صفرنت
صفرنت
خبرخوان »

خبر با برچسب صدای



خرمشهر را خدا آزاد کرد/ عکس‌ها حجم ویرانی خرمشهر و آوارگی مردم این سرزمین را روایت می‌کنند

خرمشهر را خدا آزاد کرد/ عکس‌ها حجم ویرانی خرمشهر و آوارگی مردم این سرزمین را روایت می‌کنند


ایران(ایبنا)- عکس ها آن قدر است که هیچ نمی شود گرفتشان. سال ها از روزهایی که از پشت لنز زل می زد به که وسط و سینه ستبر کرده و هوار زده بودند: ما مرد است. نگاه رضا و و از های زل بود پشت که کسی که دست به هم هول روی یک تکه مقوا نوشت ما مرد و صبح اول وقت سوم برد و کوبید به گنبد پر از ترکش خرمشهر. فلش های آنالوگ که از کار نیفتد آن وقت امروز من و بچه های دهه 60 و دهه های بعدتر که از جنگ نمی می شود تاریخ. که وطن را می کند. عکس ها عکس را از های می و ما هم با او از که به های غیر از شد و حتی هم و این ها هنر. های به و از است چرا که می غیر از اصل حس و بینی را انتقال دهند. اما به عقیده عکس تر و از و حتی های است. می عکس موثرترین و متداول ترین متقابل آدم است که چه مشترک دارند و چه ندارند. با چه زبانی غیر از عکس می شد آن حجم از ویرانی و بلاهایی که بر مردمش را کرد. عکس ها سند معتبری که بر یک ملت است. عکاسان نگاران و عکس های ما را صادقانه می کنند. این ها را گفت تا برسد به این جا که عکس های جنگ به از عکس های هستند. عکس ها تر می پای جنگ تحمیلی و در باشد. چرا که را می که بر ملتی مظلوم تحمیل شده است. این عکس ها از هر عکس می توانند نشانگر ددمنشی باشند. از در باز هم از در ها است. جنس در تیر و و کنی و صبح سوم از آدم عکس که غم از دست پر از شده از پس خاک آن وقت عکس های های به به عکس های جنگ می کنند. و یکی دو شد بگوید: در به است. فتح نمی شد پشت و لنز را کرد و تیلیک پشت هم عکس گرفت. می زدی به آتش و رو در روی لنز و را می کردی. در را زیر آتش ها و عکس ها و از شور و می که توی و موج می زد. 40 عکس از بود خوب هست که عکس ها را 2 بعد از ظهر با که ها وسط بود و بود به ایرنا. عکس ها قدر تند و می شد تا شود. و از خوب هست که تا دم روز سوم می کرد را از دست نداده و همچنان دست نیروهای است اما به محض عکس ها خفه شد. و این عکس است که سند محکمی می شود جوانمردی مردان و کفایت می کند تا بعد از آن شود. ها باز باز پس گیری چند داشت، چرا که نه تنها شهر بلکه 10 بیرون شهر و حتی مرز بین المللی و دست ها بود. خوب هست که در اول، شیر و را پس گرفتند و بعد به اهواز- و مرز را هم چسباندند به نقشه این سرزمین. سوم تا سه کیلومتری و سحر بود که تیپ ها و گردان های هر کدام از یک جهت راه افتادند، بچه ها یکی یکی جلو و و وسط شهر و تا آن ها که مانده اند باز کنند. خاطراتش می رسد به آن جا که من داشتم از و کف و سوت زدن ها و تکبیر فرستادن ها عکس می گرفتم که یکی از ارتشی ها با عجله آمد و کف دستش را لنز و گفت: ممنوع عکس نگیر اش بود که یکی از سپاهی ها آمد و گفت: نه اتفاقا از این پیروزی بزرگ عکس و او از پشت لنز زل زد به ها، ته ماندۀ خندۀ آن روزش را و با می گوید: بعد نفهمیدم از کجا و این قدر در آن همه هیاهو یک زرد خنک برایم باز کرد. را یک ضرب سر کشیدم و کلی سرحال شدم و حسابی عکس انداختم. ما می خندیم و می گوییم: پس ماجرای این که خودت باز کردی. از آن خنک و شما و افتاد سر ها؟ هم می زند و می شاید... را خدا کرد تا چند روز پیش و قبل از گپ و گفت با جنگ و من هم مثل تو های این را خدا کرد را گذاشته بود توی فایل شلوغ شعاری ذهنم و فکر می کردم از آن های قصاری است که هر رهبری در مواقع خاص به می آورد و بعد می آید و می چسبد به یک از تاریخ، اما از خواستیم خاطرات را کند. تصویری که از آن در جان و و فرماندهان عملیات بیت المقدس یک روز قبل از شهر بود! می و و ما سکوت قبل از طوفان تعبیرش می کنیم که اصولا جزء این نمی دهد. می گوید: بچه ها خسته و کم توان، یک ماه از مبارزه بود. کلی داده و مثل اول عملیات، فرماندهی منسجمی وجود نداشت. مدام در حال جلو و یک لحظه بعد در حال عقب نشینی بودیم. اما دم صبح سوم خرداد، بچه ها یکی یکی از جهت های به صورت پراکنده جلو و ما یکدفعه دیدیم حول و حوش 8 و 9 صبح وسط ایستاده ایم! لحظات اول فتح بچه ها پر از بهت و حیرت بود. جاها بود که از شدت باران آتش نمی توانستیم سر بالا بیاوریم. من همراه 70 نفر بودم که رسیدیم همه شده بودند. در روز 19 عراقی گرفتیم که در طول جنگ های کشورها، این تعداد در یک روز بی سابقه است! خاطره تعریف می کند و آن و گیجی توی تاب برمی که معروف(خرمشهر را خدا کرد) می آید توی ذهن زده ام و می گویم: پس این نبود؟ واقعاً را خدا کرد؟ خرمشهری که خرم نشد یک ماه جنگیده باشی و 10 از اهواز- و رود شیر و را هم پس باشی، تا شکل این دست نخورده بماند نسل های بعد. در 575 روز اشغال آب خوش از گلوی هیچ مردی پایین و آدم که طاقت نیاورند اجنبی گوشۀ چشمی به این آن وقت وطن می شود پاره تنی که 7 نفر می تا خونین شهر خرم شود. از رفقا و همرزمان های آن نیستند و جایشان خالی از آرا و سرهنگ نیاکی و های تا سربازهای وظیفه، معتقد است: در نمی گفت کس خاصی نقش داشت. همه همه اقشار و طبقات مردم حضور داشتند و موثر بودند. بعد از سال ها پز و افتخار می کند که جزء نفراتی که در لحظۀ وارد شهر شده است. اما انتظاراتش، همپای افتخاراتش پیش و کمی گله مند است از این که بعد از بیش از 30 سال از شهر آن طور که و آباد است و حتی می رد گلوله ها را توی پس های شهر دید.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 2 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 2

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : مقاومت
صدای آلمان:دولتهای عربی هم از خطر تحریم آمریکا مصون نیستند

صدای آلمان:دولتهای عربی هم از خطر تحریم آمریکا مصون نیستند


تهران-ایرنا-تارنمای (دویچه وله) با به چند از از نوشت: اگر آن طور که می خواهد رفتار نکنند و از خط سیاست آمریکایی خارج شوند، توسط این کشور مورد تحریم های اقتصادی قرار می گیرند و یا منزوی خواهند شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 10

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
وزیر ورزش: جامعه ورزش دولت را تنها نمی‌گذارد

وزیر ورزش: جامعه ورزش دولت را تنها نمی‌گذارد


- - و گفت: با می بر عهدی که با دولت بسته اند، ایستاده اند و هیچ قدرتی نمی تواند آنها را از هدفشان باز دارد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : ورزشی
انگیزه اولین بازدیدکنندگان نمایشگاه قرآن/ مردمی که جلوتر از مسئولان هستند

انگیزه اولین بازدیدکنندگان نمایشگاه قرآن/ مردمی که جلوتر از مسئولان هستند


گروه فعالیت‌های ــ در روز از و در آن که و را ایجاد کرده بود، گمان اینکه بازدیدکنندگانی هرچند اندک داشته باشند، نمی‌رفت، اما در این شاهد مردمی بودیم.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 20

منبع خبر : خبرگزاری قرآن
موضوع : کل اخبار
سرود تیم ملی فوتبال ایران منتشر شد

سرود تیم ملی فوتبال ایران منتشر شد


تهران- ایرنا- تیم ملی جام با سالار عقیلی و آهنگسازی بابک زرین عصر امروز (یکشنبه) منتشر شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 8

