهی می شود؟ این کشتار بلاواسطه یا مع الواسطه یا جنگ های یا با در اثر آن است که فکر می کند همین چند روز زنده است و بس! که می من می پوسم، این نمی عقل باشد. آن که می من از به در می آیم، یک و حقایق دارد، دو؛ من محتاج معلم هستم که به من بیاموزد، سه؛ نیازمند که آموخته ها را چگونه به اندوخته های روحانی دربیاوریم، چهار؛ این عقل در تحت وحی می این می شود وحیانی. این از رهایی می یابد و به می رسد. در کریم از انسانِ آگاه سخن می گوید، می فرماید: ﴿یَرْجُونَ تِجَارَهً لَن تَبُورَ﴾،[7] به سوداگری به سر می برند. عده ای که با زندگی می کنند، نه با فرمود: ﴿فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ﴾[8] داد و ستد نبود، عمری را دادند، بعد پوسیدند به زعم چیزی را به دست نیاوردند. شما که در غرب این به سر می برید، سعی کنید که پیدا کنید؛ بدانید مرگ را می و موجودی است أبدی، یک و أبد ره توشه می خواهد، دو؛ آنچه به بی رفتن یا راه بستن زاد راه بلکه خار راه این سه؛ آن کسی که نه را حل می کند و نه در صدد حل خود او راهزن است نه ابن است نه این چهار و پنج؛ اگر این معارف شد، می شود. آن گاه عقل، نشود، یک؛ به حوزه بار یابد، دو؛ این عقل چند کار می دهد. اصولاً عقل را طبق رسول گرامی(عَلَیْهِ وَ آلِه rlm;آلَافُ وَ الثَّنَاء) عقل را عقل گفتند، در بخش اندیشه، پای وهم و را عِقال می کند.[9] در بخش به عقل که مَا عُبِدَ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ الْجنان ،[10] پای و غضب را می کند. آن شتر و را با زانوبند می کردند که نکند. مثل وهم مثل ولی اگر عقل را بکند. غضب در و اگر عقل را کند. مرز عقل کاملاً، مرز عقل کاملاً از هم جداست. است عمل صالح و نداشته باشد. خیلی ها که عالم بی عمل هستند؛ رازش این است که آن عقل اما این عقل نیست. این دو بخش را ذات در درون ما نهاد که ما تنظیم این دو بخش، به این دو بخش در وهم و در بخش نظر و به عقل عمل در بخش عمل و و غضب، زانوی شتر و شد، بار را خوب می برد و سواری خوب می دهد. وهم و در عقل نظر گرفتند، یک نیروی پُر هستند. از پایه را وهم و تأمین می کنند. در وهم و سهم ای دارند. در امور و تجریدی به نام مسایل ریاضی، وهم و سهم ای دارند، البته در فلسفه نظری، در هر چه وهم و و عقل پیروزی آن فیلسوف است و همچنین در بخش هر چه و غضب کارآیی و کارآمدی عقل در شکوفایی آن شهود است. بنابراین ما می توانیم بین و فرق بگذاریم که بیندیشیم و عمل یک و به هر دو بخش برنامه وسیعی کرده دو و مربّیان بودند ما، سه و به ما فرمودند اگر بخواهید به والا بار یابید، راه را به نمی هدف را نمی کند. این از بیانات سالار شهیدان حسین بن علی بن ابی طالب(عَلَیْهِ وَ عَلیrlm; آبَائِهِ وَ أَبْنَائِه أَفْضَلُrlm;َََُُُُُُُِِّّ صَلَوَاتِ الْمُصَلِّین) است که اگر کسی به مقصدی از راه راه او را به نمی رساند. کسی که به هدف از راه از به دام می افتد. هدف را نمی کند. راه بد به نمی رسد. راه ستم، راه تبعیض، راه اجحاف، راه راه بدحجابی و بی حجابی، راه بی عفتی، راه گویی و خوری، راه اختلاس و نجومی و مانند آن، را به نمی رساند. با عملِ طالح به مقصدِ هیچ نیست. سید الشهدا این است که کَانَ أَفْوَتَ لِمَا یَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِیrlm;ءِ مَا یَحْذَرُ ،[11] اگر کسی خواست از راه به از به دام می و از به کام خطر می شود. راه ربا، اختلاس، رشا، ظلم، بدخویی، بداخلاقی، را به نمی او را نمی به سرگرم می کند که بین و فرق های است. این گوشه ای از است که امیدواریم به اصل بار یابیم و به آن عمل و آن را به منتشر کنیم! من مجدداً شما حضار گرانقدر را أرج می نهم، از برگزار کنندگان این و سپاسگزاری می کنم و از همه کسانی که در بزرگداشت این سعی بلیغ داشتند، حق می کنیم! غَفَرَ لَنَا وَ لَکُمْ وَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَهُ وَ بَرَکَاتُه [1]. آل عمران, آیه19. [2]. نحل, آیه96. [3]. نور، آیه35. [4]. من لا یحضره الفقیه، ج4، ص334. [5]. آل عمران، آیه185؛ انبیا، آیه35؛ عنکبوت، آیه57. [6]. نهج البلاغه, خطبه1. [7]. فاطر، آیه29. [8]. بقره، آیه16. [9]. تحف العقول، ص15؛ فَقَالَ رَسُولُ ص: إِنَّ الْعَقْلَrlm; عِقَالٌrlm; الْجَهْل . [10]. الکافی(ط ـ الاسلامیه)، ج1، ص11. [11]. الکافی(ط ـ الإسلامیه)، ج2، ص373.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 8

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
سختگیری برای حجاب دختران تا چه اندازه لازم است؟

سختگیری برای حجاب دختران تا چه اندازه لازم است؟


حوزه/ یکی از مصادیق و که جلب می عطر زدن است. در از ـ و آله ـ می که: لغیر زوجِها ثمّ خرجت من فهی تُلْعَنُ حتی ترجعَ الی متی ما رجعَتْ؛ هرگاه زنی برای غیر شوهرش، خود را معطر کند، سپس از خانه اش خارج تا زمانی که به منزلش بر می گردد، لعنت می شود.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری حوزه
موضوع : کل اخبار
سبک تقوایی به روش داستان‌گویی همینگوی نزدیک است

سبک تقوایی به روش داستان‌گویی همینگوی نزدیک است


به خبرگزاری (ایبنا) در قابل تحسینی که است. هرچه میزان رغبت به باشد شان هم به طبعا می شود. یکی از سینماگرانی که تمایل وافری به است. در نیز و از وی را از و بسیار تر از می که هاوارد هاکس آمریکایی است. از اهل قلم است و دارای یک به نام سال نیز هست. امروز 19 این است. به با و و گفت ایم که در می خوانید. از است که را خوب می و به قول است. شده در بیش از به دهد. در است از غلامحسین ساعدی. این و نقاط که آن را می توضیح دهید. در از این بابت که از موضوع های نظرِ را و مؤثر تر از متن است . در های ، و آتشی ظرایف بیش تری در قیاس با دارند. مثل ، ِ ، و ، ، به به در و در ، که از به بی می ندارد. او چرا تا قبل از مه و او را اما پس از مرگ مه لقا به بی و حتی به ِ پست تری این که و مه لقا چه که پس از مرگ او و را از کند در بی می ماند. خود در سال ها، ای به های قوت و ضعف داشت. او بود آرامش... از نظر می و تری اما در عین حال در آن هست که در های اول به چشم می و اگر در هست ، که این عیب است ؛ او ، اگر چه در از کار است. و دهه چهل و های و از قوت آرامش... است. و در پشت در هم از و است. چه در این است که آن را به یکی از بدل است که است از سال ها پیش