صفرنت
صفرنت
خبرخوان »

خبر با برچسب سنتی



عادت‌های نوشتن اسدالله شعبانی/ هنوز کار ارزشمندی انجام نداده‌‌ام

عادت‌های نوشتن اسدالله شعبانی/ هنوز کار ارزشمندی انجام نداده‌‌ام


خبرگزاری (ایبنا) نام ما را به یاد شعر ای می اندازد که ما سال ها پیش در اول ایم. شعبانی، و و است که 60 سال پیش در سرسبز بهادربیگ به آمد. او سال های از را صرف و و سرودن و است. این سال ها بیش از 500 است که های سنی و شده و بیش از 25 را در اش دارد. او آن قدر و که موهایش نقره گون شده و کیف پر از شعر و قصه به دست دارد. دلبسته و است و غیر از شعر ای ای میهن من را با بهره گیری از نمادهای ملی و همه بچه های سروده است. او بر و های ای هم در و پیش از و است. این ای شد تا در یک روز سرد مهمان باصفا و صمیمی اش و لحظاتی به یادماندنی را با او و همسرش منیژه پورقبادی، از کتابداران و و سپری و گپ وگفتی که در می خوانید. شما با شعر و قصه در چه سنی و گرفت؟ هرکسی ای با شعر و شده می اما این است که است در این باشد. من بود که بچه های و یا از آن برخوردار نیستند. من ام را در باز گذراندم. که در آن فقر و مشکلات و ها و خرافات و عقب ماندگی های عجیب و غریب اما من و تا دلم می در دل کوه و دشت می دویدم و در ها می زدم و می و نمی گفت تو کجا بودی؟ چه خوردی؟ چرا با سروکله ژولیده به می آیی؟ من زنی صبور و خونسرد بود. نمی می یا نمی خوری. می اگر گرسنه باشیم، به ناندانی می و می و سیر می شویم. اگر غذایی هم نهار یا شام بود می اگر هم کسی نمی گفت چرا غذا نیست. کلا نظم در غذا خوردن نداشتیم و این بی نظمی از با من و هم اگر به و نظر من را در همه جای پخش کنم. من در با های که و خوب و ام سگ، گرگ و های و بود و را با حس می از و گل های تا که با آن ها انس و داشتم. گرگ جزء بود که می شنیدم. به یاد آن بچه را به و کردم. من تا ششم در درس خواندم. بعد ام وقت کار است. در آن می بافتم و می رمانی که بلندترین رمان باشد. باری که مطلبی نوشتید یا سرودید چه من را با و های ای از آن که 14- 15 و نگاهم رمانتیک بود. در شعر هم و چون دوستانی که اهل شعر و من های بی عیب و نقص به قدما می می و می تو و که ای است و من می در آن حس که های شده اند. یک بار های به که در من بود. غیردرسی که چه که در صندوقچه مان بود. این قطع و به یک سری های محلی در جمع شده بود فلکناز و خورشیدآفرین ، امیرارسلان ، قمری و چند نوحه. این ها که حماسی را شب ها با صوت می خواند. پدرتان خوان کشاورز بود اما بعدا رها کرد و به پیله وری می پرداخت و به مرز و عراق و ... می رفت و پارچه های اطلس و چای و سایلی می و من را هم با می برد. به یاد یک روز راه ها را همه و فقط من گیر و به من می گفت: . و همه را به من بخشید. بعد از های به من حدودا10- 12 شعر های را می خواندم. در هم که های می شد که آن ها را می خواندم. هم به من راه و چاه را نمی در این سن این ها را بخوانی. حتی در هم کسی مرا و من و و را دادم. من بود که نه را به ام هم کمک می تا و در پا به پای من کنند. من تا در بودم. در ده ما می تا سوم درس و را در جای خواندم. هم به رفتم. ششم هم مثل بود. می است و من در در یک سرد که برف بود از و به و از بین که کار می و ای می دادم. بعد از آن را مثل و ...در را به می نوشتم. ها و را هم که از می در من بود. در آن اکبر مشکین و ثریا قاسمی از گوینده ها و صداپیشه های رادیویی که لحن صدایشان بود من این ها را می و می که نمی شد گفت شعر است یا ... در این و ادوارد فیتزجِرالد را می خواندم. پیش بود و می و هیچ که به برسد و من نخوانم حتی اگر هگل و سروانتس باشد. و که در و می مناسب سن شما نبوده، که در و چه 16 که به های و با دنیای شدم و فهمیدم که بچه ها هم هست ولی باز هم شعر نمی خواندم. ها به های عمومی پارک شهر هم می و مشتری همیشگی بودم. هرکتابی را گیر می با ولع می خواندم. در آن من را به می و نمی شعر می گوید. را نیز تا بعد از نمی شناختم. فقط عباس یمینی شریف را به در های می و و فکر می است. قاعدتا آن من چون من با آن شدم که و دشوار و می که داشت. یکی از قطب های من بود. تا سنم بالاتر رفت به کشف معماهایی و دهم که دیگران نمی توانند. به سراغ و نمی رفتم. در آن حافظ، مولوی، هگل، غرب، های و ... مهم بود و لغتی هم و کلمه که نمی از کسی نمی و به آن مراجعه می کردم. نداشتم. هم که می راه به ما نمی و فرمالیته را می و می رفتند. های ولی که از آن ها بیاموزم. فکر می یک قدم از هم کلاسی جلوترم و است. چیز شگفت تر بودم. هم همینطور بود. در بحث شعر می ولی من این را در و اطلاعات اوزان عروضی و بود. انشای هم نمی و متعارفی نمی که با ذائقه عموم مطابقت نداشت. اما در شعر گفتنم با و الگو گرفتن از و و و ... ها و مثنوی و می سرودم. که مرا راهنمایی کند و اول برو های شعر و های را بخوان، در عین حالی که من آگاهی یا در به های مخصوص دسترسی اما در های با افکاربلندی می شدم. از اشعاری که مادربزرگ و مادرم می یا که گردها می و با تنبک می زدند. است در ده که به هر از یک نفر از بچه ها را با او به می فرستادند کمک و گله را چرا می بردند. این از را هم بلد بود و با کار سختی بود اما من داوطلب که با به بروم. است که سیاوش یا سیاوخش را چندین بود و در قسمتی قصه را نگه می و به این ده ها بار مرا به برد آخر هم را به من نگفت. او هم سن و سال من هم که من به را می دید به ما می آمد که سرانجام در جریان جنگ شهید شد. در و مدرسه، وضعیت تان و دیکته داشتم. ریاضیاتم هم بد ولی ریاضیات همه بچه های ده از من بود. من هوش و بزرگترین من محاسبه فرمول ها و مساحت ذوزنقه ها و ... بود. در کنکور به اندازه ای که درس ها می گذاشتم، هوش هم می گذاشتم. آخر سر هم نمی آن را حل کنم. هوش که از میان آن همه فقر و و اعتیاد جان سالم به در ببرم. هم را می خوانم، بالایی اما خوب می و در باقی می ماند. در یک گیر و اما در و بودم. کلا پشت و به محض به من می از می من یا یا در می زدم و سخت بود.در یکی از به ما گفت به و درس بعد صبح و بدهید. من و از به به برویم. در آن من در و به با دست می گرفتم. در آن روز و بچه ها و ها را کردیم. آقا شدن است. از بچه ها که و من و دو سه تا از بچه ها. مان آمد و گفت: به به! چه بویی! چه ای! چه کسی این ها را یکی از بچه ها گفت: آقا اجازه! شعبانی! مان گفت: شعبانی! بله من در این کار ای اگر می یک بگیرم. بعد یک گرفتم. او کرد و گفت این تو را 20 می دهم. بعد را پهن و ها را خوردیم. بچه ها هم پشت تپه ای شده و ما را می کردند. آقا گفت بیا و اسم که اند را به من بگو. بچه ها هم به من می که اسم ما را من هم دلم و فقط اسم یکی از بچه ها را که گفتم. یکی از 20 که در من شد بود. شد که به هیچ وقت به نداشتم. اما با این قبل از و در می و و بود. با آدم های حشر و نشر باشم. اما شد به که به او رفت و در اش جمع می از من که چرا به نمی روی و مرا کرد. از حس من که در آن شده است و به اما به و فوق را رها و هم نکردم. اما به من یک شده است که دکتراست. بخش های شما در شد که که من عضو های می و این در شده بود. یکی از که به بود و و من را بود آمد و یک که را با مهر به من کرد. بعد از آن و شدم این در کار می کند. در آن بود و فقط یک از او و با او شوم با کسی که بی وزن و می که من با آن ها بودم. یک که با و و سخت است که با شعر و موج نو کند. در این مرا به در برد. از من کرد و را پر از های طولانی. کرد و تو در این سن می بعد من با هم و که را هم به او ولی گفت به درد نمی و ها است و از بین ام یک شعر را کرد و در که بشر بود چاپ کرد که به داشت. این شعر بود که از شما شد؟ نه. پیش از این هم می خواندم. و ... در به نام های بود که و که در حدی که در بخش کار شود در این چاپ می شد. پیش از این در این چاپ می شد. است که در آن هم وضع و درس و ام بود و پول و که چاپ می شد می در دکه های را ورق می زدم و چک می تا غلط باشد. در های چاپ شد. بعد از آن هم دو سه تا شعر هم چاپ شد. یکی از شعر ها هم در چاپ شد، در یک شعر من چاپ شده بود و در از شاملو. من هم که یک بچه شده بودم. ولی در آن پول را بخرم. هم که را و یکی از که زده شده ای که شعر من با اشک را پاک کن در آن بود را کند و با برد که به دهد. آن را اما آن صفحه. کریمی حکاک آن صفحات بود و آن شعر را چاپ بود. اما قبل از این هم شعر کوتاهی از من در چاپ شده بود که خلاصه بود و می آن را در جدیدم چاپ کنم پنجره ام را گشود/ پرنده ای با من نمی سرود این بود که چاپ شد و بعد از این بود که در گذاشت. به یاد در صحبتی که قبلا باهم در که به می رفتید با از های و از بگویید؟ چون بود که می و با با که در این شوم. قبل از به به طور اتفاقی شدم در میدان کندی آن (توحید) تالاری به نام نقش که در جمع می و شعرخوانی می کردند، حتی نمایشگاه عکس و نقاشی می گذارند. من که اهل درس وقت ها از در می و به می رفتم. در با و شدم. در تلویزیون کار می کرد و از پخش می شد. در بار با شعر شدم که شعر نو بود. که از شدت پذیرفتنی ولی به شدم که و و است و در دل آدم می کند و به شعر نو مند شدم. به کسی بود که شعر می و ای از اشعارش به نام شعر باران را به من هدیه داد. بعد از آن پیاده روها ی را و آمد. در بعدی بود را بخواند. او را نمی و او را ببینم. در با پوست تیره و ای و با هم صحبت می کردیم. منتظر بیاید و را بخواند. را صدا که و کنارم بود رفت و من متعجب شدم. هم کنارش بود با یک فرانسوی که می و من که چرا آن ها می خندند. شدم که او مظفر برادر است که خانوادگی ما شدند. به دلیل که ها را می یا از آن ها را یا های آن ها را با از شدم. دیداری که با در بود. پیرمردی با موی دولا در اتاق راه می رود و اتاقش پر از است و لابه لای ها میزی و پشت میز بود. من از با گفت وگو کنم هرهفته می پیش قاضی. او آن قدر خوش سخن بود که شیفته شخصیتش شده و ها با هم حرف می زدیم. به من می گفت رنج بکشی تا ادیب شوی، با وقت تلف کسی به نمی رسد. بود شعر مرا چاپ کند و از من بود هر چهارشنبه به بروم. اما او بدقول بود و چاپ نکرد. سال های سال بعد هم که با هم همکار شده با هم می گذاشتیم من می نمی آید و نمی رفتم. هفته بعد که همدیگر را می دیدیم، می پرسیدم: نرفتی؟ می گفت: نه! من هم با می گفتم: من هم نرفتم! من با طاهبازخیلی شوخی می کردم. بعد از در ای از رفت و من با م. حشر و نشر داشتم. او یکی از های درخشان شعر و کوشندگان بود. کسی را ندیدم که به این و با نثری بچه ها بنویسد. او بود و های را به زیبایی می کرد. اگر سیاه ها شد به همت و م. بود. یک خبرنگار ای و خوش بود و می چه را به چه کسی تصویرگری بدهد. من مدت ها با و در هم اتاقی بودم. دو سه روزه می کرد اما چون با می کرد اشتباهاتی نیز داشت. که از شما چاپ شد، چه بود و چه شد؟ با که در می مرابه امیرکبیر و عبدالرحیم جعفری می کار دهد. ای تشکیل شد و بخش های طلایی را با های شکوفه راه کردیم. سال هم به ناشر شد. در آن از که فکر می دور شود کیک آسمانی و را تجدید چاپ کنیم. در به تحویل به نام قصه شنگول و منگول که فولکلوری بود و از مادربزرگم شنیده آن را به شعر در قطع رحلی چاپ و 30 هزار نسخه فروش رفت و در عرض مدت کمی به چاپ دهم و به بچه ها انرژی می داد و غم و اندوه بچه ها را از بین می برد. با این در سال 62 در ما با هم و گل چاپ شد. قبل از این هم ای از کهن به بودم. همه دیوان را گزیده و در دو-سه با بودم. جلد آن با بیا تا گل برافشانیم چاپ رفت مدیریت عوض شد و به ما این را نمی چاپ کنیم. شما همه هایتان را در شورا تا به شود و آن هزارسال شعر بود که از سوی شد ولی طاهبازی که به برگردانده شده بود و ایرج میرزا را از آن حذف کرد و پراز غلط چاپ شد. در چاپ دوم ناچار شد ایرادهای آن را برطرف کند اما غلط در هست. این بود که قبل از همه ها چاپ اما کمی بعد از اولم شد. های هم مطالعات اید و هم و را به چه یا در آن و آثارش را می در آن و را می و از همه به داشتم. در آن دیوانه وار شکسپیر می و از کارش لذت می بردم. ادگار آلن پو، ساموئل بکت، آلبر کامو و ... را می خواندم. کهن از شیخ اشراق و عطار نیشابوری، تا که از های من بود همه را داشتم. اما و در آن در من ژرف تری که براین اسم و پسرم را هم و شمس الدین گذاشتم. با به ای که در شعر و تا به حال چند از شما شده من 50 سال است که در ولی آرشیو منظمی ندارم. به طورکلی من دو دارم؛ یکی های خواندنی که است بچه ها شود و به آموزی و کمک می کند ولی ارزش و که با اسم نمی شود. چون ما در عین حال هم و من فقط و بودن در را کافی نمی دانم و نمی نسبت به آینده بچه ها و ذوقشان بی تفاوت باشم. دوم که با اسم می شوند و فکر می کنم آن ها از مرز 500 است. از بین این همه که بچه ها اید به کدام اثر و تر هیچ وقت که ام ام و سفارشی ام و را همواره وظیفه می که لازمه اش تعهد است که ضعیف دارم. اما ام که بوده. که و در همه ها یک کار را ام و است و با کمال تاسف کار ارزشمندی ام که راضی شوم. به ضرورت روز در معرض ام و چون درگیری های در ای که در آن ام که بنشینم و موضوعی که دارم، بنویسم. یک لحظه جرقه ای در زده شده یا ام یا ننوشته ام. ولی هرچه دلم ام. ها را ام ماه نو نو به بچه ها مسائل عاطفی شان را به تصویری می دهد و از این منظر از این می آید یا به نام گل که در آن رنگ و که از این نمی آید و معتقدم که امروزه شعر ما شهری چون 70 ما در شهر می کنند. ولی در آن 60 در می کردند. ما در پرداختن موضوعات جدید جدی داریم، بین و سنت معلق مانده ایم و من نتوانسته ام آن طور که می بچه های شعر خوب تری بسرایم ولی این حس بچگانه در من هست که فکر می کنم است تا 100 سال این کار را دهم. در که خلق اثر هم ولی شما با به در نمی گیرد، آیا پیش که به این موضوع فکر کنید به بپردازید؟ هیچ وقت را نگذاشته ام و های هم ولی به آن هاسامان ام چون فکر ام که فعلا من و است. در آن هم بزرگسالان چاپ ام و که نصفه و در یا پژوهشی ام را به سامان برسانم. ولی کمبود وقت . ها و که در آثارتان به آن می پردازید را از کجا می آورید؟ های من است که با ام و به نوعی خواه ناخواه با آن ام مثل سقوط هواپیما، تصادفات جاده ای و غیره. کسی که پشت فرمان می نشیند حق جان سرنشینان را به خطر بیاندازد. های من برگرفته از رویدادهای است که به آن خیالی می دهم. که به ذهن هر کسی می آید با احساسات و حس فرد دارد. ما را که لمس اش نمی دانیم. چشیدیم می به آن دهیم. یکی از راه های عظمت بخشیدن به های است. در می شود کوه آهن چو دریای آب/ اگر بشنود نام افراسیاب این شاعرانه است که فردوسی به کار برده. هر و ای، در درونش که به دادش می رسد. من به گونه ای می که های سنی هم از آن برداشتی باشند و چندلایه است. شیرخوار و در هیچ هیچ هیچانه هم چاپ و به چند هم شده است. این شعر تجربی بود. در سفری که بچه کوچکی را بغل من تا نگهداری کنم تا ما چای کند. در این مدت قلمی بود و کلماتی را می که و یکسری صدا بود. لینگا، ددیی/ هاپو، پیشی، ببعی... قدقد، جاجو، جوجو/ قوقولی قو، بق بقو... بابا، تاتی، قاقایی... . این مفهومی اما هم آن بچه هم هم پدربزرگ و مادربزرگش و کسانی که در این مجلس بودند. این شعر را در جمعی در شورای شعر و ما می این را بسراییم که ندارد، و هم و شد که آن را چاپ به نشر افق دادیم. حتی در که یک سری کلمات آهنگین است در آن هست که بزرگترها هم دار است. هست چندوقت پیش یک نفر از که ادعای و سواد در جایی، از من را به از پور بود و بود روستازده است اما پور است که نو و را بر این و که از پور پیش از فکر می خدا ای ابرها بود که ظاهرا بچه هاست ولی نیست. این شعر ربطی به شهر و ندارد. این شعر یک ضد که می در خدا را این طور می دیدند و هم می در مسجد و اطراف ببینند. این حرفی است که سهراب سپهری پیش تر بود و خدایی که در این نزدیکی ست لای این شب بوها... که هم قشنگ بود. یاد پور بود اما و این هم یک چیز ساختگی است و کاملا یک است که نه است و نه چیز دیگر. اما شعر من نمایی از شهر بعد سبز و است که ای از فراز در شهر می کند و می رود. این شعر هم نو و هم به و می است که در شهر ترافیک اما یک به سبز و کرد و رفت و شهر شهر نیست. شهر فقط اگر به کشورهای غربی که در شده می بینید که همه جا سرسبزی و گل و گیاه در عین حال مترو هم هست. شعر من نیست. این که نظراتی می دهند گروهکی و فکر می کنند. فقط چون شعر من نبوده و شعر و مذهب باب است شعر مرا می خوانند، این در که فکر می ناقدند ولی دانش تحلیل دارد. شما در صداوسیما در و داشتید، در این باره توضیح دهید. سال 65-1364 بیش از 8 سال در در ای به نام جوانه ها و مطلب می نوشتم. و هم از می شد. هر صبح ما پخش می شد. اما بعد از این کار را رها کردم. شما هم در و و های و می بله من پیش از و به که از اوایل شده بود. که یاد منوچهر ترکمان پیش از در و بود مرا به از و شکوه قاسم نیا کرد های و کار با و مربیان. که آن ها نماندند ولی من چون به این کار و بعد از را هم رها کردم. در تالیف های هم دو سه بار های شدم، یک هم به مولف های اسمم را در ها آورده که من نقش و آن را پر از می و انتقاد به های دارم. اگر یک شبانه را به تصویر بکشید، را می کار های من و هیچ وقت ام که بخواهم مدونی باشم. این است که هیچ وقت با یک کار ما و نمی چرخد. من در و هم پیش از و به بودم. و هم بودم. در که حقوقم از یک آبدارچی کمتر بود چون تابع بخشنامه ها نبودم. اگر طرحی می و قبول می با عشق و کار می هیچ وقت مرا به نفرستادند. من بعد از بازنشستگی فعالیتم را به در نشر می گذرانم. چون تا پاسی از شب صبح زود نمی شوم. 9 به بعد به سوی نشر می روم. شبها هم 9 به می آیم، نه و نیم شام می و 10 به بعد هم و می شوم تا سه بامداد. پس شب ها می نویسید؟ وقت نوشتنم یا صبح زود است که می شوم یا شب ها بعد از شام. اگر صبح زود شوم صبحانه را می کنم و می شوم. شب ها هم که به می آیم هروقت به می رسم هرساعتی که شام می سپس ظرف ها را می و می به می رسیم که من و می شوم. من در مجازی است و ها و مقالاتی که می را از این می کنم و می خوانم. هم به سرای اهل قلم و جلسات پژوهی و نشست های دیدار با بچه ها می روم. از بین و مختلفی که آثارشان را چه کسی را پیشکسوت خود می دانید؟ از آنجایی که به هیچ نخوانده بودم، قصه های خوب بچه های خوب اثر را ولی هیچ وقت نتوانستم از او و با را می ستایم ولی این بود. از هم سال های بعد از چون کودکانه و ادیبانه تری داشت. ولی من اینهارا که بچه ها شعر کار می و نتوانستند روی من بگذارند. انسان می تواند از هر بپذیرد حتی است های هم روی من بگذارد و اینطور که حتما از بزرگان بگیریم. شما از سال 1374 تان را در نشر نیز چه شد نشر توکا را راه سال ها پیش که در چاپ با به خوردم، مجوز نشری بگیرم. چون یا چاپ که می را نمی و را که می چاپ نمی یا که عموما دولتی در دست می و را دستکاری می و اطلاع من چاپ می کردند. در های من با غلط چاپ می شد هم که اعتراض می نمی کردند. دلم می ناشری که های مرا دست نکند و همینطوری که هست چاپ کند. هم می و را و می نوشتند و چاپ می کردند. این شد که نشر را تاسیس و های را می کنم. بعد هم من دو تا بچه و راه نشر می توانست برایشان منبع کار و درآمد ولی هم ای به این کار و به رفتند. اگر یک روز را فارغ از دغدغه های روزمره، به خودتان اختصاص و که چکار می می خوانم. من هستم. شوم را از دست می دهم و می رود چندسالم شب روز تعطیلات است یا روز عادی. اهل فیلم و هم هستید؟ بله هم آرشیوی از کاست از دارم. روزانه با مقاله یا بخوانم آهنگی هم گوش می دهم. در ما همه با ملی و های ملی دارند. من به های و عارف قزوینی و با هیچ تصنیفی را حفظ نمی کنم از این دو را حفظم. همسر و دخترم هم همه ها را حفظ هستند. من ولی پیش آمد و نمی صداها را و می کنم تا که قدرت ام را از دست ام های ام را بشنوم. اگر شما و نبودید و نمی چه می می شدم. پژوه، پژوه یا باستان می شدم. من ملی-میهنی به و اگر می همه را جمع می و نمی آلوده شود. شاید این تفکر از صادق هدایت به من منتقل شده که می دلم می بتوانم تنم را جمع کنم و نگذارم قاطی شود من می گویم نه تنم بلکه وطنم. من هرچیزی که است زیباست چه واژه ها، چه دین، چه و چه زبان. با همسرتان چه در این داشت؟ سال 1360 با شدم. آن ها دختران که به و در جمع شده و با هم بخشی به نام که قبل از اداره می کرد را بود دوباره راه کنیم. یکی از به نام شهره که از بستگان بود و از او با شدم هم در کار می کرد. جمع و را به آفرینش های راه کردیم. در آن انقلابی تندی در بود. من با ایدئولوژی موافق این بود که من در ای شده و از قرآن می و شکیات حفظ و پامنبر می رفتم. تا قبل از به بیایم گمان نمی به غیر از شیعه های هم دارند. بعد بزرگتر از این چارچوب های تنگی است که ما باور داریم. به نام انجیل ها با و عیسی مسیح حرف های می زند که اگر حرف اینجا زده شود، فرد را می کشند. که ما وحشتناک با آن است. به قول سختگیری و خامی است/ تا جنینی کار خون آشامی است . به یاد در پسر که اش را نبسته بود آوردند قلعه و به دستور خان که یک آخوند بود تازیانه که چرا پیرهنش باز بوده. همه افراد در حتی من همه جا حتی پیش ما و این سنت که در ذهن آدم می رود به این نمی توان از ذهنش خارج کرد و به درونی می شود. در که شد با انواع ها مثل اهل قلم گرایشی به چپ و فکر می عدالتی که خدا نتوانست در کره کند می این همه ها بود و ما هم فریب آن ها را خوردیم. و من اعتقاد بشر راهی مهار باشد. یکه تاز حاصلش جنگ و خونریزی و است. اما ما ندیدیم با ها مارکسیسم و سوسیالیسم عدالت شود. در روزهای اول در ای شده بود همه های پیش از و همه های خوب را از های در انبار پارس تا آن ها را کنند. من و عده ای به و من کار عاقلانه ای مخصوصا هم در بین این است. جروبحث بالا گرفت و از سوی ای در شد که آور امت اسلامی است و من زده شدم و غلط و سخنان آور است و بوی استعمار از آن می آید. این حرف را زدم دعوای شد و همه طرفدار خمیرکردن بودند. فقط سه نفر از من حمایت کردند. یکی ارگانی که بود و گفت که نظرش را است. یکی وحید طوفانی و همسرم، منیژه، بود که گفت: نباید را به شاه است در این شاه را هم خراب کنیم، این شاه با آن شاه فرق می کند، این چه استدلالی است که کشور ماست و این سرآغازی شد و ازدواج ما. درواقع ما را به هم رساند. بعد به راجع به های را درآوردم و را دادم. بعد کارمان شده بود که به می آمد ارسال به ها. این شد کار من در تا جنگ شد. من جنگ و سبب شد نتوانم خوب با کنم و حاضر از پروژه را که پیشنهاد می اجرا کنم. با این حال جبهه و یک سری با خاطرات جنگ بچه ها جمع آوری و از سوی شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 19