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
من و آیدین و کیمیایی بیکار شویم، می‌میریم

من و آیدین و کیمیایی بیکار شویم، می‌میریم


به گزارش ایران (ایبنا)، شمعدونی ها (30 اردیبهشت ماه 1397) 78 شد. که هیچ وقت هنر در یک قاب و کند. او را در دنیای هنر رها روزگاری شعر می نویسد، گاهی سری به حوزه و می زند و در دهه از را جای یک شش می و جای او شعر و می نویسد. او از جنس است و در قاب و نمی گنجد. یک روز به می رود و در به شعر می این دو است و او در در می گوید. او اهل شیله پیله نیست و ادبیاتش در اول مخاطب را سنکوب می کند. مگر می شود بیاید و ذهن شعر به سمت شعر ماندگار قرارهای خیس/ تو برمی گردی/ شعر بر می گردد/ پاییز به معنی رسیدن دست های تابستانی توست نرود. را برداشتم و با ترس و لرز شماره منزل را گرفتم؛ می نباشد. را مثل برداشت. های را گوش می دهم را گیرد. هر رنگ و و او رنگ و بوی می دهد. را می و در می گوید: که به یاد من بودی. کاش می شد، رو جمع می و یک چاپ می تا تو اون بودن. از این می که است دست از سرش دارد. را است: این می کند و به می یک ای اما با این حال در روز چند می پنج و چند روز پیش نیز را که بود و در آن 40 ام را که در به دید به رفت. او و در 80 از می گوید: و خوب از ای به من داد و شد تا این به شدت به بپردازم. یک نیز که آن و امیدوارم که به زودی آن را کنم. همه این کارها قابل انجام است که از کنم. متاسفانه هیچ درمانی وجود و کرد. با همه این تفاسیر این با دردهایش آمده و در این رابطه گفت: برتولوچی، کارگردان مطرح ایتالیایی هفت سال پیش درد را داشت و را به دست پزشکان آمریکایی سپرد و در حال حاضر هفت سال است که فلج شده و از روی صندلی چرخدار را می کند. به من هم را گفت؛ بنابراین اگر عمل کنم به احتمال زیاد فلج خواهم شد. او از های دهه از عمرش می گوید: عمل که نمی بکنم به کنار، به دلیل مشکلات قلبم مسکن هم نمی بخورم و این دو در هم کمی کار را سخت است. از که در منتشر شده، سخن می که یادگار یک سال سخت بوده است. درباره می گوید: مجموعه شعر و غم که حجم زیادی هم و فکر می کنم حدود 400 صفحه در از سوی نشر چشمه عرضه شد. همه آثار این متعلق به است. درست که یک سال و نیم دچار شده بودم و روانپزشک راه از این افسردگی، کار کردن است. حال و روز خوبی نداشتم اما از نوشتم و ماحصل آن و غم شد. همان زمان بود که پای همسرم نیز شکست و اگر بخواهم راحت تر کنم که را سال کردم. شمعدانی ها در 78 از های می گوید: من در این سن و سال در حال کشف اتفاقات جدید و هر که جلو می روم؛ چیزهای جدیدی را در شعر، و کشف می کنم که خودم عجیب است. نظر دیگران از های جدیدم برایم جذاب است. آغداشلو با روزنامه شرق را داشتم، ای که در آن از هایم تعریف بود. در سری آخری که با بودیم، از علاقه اش به بود. از او می پرسم که هنوز هم را می کند که در پاسخ می گوید: هر شب یک می بینم و اگر نبینم نمی خوابم؛ دیدن به یکی از برنامه های ثابت ام تبدیل شده است. به نظر من خدا یک شانسی به ما داده که می توانیم سر خودمان را گرم کنیم. من و و کیمیایی نمی توانیم، باشیم؛ ما باشیم می میریم. را قطع می کنم و شعری از او را زمزمه می کنم: از دور حرکت می کنیم/ تا به نزدیک تو برسیم/ تو اگر مانده باشی/ تو اگر در باشی/ من فقط به تو آمدم/ تا بگویم/ آواز را شنیدم/ راه/ از تو می خواستم/ مرا باور کنی/ که ساده هستم/ تو رفته بودی/ اکنون گفتم/ که تو هستی/ تو اگر نبودی/ نمی دانستم/ که می توانم/ را در غیبت تو/ بدارم.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
جعل تاریخ، اقتدار ادبیات