می آن را بسازد. های در این او در دست است : یکی و در سال 1345 به همت ؛ دوم سال ، که یکی از های آن با سوم که در ، از آدم های و به آن سوی آبی حتی از نوع یک دست آن هری اما بود که یک دهه پس از که پشت را که سال ها در ذهن خود و بود به درآورد. اگر در آن سال ها، در دهه ، پس از می شد به از کار با ای از و که می سر در راه و خلف ـ ِ ـ که در می را به آن دست آب ببرد. جا یادآور شد که خلف را و تلخ کام ِ بین دو دور (قصه دوم سال )، که خود گَرده ای از هری را بر چهره بازسازی بود. دست کم یک متصور است . اگر را آدم های ، مأموران اداره گمرک و ماجد، که هم دست آن ها است ، از راهش منحرف می کنند، در دهه ناباب ، از جنس راننده ای که همسرِ را به قتل می رساند، لازم بود تا را به راهی که ظاهراً از آن پرهیز بود بکشاند. این هر چند می نماید، فرض است . این را گفتم که موقعی که رودرروی می گیرد، یا روبه روی قرارش می دهند، یا به عبارت دیگر، مجریان مقابل او می ایستند فاقد مضمون است ؛ واکنش او ابتدایی و غریزی است ، و در سیرکردنِ شکم زن و بچه اش؛ آن جا که می گوید : تا وقتی زن و بچه نان می خورند زن و بچه من هم نان بخورند. این بدیهی و در عین حال محکم استدلالی است که می تواند اقامه و بایستی آن را تجلی بالاترین مرحله کرد که با غرور و غریزه می کند و در دفاع از خود می میرد. می توان گفت که یک منفی است . او فقط حفظ جان و موقعیت خود با ها هم دست می شود و در سرقت مرواریدهای و دادن ها مشارکت می کند. او در پی سرنوشت خود به ماجرایی شوم و بدفرجام پا می گذارد که پایانش مرگ است . با در پرداخت یک دست در کجاست؟ ، برخلاف همینگوی، تحول آن یک دست را در هنگامه مرگ نمی دهد. هری آخرِ سر به این نتیجه می رسد که دستِ تنها فایده ای ، اما خورشید، با نگاهی مغرور، فقط به تیغه خون آلود خنجری که از عمق سینه اش بیرون می کشد خیره می که همیشه به دنبال آن می گشته است ؛ آن که قاتل خود را بشناسد. آدم های های به هم سال هم از سنخ اند. حالا که حرف به سال کشید، توضیحاتی حال و هوا و سبک و در این بدهید. در سال تقریباً از هیچ یک از نویس های جنوبی مثل چوبک ، احمد محمود و معاصران خود: عدنان غریفی ، نسیم خاکسار و مؤذن متأثر نیست . تأثیرپذیری او را از وی و در لابه لای های کوتاه و رمان های او دید . سبک و نه فقط در سال بلکه در های ، نفرین و هم به روش ، پردازی و گفت وگونویسی وی نزدیک است . های سال ، که جزو نخستین های کارگری ـ صنعتی محسوب می شود، وصف آدم های سرگردان و بی پناهی است؛ در روزهای گرم ِ کار و بی ِ ِ بی ، باده نوشی و عشق ورزی و حماقت و کله شقی ؛ مثل تصویرهایی که وی در هم می دمد از فساد و قهر و وحشت و سرگشتگی ِ نسل ِ جوان بعد از جنگ ارایه است ؛ آن که متعرض موجبات ِ بی و بی عاری آن ها عنصری که در سخت رسوب کرد و در هایش نیز نمود چشم گیری دارد. های سال جملگی به صیغه اول شخص مفرد نوشته شده و هر کدام از زاویه دید یک راوی و با یک زبان ، اما با نام های مختلف : عاشور، اسی ، داود و چند تای که بی نام و مثل آدم های عاصی و سرگشته ای که وصف شان در ها آمده است . این آدم های آشفته و پریشان احوال ، طور که اشاره شد، با انتشار های وی و فاکنر و تا حدی اشتین بک به راه باز کردند؛ گیرم مشابه آن ها در بندری که وصف ـ و می دانیم که آبادان است ـ داشته اند. های سال به ضدقهرمان های وی بینی و انگیزه متعارف دست به عمل می زنند؛ زیرا از لحاظ آن ها آدم هستند که بعد از سرکوبِ دهه 1330 به خود قبولانده اند که همه چیز تمام شد؛ انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود، چرا که حرفش را هم نمی شد زد ، و اوضاعی بودند که عادت شان بود چیزهای را کوچک ببینند . عده ای انبوه ناتمام را نقطه در سینمایی او و از کمال گرایی اش می نظر شما در این خصوص چیست؟ این را به معترضه و ختم کلام و بگذرم: خوش بختیِ هنرمند این است که مطابق میل اثر هنری اش را بیافریند. آن که می توانسته بکند، به در سه چهار دهه اخیر، آن نبوده که است. استعداد او با کار نشین او، معطل مانده است. کار نساختن، از کار بد است. نباید بنا به گردش فصول و مضنه ساخت. به انتظاری که از ساز تن نداده، یعنی وانداده است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 4

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
نثر آثار تخصصی درباره امام صادق (ع) مناسب نسل جوان نیست

نثر آثار تخصصی درباره امام صادق (ع) مناسب نسل جوان نیست


به گزارش خبرگزاری (ایبنا)، (ع)، 17 سال 83 در به دنیا آمد و در 25 شوال سال 148 در سن 65 سالگی در شد. این با 28 طولانی مدت را در میان است. مرقد مطهر در کنار قبر پدر بزرگوارشان در قبرستان بقیع شهر است. (ع) بیش از هزار شاگرد که ابوحمزه ثمالی، حریربن بن اعی بن فیض بن بن بن بن بن و بن انس از آن ها هستند. در در گفت وگو با در معرفی سیره، و رئیس مذهب شیعه، کرد: مقدس (ع)، همچون پدران و فرزندان طیبین و طاهرینش به منسوب از جانب خداوند، بنابر شرایط و مسائلی که در اتفاق می افتاد، عمل می کرد. ما معتقدیم (ع) همه از یک حقیقت و یک نور هستند، اما در ها و های عملکردهای متمایز از یکدیگر دارند. وی داد: عصر آن از جهاتی و خاص است. (ع) هم غاصبانه بنی را درک کرد و هم شاهد شکل گیری جاعلانه بنی و دو اول این به نام های ابوالعباس و دوانیقی است. این یا در بنی حسن مجتبی(ع)، (ع)، (ع) و (ع) یا در (ع)، رضا (ع)، (ع)، (ع) و حسن (ع)، لذا ضعف بنی را کرد. عضو (ع)، افزود: پس از مرگ بن در سال 125، ضعف و بنی تا سال 132 که بنی بود که به دور از و های بنی ای از خود را به روی بگشاید. با بنی چون های آن ها (132 تا 136، سفاح) بود و چند سال اول در این به دست و و اهل سنت از آن های بردند. هیچ یک از ما این را تا در بدرخشند. از در خود ولی (ع) بیش از لذا در به گر شد و از این حیث را از آن کرد. در گفت: می شود یا ابن که پدر علم (ص) می شود از (ع) این از به این معنی نبوده که در حضور آن در مثل کیمیا یا درس آموخته اند. آن ها می رسیدند، سئوالاتی را طرح و آن ها را دریافت می کردند. این راهنمایی های کلی که از می گرفتند، راه را آن ها در تحقیقاتشان باز می کرد. مکتب اهل بیت (ع) تفکر و تعقل ارزش قائل است؛ به طبیعت و رموز خداوندی. اگر کسی از (ع) یا هر که تا آن صحبتی از آن بود هم می