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
طرز تهیه شیرینی زعفرانی با مارمالاد میوه

طرز تهیه شیرینی زعفرانی با مارمالاد میوه


طرز تهیه به یکی از ها و برای پذیرایی به صورت به را در این مطلب مشاهده می کنید.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 24 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 7

منبع خبر : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
موضوع : کل اخبار
صدیق تعریف به نفع زلزله‌زدگان کرمانشاه می‌خواند

صدیق تعریف به نفع زلزله‌زدگان کرمانشاه می‌خواند


هفتم ماه در اجرا می‌شود و عواید آن به نفع زلزله‌زدگان کرمانشاه هزینه خواهد شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 19

منبع خبر : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
موضوع : کل اخبار
هنرهای تجسمی نیازمند ترجمه زبانی نیستند

هنرهای تجسمی نیازمند ترجمه زبانی نیستند


به (ایبنا) به نقل از مرکز روابط و و جمعه 4 اسفند در بین فجر با این افزود: در هر ای از متن می شود ولی چون با می کند مانعی میان و پدیدآورنده ندارد. وی با بر انسانی داد: این هنر می با در کند. چه دور و چه چه و چه سال می به با اثر کند و آن را هضم و درک و با آن کند. و کرد: این است هنر به طور عام و هنر به طور خاص. در از و در از های این هنر و شده هستند. وی داد: در دهه شده که این سابقه در در کنار آشنایی و تسلط به مدرن همراه یکدیگر کنند. عضو کابینه دوازدهم گفت: هنر در شاخه های مختلف مدرن، معاصر و توجه است و هایی که در بینارشته ای در هنر های ترکیب سازی و نوسازی خود را می نمایاند. افزود: از این رو می توان زمانه حال را نقطه عطف دانست. دوره را در قدر دانست. این هنر گفت وگوی و هنر با است دغدغه این را داشته باشیم که فارسی ما چند دارد. وی داد: چند نسلی در این نیز هست. نسل و از طریق این هنر سرمایه ای ما در این زمینه محسوب می شود و گستره این هنر در فضای جغرافیای خود را بیش از نشان می دهد و متمرکز در تهران نیست. کرد: همه استان های های متنوع و گسترده در این هنر دارند. بنابراین تلاش کنیم این هنر به عنوان اقبال قرار گیرد. و در پایان کرد: هر خانه ای سرشار از باشد. این هنر نباید صرفا مختص افراد مرفه جامعه باشد. ٨٠ میلیون و مصرف کننده هنری باشند. یادآور می شود بین فجر با جمعی از هنرمندان این عصر در تالار وحدت برگزار شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
بیماری نقرس چه علائمی دارد؟/ بهترین درمان های طبیعی برای نقرس

بیماری نقرس چه علائمی دارد؟/ بهترین درمان های طبیعی برای نقرس


یک و طب کننده نقرس و راهکار‌های درمان این عارضه توضیحاتی را داد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 6

منبع خبر : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
موضوع : کل اخبار
طرز تهیه نان کلوچه‌ای

طرز تهیه نان کلوچه‌ای


نان کلوچه ای یک نوع نان و است که میکنیم حتما تهیه و با چای میل کنید.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 16

منبع خبر : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
موضوع : کل اخبار
تجربه‌ مربیان، گنجینه‌ آفرینش‌های ادبی است

تجربه‌ مربیان، گنجینه‌ آفرینش‌های ادبی است


به گزارش ایران (ایبنا) شصت و با های و و با و بزم آرا شد و دو این به این بخش و ها و های آن پرداختند. بزم آرا، مسوول استان خراسان رضوی در این به از های این بخش و گفت: در این ها می به که آن ها را به فرد است. های و ای و های هر کدام بخش جداگانه ای با های مکمل هم هستند. ساختارمندی، سیر و روال منظم و مدون، ویژگی های این ها است. این سیر هم در برخورد با مشخص شده است و هم این که می داند که از است چه مراحلی را طی کند. در این فعالیت، در های با را می کند و ها می شود. و او بر ی عضو را دو می کند و او سعی در حفظ این در عضو می کند. در ی است که شکل می گیرد. با خود ذهن عضو را سوق می دهد به سمت و بعد به به نفس در کمک می کند. علیجانی، های و فکری، در این گفت: و کارشناسان با می و را به زیستگاه به می کنند. ما که هدف ها آماری و کمی نیست. ما در عرصه با کمیت در ارتباطیم. خود را در اختیار عضو می و به سادگی او را به شهر و داستان آماده می کند. در این راه مهم او چند یا تعداد این چقدر است. وقتی او خلاق را پشت سر می در از هنگفت بهره برده است. در این میان از سوی می شود که عضو کند و در اصطلاح او را کند. در این ها در های می شود. در این است که ما می باشیم. این در این به در های کرد و افزود: بخش از های این بخش است. ها را از اما هر چه رخ می دهد در بر است که در سال های شکل است. همه چیز بر ی می که او اهل و با است. بزم آرا در به بخش های های پرداخت. این و کرد: در بخش ای نیز های های رخ می دهد. گو به و می پردازد. ما می که یک و مهم است و این بخش که آن ها نمی با چه کسی در اند آن ها است. در آن با به این ها می که های از سوی ای می شوند. و این است آن از که های جای این را بگیرد. ما هم هم ایمیل اما خود دوست دارند نامه نگاری و شکل کاغذی این را بیشتر می پسندند. او به این نیز داشت: یکی از مسایل پیش روی این رشد تک است. اما با شدن های این نیز فراهم شده تا آن ها به به و کلامی نیز بپردازند. این شاعر در از خود به موضوع های و لزوم این بخش کرد. او به ظرفیت پژوهشی این و آن ها را یک نوع و ای فرونشاندن تب از سوی خواند. در این گفت: ما که رابطه و عضو یک کار اداری نیست. فرصتی مطالعات شناختی است. و نگه داری سبب می شود ما با نگرش و نگارش شویم. مجله ی نشانی نیز گامی در جهت بود. نمونه ای از و گویی به آن ها منتشر می شد و الگویی می تواند وزیر آموزش و راه گشا هم باشد تا در در و نه با خواست و و شود. بگذارید این طور بگویم، ما در این درگیر نیستیم و این یکی از جنبه های مهم ماست. از سوی خوب است به های کنم این رویداد کم نظیری است که ما فرصت با نویسنده در قالب نقد کند. ما از ادبیت فربه شده اند و حالا در مقام منتقد می شوند. اما در راستا که از صرفه جویی می شود اولین جایی که صدمه می بیند است. ما برگزاری 31 در طول سال را داریم. اما این محمل نه به سود مولف است در بیان، و بالابردن به نفس تاثیر می گذارد. این داد: دو پنجره محملی است خطا کردن و بخشیده شدن و پیش از به فضایی را تجربه می کند. در به مشکلات، ها و راه ی های پرداخت. وی یکی از معضلات این بخش را نداشتن استقلال در برخی از تصمیم ها دانست. او مراحل نشریه این بخش از سوی بخش ها را یک آسیب و گفت: ما یا بپذیریم که ایم اهل فن اند و به آن ها یا منتظر و تر شدن در یک باشیم. که ما اجازه ی پرواز به مربیانمان در یک فضا را نمی دهیم، در ضربه پذیر می شویم. در مدتی که من افتخار خدمت در این را داشتم در مضیقه بود. با انبوهی از در کلاسورها و از سویی جذب نیرو نداشتیم. می 349 1030 اندک است. از طرفی گاهی با این نقد می که ما چرا محدوداند و چرا ها صعودی نیست. این درحالی است که با اهداف کمی به نیامده است. بزم آرا نیز کرد: من این است که ما در بخش موفق نبوده ایم. و های به فرد زیادی اما ما چراغ خاموش حرکت می کنیم. مثلا لازم است ما هفته ای 10 کانونی را در فضای و این نمی افتد تا بازتابی هایمان باشیم. یکی از راه های این بخش را دسترسی به تجهیزات خواند. بزم آرا نیز را نیازمند ها در خواند. بر اساس خبر اداره کل روابط عمومی و امور بین الملل کانون، در این در جمع به بیان خواسته های خود پرداختند. تولایی ضمن تقدیر از های شدن های ادبی، ارسال 3هزار به دست اصلی و از ناشران در های را از های مهم و تاثیرگذار های و و خواند. های و و روز دوشنبه 30 بهمن در مرجع در مجتمع شهید ملک شامران شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 10