جعل تاریخ، اقتدار ادبیات


ایران(ایبنا)-سندی مومنی: که افتتاحیه ای از دو بخش شده است: بخش اول دو بخش است: پیش از و فولادوند. بخش دوم نیز از سه بخش شده: و و شرح حال و های هفت ای که است. در هر بخش از با ها و رو می که شالوده را می دهد. در بخش اول با ماهیت می شود. ای که در نیز شده است (تاریخ است در و پر از راستی) پیش درآمدی فهم نوع است. در این بخش تا خودش و ماجرای را به می کند. در با می که قصد را کند. که است از ای خطی به دست است. در این بخش دو است: در و و استاد. در بخش دوم در می فردی که را است چه کسی است و با در کجا شده است. این بخش کوتاه، دست یابی و است. در شرح احوالات را می و که از سر گذرانده و سفرهایش که در در های هفت می شود. در است و و عقل و است. سفر سه ای را می کند و را به می کند. بخش های و شده از های است. با به خاص و بخش های به کمک است. این نوشتار در سه بخش و با محور سه و و اندیشه، می کند را تحلیل کند. بخش اول: به نظر ترین مکتوب است. و میزان از اطمینان از بازنمایی جزء به جزء رویدادها به مورخ اجازه نمی دهد به که یا کم کند. مدت هاست که به نیز اطمینانی نیست: بازسازی غالبا با هدف مشروعیت بخشیدن به منافع کسانی گرفته است که و در اند. صحه یا قدرت. (پاینده،1390 :397). دست و پا که اند چه با ذهن و در این در بر است. های در یکی از راه است که گفت وگو و فهم را می کند. اما با از قصد از و آن را کند. را به در است تا با های کند. در این می از های در های و خود را در ای از و یا محض بدهد. بخش اول و و که و متن خطی کتابی این را می کند. در نظر باشید متون پسامدرنیستی قصد آن توهم ایجاد شده در آثار گرایانه را با به کار بردن های به بکشند: متکثر زاویه دید؛ از اعتماد؛ با یا غیرتاریخی؛ تغییر سبک در بخش های آن؛ هجو های تاریخی؛ بدیل؛ های در های تخیلی. (پاینده،400). سه از های شده را داراست: که در دو بخش اول و دوم دارند. و و خطی. با یا غیرتاریخی. در این دیدار شیخ و ابوعلی سینا واقعه ای است که های پیرامون آن دارد. و نهایتا های در های تخیلی. در و ساخته و پرداخته ذهن است که خود را در دو که یکی در قله های جای و در قله فلسفه، می دهد. در بخش نیز نام ها و اشخاص می شود. به طور مثال در از نام می شود که همگی هستند: زرین کوب، علی اصغر حکمت، ژاله آموزگار، جلال و... از در جهت و او می کند و در این راه از های و نیز می برد. بیش و پیش از هر چیز در متن خود دارد. این کار را با و های که در متن است می دهد. در با از متن رو می شود که در است: (افتادگی از متن است). و هم که نام و یا شخص در متن می آید در آن و شخص می شوند. فرم قصد را کند که: تو شده از خطی و ای را می که و و ها و است. در با عنوان: تک ای که بعد از شد نیز بر بر است. در این بخش دو ای که فقط اسم می خواند. و تک می به نفع و هر در صحت و سقم در به آن می در ذهن را به سمت می برد. بخش دوم: زبان نیز با دارد. در نیز که متن و کند. از را می کنیم: که اند و از اند. لیک را بی را بی رنج و همه عمر در پی آن اند بی از خود و غیر خود را بینگارند. (مطهری، 1396 :57). های در نقد و اثر خود در این بود: است و قصد با این نوع را به رخ بکشانم. این سخت بود. چند ای را با این اما این که و سی و دو ای شود که با آن کرد. یکی از جدی است. به نظر می رسد از کهن و در دو هدف را در پی است: نخست: و حوادث: در سال های می شود و این نمی تن به های بدهد. او از نظر و با و می این را کند. دوم: از حاضر: با این می شود به و خود بدهد. این از به کند و او را به کند. ای که محل بحث در بخش اثر بر و است. طور که شد، بخش اول از دو شده است. در این دو بخش و ها و خود را می کنند. که در اول و دوم بخش اول می به نظر است. اول و های و از ندارند. در این بخش متن شده بر این دو است. دوم و نیز به است. تا آن جا که در هر دو های می شود. این امر (استفاده از ها و هم سخن گفتن) لحن و خاص ها را از آن ها می گیرد. با هم بر و داشت: تا بود. به و کل راه را پیاده طی کردم. تا به خانه برسم. آفتاب راه مغرب و عبای قرمزپوش را پشت سر می کشید. در آن وقت شعاعی اهورایی از نور سرخ بر نوبرف زمستانی که سرشاخه های لخت درختان را در سوی جنوبی خیابان شریعتی پنبه پیچ بود می تابید. (مطهری، 1396 :12). چه جای تفصیل این فاجعه؟ مختصر به حیلتی را باز کردیم. دو بار اثر را خواندم و شرافتم را می گیرم در عمرم در باب اعتدال(این گمشده اعصار) نخوانده بودم. بود ژرف از حکیمی گمنام که شوربختانه ناگهان تمام اوراقش و هر از آن رونویسی ناپدید شد. (مطهری،1396 :24). بخش سوم: بر هیچ کدام از علاقه مندان به و یا هر هنر پوشیده که وجه غالب هنر است. و هنرها با امکاناتی که در تمایل ای را به بکشند؛ ای را کنند؛ ای را به هنر تبدیل کنند. است در سه را کند: طلب و سفر و عشق. این سه در سراسر دارد. در به این سه را به خود می بخشد. طلب در پیوند با و به طلب در خاستگاهش به است و ریشه در دارد. جوانی ناآرام است. در دارد. را می دهد. با دوستان خود ماهان(زردتشتی است) و بوقوس(ناصری است) گفت وگو می کند. و حضورش در را و می دهد: مادرم... ساده دلم که ای و راهی نمی بیند تا نشانم بدهد. حسرتا که حتی پندم نمی دهد. گاه آرزو می کنم را داشتم پیرزنی موی سپید را و و غمِ او را که چون کودکان است. دریغ از کودکی!... گرفتار آشوبی بی پایانم؛ کشاکشی جانکاه. نمی دانم بنای وجودم عاقبت از کدامین سوی فروخواهد ریخت. ولی محتوم جز این نخواهد بود عزیزم! (مطهری، 1396 :51-47). در جایی می خوانیم: روزی می پنداشت چنان پروار شده است که بادی نلرزاندش و ریگی نیندازدش اما زود بود که دریافت سال ها به درشت نازیده است. دل خوش نداشت به هیات سنگ یا سپر خود بسازد. نرم نرم بدبین و سخت خو شده بود. در فقدان ایمانی که شوخ طبعانه و شیطنت آمیز از کف بود چون مال باختگان حرامی زده ضجه می کرد و آن باورمند به سالیان، ناگاه همه چیز را عریان می دید و در دشت حیاتش قامت را نمی یافت. (مطهری، 1396 :52). در فصل های ابتدایی و عبدالله، آشفتگی او به می شود. باورش را به از دست است. طلب با از درمانده اش می شود. یکی از مفاهیم مهم در طلب است. این مهم میسر نمی شود مگر آن که بتواند کمی با خود کند. یکی از شاخصه های میدان به است. در معاصر آن قدر سرگرم فعالیت های است که فرصت کمی در دارد. قدر که را وابسته به ماشین است قدر از پیش شده و پذیرفته شده را پیش پای خود است. این از پیش شده، به کمک رسانه و تسلط خشونت سرمایه که یک و آن هم منفعت آن قدر مقبولیت اند که را از درونی خود دور است و به عرصه کشانده است. می در سرسام این رفت و آمدها و های پی در پی او را به و کند. سفر و و آموختن به حقیقت، سفر را در نظر می گیرد. او می که بدون سفر و نمی به برسد: من در سفری دراز از غم به اندوه، از به شادی. و این راه صعب است و دشواری هر دم فزون تر. و بدان که اگر غم نبود حیات بی ثمر می بود و شادمانی می شد بی ارج. و غم نه رنجش است که مجال برخاستن است بشر را و سر خلقت جز این نباشد. (مطهری، 1396 :56). در این بخش از است: در حاشیه این بعدا شده است: لعنت خدای بر گزافه گویان و تحریف کنندگان. و فرمود و ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون. تقسیمی سه سفر خود دارد: غم و و شادی. در گذشتن از غم و است و به شادی. به غم را با تولد و خور و خواب و شهوت می کند و که اگر در این سفر بمانیم نمی توانیم به برسیم. در طلب را اصل می داند. طلب اندوه. در این را گره می زند با خودشناسی و پرسش. و در نهایت که حقیقتی است. سفر در در هفت و با قاهره می شود. در های به می شود. به این که در ها با رو و در را می خواند: چون روز برآمد دانستم که دشمنی با آتش الا در تیرگی شب. و قومی بودند که در مرض و احتضار را فرو می گذاشتند و چون محتاج می شدند بر می زدند. بی ستیزه و جدل. و هزیمت می شد در پس می کشید. این بود حدیث نخستین آبادی که در سفر غم به به آن رسیدم و بعد با تو خواهم گفت حکایتی دیگر. (مطهری،1396 :73). در هر با مردمانی می شود که های دارند. در بخش های هفت زیرمجموعه تعلیمی می گیرد. این نوع در دارد. ها در فصل های مربوط به سفر و بیان شفاف خصلت های نکوهیده افرادی که در هر با برخورد می از مشخصات این بخش از می شود. در سفر می پذیرد که افراد با افکار و منش های متنوعی زیست می و در پی این پذیرش، می آموزد. باز است و از این جهت می سفر را که مشتاقانه به جهت می رود، در ذهن خود کند. معنایی که در باز است در ذات سفر است. و مدام. که سعی می کند را به آن کند. عشق سفر و طلب که به آن است از عشق به خالق را در خود تقویت می کند و از عشق به دختری را تجربه می کند که فقط نامی از آن است. حتی در طی اعتراف می کند که را درست به خاطر نمی آورد. به تعبیری عشق آسمانی و زمینی در سفر به گره خورده است. قدر که می بداند و بپرسد، قدر هم خواهان است. زنان در جایگاه و درخوری دارند. مسئله عشق به زن و در به وضوح شده است. زوج و از یک سو، زوج و گل از و زوج و گل خانم، دهنده به مقوله عشق است. در بین سه زوجی که نام شد، و گل خانم ازدواج می کنند. از ترس خواستگار ترک و بی رحمش می گریزد و گل نیز به واسطه خود را در رودخانه غرق می کند. از طرفی عشق به نیز در به دیده می شود. عشق به فرزندش که مشخصا در رابطه با شیخ می شود و عشق مردی یهودی به نام شمعون به نوجوانش یونا. که مهم است این عشق در های است. عشق و و به مثابه ارزشمند تلقی می شود که به وجودشان می بخشد. از این جهت عشق است. چند نام جذاب است و تعلیق لازم را شدن دارد. اما نام بخش های بخش را لو می دهند. به نام ها دقت کنید: گلستان بعد از آتش و شعله ور دیگرگون جان را جنون زده در پی آن عطر مطبوع در به ناکجا و برنشستن در حیلت امیر و باقی وقتی متن این ها را می می شود نام فصل، شده متن هستند. این که در پشت جلد چندجمله ای است. حکمت پشت ها این است که تا با شود و بیش و پیش از آشنایی با شود متن را بخواند. به نگارنده پشت جلد می توانست از متن شود. جملاتی که شده است به گونه ای و آن چه در می گذرد است. متن پشت جلد این است: را مرکب کن. این توست. داستانت را بخوان. ورق بزن. در سرآغاز هزارتوی افسانه ای در مسیر، را ملاقات می کنی. تویی. همذات توست. به قرن می روی. در این سفر از غم به در پیمودن جاده با همسفر می شوی. با خودت. این توست. نغز در متن است. بود از متن ای می آمد که هم ضمنی متن بود و هم لو نمی رفت. های هستند. آن ها پرسشگر به هیچ وجه تقدیرگرا نیستند و در موقعیت ها و که برایشان پیش می آید منفعل عمل نمی کنند. های کنشگر و و گری آن، شان را می کند. پرداخت این نوع ها در از نقاط قوت متن می شود. نتیجه گیری نخست: با جعل تاریخ، پست دارد: و با یا و های در های از های پست است. دوم: های و کنشگرانی که دست به می زنند و هدف خود می کنند. سوم: می کند را به و درباره بکشاند. چهارم: سه طلب و سفر و عشق کلید واژه ای می شوند. پنجم: متناسب با رویدادهاست و بسیاری بر و گذاشته است. در و است و از می شود. پنجم: نامگذاری فصل ها و که در پشت جلد را می کند. ششم: فصل های و تنوع حوادث، به کمک است. هفتم: باز است و معنای و را که از های ذاتی سفر است به ذهن می کند. کتابنامه حسام الدین(1396)، اندوهگینان، تهران: نشر اسم. پاینده، حسین(1390)، در ایران(داستان های پسامدرن) جلدسوم، تهران: نیلوفر.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
رژیم صهیونیستی برای توقف جنایات خود تحت فشار قرار گیرد