یکی از ویژگی های این است که باید به هر پرسشی و بدهد. رضا (ع) وقتی موقعیتی پیش می آمد به همه های مسلط بود و متون تمام را از حفظ به اصلی آن ها بازگو می کرد. لذا ما هر را پاسخگو حتی در طب نیز از سئوالات شده بود که رهنمودهای نیز کردند. آرامگاه پیش از تخریب در سال 1306 خورشیدی وی در با به لزوم پژوهش های بنیادی و کاربردی شناساندن و به نسل جوان، کرد: متاسفانه ما جامع، روان، شیوا، و از نظر فنی (ع) کم داریم و یا در مواردی اصلا نداریم. از انصاف نباید گذشت که و نیز گرفته، ولی این تخصصی و هرکسی نمی از آن ها کند یا به گذشته و با ادبیاتی متفاوت از ادبیات رایج یا به متن عربی و دارند. مثلا شیخ قمی که محقق بزرگی در و در خود با منتهی الآمال به (ع) کرده، ولی این چهارده است و مستقل به (ع) نپرداخته و نثر آن نیز به چند دهه پیش است و عبارات آن فهم نیست؛ از نظر مستندات است. این نویسنده و و تشیع، افزود: اعیان الشیعه اثر سیدمحسن عاملی به طور و به تک تک پرداخته و از این بخش های به حسن (ع)، (ع) و (ع)، به ولی بخش به (ع) است. مجلسی در تک تک دارد، الصادق . صادق(ع) در جلد 11 قدیم ولی عموما حدیثی دارد. این است، ولی تفصیل زیادی و شاید نسل مناسب نباشد. داد: در های عمومی نیز ما از مهدی پیشوایی به رشته تحریر درآمده که بخش به (ع) به طور جداگانه کار شده است. از رهبر معظم نیز در اوایل کوچکی با دیدم که حجم کمی داشت، ولی دارای مطالب بود. در انسان 250 ساله های 14 اند. در بخش (ع) از مقاطعی از سیاسی، و فرهنگی به زیبایی و شده است. حیاه الائمه اثنی عشر اثر هاشم معروف حسنی با 12 به قلم رخشنده به شده که از نظر و است. این مدرس با به آثاری که و صادق(ع) تالیف یا شده گفت: کتابی با تحلیلی ما اثر عادل ادیب با اسدالله مبشری از سوی دفتر نشر فرهنگ اسلامی به چاپ رسیده که این با حجم اندک از تک تک بنا به موقعیتشان سخن رانده و نقش آن ها را به است. قوی و از سیدمحمدباقر صدر به شده که آن اهل بیت (ع) مرزبانان حریم است. این حاصل بحث های صدر پیرامون که از سوی پژوهشگاه صدر جمع و چند سال پیش به شده است. نیز به نام نقش (ع) در احیای دین که موسسه انتشارات آن ها را چاپ و بخشی از این مجموعه به (ع) اختصاص دارد. گفت: آیت الله شیخ عزیزالله عُطاردی هم در این زحمات فراوانی کشیده و (ع) را با نام مسند نوشته است که در آن ها هرچه از تک تک به جای مانده با بررسی جمع و شده است که آن (ع) است. اگر کسی علاقه مند به دیدگاه های و های است می به این مراجعه کند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 11

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : مذهبی
وقتی دلتنگ خانه باشیم

وقتی دلتنگ خانه باشیم


خبرگزاری ایران(ایبنا)_ سندی مومنی: است. که بر به نام عبدویی(راوی رمان)، در شش فصل می شود. به کردنشینان می پردازد. که پس از در و گری هایشان، از محل شان شده اند. که و حکومت، را با هر چه تر بر آن ها می کند. عشق شورانگیز را از سیزده تا shy;اش می کند. که در شکل می و پرقدرت و است. است. که دیگریِ مهم اش را در خود است. در های و روایتگر وقایع سال های 1310 تا سال های 1341 است و در این به و ها و نیز می پردازد. سه دارد. مند مند و اصلی. این سه ویژگی، از به می دهد. های به دو و است. است که با در جهت منافع می شود و در کنش و راویِ می کند. از و ها و محل بحث است. های نقد و این اختصاص به سه یاد شده و دو و به و ها و دارد. ای از طور که شد، در شش فصل به رشته تحریر درآمده است. به اختصار هر فصل را مرور می کنیم. فصل اول: در این فصل با و اش می شود و از عشق اش به مطلع می شود. فصل اول بر و عشقش، و شان و به ارس است. تاثیرگذار این ها به و کارزار ناجوانمردانه ای بین و هاست که با به آتش نیزارها به اوج خود می رسد. در این فصل شهادت یگانه، پسرعموی را که پیش از این عاشقانه اش را با فاطمه، خواهر بودیم. بزرگتر نیز در درگیری ها به می بیند. به ای که از حرف زدن و معمولی باز می ماند. فصل دوم: این فصل را به می کشد. فصل دوم دو سال از را در ترک های ایل می کند. در این فصل و را می شناسیم. خدایار،خانواده ای که از تا فصل دوستانه و همدلانه در به چشم می خورند. فرزندان دو این و که به که از و ترک ها از چشم می با خدایار، از این فصل هستند. فصل سوم: در این فصل به می کردهاست. که در آن دارند. محل ای که ها در نظر اند. ها، را در می چون هم نباشند هوس و انقلاب نخواهند داشت. در این فصل را در و نیمتاج می خوانیم. زن و شوهری که فرزندی و شان از راه است. محصولی که پیش از این ندیده بودند. پیش از به به می روند. در این فصل با 1312 رو هستیم. را و سپه می برند. شهر و دروازه رشت آن و مسجد جامعش در این فصل می شود. در و حادثه ای که پیش می به و و زدن چاه، حساسیت به که گمان می کند او را به نمی آورند و اش از از این فصل است. به است که در های در این فصل دارد. فصل چهارم: این فصل یکی از مهم فصل های است. که را پشت سر می و می کند. به این نیت که به و را بیابد. اما می کند. از این فصل می به نام به حسن سجل، یادگیری دوزی، سفر با و که می کرد به با زنی به نام قدم که پیش از او دوبار است. در این فصل ها و را با می و هم خلیل-حسن را هستیم. فصل پنجم: در این فصل حسن در شده است. او و وخانواده اش را در این فصل می خوانیم. حضورش در دورچال و باغی که ویرانه ای است. با همسر و و دخترهایش را در این فصل می خوانیم. به فکر می کند. در او را می و با او حرف میزند و را دارد. این خانوادگی خلیل-حسن با اش است و نیز این که کار کردنشان بیگاری نیست. آن ها در به طور مساوی با شریک هستند. این تحولی در خلیل-حسن و اش می شود. بعد از این مسئله، در این فصل و شدن نیز به می آید.در های دو در این فصل به وقوع می پیوند: اول: خلیل-حسن فرستادن ای به آغگل. او از آقای گل محمدی می او ای و به در بفرستد. آن هم نشانی فرستند و و گیرنده! دوم: خلیل-حسن مشدی محمدعلی، علیرغم مدام او را به لال می کند. در این فصل می که حسن به می کند. فصل ششم: فصل فصل نیز می شود. فصل لال شدنش. فصل انتشار که و در همه جا نقل می شود و حیرت می شود. فصل ششم فصل باز شدن دل است. سه طور که در به آن شد، سه که در مند و مند و خود را می دهد. هر از ها، می شود تا در یک کلی را دریابیم.