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
وقتی دلتنگ خانه باشیم

وقتی دلتنگ خانه باشیم


خبرگزاری ایران(ایبنا)_ سندی مومنی: است. که بر به نام عبدویی(راوی رمان)، در شش فصل می شود. به کردنشینان می پردازد. که پس از در و گری هایشان، از محل شان شده اند. که و حکومت، را با هر چه تر بر آن ها می کند. عشق شورانگیز را از سیزده تا shy;اش می کند. که در شکل می و پرقدرت و است. است. که دیگریِ مهم اش را در خود است. در های و روایتگر وقایع سال های 1310 تا سال های 1341 است و در این به و ها و نیز می پردازد. سه دارد. مند مند و اصلی. این سه ویژگی، از به می دهد. های به دو و است. است که با در جهت منافع می شود و در کنش و راویِ می کند. از و ها و محل بحث است. های نقد و این اختصاص به سه یاد شده و دو و به و ها و دارد. ای از طور که شد، در شش فصل به رشته تحریر درآمده است. به اختصار هر فصل را مرور می کنیم. فصل اول: در این فصل با و اش می شود و از عشق اش به مطلع می شود. فصل اول بر و عشقش، و شان و به ارس است. تاثیرگذار این ها به و کارزار ناجوانمردانه ای بین و هاست که با به آتش نیزارها به اوج خود می رسد. در این فصل شهادت یگانه، پسرعموی را که پیش از این عاشقانه اش را با فاطمه، خواهر بودیم. بزرگتر نیز در درگیری ها به می بیند. به ای که از حرف زدن و معمولی باز می ماند. فصل دوم: این فصل را به می کشد. فصل دوم دو سال از را در ترک های ایل می کند. در این فصل و را می شناسیم. خدایار،خانواده ای که از تا فصل دوستانه و همدلانه در به چشم می خورند. فرزندان دو این و که به که از و ترک ها از چشم می با خدایار، از این فصل هستند. فصل سوم: در این فصل به می کردهاست. که در آن دارند. محل ای که ها در نظر اند. ها، را در می چون هم نباشند هوس و انقلاب نخواهند داشت. در این فصل را در و نیمتاج می خوانیم. زن و شوهری که فرزندی و شان از راه است. محصولی که پیش از این ندیده بودند. پیش از به به می روند. در این فصل با 1312 رو هستیم. را و سپه می برند. شهر و دروازه رشت آن و مسجد جامعش در این فصل می شود. در و حادثه ای که پیش می به و و زدن چاه، حساسیت به که گمان می کند او را به نمی آورند و اش از از این فصل است. به است که در های در این فصل دارد. فصل چهارم: این فصل یکی از مهم فصل های است. که را پشت سر می و می کند. به این نیت که به و را بیابد. اما می کند. از این فصل می به نام به حسن سجل، یادگیری دوزی، سفر با و که می کرد به با زنی به نام قدم که پیش از او دوبار است. در این فصل ها و را با می و هم خلیل-حسن را هستیم. فصل پنجم: در این فصل حسن در شده است. او و وخانواده اش را در این فصل می خوانیم. حضورش در دورچال و باغی که ویرانه ای است. با همسر و و دخترهایش را در این فصل می خوانیم. به فکر می کند. در او را می و با او حرف میزند و را دارد. این خانوادگی خلیل-حسن با اش است و نیز این که کار کردنشان بیگاری نیست. آن ها در به طور مساوی با شریک هستند. این تحولی در خلیل-حسن و اش می شود. بعد از این مسئله، در این فصل و شدن نیز به می آید.در های دو در این فصل به وقوع می پیوند: اول: خلیل-حسن فرستادن ای به آغگل. او از آقای گل محمدی می او ای و به در بفرستد. آن هم نشانی فرستند و و گیرنده! دوم: خلیل-حسن مشدی محمدعلی، علیرغم مدام او را به لال می کند. در این فصل می که حسن به می کند. فصل ششم: فصل فصل نیز می شود. فصل لال شدنش. فصل انتشار که و در همه جا نقل می شود و حیرت می شود. فصل ششم فصل باز شدن دل است. سه طور که در به آن شد، سه که در مند و مند و خود را می دهد. هر از ها، می شود تا در یک کلی را دریابیم.در هر از های نام در شکل که شک نمی از آن ها صرف نظر کرد. اول: مند گر چند دهه از است که در دارد. به در و شده است که در گر باشد. در به یکی از های می کنش گری می کند و را تا که و می کند. در که های معاصرمان، به و به جهت ها و های کوتاهی می که در بی به سر می برند، از به در و پرداخت می باشد. نویسندگانی که در بی به سر می برد این ادعا را که بی زمانی، به شان می دهد که به همه ها باشد. این است. مضاف بر از ازلی و ابدی بشر که به انعکاس در های تن به نمی دهند؛ اما این که های از در شکل های ما در دارد. در این بخش ای که آن است. به طور قطع در به این که آیا از پرهیز می شود. نیست. به های کند؛ اما قصد باشد. در به مثابه یکی از مصالح شکل نقشی بر و است در تاریخی، عمل کند. دوم: مند این در از دو جهت کلی بحث است : در بی و انبوه. الف: در بی در های را می کند. در در های روی می دهند. که در جغرافیای پهناور کشورمان است. به طور در فصل و کوه دو هستند. این دو به در تا می و در حسرت و از می رود. در ارس باران، فشک، میلک و شهر قزوین، های که در به آن ها پرداخته می شود. و های در این ها و و کرد در این روستاها، محل به می آید. است با به های از های بکر و و به متکی بر دامداری و کشاورزی، ببرد. بی در هدفی را می کند که بی می کرد. های اثر به همه ها و با توضیحی که در بحث بی شد، از نمی طلبند و بی توجهی به خدشه ای در شان نمی کند. اما این که خالق اثر،می با از های های خاص تر و های متنوع تر را باشد. به نظر می رسد از به ها و خرده های شده و به اثر جذابیت های و تحلیلی و تفسیری می بخشد. ب: در با انبوهی از ها رو که یا در بی می و یا در شهرها. (عمدتا تهران). به مناطق خلق اگر نگویم به کلی نادیده شده به شدت به حاشیه شده است. این (توجه به در و بر شهرها) نیست. در نیز این هستیم. نیز و های آدم های را به خود و گه گاه این چند از نیز کنند. یکی از های این دو موضوع(بی و بی در ادبی) ای شدن ادبیات(همشکلی آثار) است. بعد از ها و های می شود که های که یکی هستند. های شان یکی است. و ها و ها به هم هستند. این در را و کرد. بر از و به ها و های را می کنند. که در ماند. که ذهن است و به به ها و ها می شود. این بیاورم. شرق از ای به نام است. در این دارد. حافظیه. دو و در کتابخانه با هم می شوند. اش را از در ورودی از می کند و... عزیزمن فریبا کلهر نیز است. این نویسنده، شهر و در آن را (خیابان های و فاضل)به ای خاص می کند. به نظر می رسد مخاطبی که بعد از شرق به می رود و یا به در تهران، مواجهه با این ها داشت. او در خود و را در این ها ثبت است. که اوست. می این ها ای از نوع به بیاورد. این مسئله(توجه به و ثبت ای از آن در مخاطب) در به نظر است. در این دو است که به و در ادبیات، مسلما می در شکلی هنرمندانه در نظر های باشد. امید که این متن، نکنند به این دو از خاص و تخیل و خلق ها و فراواقع می کاهد. سومین ویژگی: اگر را عاشقانه، از دلبستگی به بدانیم، این عشق که در پرقدرتی پیش و ها و به می از دو جهت است. عشق به مناسب و این در مقام برانگیختن حسی نوستالژیک. الف: عشق به نظر می رسد عشق محوری باشد. اما این عشق ابعاد را نیز در خود دارد. است طرح و و ماندنشان در گری و از می شود. از عشق بطن های چندگانه هوشمندانه است. چرا که عشق است که می آبستن لایه های و باشد. به های موضوعی چون در بالفعل شده است. ب: عشق یکی از های است. این در تار و پود (انسان نوعی) رخنه است و سخت است که از آن کرد. را در نظر بگیرید. به یکی از های امری بدیهی است. اما در با در دارد. ای که در می کرد، را می کرد که به آن داشت. مصرف، بر می کرد. اما ای که در می الزاما کالا، نیازمندیش را در نظر نمی گیرد. او می فلان را باشد. این که بین و نمایان می شود. از در برخوردی با شده داشت. او را می خرید تا مدت از آن کند اما مدرن، دار به خود دارد. را به نیت از آن کند نمی کند. که زده شد،مسئله جایگزین شدن به جای و هم که در مجموع را به است. این به فضاهای تسری است. به جهت می توانید را در و بین و و نهادهایی و ساختارها و های نیز کنید. بعد از و در این ناپایدار، را می خوانید. که در آن که و فقط در و اما در چند دهه و دارد. این حس نوستالژی را در بر می انگیزاند. رمان: و طور که در شد، به دو و های می شوند. این های در دارند. با و در پیوندی تنگاتنگ و در کنش گری را دار است. به های این دو مفهوم، کمک به سزایی در کرد. نخست: در فصل اول با می شود که عقبه ای دارد. این در فصل اول می شود. در راستای از ترکیه، به منطقه کردنشین می کند.خانوارهای کرد غافلگیر می شوند. که به سرکردگی احسان نوری پاشا در کوه های می خورد. با های قزاق، کرد را به به نام ارس می کند. در ساختارهای که می را کند و به کند که از اصل خود دور شود به طرداجتماعی است . به طور در سطح اول را کرد هستیم.از دید گالتونگ را می به زیر طبقه کرد: هدفمند در بی هدف. در ساختاری. در ساختاری. در روانی. به در قربانی. در فرد می شود و است خشن به است و به می شود و شدن یا انواع به فرد می گردد. در که های به می و نمی فرد را به در نظر و بر به غیرمستقیم است. تظاهرات خارجی را می به شکل و شانس های کرد نه به بدنی. هر دو (فردی و ساختاری) بر روی و را می کنند. هدف هر دو نوع تاثیرگذاری بر به کاستن از تحقق های فرد است. به گالتونیک با و مستقیم نیز به شده در داشت. به آن که دارد. نیز امر تلقی می شود (جهانبگلو،1384 :93). که کرد می و به نیت پراکندگی و دور نگه آن ها از اصالت خود است. با این هدف، و را به می کند. این و در و می شود. در عدم در معین. طور که در می خوانید، کرد به ارس می و بعد از آن به دیگر. در هر و ای کرد را می کنند. در از نقل می کند: بود خدا هی زاد و ولد و هی مرزها. یک را شاه عباس فرستاد سمت هرات. یک عده را فرستادند سمت شمال. (علیخانی،1396 :133). در از باب علی می خوانیم: ما را می تا بی رگ بشویم. (علیخانی،1396 :167). در فصل سوم نیز که جابه جا شدن ها با مشقت است می گوید: اند که به هم قانع باشیم. (علیخانی،1396 :129) در از و که می به چه است می خوانیم: گفت: را کوچانده اند یا جنگیدن و حفاظتِ یا... گفت: یا که بین باب و پسر و و را جدایی بیاندازند. (علیخانی،1396 :71). که از ناحیه به جهت جلوگیری از های بعدی،اعمال می شود در فصل های اول و دوم و سوم که ها می شود به وضوح می شود. در فصل از قزاقی می خوانیم: اگر دستور با کامیون ببرمتان ارسباران، همه تان را در آتش نی زارهای تان هلاک می کردم. حیف گلوله! (علیخانی،1396 :62) این در است که کارزاری را در قبل می و از ها بر خانوارهایی که بی دفاع متعجب می مانیم: باب دو قدم از دور بود که زلزله شد. پشت به در آمدند. دو قدم آن طرف تر از شب را نمی شد دید که را به و لرزید و شیشه ها صدا و خاک رفت و آن وقت های آتش رسیدند. (علیخانی،1396 :49) در و به آتش می خوانیم: فرش را تکان انگار. سال کسی را بود. از فرش طور خاک در هوا تا نفس ها و را پس و این فرش را از جا به آتش اند. (علیخانی،1396 :51) در فصل اول را می کند. در فصل و رخ می نماید. آن جا که را نمی و دام های شان را مال خود می و به می برند: سال مان هم بود و مان شده و می یکی از که و پچه پچه با و و باب که سرمان...