رژیم صهیونیستی برای توقف جنایات خود تحت فشار قرار گیرد


نیویورک- ایرنا- در ملل از تا امت و گفت: این باید اقدامات عملی برای تحت فشار گذاشتن رژیم صهیونیستی در توقف جنایات علیه فلسطینیان، انجام دهد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 10 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 4

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
وقتی دلتنگ خانه باشیم

وقتی دلتنگ خانه باشیم


خبرگزاری ایران(ایبنا)_ سندی مومنی: است. که بر به نام عبدویی(راوی رمان)، در شش فصل می شود. به کردنشینان می پردازد. که پس از در و گری هایشان، از محل شان شده اند. که و حکومت، را با هر چه تر بر آن ها می کند. عشق شورانگیز را از سیزده تا shy;اش می کند. که در شکل می و پرقدرت و است. است. که دیگریِ مهم اش را در خود است. در های و روایتگر وقایع سال های 1310 تا سال های 1341 است و در این به و ها و نیز می پردازد. سه دارد. مند مند و اصلی. این سه ویژگی، از به می دهد. های به دو و است. است که با در جهت منافع می شود و در کنش و راویِ می کند. از و ها و محل بحث است. های نقد و این اختصاص به سه یاد شده و دو و به و ها و دارد. ای از طور که شد، در شش فصل به رشته تحریر درآمده است. به اختصار هر فصل را مرور می کنیم. فصل اول: در این فصل با و اش می شود و از عشق اش به مطلع می شود. فصل اول بر و عشقش، و شان و به ارس است. تاثیرگذار این ها به و کارزار ناجوانمردانه ای بین و هاست که با به آتش نیزارها به اوج خود می رسد. در این فصل شهادت یگانه، پسرعموی را که پیش از این عاشقانه اش را با فاطمه، خواهر بودیم. بزرگتر نیز در درگیری ها به می بیند. به ای که از حرف زدن و معمولی باز می ماند. فصل دوم: این فصل را به می کشد. فصل دوم دو سال از را در ترک های ایل می کند. در این فصل و را می شناسیم. خدایار،خانواده ای که از تا فصل دوستانه و همدلانه در به چشم می خورند. فرزندان دو این و که به که از و ترک ها از چشم می با خدایار، از این فصل هستند. فصل سوم: در این فصل به می کردهاست. که در آن دارند. محل ای که ها در نظر اند. ها، را در می چون هم نباشند هوس و انقلاب نخواهند داشت. در این فصل را در و نیمتاج می خوانیم. زن و شوهری که فرزندی و شان از راه است. محصولی که پیش از این ندیده بودند. پیش از به به می روند. در این فصل با 1312 رو هستیم. را و سپه می برند. شهر و دروازه رشت آن و مسجد جامعش در این فصل می شود. در و حادثه ای که پیش می به و و زدن چاه، حساسیت به که گمان می کند او را به نمی آورند و اش از از این فصل است. به است که در های در این فصل دارد. فصل چهارم: این فصل یکی از مهم فصل های است. که را پشت سر می و می کند. به این نیت که به و را بیابد. اما می کند. از این فصل می به نام به حسن سجل، یادگیری دوزی، سفر با و که می کرد به با زنی به نام قدم که پیش از او دوبار است. در این فصل ها و را با می و هم خلیل-حسن را هستیم. فصل پنجم: در این فصل حسن در شده است. او و وخانواده اش را در این فصل می خوانیم. حضورش در دورچال و باغی که ویرانه ای است. با همسر و و دخترهایش را در این فصل می خوانیم. به فکر می کند. در او را می و با او حرف میزند و را دارد. این خانوادگی خلیل-حسن با اش است و نیز این که کار کردنشان بیگاری نیست. آن ها در به طور مساوی با شریک هستند. این تحولی در خلیل-حسن و اش می شود. بعد از این مسئله، در این فصل و شدن نیز به می آید.در های دو در این فصل به وقوع می پیوند: اول: خلیل-حسن فرستادن ای به آغگل. او از آقای گل محمدی می او ای و به در بفرستد. آن هم نشانی فرستند و و گیرنده! دوم: خلیل-حسن مشدی محمدعلی، علیرغم مدام او را به لال می کند. در این فصل می که حسن به می کند. فصل ششم: فصل فصل نیز می شود. فصل لال شدنش. فصل انتشار که و در همه جا نقل می شود و حیرت می شود. فصل ششم فصل باز شدن دل است. سه طور که در به آن شد، سه که در مند و مند و خود را می دهد. هر از ها، می شود تا در یک کلی را دریابیم.در هر از های نام در شکل که شک نمی از آن ها صرف نظر کرد. اول: مند گر چند دهه از است که در دارد. به در و شده است که در گر باشد. در به یکی از های می کنش گری می کند و را تا که و می کند. در که های معاصرمان، به و به جهت ها و های کوتاهی می که در بی به سر می برند، از به در و پرداخت می باشد. نویسندگانی که در بی به سر می برد این ادعا را که بی زمانی، به شان می دهد که به همه ها باشد. این است. مضاف بر از ازلی و ابدی بشر که به انعکاس در های تن به نمی دهند؛ اما این که های از در شکل های ما در دارد. در این بخش ای که آن است. به طور قطع در به این که آیا از پرهیز می شود. نیست. به های کند؛ اما قصد باشد. در به مثابه یکی از مصالح شکل نقشی بر و است در تاریخی، عمل کند. دوم: مند این در از دو جهت کلی بحث است : در بی و انبوه. الف: در بی در های را می کند. در در های روی می دهند. که در جغرافیای پهناور کشورمان است. به طور در فصل و کوه دو هستند. این دو به در تا می و در حسرت و از می رود. در ارس باران، فشک، میلک و شهر قزوین، های که در به آن ها پرداخته می شود. و های در این ها و و کرد در این روستاها، محل به می آید. است با به های از های بکر و و به متکی بر دامداری و کشاورزی، ببرد. بی در هدفی را می کند که بی می کرد. های اثر به همه ها و با توضیحی که در بحث بی شد، از نمی طلبند و بی توجهی به خدشه ای در شان نمی کند. اما این که خالق اثر،می با از های های خاص تر و های متنوع تر را باشد. به نظر می رسد از به ها و خرده های شده و به اثر جذابیت های و تحلیلی و تفسیری می بخشد. ب: در با انبوهی از ها رو که یا در بی می و یا در شهرها. (عمدتا تهران). به مناطق خلق اگر نگویم به کلی نادیده شده به شدت به حاشیه شده است. این (توجه به در و بر شهرها) نیست. در نیز این هستیم. نیز و های آدم های را به خود و گه گاه این چند از نیز کنند. یکی از های این دو موضوع(بی و بی در ادبی) ای شدن ادبیات(همشکلی آثار) است. بعد از ها و های می شود که های که یکی هستند. های شان یکی است. و ها و ها به هم هستند. این در را و کرد. بر از و به ها و های را می کنند. که در ماند. که ذهن است و به به ها و ها می شود. این بیاورم. شرق از ای به نام است. در این دارد. حافظیه. دو و در کتابخانه با هم می شوند. اش را از در ورودی از می کند و... عزیزمن فریبا کلهر نیز است. این نویسنده، شهر و در آن را (خیابان های و فاضل)به ای خاص می کند. به نظر می رسد مخاطبی که بعد از شرق به می رود و یا به در تهران، مواجهه با این ها داشت. او در خود و را در این ها ثبت است. که اوست. می این ها ای از نوع به بیاورد. این مسئله(توجه به و ثبت ای از آن در مخاطب) در به نظر است. در این دو است که به و در ادبیات، مسلما می در شکلی هنرمندانه در نظر های باشد. امید که این متن، نکنند به این دو از خاص و تخیل و خلق ها و فراواقع می کاهد. سومین ویژگی: اگر را عاشقانه، از دلبستگی به بدانیم، این عشق که در پرقدرتی پیش و ها و به می از دو جهت است. عشق به مناسب و این در مقام برانگیختن حسی نوستالژیک. الف: عشق به نظر می رسد عشق محوری باشد. اما این عشق ابعاد را نیز در خود دارد. است طرح و و ماندنشان در گری و از می شود. از عشق بطن های چندگانه هوشمندانه است. چرا که عشق است که می آبستن لایه های و باشد. به های موضوعی چون در بالفعل شده است. ب: عشق یکی از های است. این در تار و پود (انسان نوعی) رخنه است و سخت است که از آن کرد. را در نظر بگیرید. به یکی از های امری بدیهی است. اما در با در دارد. ای که در می کرد، را می کرد که به آن داشت. مصرف، بر می کرد. اما ای که در می الزاما کالا، نیازمندیش را در نظر نمی گیرد. او می فلان را باشد. این که بین و نمایان می شود. از در برخوردی با شده داشت. او را می خرید تا مدت از آن کند اما مدرن، دار به خود دارد. را به نیت از آن کند نمی کند. که زده شد،مسئله جایگزین شدن به جای و هم که در مجموع را به است. این به فضاهای تسری است. به جهت می توانید را در و بین و و نهادهایی و ساختارها و های نیز کنید. بعد از و در این ناپایدار، را می خوانید. که در آن که و فقط در و اما در چند دهه و دارد. این حس نوستالژی را در بر می انگیزاند. رمان: و طور که در شد، به دو و های می شوند. این های در دارند. با و در پیوندی تنگاتنگ و در کنش گری را دار است. به های این دو مفهوم، کمک به سزایی در کرد. نخست: در فصل اول با می شود که عقبه ای دارد. این در فصل اول می شود. در راستای از ترکیه، به منطقه کردنشین می کند.