در هر از های نام در شکل که شک نمی از آن ها صرف نظر کرد. اول: مند گر چند دهه از است که در دارد. به در و شده است که در گر باشد. در به یکی از های می کنش گری می کند و را تا که و می کند. در که های معاصرمان، به و به جهت ها و های کوتاهی می که در بی به سر می برند، از به در و پرداخت می باشد. نویسندگانی که در بی به سر می برد این ادعا را که بی زمانی، به شان می دهد که به همه ها باشد. این است. مضاف بر از ازلی و ابدی بشر که به انعکاس در های تن به نمی دهند؛ اما این که های از در شکل های ما در دارد. در این بخش ای که آن است. به طور قطع در به این که آیا از پرهیز می شود. نیست. به های کند؛ اما قصد باشد. در به مثابه یکی از مصالح شکل نقشی بر و است در تاریخی، عمل کند. دوم: مند این در از دو جهت کلی بحث است : در بی و انبوه. الف: در بی در های را می کند. در در های روی می دهند. که در جغرافیای پهناور کشورمان است. به طور در فصل و کوه دو هستند. این دو به در تا می و در حسرت و از می رود. در ارس باران، فشک، میلک و شهر قزوین، های که در به آن ها پرداخته می شود. و های در این ها و و کرد در این روستاها، محل به می آید. است با به های از های بکر و و به متکی بر دامداری و کشاورزی، ببرد. بی در هدفی را می کند که بی می کرد. های اثر به همه ها و با توضیحی که در بحث بی شد، از نمی طلبند و بی توجهی به خدشه ای در شان نمی کند. اما این که خالق اثر،می با از های های خاص تر و های متنوع تر را باشد. به نظر می رسد از به ها و خرده های شده و به اثر جذابیت های و تحلیلی و تفسیری می بخشد. ب: در با انبوهی از ها رو که یا در بی می و یا در شهرها. (عمدتا تهران). به مناطق خلق اگر نگویم به کلی نادیده شده به شدت به حاشیه شده است. این (توجه به در و بر شهرها) نیست. در نیز این هستیم. نیز و های آدم های را به خود و گه گاه این چند از نیز کنند. یکی از های این دو موضوع(بی و بی در ادبی) ای شدن ادبیات(همشکلی آثار) است. بعد از ها و های می شود که های که یکی هستند. های شان یکی است. و ها و ها به هم هستند. این در را و کرد. بر از و به ها و های را می کنند. که در ماند. که ذهن است و به به ها و ها می شود. این بیاورم. شرق از ای به نام است. در این دارد. حافظیه. دو و در کتابخانه با هم می شوند. اش را از در ورودی از می کند و... عزیزمن فریبا کلهر نیز است. این نویسنده، شهر و در آن را (خیابان های و فاضل)به ای خاص می کند. به نظر می رسد مخاطبی که بعد از شرق به می رود و یا به در تهران، مواجهه با این ها داشت. او در خود و را در این ها ثبت است. که اوست. می این ها ای از نوع به بیاورد. این مسئله(توجه به و ثبت ای از آن در مخاطب) در به نظر است. در این دو است که به و در ادبیات، مسلما می در شکلی هنرمندانه در نظر های باشد. امید که این متن، نکنند به این دو از خاص و تخیل و خلق ها و فراواقع می کاهد. سومین ویژگی: اگر را عاشقانه، از دلبستگی به بدانیم، این عشق که در پرقدرتی پیش و ها و به می از دو جهت است. عشق به مناسب و این در مقام برانگیختن حسی نوستالژیک. الف: عشق به نظر می رسد عشق محوری باشد. اما این عشق ابعاد را نیز در خود دارد. است طرح و و ماندنشان در گری و از می شود. از عشق بطن های چندگانه هوشمندانه است. چرا که عشق است که می آبستن لایه های و باشد. به های موضوعی چون در بالفعل شده است. ب: عشق یکی از های است. این در تار و پود (انسان نوعی) رخنه است و سخت است که از آن کرد. را در نظر بگیرید. به یکی از های امری بدیهی است. اما در با در دارد. ای که در می کرد، را می کرد که به آن داشت. مصرف، بر می کرد. اما ای که در می الزاما کالا، نیازمندیش را در نظر نمی گیرد. او می فلان را باشد. این که بین و نمایان می شود. از در برخوردی با شده داشت. او را می خرید تا مدت از آن کند اما مدرن، دار به خود دارد. را به نیت از آن کند نمی کند. که زده شد،مسئله جایگزین شدن به جای و هم که در مجموع را به است. این به فضاهای تسری است. به جهت می توانید را در و بین و و نهادهایی و ساختارها و های نیز کنید. بعد از و در این ناپایدار، را می خوانید. که در آن که و فقط در و اما در چند دهه و دارد. این حس نوستالژی را در بر می انگیزاند. رمان: و طور که در شد، به دو و های می شوند. این های در دارند. با و در پیوندی تنگاتنگ و در کنش گری را دار است. به های این دو مفهوم، کمک به سزایی در کرد. نخست: در فصل اول با می شود که عقبه ای دارد. این در فصل اول می شود. در راستای از ترکیه، به منطقه کردنشین می کند.خانوارهای کرد غافلگیر می شوند. که به سرکردگی احسان نوری پاشا در کوه های می خورد. با های قزاق، کرد را به به نام ارس می کند. در ساختارهای که می را کند و به کند که از اصل خود دور شود به طرداجتماعی است . به طور در سطح اول را کرد هستیم.از دید گالتونگ را می به زیر طبقه کرد: هدفمند در بی هدف. در ساختاری. در ساختاری. در روانی. به در قربانی. در فرد می شود و است خشن به است و به می شود و شدن یا انواع به فرد می گردد. در که های به می و نمی فرد را به در نظر و بر به غیرمستقیم است. تظاهرات خارجی را می به شکل و شانس های کرد نه به بدنی. هر دو (فردی و ساختاری) بر روی و را می کنند. هدف هر دو نوع تاثیرگذاری بر به کاستن از تحقق های فرد است. به گالتونیک با و مستقیم نیز به شده در داشت. به آن که دارد. نیز امر تلقی می شود (جهانبگلو،1384 :93). که کرد می و به نیت پراکندگی و دور نگه آن ها از اصالت خود است. با این هدف، و را به می کند. این و در و می شود. در عدم در معین. طور که در می خوانید، کرد به ارس می و بعد از آن به دیگر. در هر و ای کرد را می کنند. در از نقل می کند: بود خدا هی زاد و ولد و هی مرزها. یک را شاه عباس فرستاد سمت هرات. یک عده را فرستادند سمت شمال. (علیخانی،1396 :133). در از باب علی می خوانیم: ما را می تا بی رگ بشویم. (علیخانی،1396 :167). در فصل سوم نیز که جابه جا شدن ها با مشقت است می گوید: اند که به هم قانع باشیم. (علیخانی،1396 :129) در از و که می به چه است می خوانیم: گفت: را کوچانده اند یا جنگیدن و حفاظتِ یا... گفت: یا که بین باب و پسر و و را جدایی بیاندازند. (علیخانی،1396 :71). که از ناحیه به جهت جلوگیری از های بعدی،اعمال می شود در فصل های اول و دوم و سوم که ها می شود به وضوح می شود. در فصل از قزاقی می خوانیم: اگر دستور با کامیون ببرمتان ارسباران، همه تان را در آتش نی زارهای تان هلاک می کردم. حیف گلوله! (علیخانی،1396 :62) این در است که کارزاری را در قبل می و از ها بر خانوارهایی که بی دفاع متعجب می مانیم: باب دو قدم از دور بود که زلزله شد. پشت به در آمدند. دو قدم آن طرف تر از شب را نمی شد دید که را به و لرزید و شیشه ها صدا و خاک رفت و آن وقت های آتش رسیدند. (علیخانی،1396 :49) در و به آتش می خوانیم: فرش را تکان انگار. سال کسی را بود. از فرش طور خاک در هوا تا نفس ها و را پس و این فرش را از جا به آتش اند. (علیخانی،1396 :51) در فصل اول را می کند. در فصل و رخ می نماید. آن جا که را نمی و دام های شان را مال خود می و به می برند: سال مان هم بود و مان شده و می یکی از که و پچه پچه با و و باب که سرمان...