من آن وقت. که با غیظ شان که بود توی باب که بود را سمت شان. چند سر و تا بود زده بودنش. شده بود چوب که ای، پیش پای اش در بود و در دشت بود. (علیخانی،1396 :125) این حجم از و و هر نوع در را به می گذارد. در که می شود به و است. به فصل سوم که از می شود: پرت مان از مان به که می خواستند. تا به شان خو تا شان را تا را باز هم مان کردند. (علیخانی،1396 :128) طور که شد، در و در جهت ختم هر است. در را از و شان دور می کند. می کند که نه در جای ای و نه به که پیش از این می دادند. در که کرد به می از را هستیم. آن جا که به می تا سپه را کنند. در ای و را این می کند: و من ردی از در سنگ ها نمی دیدم. سنگ در دم که از یک سر می رفت و از یک سو به می کرد که ته اش بود که شب توی بودم... پتک زد به که سنگ شده و سنگ را کرد تا خاک با به در آید. نمی سنگ ها را تر. با پتک به که سنگ ها و سر از تن شان جدا می و پیش می رفتم. هر چه داد می گوش کر شده و نمی شنیدم. (علیخانی،1396 :143) بعد از و که آن ها می در جای جای می شود. ها و است که اند. در است از زخم که دلتنگ اش است و امیدی ندارد. دوم: پیش از این که به به کنش بپردازیم است به کلی بیاندازیم. چون طور که به آن شد، در می شود. است ای که محوریت آن را می دهد. و این شخصیت،عشق و آرزوی به است. در پنج بخش و یا دارد. هر با خاص رو می شود: بخش اول: عاشقی و قیام. هر دو در از دست می روند. می و از هیچ خبری بر و یا در دست نیست. این بخش از دست دادن و است. بخش دوم: از و همنشینی با ترک های و در و ای داشتن.(مشخصا منظورعملگی و چاه زدن و کاشتن است.). این بخش از یک جا نماندن است. بخش سوم: و دوزی و حسن شدن. این بخش مهم بخش است. او تصمیمی می که پیش رویش را تحت الشعاع خود می دهد. این از خود و تضاد حل و در به خودآرمانی ست. بخش چهارم: با قدم است. ازدواجی غیرمتعارف که سرانجام خوشایندی ندارد. این حسن از برقراری سازنده با است که به تبع آن، در با فرزند نیز به بن بست می انجامد. در قدم بار را حسن به می آورد. به در که را می کند سند را به نام بگیرد و به پدرش نداشته باشد. بخش پنجم: به است و لال شدن. این بخش در ندارد. با و تکذیب جعلیش، به می رود که فقط او و دارند. پنج بخش یاد در را به می گذارد. این است: ای در به سر می برد. ای در ها و با خاما. دوم در بخش شده است. اول حسن است که را می و و بعدی، است که می و که در آرزو می مانند. دوپارگی به و عشق را می کند. بخش تاریک و روشن که در درونی، سرنوشتش را به می برد. فهم که می کند می شخصیتش را کرد. این انتخاب(انتخاب و نگفتن خود واقعیش)، یکی از او را به می گذارد. از می بریم. به به طور مختصر با این می شویم. روانشناسی گرایانه را مطرح کرد. این روانشناس، از به کل کرد. او این در نظر که آن را معادل در نظر می گرفت. فرایند است.او این را در و شخص متجلی می دانست. بود طبق دو اصل هم و کار می کند.منظور از هم این است که در ای از می با بخشی از روان، یا ای از با کارکردی باشد. به طور شغلی هم ارز دل با بود و برعکس. اصل نیز می عناصری که تعادل هستند. در این اصل گر این است که رشد تحول یک جانبه به تعارض، تنش و منتهی می شود. حال آن که توزیع میی گردد. کلیدی او در با ایگو، شخصی، جمعی، کهن الگوها، نقاب، سایه، آنیما و آنیموس و خود است.(رایکمن،1393 :85-84). حسن مهاجر،طبق دو اصل این می شوند: این است که با از و پشت به اش و شدن به حسن فصل در رقم می خورد. این فصل جدید، و های متفاوتی را او می کند. هر چه قدر در به مردی و اهل کار و سر ها می قدر از اش و اصالتش دور می شود. هم حسن نمی به شود او در همیشگی با دو قطب مخالف وجودیش دارد. که خاماست و حسن که می با زنی دیگر(قدم بخیر) کند. این کشمکش های و عینیِ دوپاره، می شود و تنش در کند. این فشارها در ها و با می شود. از با هم است و از قدم است. از یک طرف می به و اش را دور هم جمع کند و را کند و از در فشک قدم می ماند. دو گانگی بین ها و های موجب می نه در حسن رضایت و نه بماند. برزخی بین این و آن بودن. نیز در کارآمد است.نقاب یا ماسک، پوششی است که خود حقیقی خود در برابر می کند. در ما با خود را در دید می دهیم. ها می همه و هم منفی باشند و هم و هم غیرعامدانه. هر وقت با در ارتباطیم از این پوشش می کنیم. این است که بر مطلوبی بگذاریم. شکل ها بستگی به نقش ها و و از ما دارد. است که هر فرد گاهی اوقات بر تا در تا حدودی از خود می کند. آن جا می که شخص با خود همانند کند و از برداشتن هراس باشد. محدود و در عصبیت های است(اسنودن،1388 :90-89). حسن است که به می زند. کرد و این را به می کند. ترس از شدن و به راستی اهل کجاست و از کجا است او را وادار می کند در چند دهه از با کند که از خود دور است. در در قصد با حسن از و در کند. اما رفته این را کرد.نگاه به که می به در سجل شود. اطلاعاتی که می دهد، به جز نام پدر است. اسم؟ حسن. مات نگاهش کردم. چی می گفتم. فکر الان است که لو بدهم کی هستم و ها بریزند سرم. پرسیدم جوابی نداشتم. ای که مرا داد: حاجی گفتند بنویسید مهاجر. نام پدر؟ علی. متولد؟ قزوین. بهم دهن کجی می کرد. قهقهه زد توی سرم. (علیخانی،1396 :226). در می را در وجه خودآرمانی، که می به و در و اش باشد. خود خلیلی است که زیر حسن است و است را کند و خودی که به می حسن است که با قدم می کند و فرزندانی و در می کند. های بعیدی از و ها می شود که تعارض و تنشی در باشد. را به دو نوع طبق جهت یابی می کند. این دو را و و دو نوع را گرا و گرا نامید. طبق او گرا و گرا این مشخصات را دارند: شان را، از اطراف به ذهن خود می آن ها مند به و خود بوده به از خود دارند. تحت است. و بوده، انزواطلب اند و مشغول اند. احتیاط می کنند... خلوت و فضای خصوصی هستند. در گرا، شان را می کند. به عینیت دارند. مند به و و تحت است. معاشرتی و صریح اند و های سازگار و همکار دارند. عمل و پیرامون خود هستند(اسنودن،1388 :138). که کوته نگری است اگر بخواهیم همه را در یکی از این دو گروه بدهیم. او که هیچ کس دقیقا در یکی از این دو نوع نمی و این است که در ما بیشتری دارد. در بحث خلیل-حسن، بر است. را می خواهید شد که ها و با بخش هم صبحتی های اوست. او آن قدر که در را می و با او حرف می زند، با که و حاضر هم نمی شود. حتی که در است تمنای و با او است. این بخش از او گراست؛ اما بخش او گراست. آن جا که اهل کار و تلاش است و های نیز دارد. بخش گرای در جهت تامین و با اهالی خود را می دهد. در در های و گرایی، یا با را نیز کرد و به تبع آن هشت نوع تیپ نیز داد: این حس فکر و هستند. فکر و از عقلانی و حس و هستند. اگر یکی از این کنش ها در فرد پیشتر آن وقت آن پیش و حتی می شود. بود و یکپارچه کسی است که از همه یاد شده کند. او بر این کاکرد، در تیپ های یک هشت جزیی که عبارتند از: گرا (این تیپ تحت است اما در او نه در های عینی. او دنباله رو عقایدش است اما نه در بلکه در درون)و گرا(این تیپ در و آرمان های را واپس می راند). گرا(به نظر زن ها این نوع تیپ هستند. ساکت و غیرقابل دسترسی اند که درکشان دشوار است. گرا خود را فاش نمی کند و نمی دهد) و تیپ گرا(این تیپ که و تحت هنجارهای و از آن ها ست. این تیپ روانی، بر های و و های عمومی می کنند). حسی گرا(این تیپ، اند و تحت امر حس که دارد. آن ها سخنان را می و تفاسیر و از آن می کنند) و حسی گرا (یونگ را این نوع تیپ می داند.این نوع تیپ گرا غایت و هدف او حس ها است. هر ای او نقش راهنمای ای را او بازی می کند. زودجوش و خوشحال و بالایی خوشگذرانی و لذت دارند)و گرا (در این نوع تیپ ها قوه شده است و امر شده که آن ها را از دور کند. از نظر نزدیکان خود اسرارآمیز است.در کچنین آسان نیست. او به راحتی نمی با برقرار کند)و گرا(دل این نوع تیپ بهربرداری از فرصت های است. این هر چیز و در شرف وقوعی را بو می کشد) (رایکمن،1393 :93). رمانِ از یاد شده و را در خود دارد. در فکر و قضاوت و در با و شغل و در با خیالیش با و آرزوهایش و اش. به تیپ این دو گانه ای از تیپ گرا و تیپ گراست. مهم در با و تیپ این است که او نتوانسته است مراحل رشد و تکامل را به طی کند. در این بخش و در با ذکر است.حضور های (ناهشیار) در پیگیری است. از های و و های آن شود: این ها بادوامی که فرد را به سمت دستیابی به مشوق های خاص برانگیخته می کنند. نیازی است که از فکر و و فرد استنباط می شود. منشا و از ترجیحات به دست از طریق و پذیری سرچشمه می گیرند. ناهشیار، امیال و فرد است. های این های بر مبنای های ما استوارند. که فرد در های الگوی از است. دیوید مک کللند های او شد بین می گویند می با واقعا می دارد.به این و و فرد تحت نیروهایی که حتی خود فرد های ناهشیار(مارشال ریو،1395 :250-249). بر که از های فرد و های آن شد، می بخش شده را در این بعد کرد. عشق و به مادری اش است که بادوام است و تا او را می کند. شکل این منطبق بر تحولات روی می دهد. چرا که اگر و او و اش نمی افتاد، و نیازهایش دستخوش می شد. که این عشق و است که خود را در و فراری خودخواسته به می گذارد. عشق لذت بخش و امیدوارکننده است و نیز از ترس و است.همان طور که در هستید، و اصلی،امیال و است. در را کم می ولی مستمر است. که در با به آن کرد های است. در ها از برخوردارند. که بعد از می این است و آغازی است نخواهد باشد: و های شان را انداخته و می دویدند . می آمد که می گفت: هرجا را دیدید امان ندهید! می کرد. دسته توی چاه می رفتند که من ومحمد و کنده بودیم. بود و بازنش از پول می تا توی چاه ها بروند. بند امده بود. یکی داد می زد: چاه ها خشک شده اند. می گفت: گفت چاه ها آب دارند. بود رو و باب که: به من دروغ گفتین. این چاه ها به آب نرسیدند. التماس می کرد: پول ها را برده. بعد همه شان های شان را برداشتد و رو به من که: بگیریدش! (علیخانی،1396 :209). بعد از این است که به می من نیستم. در یکی از از این بود که پول چاه کنی را و قصد نداشتند به پولی چون او را کوچک می دیدند و عدم خوب با برادرش اسماعیل. او در خوابش می دید که متهم به دزدی شده آن هم از جانب مادرش. این مکانیزم دفاعی است این که پشت سر اش را توجیه کند و سعی کند به آن ها و دل های شان به گم فکر کند. که در دکان دوز در می از ترس و ای که در می شود: کلید را در قفل صدا کرد و نور پاشید توی حجره. یک پا امد داخل؛ کفش به پا نداشت. پا بود. شلواری به پا نبود. پا پیش آمد. خوابیده همچنان. پا آمد سرم. کفش های نو را از زیر سرم برداشت. نشستم سر جایم. پا آمد جلوتر. پا شد. کفش ها گرفتند. پا روی سرشان. زورم نمی رسید کفش ها را بردارم. پا حشری بود انگار. کفش ها ترس کناری. پا قدرتمند که فرو برود در لنگه کفشی. کفش جیغ می زد. جیغ می زد. جیغ می زدم. (علیخانی،1396 :222). این در بعد می کند. و دشت و گاوها به می و پاهایی که هستند. اگر پا را نماد بدانیم و کفش را وسیله ای رفتن، می که در تردید دارد. می ترسد. کسی و کفش را ببرد. طور که در می بیند. در نظر کفش که زیر سر است کفش های است که دوز دوخته است که در ای از راه و پیش روی دارد. یکی از های اش است. بعد از کردنش به اش فکر می کند و نمی چه سرنوشتی بعد از او داشت: کبک را دراز بگیرند، کشیدند. سه تا زیر پای سه تا مرد. اول را کردم. سرش را آورد. بود. گفتم: کبک آوردم از رودبار. دومی سرش را کرد. بود. رو برگرداند. برگشتند سمت من. بود و و اسماعیل. با برافروخته کرد. سرش را برگرداند. شماتت بار می کرد. را به خواهرهایم برگردانم. بلندتر کرد: چیله! نداد. چیله! منم خلیل! سر کرد و گفت: پدر و را کشتند. نالید: پدر و را و جنازه اش را از ببریم. آمدم کبک را رها کنم که کسی از آن سمت کوه آمد که می گفت: کار همینه. این