خانوارهای کرد غافلگیر می شوند. که به سرکردگی احسان نوری پاشا در کوه های می خورد. با های قزاق، کرد را به به نام ارس می کند. در ساختارهای که می را کند و به کند که از اصل خود دور شود به طرداجتماعی است . به طور در سطح اول را کرد هستیم.از دید گالتونگ را می به زیر طبقه کرد: هدفمند در بی هدف. در ساختاری. در ساختاری. در روانی. به در قربانی. در فرد می شود و است خشن به است و به می شود و شدن یا انواع به فرد می گردد. در که های به می و نمی فرد را به در نظر و بر به غیرمستقیم است. تظاهرات خارجی را می به شکل و شانس های کرد نه به بدنی. هر دو (فردی و ساختاری) بر روی و را می کنند. هدف هر دو نوع تاثیرگذاری بر به کاستن از تحقق های فرد است. به گالتونیک با و مستقیم نیز به شده در داشت. به آن که دارد. نیز امر تلقی می شود (جهانبگلو،1384 :93). که کرد می و به نیت پراکندگی و دور نگه آن ها از اصالت خود است. با این هدف، و را به می کند. این و در و می شود. در عدم در معین. طور که در می خوانید، کرد به ارس می و بعد از آن به دیگر. در هر و ای کرد را می کنند. در از نقل می کند: بود خدا هی زاد و ولد و هی مرزها. یک را شاه عباس فرستاد سمت هرات. یک عده را فرستادند سمت شمال. (علیخانی،1396 :133). در از باب علی می خوانیم: ما را می تا بی رگ بشویم. (علیخانی،1396 :167). در فصل سوم نیز که جابه جا شدن ها با مشقت است می گوید: اند که به هم قانع باشیم. (علیخانی،1396 :129) در از و که می به چه است می خوانیم: گفت: را کوچانده اند یا جنگیدن و حفاظتِ یا... گفت: یا که بین باب و پسر و و را جدایی بیاندازند. (علیخانی،1396 :71). که از ناحیه به جهت جلوگیری از های بعدی،اعمال می شود در فصل های اول و دوم و سوم که ها می شود به وضوح می شود. در فصل از قزاقی می خوانیم: اگر دستور با کامیون ببرمتان ارسباران، همه تان را در آتش نی زارهای تان هلاک می کردم. حیف گلوله! (علیخانی،1396 :62) این در است که کارزاری را در قبل می و از ها بر خانوارهایی که بی دفاع متعجب می مانیم: باب دو قدم از دور بود که زلزله شد. پشت به در آمدند. دو قدم آن طرف تر از شب را نمی شد دید که را به و لرزید و شیشه ها صدا و خاک رفت و آن وقت های آتش رسیدند. (علیخانی،1396 :49) در و به آتش می خوانیم: فرش را تکان انگار. سال کسی را بود. از فرش طور خاک در هوا تا نفس ها و را پس و این فرش را از جا به آتش اند. (علیخانی،1396 :51) در فصل اول را می کند. در فصل و رخ می نماید. آن جا که را نمی و دام های شان را مال خود می و به می برند: سال مان هم بود و مان شده و می یکی از که و پچه پچه با و و باب که سرمان...من آن وقت. که با غیظ شان که بود توی باب که بود را سمت شان. چند سر و تا بود زده بودنش. شده بود چوب که ای، پیش پای اش در بود و در دشت بود. (علیخانی،1396 :125) این حجم از و و هر نوع در را به می گذارد. در که می شود به و است. به فصل سوم که از می شود: پرت مان از مان به که می خواستند. تا به شان خو تا شان را تا را باز هم مان کردند. (علیخانی،1396 :128) طور که شد، در و در جهت ختم هر است. در را از و شان دور می کند. می کند که نه در جای ای و نه به که پیش از این می دادند. در که کرد به می از را هستیم. آن جا که به می تا سپه را کنند. در ای و را این می کند: و من ردی از در سنگ ها نمی دیدم. سنگ در دم که از یک سر می رفت و از یک سو به می کرد که ته اش بود که شب توی بودم... پتک زد به که سنگ شده و سنگ را کرد تا خاک با به در آید. نمی سنگ ها را تر. با پتک به که سنگ ها و سر از تن شان جدا می و پیش می رفتم. هر چه داد می گوش کر شده و نمی شنیدم. (علیخانی،1396 :143) بعد از و که آن ها می در جای جای می شود. ها و است که اند. در است از زخم که دلتنگ اش است و امیدی ندارد. دوم: پیش از این که به به کنش بپردازیم است به کلی بیاندازیم. چون طور که به آن شد، در می شود. است ای که محوریت آن را می دهد. و این شخصیت،عشق و آرزوی به است. در پنج بخش و یا دارد. هر با خاص رو می شود: بخش اول: عاشقی و قیام. هر دو در از دست می روند. می و از هیچ خبری بر و یا در دست نیست. این بخش از دست دادن و است. بخش دوم: از و همنشینی با ترک های و در و ای داشتن.(مشخصا منظورعملگی و چاه زدن و کاشتن است.). این بخش از یک جا نماندن است. بخش سوم: و دوزی و حسن شدن. این بخش مهم بخش است. او تصمیمی می که پیش رویش را تحت الشعاع خود می دهد. این از خود و تضاد حل و در به خودآرمانی ست. بخش چهارم: با قدم است. ازدواجی غیرمتعارف که سرانجام خوشایندی ندارد. این حسن از برقراری سازنده با است که به تبع آن، در با فرزند نیز به بن بست می انجامد. در قدم بار را حسن به می آورد. به در که را می کند سند را به نام بگیرد و به پدرش نداشته باشد. بخش پنجم: به است و لال شدن. این بخش در ندارد. با و تکذیب جعلیش، به می رود که فقط او و دارند. پنج بخش یاد در را به می گذارد. این است: ای در به سر می برد. ای در ها و با خاما. دوم در بخش شده است. اول حسن است که را می و و بعدی، است که می و که در آرزو می مانند. دوپارگی به و عشق را می کند. بخش تاریک و روشن که در درونی، سرنوشتش را به می برد. فهم که می کند می شخصیتش را کرد. این انتخاب(انتخاب و نگفتن خود واقعیش)، یکی از او را به می گذارد. از می بریم. به به طور مختصر با این می شویم. روانشناسی گرایانه را مطرح کرد. این روانشناس، از به کل کرد. او این در نظر که آن را معادل در نظر می گرفت. فرایند است.او این را در و شخص متجلی می دانست. بود طبق دو اصل هم و کار می کند.منظور از هم این است که در ای از می با بخشی از روان، یا ای از با کارکردی باشد. به طور شغلی هم ارز دل با بود و برعکس. اصل نیز می عناصری که تعادل هستند. در این اصل گر این است که رشد تحول یک جانبه به تعارض، تنش و منتهی می شود. حال آن که توزیع میی گردد. کلیدی او در با ایگو، شخصی، جمعی، کهن الگوها، نقاب، سایه، آنیما و آنیموس و خود است.(رایکمن،1393 :85-84). حسن مهاجر،طبق دو اصل این می شوند: این است که با از و پشت به اش و شدن به حسن فصل در رقم می خورد. این فصل جدید، و های متفاوتی را او می کند. هر چه قدر در به مردی و اهل کار و سر ها می قدر از اش و اصالتش دور می شود. هم حسن نمی به شود او در همیشگی با دو قطب مخالف وجودیش دارد. که خاماست و حسن که می با زنی دیگر(قدم بخیر) کند. این کشمکش های و عینیِ دوپاره، می شود و تنش در کند. این فشارها در ها و با می شود. از با هم است و از قدم است. از یک طرف می به و اش را دور هم جمع کند و را کند و از در فشک قدم می ماند. دو گانگی بین ها و های موجب می نه در حسن رضایت و نه بماند. برزخی بین این و آن بودن. نیز در کارآمد است.نقاب یا ماسک، پوششی است که خود حقیقی خود در برابر می کند. در ما با خود را در دید می دهیم. ها می همه و هم منفی باشند و هم و هم غیرعامدانه. هر وقت با در ارتباطیم از این پوشش می کنیم. این است که بر مطلوبی بگذاریم. شکل ها بستگی به نقش ها و و از ما دارد. است که هر فرد گاهی اوقات بر تا در تا حدودی از خود می کند. آن جا می که شخص با خود همانند کند و از برداشتن هراس باشد. محدود و در عصبیت های است(اسنودن،1388 :90-89). حسن است که به می زند. کرد و این را به می کند. ترس از شدن و به راستی اهل کجاست و از کجا است او را وادار می کند در چند دهه از با کند که از خود دور است. در در قصد با حسن از و در کند. اما رفته این را کرد.نگاه به که می به در سجل شود. اطلاعاتی که می دهد، به جز نام پدر است. اسم؟ حسن. مات نگاهش کردم. چی می گفتم. فکر الان است که لو بدهم کی هستم و ها بریزند سرم. پرسیدم جوابی نداشتم. ای که مرا داد: حاجی گفتند بنویسید مهاجر. نام پدر؟ علی. متولد؟ قزوین. بهم دهن کجی می کرد. قهقهه زد توی سرم. (علیخانی،1396 :226). در می را در وجه خودآرمانی، که می به و در و اش باشد. خود خلیلی است که زیر حسن است و است را کند و خودی که به می حسن است که با قدم می کند و فرزندانی و در می کند. های بعیدی از و ها می شود که تعارض و تنشی در باشد. را به دو نوع طبق جهت یابی می کند. این دو را و و دو نوع را گرا و گرا نامید. طبق او گرا و گرا این مشخصات را دارند: شان را، از اطراف به ذهن خود می آن ها مند به و خود بوده به از خود دارند. تحت است. و بوده، انزواطلب اند و مشغول اند. احتیاط می کنند... خلوت و فضای خصوصی هستند. در گرا، شان را می کند. به عینیت دارند. مند به و و تحت است. معاشرتی و صریح اند و های سازگار و همکار دارند. عمل و پیرامون خود هستند(اسنودن،1388 :138). که کوته نگری است اگر بخواهیم همه را در یکی از این دو گروه بدهیم. او که هیچ کس دقیقا در یکی از این دو نوع نمی و این است که در ما بیشتری دارد. در بحث خلیل-حسن، بر است. را می خواهید شد که ها و با بخش هم صبحتی های اوست. او آن قدر که در را می و با او حرف می زند، با که و حاضر هم نمی شود. حتی که در است تمنای و با او است. این بخش از او گراست؛ اما بخش او گراست. آن جا که اهل کار و تلاش است و های نیز دارد. بخش گرای در جهت تامین و با اهالی خود را می دهد. در در های و گرایی، یا با را نیز کرد و به تبع آن هشت نوع تیپ نیز داد: این حس فکر و هستند. فکر و از عقلانی و حس و هستند. اگر یکی از این کنش ها در فرد پیشتر آن وقت آن پیش و حتی می شود. بود و یکپارچه کسی است که از همه یاد شده کند. او بر این کاکرد، در تیپ های یک هشت جزیی که عبارتند از: گرا (این تیپ تحت است اما در او نه در های عینی. او دنباله رو عقایدش است اما نه در بلکه در درون)و گرا(این تیپ در و آرمان های را واپس می راند). گرا(به نظر زن ها این نوع تیپ هستند. ساکت و غیرقابل دسترسی اند که درکشان دشوار است. گرا خود را فاش نمی کند و نمی دهد) و تیپ گرا(این تیپ که و تحت هنجارهای و از آن ها ست. این تیپ روانی، بر های و و های عمومی می کنند). حسی گرا(این تیپ، اند و تحت امر حس که دارد. آن ها سخنان را می و تفاسیر و از آن می کنند) و حسی گرا (یونگ را این نوع تیپ می داند.این نوع تیپ گرا غایت و هدف او حس ها است. هر ای او نقش راهنمای ای را او بازی می کند. زودجوش و خوشحال و بالایی خوشگذرانی و لذت دارند)و گرا (در این نوع تیپ ها قوه شده است و امر شده که آن ها را از دور کند. از نظر نزدیکان خود اسرارآمیز است.در کچنین آسان نیست. او به راحتی نمی با برقرار کند)و گرا(دل این نوع تیپ بهربرداری از فرصت های است. این هر چیز و در شرف وقوعی را بو می کشد) (رایکمن،1393 :93). رمانِ از یاد شده و را در خود دارد. در فکر و قضاوت و در با و شغل و در با خیالیش با و آرزوهایش و اش. به تیپ این دو گانه ای از تیپ گرا و تیپ گراست. مهم در با و تیپ این است که او نتوانسته است مراحل رشد و تکامل را به طی کند. در این بخش و در با ذکر است.حضور های (ناهشیار) در پیگیری است. از های و و های آن شود: این ها بادوامی که فرد را به سمت دستیابی به مشوق های خاص برانگیخته می کنند. نیازی است که از فکر و و فرد استنباط می شود. منشا و از ترجیحات به دست از طریق و پذیری سرچشمه می گیرند. ناهشیار، امیال و فرد است. های این های بر مبنای های ما استوارند. که فرد در های الگوی از است. دیوید مک کللند های او شد بین می گویند می با واقعا می دارد.به این و و فرد تحت نیروهایی که حتی خود فرد های ناهشیار(مارشال ریو،1395 :250-249). بر که از های فرد و های آن شد، می بخش شده را در این بعد کرد. عشق و به مادری اش است که بادوام است و تا او را می کند. شکل این منطبق بر تحولات روی می دهد. چرا که اگر و او و اش نمی افتاد، و نیازهایش دستخوش می شد. که این عشق و است که خود را در و فراری خودخواسته به می گذارد. عشق لذت بخش و امیدوارکننده است و نیز از ترس و است.همان طور که در هستید، و اصلی،امیال و است. در را کم می ولی مستمر است. که در با به آن کرد های است. در ها از برخوردارند. که بعد از می این است و آغازی است نخواهد باشد: و های شان را انداخته و می دویدند . می آمد که می گفت: هرجا را دیدید امان ندهید! می کرد. دسته توی چاه می رفتند که من ومحمد و کنده بودیم. بود و بازنش از پول می تا توی چاه ها بروند. بند امده بود. یکی داد می زد: چاه ها خشک شده اند. می گفت: گفت چاه ها آب دارند. بود رو و باب که: به من دروغ گفتین. این چاه ها به آب نرسیدند. التماس می کرد: پول ها را برده. بعد همه شان های شان را برداشتد و رو به من که: بگیریدش! (علیخانی،1396 :209). بعد از این است که به می من نیستم. در یکی از از این بود که پول چاه کنی را و قصد نداشتند به پولی چون او را کوچک می دیدند و عدم خوب با برادرش اسماعیل. او در خوابش می دید که متهم به دزدی شده آن هم از جانب مادرش. این مکانیزم دفاعی است این که پشت سر اش را توجیه کند و سعی کند به آن ها و دل های شان به گم فکر کند. که در دکان دوز در می از ترس و ای که در می شود: کلید را در قفل صدا کرد و نور پاشید توی حجره. یک پا امد داخل؛ کفش به پا نداشت. پا بود. شلواری به پا نبود. پا پیش آمد. خوابیده همچنان. پا آمد سرم. کفش های نو را از زیر سرم برداشت. نشستم سر جایم. پا آمد جلوتر. پا شد. کفش ها گرفتند. پا روی سرشان. زورم نمی رسید کفش ها را بردارم. پا حشری بود انگار. کفش ها ترس کناری. پا قدرتمند که فرو برود در لنگه کفشی. کفش جیغ می زد. جیغ می زد. جیغ می زدم. (علیخانی،1396 :222). این در بعد می کند. و دشت و گاوها به می و پاهایی که هستند. اگر پا را نماد بدانیم و کفش را وسیله ای رفتن، می که در تردید دارد. می ترسد. کسی و کفش را ببرد. طور که در می بیند. در نظر کفش که زیر سر است کفش های است که دوز دوخته است که در ای از راه و پیش روی دارد. یکی از های اش است. بعد از کردنش به اش فکر می کند و نمی چه سرنوشتی بعد از او داشت: کبک را دراز بگیرند، کشیدند. سه تا زیر پای سه تا مرد. اول را کردم. سرش را آورد. بود. گفتم: کبک آوردم از رودبار. دومی سرش را کرد. بود. رو برگرداند. برگشتند سمت من. بود و و اسماعیل. با برافروخته کرد. سرش را برگرداند. شماتت بار می کرد. را به خواهرهایم برگردانم. بلندتر کرد: چیله! نداد. چیله! منم خلیل! سر کرد و گفت: پدر و را کشتند. نالید: پدر و را و جنازه اش را از ببریم. آمدم کبک را رها کنم که کسی از آن سمت کوه آمد که می گفت: کار همینه. این پدر و مادرتان را کشت. (علیخانی،1396 :254) در و را می بیند. از او رو بر می گردانند و با غضب به او می کنند. در بیداری این است که را ترک و را عوض است و در و او را نمی شناسند حتی با که او خود را می کند. این اول است. دوم خبر قتل پدر و است. سوم، قاتل است. در را و می دهد و می او و پدرتان را است. سه گزاره ای که در در و از و فکرهایش پدر و بعد از اوست. با همه تحت ها و زدن ها، منحصر به فرد دارد. سکوتش، حسن از به نیت برگشتن به مادریش و حتی کشاورزیش، به هیچ از های مکملش در شباهت ندارد. به بیانی او است پیشرو. می آورد: نخست: فردیتی ملاحظه دارد. با به در ای و در به پنج دهه پیش، او از او می سازد. در نظر در آن روزها و روستایی، ایجاب می کند که خود را در که به آن از نظر و و نزدیکی حفظ کند. همه این ها را که در او پشت سر می و می کند. دوم: به می که زدن مصونیت از خطری است که در حس می کند. از خود به شده و خود و نیز می شود. از این جهت نیز می شود. سوم: بحث و چگونگی در بر این است. پیش از به مصادیق کنش در این به از دیدگاه گیدنر ای خواهیم کرد. به طور کلی نظریات وی را می به بخش کرد: الف: و وجودی: که مربوط به کودکی است و با اریکسون آن را می نامد، دارد. را می که موجود منفرد را در نقل و انتقال ها در بحران ها و در حال و آکنده از خطرهای قوت قلب می و به پیش می برد. ب: به های و تخصصی: های را های کار فنی یا می که های وسیعی از و کنونی ما را می دهد. مثل پزشکی، معماری و غیره. به نظر وی ما از به و های در موقعیتی که از های مدرنیت جهانی شده ناگزیریم. یکی از معانی قضیه این است که هیچکس که از های در گزیند در توسط های تکه تکه می شود و یک نفر نمی همه یا کارهای خود را به طور مستقل دهد. به نظر زتومکا می به مقولات به نظم، دموکراسی، علم و نیز کند. ج: در شخصی: در تابع ضوابط تعهدات خویشاوندی در که در که به ناب در می وابسته به است که آن را به و طرف را جلب کرد. ناب است که معیارهای در آن باشد. ناب پاداشی به می آید که از نفس می گردد. در ناب چیز مطمئن و از پیش تعیین شده ای نیست. د: های در و مدرن: را از های می و است که محلی خویشاوندی، محلی، سنت و کیهان بر های پیش از حال در به های و نمادها و های کارشناسی جای این نوع را است. در به بی و در این بی اعتمادی، خود را در محیطی نو، اکتساب می کند. به بی در مناسبات آن زمان، او را به می کند. این با است که در دارد. به این معناست که او از طرف که است به لال می شود: کاش می شد مرا هم مثل او به کدخدای شهرستانات تحویل می دادند. چشم را که به کرمانجی گفت: لال بمان! سر دادم. گفت: اگر بخواهی بیاری فقط لال بمان! (علیخانی،1396 :259). در نیز او را به لال می کند: کنارم و مثل من دید که رفت به ای که نه من اش و نه خاما. رفت! عاقل بود. کاش بماند. می ماند. از کجا می دانی؟ چاره ای ندارد. گفت لال بمان. پس لال بمان. (علیخانی،1396 :260). در مرحله اول به به دو زن، می کند و در با بی به که بعد از این با آن ها رو می شود را خود فراهم می کند. به ارباب های و بزرگان کسب و ازدواج. اعتماد، به نوعی، می شود و شرایط و به فردیت است. پیش از این نهادها و مسئول اعتمادسازی به در و که به ریش سفیدان و مذهب متصل بود. اما در امروزی، خود را از دست است و در پی اعتمادهای است. چهارم: در بر است. در این مرحله، با را به می او لب به سخن می گشاید. بعد از او لال می شود. در این جا نیز با حسن به رو هستیم. در به زدن و جعلیش است و نیز زندگیش؛ که در نوع خود هر دو را می دهند. ها در گوهره است. های نیز به مدد ترسیم شده است. یک نقش اصلی(ایجاد ارتباط)و سه نقش فرعی(تکیه گاه و نفس و هنری)دارد...دومین نقش گاه در خور و اهمیت است که می آن را هم سنگ نقش دانست. الف: پیش از هر چیز جماعتی به کار می رود...نخستین و نقش است بشر در ناگزیر است که اش را به منتقل کند . متقابلا را دریابد و این ابزاری تر و در عین حال تر و کارآمدتر از در اختیار ندارد. ب: گاه بر این که به کار می رود ابزار منطقی نیز هست که اگر ذهن در نگیرد جای شک است که نام بر آن نهاد.قدر مسلم این است که هر فکر حتی در و خاموشی به مدد می گیرد. ج: نفس در از را های عاطفی و خود و نه لزوما به با به کار می برد و در این به شنوندگان ی نمی کند به از ایشان و حتی تفاهم گویی که در با خود سخن می گوید. د: در که آن را می نقش نیز نامید. چون در نقش خود را هرچه سریع تر و تر دهد گوینده به خود و حتی به درستی و قدر که مقصود او فورا شود کافی است.اما در بعضی خاصه در که رفع نیازمستقیم و مبرمی در نباشد،گوینده به تزیین ی خود می (نجفی،1378 :34تا38). مطلبی که شد، را مد نظر اما می نام شده را به نوشتار، مکتوب بدهند. در در وجه خود به عمل است. این وجه بر در اثر برتری دارد. آن است. بر القای و جمله ها و از های که بر و می قصد خود را به کند نه خاما. در به مدد زبانی است با حجم بالایش خوش خوان باشد. گرچه به نگارنده می کم حجم تر باشد. به مدد و های خاص به شده است. به طور در فصل اول مرگ فرستاده خالد آقا این طور می شود: به نیمه خط میدان ایل و ها بود که تیراندازی و شد. سوار را بودند. مرد ایل زیگزاگی می تاخت و از می کرد اما از نمی کرد. خیلی بود به صف قزاقان برسد که ها اسب را گیر و مرد ایل تا شد هل اش به عقب و مرد ایل ایستاد. هی راستش به عقب افتاد. هی چپ اش عقب افتاد. شکمش تا شد. سرش و زانوانش قلم و بر خاک (علیخانی،1396 :55) که در بحث می گنجد است. به نظر می رسد کلمه ها و های با سطح و او ندارد. در مواقع نیز بیش از ها با ها و ها، را به نفس کشانده است. او مهم از های او می شود. به این که به تکرار است. ممکن است شود به طور جاهایی که در با می ابراز که به او و با او از و دره و چشمه و... کند اما یکی از خصوصیات شاعرانگی اش است که حتی اگر بگوییم از است با او در نوجوانی و اش که است که ندارد، هماهنگی ندارد. به نظر می رسد این است که در کام می نه خود راوی. در از های کرد و ترک است که را با شده از ذهن رو می کند. هرچند این است و به مدد های خوبش در این که یکی از بی حوصلگی و شتاب را تا چهارصد چند ای بکشاند، باز هم جای است که چگونه می نوشت که همزمان های ترک و کرد هم را بدانند و همصحبت و با هیچ چالشی از سمت یادگیرندگان زبان، رو نشود. در در که خود را در و جلوه گر می کنند. به است و یکی از نقاط قوت از و به می گیرد. عامیانه، را می کند و با به این نوع شناختی، دست به می زند. علی در سبز مار می این باشد. او را در که مثل چوب خشک است می و می شود ماری است: خب تو که ترسیدی، می زدی می کشتی. سبز مار بود. خب سبز مار یا سیاه مار. مار ماره خا. سیدِ مار بود. ترس داشت؟ ات بند می آمد. آقامار بود. (علیخانی،1396 :288). در علی به به مقدس سبز مار(باور عامیانه)، او بود (ارزیابی شناختی)و در مقابلش بی بود(کنشگری). در فصل های ها و شعرها و را که بارزی از به می آیند. که می کند و از محبت بین زن و مرد در 84، نو سال در 115، به چهارشنبه سوری در 116، دوم که می دهد مان به که می در صفحه119، و بعد از در 160 و 161 توصیه دوز با کفش نو پای چپ را در دستشویی تا کفش کار در 225، انداختن چوب بر و باوری که بر اگر چوب را دست کسی دعوا می شود در صفحه293 و بسم الله گفتن پیش از ریختن آب جوش در صفحه433. را از جهتی به و اند.فرهنگ را همه وسایل و ابزارهای و به دست بشر از ماده ساخته می شود و ها و فرایندهای و ساز می و را ها،دیده ها و باورها،اندیشه ها و فن ها،یعنی و سنت ها،علوم و فلسفه و و هنر همه فراورده های انسان. همه سازمایه های و است که فرد در آن زاده و پرورده می شود و از این راه دارای آن می شود که در می نامیم.از این راه به فرد ارزانی می شود که نام اش است و این کل گرایش های او را به او می بخشد...(آشوری،1380 :121). با به که از شد، می کرد در یا غیرمادی، بخش در و های به می آید. در سه زن، نقش و ای در دارند: و قدم همسرش. به مادر، زنی است و استوار. زنی است که نقل قول در فصل دوم 64 به گوشزد می کند که چقدر به دارد. به زن ها خاص دارد. او به نیم تاج در و قدم در ورودش به فشک و که با این مطلب است. در فصل های و در فصل های یاد و نامی از او می ماند. در مهم و عشق است. که شده و در شکل و در این است که به او می بخشد. زنی است که را نمی و در عین قدرتی که در نزد خود را و بنده می داند. در است. که اما فراموش است. از منظری سنگ صبور لحظات است و در مواقعی که او سرخوردگی می کند به او شهامت می بخشد: به من قول بده مثل کوه ها باشی. من هم نتوانستم بمانم. شدم حسن. من چطور کوه بمانم؟ تو کوهی و این بادها و سیلاب ها فقط ازت می گذرند. این ها شعر است. من فقط به کوه تو دارم. (علیخانی،1396 :329). قدم و او در حسن با اثربخشی و است. از او پشیمان است اما او را متقاعد می کند: کرد را کرد تا آخرش می ماند. (علیخانی،1396 :336). قدم نمی در نقش همسری آن که نقش کند و ذهن و جسم را مال خود کند. در بخش نهایی که حرف بر سر هاست، قدم به پیشنهادی می دهد که را سرخورده و کلافه می کند: که شنیدم. سر چرخاندم بینم می کنم یا نه. قدم و گوشه پیش بام و حرف می زدند. قدم به پشت سرش و اتاقی که من درش کرد و گفت: مآره جان! فریدون! تی سر قربان! زودتر برو به اسم بزن! داد: آجان پس چی؟ اونی نی. خودت برو. یک از داخل، قلبم را سوزن می زد. یک جور غریبه گی. یک جور دور بودن. یک جور فاصله. یا هر اسم دیگری. (علیخانی،1396 :413). بعد از این ماجراست که قصد می کند ای اش و بعد قصه اش را حسن بگوید. ضربه ای که قدم به او زد، درد سال های و از و نرسیدن به را در او به یکباره کرد. نخست: است ای که بیش از هر چیز بر دارد. دوم: از سه مند مند و از های عشق در های غیرعاشقانه برخوردار است. سوم: های بر دو و است. چهارم: است که با و قصد اذهان کرد را از بحث گری منحرف کند. پنجم: در می شود. ششم: از است که دارد. تیپ او ترکیبی از تیپ گرا و گراست. هفتم: پنج بخش که گویای دو است. ای از در به سر می برد و ای در و با خاما. هشتم: و و به شده با دارند. به جهت دچار تضادهای و تنش و است. نهم: یکی از عدم به خودآرمانیش، های و یا که با دو عشق و در آمیخته شده است. دهم: های از و او دارد. یازدهم: به حسن نوع اعتمادش، مدتش، افشاگریش در عمرش، است. دوازدهم: در به از پس های و شفاف برآمده است و در بخش خود عمل است. سیزدهم: می کم حجم تر باشد. چهاردهم: با و ندارد. مخصوصا آن قسمت که با های ادبی(تشبیه و استعاره)آرایش شده است. در در کام می چرخد. پانزدهم: که و خود را در و می دهند، در بخش غیرمادی را به می کند. شانزدهم: سه زن در رمان(دایه و و قدم بخیر) به های نقش می که نقش قدم از نقش دو زن است. نام کتاب: نام نویسنده: علیخانی نام ناشر: و نوبت چاپ: 1396 اول تعداد صفحه: 448 ص. قیمت پشت جلد: 33000تومان. کتابنامه علیخانی، یوسف(1396). تهران: آموت. رایکمن، ریچارد(1393). های مهرداد فیروزبخت. تهران: ارس باران. اسنودن، روت (1388). خودآموز نورالدین رحمانیان، تهران: آشیان. جهانبگلو، رامین. (1384) در تهران: نشر . آشوری،داریوش(1380)فرهنگ،تهران: نگاه. نجفی،ابوالحسن(1378)مبانی و آن در فارسی،تهران: نیلوفر. گیدنز، آنتونی(1377). پیامدهای مدرنیت، محسن ثلاثی، تهران: مرکز.
تاریخ باز نشر :
زمان : 3 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 10