من آن وقت. که با غیظ شان که بود توی باب که بود را سمت شان. چند سر و تا بود زده بودنش. شده بود چوب که ای، پیش پای اش در بود و در دشت بود. (علیخانی،1396 :125) این حجم از و و هر نوع در را به می گذارد. در که می شود به و است. به فصل سوم که از می شود: پرت مان از مان به که می خواستند. تا به شان خو تا شان را تا را باز هم مان کردند. (علیخانی،1396 :128) طور که شد، در و در جهت ختم هر است. در را از و شان دور می کند. می کند که نه در جای ای و نه به که پیش از این می دادند. در که کرد به می از را هستیم. آن جا که به می تا سپه را کنند. در ای و را این می کند: و من ردی از در سنگ ها نمی دیدم. سنگ در دم که از یک سر می رفت و از یک سو به می کرد که ته اش بود که شب توی بودم... پتک زد به که سنگ شده و سنگ را کرد تا خاک با به در آید. نمی سنگ ها را تر. با پتک به که سنگ ها و سر از تن شان جدا می و پیش می رفتم. هر چه داد می گوش کر شده و نمی شنیدم. (علیخانی،1396 :143) بعد از و که آن ها می در جای جای می شود. ها و است که اند. در است از زخم که دلتنگ اش است و امیدی ندارد. دوم: پیش از این که به به کنش بپردازیم است به کلی بیاندازیم. چون طور که به آن شد، در می شود. است ای که محوریت آن را می دهد. و این شخصیت،عشق و آرزوی به است. در پنج بخش و یا دارد. هر با خاص رو می شود: بخش اول: عاشقی و قیام. هر دو در از دست می روند. می و از هیچ خبری بر و یا در دست نیست. این بخش از دست دادن و است. بخش دوم: از و همنشینی با ترک های و در و ای داشتن.(مشخصا منظورعملگی و چاه زدن و کاشتن است.). این بخش از یک جا نماندن است. بخش سوم: و دوزی و حسن شدن. این بخش مهم بخش است. او تصمیمی می که پیش رویش را تحت الشعاع خود می دهد. این از خود و تضاد حل و در به خودآرمانی ست. بخش چهارم: با قدم است. ازدواجی غیرمتعارف که سرانجام خوشایندی ندارد. این حسن از برقراری سازنده با است که به تبع آن، در با فرزند نیز به بن بست می انجامد. در قدم بار را حسن به می آورد. به در که را می کند سند را به نام بگیرد و به پدرش نداشته باشد. بخش پنجم: به است و لال شدن. این بخش در ندارد. با و تکذیب جعلیش، به می رود که فقط او و دارند. پنج بخش یاد در را به می گذارد. این است: ای در به سر می برد. ای در ها و با خاما. دوم در بخش شده است. اول حسن است که را می و و بعدی، است که می و که در آرزو می مانند. دوپارگی به و عشق را می کند. بخش تاریک و روشن که در درونی، سرنوشتش را به می برد. فهم که می کند می شخصیتش را کرد. این انتخاب(انتخاب و نگفتن خود واقعیش)، یکی از او را به می گذارد. از می بریم. به به طور مختصر با این می شویم. روانشناسی گرایانه را مطرح کرد. این روانشناس، از به کل کرد. او این در نظر که آن را معادل در نظر می گرفت. فرایند است.او این را در و شخص متجلی می دانست. بود طبق دو اصل هم و کار می کند.منظور از هم این است که در ای از می با بخشی از روان، یا ای از با کارکردی باشد. به طور شغلی هم ارز دل با بود و برعکس. اصل نیز می عناصری که تعادل هستند. در این اصل گر این است که رشد تحول یک جانبه به تعارض، تنش و منتهی می شود. حال آن که توزیع میی گردد. کلیدی او در با ایگو، شخصی، جمعی، کهن الگوها، نقاب، سایه، آنیما و آنیموس و خود است.(رایکمن،1393 :85-84). حسن مهاجر،طبق دو اصل این می شوند: این است که با از و پشت به اش و شدن به حسن فصل در رقم می خورد. این فصل جدید، و های متفاوتی را او می کند. هر چه قدر در به مردی و اهل کار و سر ها می قدر از اش و اصالتش دور می شود. هم حسن نمی به شود او در همیشگی با دو قطب مخالف وجودیش دارد. که خاماست و حسن که می با زنی دیگر(قدم بخیر) کند. این کشمکش های و عینیِ دوپاره، می شود و تنش در کند. این فشارها در ها و با می شود. از با هم است و از قدم است. از یک طرف می به و اش را دور هم جمع کند و را کند و از در فشک قدم می ماند. دو گانگی بین ها و های موجب می نه در حسن رضایت و نه بماند. برزخی بین این و آن بودن. نیز در کارآمد است.نقاب یا ماسک، پوششی است که خود حقیقی خود در برابر می کند. در ما با خود را در دید می دهیم. ها می همه و هم منفی باشند و هم و هم غیرعامدانه. هر وقت با در ارتباطیم از این پوشش می کنیم. این است که بر مطلوبی بگذاریم. شکل ها بستگی به نقش ها و و از ما دارد. است که هر فرد گاهی اوقات بر تا در تا حدودی از خود می کند. آن جا می که شخص با خود همانند کند و از برداشتن هراس باشد. محدود و در عصبیت های است(اسنودن،1388 :90-89). حسن است که به می زند. کرد و این را به می کند. ترس از شدن و به راستی اهل کجاست و از کجا است او را وادار می کند در چند دهه از با کند که از خود دور است. در در قصد با حسن از و در کند. اما رفته این را کرد.نگاه به که می به در سجل شود. اطلاعاتی که می دهد، به جز نام پدر است. اسم؟ حسن. مات نگاهش کردم. چی می گفتم. فکر الان است که لو بدهم کی هستم و ها بریزند سرم. پرسیدم جوابی نداشتم. ای که مرا داد: حاجی گفتند بنویسید مهاجر. نام پدر؟ علی. متولد؟ قزوین. بهم دهن کجی می کرد. قهقهه زد توی سرم. (علیخانی،1396 :226). در می را در وجه خودآرمانی، که می به و در و اش باشد. خود خلیلی است که زیر حسن است و است را کند و خودی که به می حسن است که با قدم می کند و فرزندانی و در می کند. های بعیدی از و ها می شود که تعارض و تنشی در باشد. را به دو نوع طبق جهت یابی می کند. این دو را و و دو نوع را گرا و گرا نامید. طبق او گرا و گرا این مشخصات را دارند: شان را، از اطراف به ذهن خود می آن ها مند به و خود بوده به از خود دارند. تحت است. و بوده، انزواطلب اند و مشغول اند. احتیاط می کنند... خلوت و فضای خصوصی هستند. در گرا، شان را می کند. به عینیت دارند. مند به و و تحت است. معاشرتی و صریح اند و های سازگار و همکار دارند. عمل و پیرامون خود هستند(اسنودن،1388 :138). که کوته نگری است اگر بخواهیم همه را در یکی از این دو گروه بدهیم. او که هیچ کس دقیقا در یکی از این دو نوع نمی و این است که در ما بیشتری دارد. در بحث خلیل-حسن، بر است. را می خواهید شد که ها و با بخش هم صبحتی های اوست. او آن قدر که در را می و با او حرف می زند، با که و حاضر هم نمی شود. حتی که در است تمنای و با او است. این بخش از او گراست؛ اما بخش او گراست. آن جا که اهل کار و تلاش است و های نیز دارد. بخش گرای در جهت تامین و با اهالی خود را می دهد. در در های و گرایی، یا با را نیز کرد و به تبع آن هشت نوع تیپ نیز داد: این حس فکر و هستند. فکر و از عقلانی و حس و هستند. اگر یکی از این کنش ها در فرد پیشتر آن وقت آن پیش و حتی می شود. بود و یکپارچه کسی است که از همه یاد شده کند. او بر این کاکرد، در تیپ های یک هشت جزیی که عبارتند از: گرا (این تیپ تحت است اما در او نه در های عینی. او دنباله رو عقایدش است اما نه در بلکه در درون)و گرا(این تیپ در و آرمان های را واپس می راند). گرا(به نظر زن ها این نوع تیپ هستند. ساکت و غیرقابل دسترسی اند که درکشان دشوار است. گرا خود را فاش نمی کند و نمی دهد) و تیپ گرا(این تیپ که و تحت هنجارهای و از آن ها ست. این تیپ روانی، بر های و و های عمومی می کنند). حسی گرا(این تیپ، اند و تحت امر حس که دارد. آن ها سخنان را می و تفاسیر و از آن می کنند) و حسی گرا (یونگ را این نوع تیپ می داند.این نوع تیپ گرا غایت و هدف او حس ها است. هر ای او نقش راهنمای ای را او بازی می کند. زودجوش و خوشحال و بالایی خوشگذرانی و لذت دارند)و گرا (در این نوع تیپ ها قوه شده است و امر شده که آن ها را از دور کند. از نظر نزدیکان خود اسرارآمیز است.در کچنین آسان نیست. او به راحتی نمی با برقرار کند)و گرا(دل این نوع تیپ بهربرداری از فرصت های است. این هر چیز و در شرف وقوعی را بو می کشد) (رایکمن،1393 :93). رمانِ از یاد شده و را در خود دارد. در فکر و قضاوت و در با و شغل و در با خیالیش با و آرزوهایش و اش. به تیپ این دو گانه ای از تیپ گرا و تیپ گراست. مهم در با و تیپ این است که او نتوانسته است مراحل رشد و تکامل را به طی کند. در این بخش و در با ذکر است.حضور های (ناهشیار) در پیگیری است. از های و و های آن شود: این ها بادوامی که فرد را به سمت دستیابی به مشوق های خاص برانگیخته می کنند. نیازی است که از فکر و و فرد استنباط می شود. منشا و از ترجیحات به دست از طریق و پذیری سرچشمه می گیرند. ناهشیار، امیال و فرد است. های این های بر مبنای های ما استوارند. که فرد در های الگوی از است. دیوید مک کللند های او شد بین می گویند می با واقعا می دارد.به این و و فرد تحت نیروهایی که حتی خود فرد های ناهشیار(مارشال ریو،1395 :250-249). بر که از های فرد و های آن شد، می بخش شده را در این بعد کرد. عشق و به مادری اش است که بادوام است و تا او را می کند. شکل این منطبق بر تحولات روی می دهد. چرا که اگر و او و اش نمی افتاد، و نیازهایش دستخوش می شد. که این عشق و است که خود را در و فراری خودخواسته به می گذارد. عشق لذت بخش و امیدوارکننده است و نیز از ترس و است.همان طور که در هستید، و اصلی،امیال و است. در را کم می ولی مستمر است. که در با به آن کرد های است. در ها از برخوردارند. که بعد از می این است و آغازی است نخواهد باشد: و های شان را انداخته و می دویدند . می آمد که می گفت: هرجا را دیدید امان ندهید! می کرد. دسته توی چاه می رفتند که من ومحمد و کنده بودیم. بود و بازنش از پول می تا توی چاه ها بروند. بند امده بود. یکی داد می زد: چاه ها خشک شده اند. می گفت: گفت چاه ها آب دارند. بود رو و باب که: به من دروغ گفتین. این چاه ها به آب نرسیدند. التماس می کرد: پول ها را برده. بعد همه شان های شان را برداشتد و رو به من که: بگیریدش! (علیخانی،1396 :209). بعد از این است که به می من نیستم. در یکی از از این بود که پول چاه کنی را و قصد نداشتند به پولی چون او را کوچک می دیدند و عدم خوب با برادرش اسماعیل. او در خوابش می دید که متهم به دزدی شده آن هم از جانب مادرش. این مکانیزم دفاعی است این که پشت سر اش را توجیه کند و سعی کند به آن ها و دل های شان به گم فکر کند. که در دکان دوز در می از ترس و ای که در می شود: کلید را در قفل صدا کرد و نور پاشید توی حجره. یک پا امد داخل؛ کفش به پا نداشت. پا بود. شلواری به پا نبود. پا پیش آمد. خوابیده همچنان. پا آمد سرم. کفش های نو را از زیر سرم برداشت. نشستم سر جایم. پا آمد جلوتر. پا شد. کفش ها گرفتند. پا روی سرشان. زورم نمی رسید کفش ها را بردارم. پا حشری بود انگار. کفش ها ترس کناری. پا قدرتمند که فرو برود در لنگه کفشی. کفش جیغ می زد. جیغ می زد. جیغ می زدم. (علیخانی،1396 :222). این در بعد می کند. و دشت و گاوها به می و پاهایی که هستند. اگر پا را نماد بدانیم و کفش را وسیله ای رفتن، می که در تردید دارد. می ترسد. کسی و کفش را ببرد. طور که در می بیند. در نظر کفش که زیر سر است کفش های است که دوز دوخته است که در ای از راه و پیش روی دارد. یکی از های اش است. بعد از کردنش به اش فکر می کند و نمی چه سرنوشتی بعد از او داشت: کبک را دراز بگیرند، کشیدند. سه تا زیر پای سه تا مرد. اول را کردم. سرش را آورد. بود. گفتم: کبک آوردم از رودبار. دومی سرش را کرد. بود. رو برگرداند. برگشتند سمت من. بود و و اسماعیل. با برافروخته کرد. سرش را برگرداند. شماتت بار می کرد. را به خواهرهایم برگردانم. بلندتر کرد: چیله! نداد. چیله! منم خلیل! سر کرد و گفت: پدر و را کشتند. نالید: پدر و را و جنازه اش را از ببریم. آمدم کبک را رها کنم که کسی از آن سمت کوه آمد که می گفت: کار همینه. این پدر و مادرتان را کشت. (علیخانی،1396 :254) در و را می بیند. از او رو بر می گردانند و با غضب به او می کنند. در بیداری این است که را ترک و را عوض است و در و او را