پدر و مادرتان را کشت. (علیخانی،1396 :254) در و را می بیند. از او رو بر می گردانند و با غضب به او می کنند. در بیداری این است که را ترک و را عوض است و در و او را نمی شناسند حتی با که او خود را می کند. این اول است. دوم خبر قتل پدر و است. سوم، قاتل است. در را و می دهد و می او و پدرتان را است. سه گزاره ای که در در و از و فکرهایش پدر و بعد از اوست. با همه تحت ها و زدن ها، منحصر به فرد دارد. سکوتش، حسن از به نیت برگشتن به مادریش و حتی کشاورزیش، به هیچ از های مکملش در شباهت ندارد. به بیانی او است پیشرو. می آورد: نخست: فردیتی ملاحظه دارد. با به در ای و در به پنج دهه پیش، او از او می سازد. در نظر در آن روزها و روستایی، ایجاب می کند که خود را در که به آن از نظر و و نزدیکی حفظ کند. همه این ها را که در او پشت سر می و می کند. دوم: به می که زدن مصونیت از خطری است که در حس می کند. از خود به شده و خود و نیز می شود. از این جهت نیز می شود. سوم: بحث و چگونگی در بر این است. پیش از به مصادیق کنش در این به از دیدگاه گیدنر ای خواهیم کرد. به طور کلی نظریات وی را می به بخش کرد: الف: و وجودی: که مربوط به کودکی است و با اریکسون آن را می نامد، دارد. را می که موجود منفرد را در نقل و انتقال ها در بحران ها و در حال و آکنده از خطرهای قوت قلب می و به پیش می برد. ب: به های و تخصصی: های را های کار فنی یا می که های وسیعی از و کنونی ما را می دهد. مثل پزشکی، معماری و غیره. به نظر وی ما از به و های در موقعیتی که از های مدرنیت جهانی شده ناگزیریم. یکی از معانی قضیه این است که هیچکس که از های در گزیند در توسط های تکه تکه می شود و یک نفر نمی همه یا کارهای خود را به طور مستقل دهد. به نظر زتومکا می به مقولات به نظم، دموکراسی، علم و نیز کند. ج: در شخصی: در تابع ضوابط تعهدات خویشاوندی در که در که به ناب در می وابسته به است که آن را به و طرف را جلب کرد. ناب است که معیارهای در آن باشد. ناب پاداشی به می آید که از نفس می گردد. در ناب چیز مطمئن و از پیش تعیین شده ای نیست. د: های در و مدرن: را از های می و است که محلی خویشاوندی، محلی، سنت و کیهان بر های پیش از حال در به های و نمادها و های کارشناسی جای این نوع را است. در به بی و در این بی اعتمادی، خود را در محیطی نو، اکتساب می کند. به بی در مناسبات آن زمان، او را به می کند. این با است که در دارد. به این معناست که او از طرف که است به لال می شود: کاش می شد مرا هم مثل او به کدخدای شهرستانات تحویل می دادند. چشم را که به کرمانجی گفت: لال بمان! سر دادم. گفت: اگر بخواهی بیاری فقط لال بمان! (علیخانی،1396 :259). در نیز او را به لال می کند: کنارم و مثل من دید که رفت به ای که نه من اش و نه خاما. رفت! عاقل بود. کاش بماند. می ماند. از کجا می دانی؟ چاره ای ندارد. گفت لال بمان. پس لال بمان. (علیخانی،1396 :260). در مرحله اول به به دو زن، می کند و در با بی به که بعد از این با آن ها رو می شود را خود فراهم می کند. به ارباب های و بزرگان کسب و ازدواج. اعتماد، به نوعی، می شود و شرایط و به فردیت است. پیش از این نهادها و مسئول اعتمادسازی به در و که به ریش سفیدان و مذهب متصل بود. اما در امروزی، خود را از دست است و در پی اعتمادهای است. چهارم: در بر است. در این مرحله، با را به می او لب به سخن می گشاید. بعد از او لال می شود. در این جا نیز با حسن به رو هستیم. در به زدن و جعلیش است و نیز زندگیش؛ که در نوع خود هر دو را می دهند. ها در گوهره است. های نیز به مدد ترسیم شده است. یک نقش اصلی(ایجاد ارتباط)و سه نقش فرعی(تکیه گاه و نفس و هنری)دارد...دومین نقش گاه در خور و اهمیت است که می آن را هم سنگ نقش دانست. الف: پیش از هر چیز جماعتی به کار می رود...نخستین و نقش است بشر در ناگزیر است که اش را به منتقل کند . متقابلا را دریابد و این ابزاری تر و در عین حال تر و کارآمدتر از در اختیار ندارد. ب: گاه بر این که به کار می رود ابزار منطقی نیز هست که اگر ذهن در نگیرد جای شک است که نام بر آن نهاد.قدر مسلم این است که هر فکر حتی در و خاموشی به مدد می گیرد. ج: نفس در از را های عاطفی و خود و نه لزوما به با به کار می برد و در این به شنوندگان ی نمی کند به از ایشان و حتی تفاهم گویی که در با خود سخن می گوید. د: در که آن را می نقش نیز نامید. چون در نقش خود را هرچه سریع تر و تر دهد گوینده به خود و حتی به درستی و قدر که مقصود او فورا شود کافی است.اما در بعضی خاصه در که رفع نیازمستقیم و مبرمی در نباشد،گوینده به تزیین ی خود می (نجفی،1378 :34تا38). مطلبی که شد، را مد نظر اما می نام شده را به نوشتار، مکتوب بدهند. در در وجه خود به عمل است. این وجه بر در اثر برتری دارد. آن است. بر القای و جمله ها و از های که بر و می قصد خود را به کند نه خاما. در به مدد زبانی است با حجم بالایش خوش خوان باشد. گرچه به نگارنده می کم حجم تر باشد. به مدد و های خاص به شده است. به طور در فصل اول مرگ فرستاده خالد آقا این طور می شود: به نیمه خط میدان ایل و ها بود که تیراندازی و شد. سوار را بودند. مرد ایل زیگزاگی می تاخت و از می کرد اما از نمی کرد. خیلی بود به صف قزاقان برسد که ها اسب را گیر و مرد ایل تا شد هل اش به عقب و مرد ایل ایستاد. هی راستش به عقب افتاد. هی چپ اش عقب افتاد. شکمش تا شد. سرش و زانوانش قلم و بر خاک (علیخانی،1396 :55) که در بحث می گنجد است. به نظر می رسد کلمه ها و های با سطح و او ندارد. در مواقع نیز بیش از ها با ها و ها، را به نفس کشانده است. او مهم از های او می شود. به این که به تکرار است. ممکن است شود به طور جاهایی که در با می ابراز که به او و با او از و دره و چشمه و... کند اما یکی از خصوصیات شاعرانگی اش است که حتی اگر بگوییم از است با او در نوجوانی و اش که است که ندارد، هماهنگی ندارد. به نظر می رسد این است که در کام می نه خود راوی. در از های کرد و ترک است که را با شده از ذهن رو می کند. هرچند این است و به مدد های خوبش در این که یکی از بی حوصلگی و شتاب را تا چهارصد چند ای بکشاند، باز هم جای است که چگونه می نوشت که همزمان های ترک و کرد هم را بدانند و همصحبت و با هیچ چالشی از سمت یادگیرندگان زبان، رو نشود. در در که خود را در و جلوه گر می کنند. به است و یکی از نقاط قوت از و به می گیرد. عامیانه، را می کند و با به این نوع شناختی، دست به می زند. علی در سبز مار می این باشد. او را در که مثل چوب خشک است می و می شود ماری است: خب تو که ترسیدی، می زدی می کشتی. سبز مار بود. خب سبز مار یا سیاه مار. مار ماره خا. سیدِ مار بود. ترس داشت؟ ات بند می آمد. آقامار بود. (علیخانی،1396 :288). در علی به به مقدس سبز مار(باور عامیانه)، او بود (ارزیابی شناختی)و در مقابلش بی بود(کنشگری). در فصل های ها و شعرها و را که بارزی از به می آیند. که می کند و از محبت بین زن و مرد در 84، نو سال در 115، به چهارشنبه سوری در 116، دوم که می دهد مان به که می در صفحه119، و بعد از در 160 و 161 توصیه دوز با کفش نو پای چپ را در دستشویی تا کفش کار در 225، انداختن چوب بر و باوری که بر اگر چوب را دست کسی دعوا می شود در صفحه293 و بسم الله گفتن پیش از ریختن آب جوش در صفحه433. را از جهتی به و اند.فرهنگ را همه وسایل و ابزارهای و به دست بشر از ماده ساخته می شود و ها و فرایندهای و ساز می و را ها،دیده ها و باورها،اندیشه ها و فن ها،یعنی و سنت ها،علوم و فلسفه و و هنر همه فراورده های انسان. همه سازمایه های و است که فرد در آن زاده و پرورده می شود و از این راه دارای آن می شود که در می نامیم.از این راه به فرد ارزانی می شود که نام اش است و این کل گرایش های او را به او می بخشد...(آشوری،1380 :121). با به که از شد، می کرد در یا غیرمادی، بخش در و های به می آید. در سه زن، نقش و ای در دارند: و قدم همسرش. به مادر، زنی است و استوار. زنی است که نقل قول در فصل دوم 64 به گوشزد می کند که چقدر به دارد. به زن ها خاص دارد. او به نیم تاج در و قدم در ورودش به فشک و که با این مطلب است. در فصل های و در فصل های یاد و نامی از او می ماند. در مهم و عشق است. که شده و در شکل و در این است که به او می بخشد. زنی است که را نمی و در عین قدرتی که در نزد خود را و بنده می داند. در است. که اما فراموش است. از منظری سنگ صبور لحظات است و در مواقعی که او سرخوردگی می کند به او شهامت می بخشد: به من قول بده مثل کوه ها باشی. من هم نتوانستم بمانم. شدم حسن. من چطور کوه بمانم؟ تو کوهی و این بادها و سیلاب ها فقط ازت می گذرند. این ها شعر است. من فقط به کوه تو دارم. (علیخانی،1396 :329). قدم و او در حسن با اثربخشی و است. از او پشیمان است اما او را متقاعد می کند: کرد را کرد تا آخرش می ماند. (علیخانی،1396 :336). قدم نمی در نقش همسری آن که نقش کند و ذهن و جسم را مال خود کند. در بخش نهایی که حرف بر سر هاست، قدم به پیشنهادی می دهد که را سرخورده و کلافه می کند: که شنیدم. سر چرخاندم بینم می کنم یا نه. قدم و گوشه پیش بام و حرف می زدند. قدم به پشت سرش و اتاقی که من درش کرد و گفت: مآره جان! فریدون! تی سر قربان! زودتر برو به اسم بزن! داد: آجان پس چی؟ اونی نی. خودت برو. یک از داخل، قلبم را سوزن می زد. یک جور غریبه گی. یک جور دور بودن. یک جور فاصله. یا هر اسم دیگری. (علیخانی،1396 :413). بعد از این ماجراست که قصد می کند ای اش و بعد قصه اش را حسن بگوید. ضربه ای که قدم به او زد، درد سال های و از و نرسیدن به را در او به یکباره کرد. نخست: است ای که بیش از هر چیز بر دارد. دوم: از سه مند مند و از های عشق در های غیرعاشقانه برخوردار است. سوم: های بر دو و است. چهارم: است که با و قصد اذهان کرد را از بحث گری منحرف کند. پنجم: در می شود. ششم: از است که دارد. تیپ او ترکیبی از تیپ گرا و گراست. هفتم: پنج بخش که گویای دو است. ای از در به سر می برد و ای در و با خاما. هشتم: و و به شده با دارند. به جهت دچار تضادهای و تنش و است. نهم: یکی از عدم به خودآرمانیش، های و یا که با دو عشق و در آمیخته شده است. دهم: های از و او دارد. یازدهم: به حسن نوع اعتمادش، مدتش، افشاگریش در عمرش، است. دوازدهم: در به از پس های و شفاف برآمده است و در بخش خود عمل است. سیزدهم: می کم حجم تر باشد. چهاردهم: با و ندارد. مخصوصا آن قسمت که با های ادبی(تشبیه و استعاره)آرایش شده است. در در کام می چرخد. پانزدهم: که و خود را در و می دهند، در بخش غیرمادی را به می کند. شانزدهم: سه زن در رمان(دایه و و قدم بخیر) به های نقش می که نقش قدم از نقش دو زن است. نام کتاب: نام نویسنده: علیخانی نام ناشر: و نوبت چاپ: 1396 اول تعداد صفحه: 448 ص. قیمت پشت جلد: 33000تومان. کتابنامه علیخانی، یوسف(1396). تهران: آموت. رایکمن، ریچارد(1393). های مهرداد فیروزبخت. تهران: ارس باران. اسنودن، روت (1388). خودآموز نورالدین رحمانیان، تهران: آشیان. جهانبگلو، رامین. (1384) در تهران: نشر . آشوری،داریوش(1380)فرهنگ،تهران: نگاه. نجفی،ابوالحسن(1378)مبانی و آن در فارسی،تهران: نیلوفر. گیدنز، آنتونی(1377). پیامدهای مدرنیت، محسن ثلاثی، تهران: مرکز.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 4