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
رونمایی از کتاب مکتوب و صوتی «داستان رستم و سهراب»

رونمایی از کتاب مکتوب و صوتی «داستان رستم و سهراب»


به ایران (ایبنا)، از و و روز (4 مردادماه) در می شود. این با نشر نو، و های می شود. اثر نظر و شرح و در اثر را در بر می و دو لوح به این اثر را هم می شود که با صدا و و شده است. این اثر با تهامی و گویندگانی چون ژرژ پطرسی، چنگیز جلیلوند، افشین زینوری، زهره شکوفنده، مریم شیرزاد، محمود قنبری، اکبر منانی و حمید منوچهری انجام شده است. علاوه بر مذکور، ایرج پارسی نژاد و شاهین فرهت نیز در از این اثر خواهند داشت. علاقه مندان برای در این می توانند از ساعت 18 روز (4 مرداد ماه) به سالن فروسی واقع در استاد نجات اللهی، تقاطع ورشو مراجعه کنند.
تاریخ باز نشر :
زمان : 10 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 32

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار

copyright © 2018 by 0net
دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله متن اهنگ six feet under دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف ترجمه فارسی اهنگ six feet under دانلود اهنگ چال چاله عثمان نوروزف ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ عثمان نوروزوف جهانیم دانلود اهنگ چال چاله ترکمنی سلام بگفتم تره مهدی حقی دانلودآهنگ لیلافروهریارشیرین آهنگ سن آسمانینگ عثمان نوروزف دانلود چارب چارب از عثمان نوروزف دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف ترجمه فارسی six feet under از bilie eilish ترجمه فارسی اهنگ six feet under دانلود اهنگ چال چاله متن و ترجمه اهنگ sevdiyim adam متن و ترجمه اهنگ sevil sevinc sevdiyim adam