نمی شناسند حتی با که او خود را می کند. این اول است. دوم خبر قتل پدر و است. سوم، قاتل است. در را و می دهد و می او و پدرتان را است. سه گزاره ای که در در و از و فکرهایش پدر و بعد از اوست. با همه تحت ها و زدن ها، منحصر به فرد دارد. سکوتش، حسن از به نیت برگشتن به مادریش و حتی کشاورزیش، به هیچ از های مکملش در شباهت ندارد. به بیانی او است پیشرو. می آورد: نخست: فردیتی ملاحظه دارد. با به در ای و در به پنج دهه پیش، او از او می سازد. در نظر در آن روزها و روستایی، ایجاب می کند که خود را در که به آن از نظر و و نزدیکی حفظ کند. همه این ها را که در او پشت سر می و می کند. دوم: به می که زدن مصونیت از خطری است که در حس می کند. از خود به شده و خود و نیز می شود. از این جهت نیز می شود. سوم: بحث و چگونگی در بر این است. پیش از به مصادیق کنش در این به از دیدگاه گیدنر ای خواهیم کرد. به طور کلی نظریات وی را می به بخش کرد: الف: و وجودی: که مربوط به کودکی است و با اریکسون آن را می نامد، دارد. را می که موجود منفرد را در نقل و انتقال ها در بحران ها و در حال و آکنده از خطرهای قوت قلب می و به پیش می برد. ب: به های و تخصصی: های را های کار فنی یا می که های وسیعی از و کنونی ما را می دهد. مثل پزشکی، معماری و غیره. به نظر وی ما از به و های در موقعیتی که از های مدرنیت جهانی شده ناگزیریم. یکی از معانی قضیه این است که هیچکس که از های در گزیند در توسط های تکه تکه می شود و یک نفر نمی همه یا کارهای خود را به طور مستقل دهد. به نظر زتومکا می به مقولات به نظم، دموکراسی، علم و نیز کند. ج: در شخصی: در تابع ضوابط تعهدات خویشاوندی در که در که به ناب در می وابسته به است که آن را به و طرف را جلب کرد. ناب است که معیارهای در آن باشد. ناب پاداشی به می آید که از نفس می گردد. در ناب چیز مطمئن و از پیش تعیین شده ای نیست. د: های در و مدرن: را از های می و است که محلی خویشاوندی، محلی، سنت و کیهان بر های پیش از حال در به های و نمادها و های کارشناسی جای این نوع را است. در به بی و در این بی اعتمادی، خود را در محیطی نو، اکتساب می کند. به بی در مناسبات آن زمان، او را به می کند. این با است که در دارد. به این معناست که او از طرف که است به لال می شود: کاش می شد مرا هم مثل او به کدخدای شهرستانات تحویل می دادند. چشم را که به کرمانجی گفت: لال بمان! سر دادم. گفت: اگر بخواهی بیاری فقط لال بمان! (علیخانی،1396 :259). در نیز او را به لال می کند: کنارم و مثل من دید که رفت به ای که نه من اش و نه خاما. رفت! عاقل بود. کاش بماند. می ماند. از کجا می دانی؟ چاره ای ندارد. گفت لال بمان. پس لال بمان. (علیخانی،1396 :260). در مرحله اول به به دو زن، می کند و در با بی به که بعد از این با آن ها رو می شود را خود فراهم می کند. به ارباب های و بزرگان کسب و ازدواج. اعتماد، به نوعی، می شود و شرایط و به فردیت است. پیش از این نهادها و مسئول اعتمادسازی به در و که به ریش سفیدان و مذهب متصل بود. اما در امروزی، خود را از دست است و در پی اعتمادهای است. چهارم: در بر است. در این مرحله، با را به می او لب به سخن می گشاید. بعد از او لال می شود. در این جا نیز با حسن به رو هستیم. در به زدن و جعلیش است و نیز زندگیش؛ که در نوع خود هر دو را می دهند. ها در گوهره است. های نیز به مدد ترسیم شده است. یک نقش اصلی(ایجاد ارتباط)و سه نقش فرعی(تکیه گاه و نفس و هنری)دارد...دومین نقش گاه در خور و اهمیت است که می آن را هم سنگ نقش دانست. الف: پیش از هر چیز جماعتی به کار می رود...نخستین و نقش است بشر در ناگزیر است که اش را به منتقل کند . متقابلا را دریابد و این ابزاری تر و در عین حال تر و کارآمدتر از در اختیار ندارد. ب: گاه بر این که به کار می رود ابزار منطقی نیز هست که اگر ذهن در نگیرد جای شک است که نام بر آن نهاد.قدر مسلم این است که هر فکر حتی در و خاموشی به مدد می گیرد. ج: نفس در از را های عاطفی و خود و نه لزوما به با به کار می برد و در این به شنوندگان ی نمی کند به از ایشان و حتی تفاهم گویی که در با خود سخن می گوید. د: در که آن را می نقش نیز نامید. چون در نقش خود را هرچه سریع تر و تر دهد گوینده به خود و حتی به درستی و قدر که مقصود او فورا شود کافی است.اما در بعضی خاصه در که رفع نیازمستقیم و مبرمی در نباشد،گوینده به تزیین ی خود می (نجفی،1378 :34تا38). مطلبی که شد، را مد نظر اما می نام شده را به نوشتار، مکتوب بدهند. در در وجه خود به عمل است. این وجه بر در اثر برتری دارد. آن است. بر القای و جمله ها و از های که بر و می قصد خود را به کند نه خاما. در به مدد زبانی است با حجم بالایش خوش خوان باشد. گرچه به نگارنده می کم حجم تر باشد. به مدد و های خاص به شده است. به طور در فصل اول مرگ فرستاده خالد آقا این طور می شود: به نیمه خط میدان ایل و ها بود که تیراندازی و شد. سوار را بودند. مرد ایل زیگزاگی می تاخت و از می کرد اما از نمی کرد. خیلی بود به صف قزاقان برسد که ها اسب را گیر و مرد ایل تا شد هل اش به عقب و مرد ایل ایستاد. هی راستش به عقب افتاد. هی چپ اش عقب افتاد. شکمش تا شد. سرش و زانوانش قلم و بر خاک (علیخانی،1396 :55) که در بحث می گنجد است. به نظر می رسد کلمه ها و های با سطح و او ندارد. در مواقع نیز بیش از ها با ها و ها، را به نفس کشانده است. او مهم از های او می شود. به این که به تکرار است. ممکن است شود به طور جاهایی که در با می ابراز که به او و با او از و دره و چشمه و... کند اما یکی از خصوصیات شاعرانگی اش است که حتی اگر بگوییم از است با او در نوجوانی و اش که است که ندارد، هماهنگی ندارد. به نظر می رسد این است که در کام می نه خود راوی. در از های کرد و ترک است که را با شده از ذهن رو می کند. هرچند این است و به مدد های خوبش در این که یکی از بی حوصلگی و شتاب را تا چهارصد چند ای بکشاند، باز هم جای است که چگونه می نوشت که همزمان های ترک و کرد هم را بدانند و همصحبت و با هیچ چالشی از سمت یادگیرندگان زبان، رو نشود. در در که خود را در و جلوه گر می کنند. به است و یکی از نقاط قوت از و به می گیرد. عامیانه، را می کند و با به این نوع شناختی، دست به می زند. علی در سبز مار می این باشد. او را در که مثل چوب خشک است می و می شود ماری است: خب تو که ترسیدی، می زدی می کشتی. سبز مار بود. خب سبز مار یا سیاه مار. مار ماره خا. سیدِ مار بود. ترس داشت؟ ات بند می آمد. آقامار بود. (علیخانی،1396 :288). در علی به به مقدس سبز مار(باور عامیانه)، او بود (ارزیابی شناختی)و در مقابلش بی بود(کنشگری). در فصل های ها و شعرها و را که بارزی از به می آیند. که می کند و از محبت بین زن و مرد در 84، نو سال در 115، به چهارشنبه سوری در 116، دوم که می دهد مان به که می در صفحه119، و بعد از در 160 و 161 توصیه دوز با کفش نو پای چپ را در دستشویی تا کفش کار در 225، انداختن چوب بر و باوری که بر اگر چوب را دست کسی دعوا می شود در صفحه293 و بسم الله گفتن پیش از ریختن آب جوش در صفحه433. را از جهتی به و اند.فرهنگ را همه وسایل و ابزارهای و به دست بشر از ماده ساخته می شود و ها و فرایندهای و ساز می و را ها،دیده ها و باورها،اندیشه ها و فن ها،یعنی و سنت ها،علوم و فلسفه و و هنر همه فراورده های انسان. همه سازمایه های و است که فرد در آن زاده و پرورده می شود و از این راه دارای آن می شود که در می نامیم.از این راه به فرد ارزانی می شود که نام اش است و این کل گرایش های او را به او می بخشد...(آشوری،1380 :121). با به که از شد، می کرد در یا غیرمادی، بخش در و های به می آید. در سه زن، نقش و ای در دارند: و قدم همسرش. به مادر، زنی است و استوار. زنی است که نقل قول در فصل دوم 64 به گوشزد می کند که چقدر به دارد. به زن ها خاص دارد. او به نیم تاج در و قدم در ورودش به فشک و که با این مطلب است. در فصل های و در فصل های یاد و نامی از او می ماند. در مهم و عشق است. که شده و در شکل و در این است که به او می بخشد. زنی است که را نمی و در عین قدرتی که در نزد خود را و بنده می داند. در است. که اما فراموش است. از منظری سنگ صبور لحظات است و در مواقعی که او سرخوردگی می کند به او شهامت می بخشد: به من قول بده مثل کوه ها باشی. من هم نتوانستم بمانم. شدم حسن. من چطور کوه بمانم؟ تو کوهی و این بادها و سیلاب ها فقط ازت می گذرند. این ها شعر است. من فقط به کوه تو دارم. (علیخانی،1396 :329). قدم و او در حسن با اثربخشی و است. از او پشیمان است اما او را متقاعد می کند: کرد را کرد تا آخرش می ماند. (علیخانی،1396 :336). قدم نمی در نقش همسری آن که نقش کند و ذهن و جسم را مال خود کند. در بخش نهایی که حرف بر سر هاست، قدم به پیشنهادی می دهد که را سرخورده و کلافه می کند: که شنیدم. سر چرخاندم بینم می کنم یا نه. قدم و گوشه پیش بام و حرف می زدند. قدم به پشت سرش و اتاقی که من درش کرد و گفت: مآره جان! فریدون! تی سر قربان! زودتر برو به اسم بزن! داد: آجان پس چی؟ اونی نی. خودت برو. یک از داخل، قلبم را سوزن می زد. یک جور غریبه گی. یک جور دور بودن. یک جور فاصله. یا هر اسم دیگری. (علیخانی،1396 :413). بعد از این ماجراست که قصد می کند ای اش و بعد قصه اش را حسن بگوید. ضربه ای که قدم به او زد، درد سال های و از و نرسیدن به را در او به یکباره کرد. نخست: است ای که بیش از هر چیز بر دارد. دوم: از سه مند مند و از های عشق در های غیرعاشقانه برخوردار است. سوم: های بر دو و است. چهارم: است که با و قصد اذهان کرد را از بحث گری منحرف کند. پنجم: در می شود. ششم: از است که دارد. تیپ او ترکیبی از تیپ گرا و گراست. هفتم: پنج بخش که گویای دو است. ای از در به سر می برد و ای در و با خاما. هشتم: و و به شده با دارند. به جهت دچار تضادهای و تنش و است. نهم: یکی از عدم به خودآرمانیش، های و یا که با دو عشق و در آمیخته شده است. دهم: های از و او دارد. یازدهم: به حسن نوع اعتمادش، مدتش، افشاگریش در عمرش، است. دوازدهم: در به از پس های و شفاف برآمده است و در بخش خود عمل است. سیزدهم: می کم حجم تر باشد. چهاردهم: با و ندارد. مخصوصا آن قسمت که با های ادبی(تشبیه و استعاره)آرایش شده است. در در کام می چرخد. پانزدهم: که و خود را در و می دهند، در بخش غیرمادی را به می کند. شانزدهم: سه زن در رمان(دایه و و قدم بخیر) به های نقش می که نقش قدم از نقش دو زن است. نام کتاب: نام نویسنده: علیخانی نام ناشر: و نوبت چاپ: 1396 اول تعداد صفحه: 448 ص. قیمت پشت جلد: 33000تومان. کتابنامه علیخانی، یوسف(1396). تهران: آموت. رایکمن، ریچارد(1393). های مهرداد فیروزبخت. تهران: ارس باران. اسنودن، روت (1388). خودآموز نورالدین رحمانیان، تهران: آشیان. جهانبگلو، رامین. (1384) در تهران: نشر . آشوری،داریوش(1380)فرهنگ،تهران: نگاه. نجفی،ابوالحسن(1378)مبانی و آن در فارسی،تهران: نیلوفر. گیدنز، آنتونی(1377). پیامدهای مدرنیت، محسن ثلاثی، تهران: مرکز.
تاریخ باز نشر :
زمان : 5 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 11

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار

copyright © 2018 by 0net
دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله متن اهنگ six feet under دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف ترجمه فارسی اهنگ six feet under دانلود اهنگ چال چاله عثمان نوروزف ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ عثمان نوروزوف جهانیم دانلود اهنگ چال چاله ترکمنی سلام بگفتم تره مهدی حقی دانلودآهنگ لیلافروهریارشیرین آهنگ سن آسمانینگ عثمان نوروزف دانلود چارب چارب از عثمان نوروزف دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف ترجمه فارسی six feet under از bilie eilish ترجمه فارسی اهنگ six feet under دانلود اهنگ چال چاله متن و ترجمه اهنگ sevdiyim adam متن و ترجمه اهنگ sevil sevinc sevdiyim adam دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 دانلود آهنگ ترکمنی چال چاله معنی sevdiyim مجید علیپور همش دعوا مجید علیپور همش دعوا ترجمه اهنگ ذاک من ذاک دانلود اهنگ بکنو برو از باران شجره الزهیریه دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف دانلود اهنگ aydilge ayna ayna basabela دانلود اهنگ حبی الانانی از مروان خوری دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود اهنگ اوادان اوادان عثمان نوروزف دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 آهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود اهنگ چال چاله از عثمان