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
 کارگاه مشاوره طب سنتی در «مسجد جامع‌الرسول (ص)»

کارگاه مشاوره طب سنتی در «مسجد جامع‌الرسول (ص)»


شبستان: طب به در مصرف موادغذایی در مسجد جامع الرسول (ص) برگزار می‌شود.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 8

منبع خبر : خبرگزاری شبستان
موضوع : مذهبی
بیماری نقرس چه علائمی دارد؟/ بهترین درمان های طبیعی برای نقرس

بیماری نقرس چه علائمی دارد؟/ بهترین درمان های طبیعی برای نقرس


یک و طب کننده نقرس و راهکار‌های درمان این عارضه توضیحاتی را داد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 10

منبع خبر : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
موضوع : کل اخبار
فن آوری های نوین و تحول موضوعات تفتیش

فن آوری های نوین و تحول موضوعات تفتیش


3. فن های و تحول تفتیش؛ در یک از سوی که در محفظه‎های مات از اما آیا ذخیره‎ساز دیجیتالی هم طور هستند؟ این را در نظر که یک هارددرایو، است کوچک ولی که جهانی از در آن شده (Kerr, 2005: 569). & با دادگاه‎ها اند که ساز را می های اما که آیا به هر یک از فایل‎های شده بر روی رایانه‎ نیز به ی دو ی ی نگریسته شود یا به نتایج رسیده‎اند& (Kerr, 2001: 35). در ها، & کری& [33]، بر این بود که بر و با ی فولدرهای در یک های ی جداگانه و در & رانیان& [34]، یا & متحده& & اسلانینا& [35]، کل منصرف از محتوایش، به ی یک در نظر شد (Kerr, 2001: 4) و مثلاً در ی & رانیان& ، که در که یک شخص ( به غیراز ضابطین)، را بر روی یک هیچ ای در با های روی خود (Ziff, 2005: 852). نگاه اخیر، به سال 1979 در & بوش& [36] گشت که در آن شده بود که یک دفترکل، محتوی ریز ها و پرداخت ها، است که به آن یک اخذ می است مأمورین، جامع تری به آن دفتر و تفتیشی از صفحات (Kerr, 2001: 4). در در ی & والسر& [37]، کرد که & ها، حجم از و آن را و به می ای از که با درهم آمیخته (Kerr, 2001: 5) و لذا که در جست وجو در ی مزبور است به تجاوز نماید& [38]. این در & گست& & لیس& (Guest v. Leis, 2001) نیز شد و های در به مستقل در نظر شد(Kerr, 2001: 5). کرد که حتی با محدودیت ها، باز هم به نظر می رسد در این دیدگاه، با از شخص مقتدر و در سرکشی به و در به اما به یک نقطه عطف جدی، به رأی و & استومایر& در & جونز& ، عمارت نفوذناپذیر شخص دچار فرسایش و سستی شد. که ها و آن ها به سخت های شخص و بودند(American Civil Union v. Clapper, 2013 (vacated, 785 F.3d 810, 824– 25 (2d Cir. 2015)). In re US for Cell Site Data, 2013) ، در های & جونز& را در کار خود و یک در به و و در & Cell-Site& ها[39] بودند[40]. و در یک رأی توجه، در & ریلای& & کالیفرنیا& ( Riley v. California, 2014)، از این که بخواهد دایره و گستره مشروعِ اخذ متهمی که و آن در به یک استثنای های به شده به گوشی متهم، او دهد، نمود(Issacharoff Wirsha, 2016: 993). رأی صادره در این با به رأیی که به چهار دهه پیش در & متحده& & رابینسون& (United States v. Robinson, 1973) شده آن را متعادل نمود. در آن بود که در منجر به در های شده در قانون، ای شخص شده و تحت او در (Gillespie, 1999: 11–12). ماجرای & رابینسون& به سال 1965 گردد. در آن سال، یک یک کادیلاک را که & رابینسون& آن بود را بر یک ظن بر این که گواهینامه منقضی شده متوقف کرد. سه سرنشین آن و را کرد. این بر شده به به نظر می رسید. بلافاصله بعد از & رابینسون& به او و به کوچکی برخورد که محتویاتش ابتدا نامشخص بود. او را بیرون آورد. یک مچاله شده بود. درب آن را باز کرد و آن را نیز کرد و تفتیش، 14 عدد کپسول کشف نمود؛ کشف شده را در آن واحوال؛ به کسب شده در یک در که شخص شده و آن را دانست(Aaronson Wallace, 1975: 67–98). حتی با این رأی نیز به در این ها نشد و با به این در & ریلای& کرد که است به کیف کیف و که در & رابینسون& شده بود (Lamparello MacLean, 2014: 2488) و لذا در یک و می & رابینسون& را به ای نیز داد (Ibid :2484)؛ اما به خود که بود. با کرد که & بر زین اسب و به شدن و به ماه و هر دو، یک نوع شدن و اما این است که و با این این بود که جیب با اسب با با به ماه است! که های آن از به یا شخص را در خود اند که با که است در یک یا یک کیف یا جیب تعرض گیرد.& (Ibid: 2488–2489). می گفت که: & حافظه های مدرن یا ابزارهایی که را های هوشمند، یک ابزار مقصود اصلی اختراعشان، به و فن آورانه نیستند. به که این ها می در خود و همه ی که این ها می از مردم، آن ها در & زندگی شان& هستند؛ و این که فن در حال می دهد یک شخص حجمی از را با خود حمل نمی شود که ارزش این از آن که بنیان گذاران از در نظر و آن چندین دهه جنگیده اند کمتر قلمداد شود& ( Wirsha, 2016: 994). به در یک تر با شخص فن های و همیشه در حال تکامل، نمودن را با را سخت و در غیرممکن است. در شخص در کامن لا، ها در ابتدای پیدایش تا چند دهه به عقلی می کردند که در شخص دوستان دروغین و فرضی می شد بر متزلزل شود و (Stern, 2013: 379). این از شخص تا این میزان، های را شد؛ مشتریانِ از قدرت از آن که اش، می و یا مجاز بود که مشتری را و لذا آن ها و موظف می که از خود را در دهند؛ که است که است این آن ها مورداستفاده (Henderson, 2004: 520). بااین حال تا اخیراً نیز انتقاداتِ ی مطروحه، هیچ مناسبِ دارایِ جایگزینِ تری در های شخص نکرده است. در در مقاله ای که در سال 2009 منتشر شد، & اورین کر& [41] از این کرد که بین و تمایز قائل می شود و بر این را خطاکاران از بین می برد تا بتوانند های خود را که در معرض است با از فرصت به بکشانند و خود مصونیت نمایند. او می از این که پشت و سپر که از بانکی، ایمیل یا هر نوع می ممانعت می کند؛ که این توانایی ها پس از ظهور فن های شده است و به جای این که عملکرد و درنتیجه ردپای مستقیمی بر جای بگذارند از که می دهد راحت تر عمل می و آن ای که از آن ها در عموم، از بین برده و پشت می کاری که میان و رسمی در تعقیب و عدالت را از بین می برد(Kerr, 2009: 564). طرفداران این می گویند & یک ذاتاً با یک وصف و این نه به به شدن، به ماهیت و ذات آن ها و این خود است که در های می ماندند. لذا اگر حتی اگر از شخص را که از خود می به کمک یک فن و لذا اگر به هر شکل به هیچ حقی رد به ی آن ها چون آن در اصل و در است.& (Stern, 2013: 390) لذا بر این که شده که یا از و به خود به که اگر آن و یا آن و در می حکم کرد که به شده پست و که را می نیز به خود را به بر این می گفت که یک در که این که یک به هیچ وجه باشد. رد این دارد. یکی از مهم در این این است که شخص به نمی شود که اگر نمی شد تا آن را و به آن و می ماند. به شخص بر به های یک به و مدت شده را هم می داند. که اگر به جای آن که می بود که این که در چه مدت و در چه به این باشد. که در و سبب و به می رود و این در که در پشت درب های با ماند. این است که حتی اگر در یک و به یک هم بر به آن که با خود به جای می و از را می که هیچ این را که این و در است. شک اگر ثبت شده در را با که در یک باز رها شده است را به هم و ذیل یک حکم حکم خود در نظر ایم. این این خود که & هر که در می شود و یک در آن پس از شود& ، هیچ نمی کند. این است که این که ما را که در حال در پشت درب های و به دوراز می به این که اگر در می شد به در منظر می گردید و پنهان نبود، کنیم به نظر نمی رسد. در به نظر می رسد که در این نگاه، در اصل، به این که بین مجرمانه و به هم خورده ما به روشی هستیم؛ که راهکاری، یک روش بر استانداردهای احترام به نمی شود و ما در این شیوه، به نرخ کشف و یک ی را امعان نظر به علم به یک هدف تلقّی ایم و به دلیل، که از عالیه گردیم. حتی است این تصور که با فن ها، در پشت فن ها شده اند و ردپاهای از خود به جا می نیز نادرست و & در این در به باشد& (Stern, 2013: 389). 4. در کارآیی شخص در عصر فن های نوین: در سال 2012، پنج در جونز(US v. Jones, 2012) ، که شخص نمی به و با اخیرش حفظ این پنج نتوانستند یک راهکار کنترلی نیز پیشنهاد نمایند(Kerr, 2012: 1,3–4). تئوریک شخص با حکم در ی & ریلای& & کالیفرنیا& احساس شد. در این در ارزیابی یک که وی به اتفاق آرا کرد که سریع فن و اجتماعی، از کاربردهای و قدیمی شخص در فاصله است و آن کاربردها را بیهوده و کم اثر است (Issacharoff Wirsha, 2016: 988). در این راستا، پردازان، انتقادات تندوتیز مفصلی به شخص اند[42]. این بر هر دو مطروحه در این می شود: الف- نخست: آیا یا در حال در با قضاوت می دهد؟ ب- دوم: آیا این که شاخص مذکور در بند پیشین، شود نیز در مواجهه با فن های به منتج به می شود؟ در به سؤال اول، بسیاری، بحث وجدل بر سر این نمودند که فنّاوری، یا در شخص را است. آن ها می گفتند است که بر این، این حرف می شد که یک شخص به شخص می از عدم حفظ باشد؛ اما در حال هستند. در به شکل معمول از به مکاتبه و و که به به آن ها می نگرند، می (Mulligan, 2004: 1551,1571). رشد از پدیده ی & Cloud Computing& یا & Cloud storage& [43] که از آن در متون فارسی، با & ابری& نیز یاد شده است تا حد چالش را در یا عدم یک در که از این در شخص می گیرد، است (Suo, Liu, Wan Zhou, 2013: 655–659)؛ در هنگام از این فن آوری‏(برای در این خصوص، ر.ک: & ها - ابری& ، تاریخ)، به طور که آن ها شود. در یکی از و کم دردسرترین های است. در با این های خود را روی فضایی متشکل از های که به هم پیوسته هستند، می دهیم و در می به آن ها دست یابیم. هرروز میلیون ها کاربر حجم از در دنیا را تولید می کنند. فیلم، عکس و های متنی از این است که بی شک در جایی شوند. در هارددیسکِ رایانه، پاسخگوی این تراکنش ها اما این رفته و به راه های این حجم بود. از های بزرگ دیجیتال، در را بر تکنیک و فن به خود در می کنند. & مایکروسافت& با & وان درایو& [44]، & گوگل& با & درایو& [45]، & اپل& با & آی کلاود& [46] و & آمازون& با & کلاوددرایو& [47] و & دراپ باکس& [48] و از کنندگان این نوع در این زمینه، حضوری رقابتی دارند. همه این ها حجم را بر روی سرورهای خود به یا درازای مبلغ ناچیزی می دهند. به در & آی کلود& ، کمپانی & اپل& ، های اپل شما را در خود می کند و به طور بیسیم و از آن را به هایتان می فرستد و همه چیز به خودکار می شود. ادعای آن ها این است که این روش آسان روش مدیریت، و بازیابی ها روی های است. آن ها تماس، موسیقی ها، تصاویر، برنامه ها، تقویم ها و و را می و شما از های به آن ها خواهید داشت(Gold, 2014: 2321,2323). ترتیب، حتی ما با یک یا یک هارددیسک هم نیستیم. در حال این خطر که با قرائت از شخص در تحت چشمان گر گیرند و که دست کم & محافظت شده نیستند& ( Robison, 2010: 1195,1223) و این در حالی است که می که تردید، شایستگی به یک کیف دارا می (Couillard, 2009: 2219–2220). این که و در شخص است یا یک میدانی و آماری می دهد که از به می کند که آن ها را کم تر و تر از می دانند که این و این است که یا آنالیز متادیتاهای ایمیل، هجمه و تاخت وتازهای وحشتناک تری به در با های وسایط نقلیه یا بازرسی های می دهد (Slobogin, 2008, p. 183)؛ که در و دغدغه به آن ها است. که محل تأمل می این است که از شناسایی این و که می اطلاعاتشان را با و به نحو شده ای نزد و حق که این نزد شخص به جهانیان نشود، طفره می رود و می اما هیچ دلیلی که باشیم نزد مخاطبین محدود، اخلاقاً و منطقاً با نزد برابر (Colb, 2002: 119,122). این بر این که & یک شخص است و می بپذیرد که از از پس از به شدن با صرف نظر باشد& ( Ibid: 119,122)، تر از تحمیلِ یک چشم پوشیِ اجباری به آن از خود در با آن بود و درواقع، یک دقیق تر و ظریف تر از می خوشایند و که به گذاشتن حساس، آن ها در محفوظ بماند؛ والا است ما با عصر & زهد اطلاعاتی& [49] شویم که در آن از این که در مشارکت کراهت (Solove, 2004: 217). امری که غفلت بگیرد این است که این راه حل یک راهبرد بهتر به سرنوشت هنجارهایی است و شخص به و یا اجرا شود که یا غایی و هر حقوقی مخدوش شود. اما که شد، وارده به بخش این نمی شود. فن های نیز شده است که که هم اکنون به شده به عینی شوند. منتقدین شخص می که این که افراد، توقع که آن ها در محترم شمرده آن ها مستحق از حفظ شوند. تبادل حساس از به روش های بسیار، یک نیست. عالی، & مارشال& در مخالفتش با دیدگاه های شده در & اسمیت& ، نگرانی را است. او می & ضمنی یا التزام در مفهومِ خطر، که شخص در در دادن خود به این خطر را است که است را است که شخص در واگذاری خود به مخیر و حق یا رها این را است {و لذا آن و آن عواقب احتمالی را است}& ، وی در ادامه می که این یک و در & ناچار& به نظر می رسند و در نمی و که این شود ولی چاره ندارند. او می & این بی به نظر می رسد که سخن از & ریسک& نماییم، که در انتخاب، هیچ جانشین آنچه پیش روی خود نمی بینند& (Smith v. Maryland, 1979: 479–750). به نظر می رسد مارشال، که بیش از هشتاد درصد روزانه بر متکی شده جایگاه ویژه ای است (Tokson, 2010: 588). که به آنلاین می به که در شده و این نحوه ی می (West, n.d.: 2-3)، درخواست کاریابی و یا حتی مکاتبه، همگی از به نحو فزاینده ای دشوارتر شده است (Issacharoff Wirsha, 2016: 996). این قطعاً، انکار است که به چرخش انداختن از عادی و ضروری، به آشکار، ناپذیر شده است. بر این ناپذیری، پروفسور & ریچارد اپستین& [50] با این که & از واسطه ای به نام شخص از این در به به می شود& ، به شدت می کند و از آن، که این از از حتی نمی شود که به و می فرض نماییم که است که است یک (Epstein, 2009: 1205). عده ای می که ها به شهروندانشان هشدار که حضور در این فضا به معنای مشروعیت این کفایت می کند. این است که قاعدتاً از ها می خودشان قوانینی را وضع که را و نماید. به آن ها می به نقض فاخری از مواد بپوشانند ولی این کار، این است که بگویند ما به شما شما پرده های خود را بکشید؛ اما به این که ما از قبل به قانونی، از قبل به شما ایم، پس می شما را نیز زیر نظر بگیریم! ( Ibid: 1205) و نیازی به که و یا عادلانه آن و آن نمی شود. از طرف در یک و ی جالب، حق به از بشر، حق به اطلاعات، حق بیان، حق شغل و آن ها است(Lim Sexton, 2011: 295,315). لذا است که این حق یا مصداق از ترکیبِ چند حقِ از قبل حکمی را که یعنی است که با و ها به برسد و راهکارِ به رساندن، با تعطیلی و یا نقض حق است. کما این که فرانسه، استونی، فنلاند، یونان، اسپانیا و شورای بشر به را ازجمله بشر اند (Wiebe, 2012: 219). برآمد؛ در شخص سخت از یا خطرِ به است. می شود که & یک با به تجاری اش این خطر را که آن فرد به شود را می پذیرد& (United States v. Miller, 1976). بر رهیافت، از این که & شخص از این را می است که شود& ، شده است که بپذیریم & [یا از ثالث]، با اند& (Kerr, 2009: 588–590) ، اما به و در تقابل با این قویاً در انتقاد از این شده اند که & اطلاع از خطر اطلاعات& ، از تحلیلی و فلسفی و حتی در امر، معادل با & رضایتمندانه ی و بر اطلاعات& بود و نمی از با شخص ببندند و که ما در این به کمک و به ی قانونِ حقوقِ اعتباری در مقابل طبیعی است که & حکومت خطر افشا& را بر تحمیل نه این که آن ها خود باشند؛ لذا رضایت، مفروض بود (Epstein, 2009: 1206). مدافعان شخص است این که یک فرد، که به نگه داشتن می به راحتی، قید & بستن& با طرف های را بزند؛ ولی حتی خود کسانی که این را می اعتراف می که ای هیچ گاه نمی (Georgiav. Randolph, 2006) و قطعاً در حتی یک نوع محروم از اولیه ی و بر نسل های اول و دوم می شود (US v. Jones, 2012) و از این را که & فراگیر، که از طرف های تحت هستند& را غریب و ناسازگار معرفی می کنند. که مأخوذه از کاتز (Katz v.UnitedStates, 1967) ، در سال 1967، به سه دهه شکل تأسی که هیچ متعارفی خود در که با چون های های دهنده همگانی، ها یا حتی یک حسابدار به می (Stern, 2013: 378) ، اما به تدریج این قوت که در قضیه شخص یک و این کاهش، و انواعِ مختلفِ نیز اعمال بود. این است که این است که در ی که برداری از را با حال گفت که مقدار و از که در آن موقع در حال اما این فقط یک است و معلوم که چگونه می این را این حکم داد که & در های شخص کم شده یا ندارد& و لذا این این که بین و و تنوع های پلیسی را در آن که به آن می گوییم، در حال نیز حفظ است که در شخص ها و یا و و یا شده لذا مناسبات جدیدی نیز به (Kerr, 2011: 482). به عبارت ابتدایی و حتی جاری شخص که اطلاعاتِ نزدِ را از های می دهد به نظر نمی رسد و شایسته است که اولاً این ها، به و آسیبی که به می به سخت به آسان، در های تشریفاتی ذیل گیرد: الف- به اخذ قضایی. ب- به سبب محتمل. ج- به ظن در شرا یط تفتیش. حال است که اصل و گردد. می ترتیبات کلی تقاضانامه متصدی (شخص ثالث) با به ای فوق این ها نمود. که یا اقدامات به از سوی نیازمند ملاحظات و احتیاط به که یک می این دشوار است که به شود تا را تا بفهمد که یک از این بر و یک هستند! (Stern, 2013: 394–395) و در نظر نگارنده، سپردن در این به و حتی در های ایران که از ضعف علمی و تعداد ها رنج می برد، به شدت نگران است. به تدریج، این که & یک فرد هیچ ای در که به طرف های می دهد ندارد& ( Smith v. Maryland, 1979)، صریحاً محکوم شده است. ولی حتی که یک فرد فاقد یک در زمینه نباشد، این شد که وی در با به هیچ اندازه ای نیافته است. ای، نه هیچ برخلاف رویکرد در های & میلر& (United States v. Miller, 1976) و & مری لند( Smith v. Maryland, 1979) ، در یا کاربری در نزد رویکردی است که می به مبانی، اصول و بشر و به طورکلی علم شود. که در و در & ریلی کالیفرنیا& (Riley v. California, 2014) در سال 2014 شد، & این که یک فرد دستگیرشده، منافع دارد، که بی شود& و این است که وی احتمالاً (Riley v. California, 2014) لذا تا حدود شده است که نمی توانند، یا نباید، ماندن که شخص ثالثی شده است را باشند. در & ریلِی& ، الیتو[51]، هم با در & جونز& (US v. Jones, 2012) ، که & حتی که از ناشی از اثرات های استقبال نکنند، ولی که خود را با این پیشرفت ها تطبیق دهند& (US v. Jones, 2012)، اما رهیافتی اسقاط حق به طور شود و لذا است که به و مصالح تشریفات در نزد ترسیم و شود. است که در قالب مشخصی با مجریان همکاری ولی این بی حدوحصر و طور که در بند 4 ماده 19 کنوانسیون آمده‏(جلالی فراهانی (مترجم)، 1389: 80)، است & بودن& آن گردد[52] و در بودن، و از قبیل های و محتوایی یا واحوال و خطرناکی جرم و یا ی آن گرفت. پی نوشت: [33]. US v. Carey, 1999 [34]. US v. Runyan, 2001 [35]. US v. Slanina, 2002 [36]. United States v. Beusch, 1979 [37]. US v. Walser, 2001 [38]. US v. Walser, 2001 [39] . پایگاه مجموعه آنتن ها و تجهیزات و رادیویی بین های و راهگزینی در سیسم سلولی. [40] . مطالعه ی که در آنها آرائی موافق با این شده است به های ذیل رجوع نماید: - United States v. Graham, 796 F.3d 332, 344–61 (4th Cir. 2015). - United States v. Davis, 754 F.3d 1205, 1215 (11th Cir. 2014). - Klayman v. Obama, 957 F. Supp. 2d 1, 33 (D.D.C. 2013), vacated, 800 F.3d 559 (D.C. Cir. 2015). [41]. Orin S. Kerr. [42]. این به تفصیل در (Tokson, 2010, p. 581) است. [43]. مدل Cloud که از آن در متنون به نیز شده مدلی بر پایه شبکه های ای است که الگویی تازه عرضه، مصرف و تحویل (شامل زیرساخت، نرم افزار، و منابع رایانشی)
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : سایر موضوعات
هشتصدمین «شب شهرزاد» در نمایشگاه کتاب خوزستان

هشتصدمین «شب شهرزاد» در نمایشگاه کتاب خوزستان


به