صفرنت
صفرنت
خبرخوان »

خبر با برچسب واسطه



عقاب با خرگوش، انسان با آهن

عقاب با خرگوش، انسان با آهن


خبرگزاری ایران(ایبنا)_محسن آزموده: با اشیا؟ شوخی می کنید؟ سر کارمان اسم طنز است لابد. یک جدید را می مگر با می شود مگر جان دارند؟ مگر آدمند؟ مگر با غیرآدمیزاد هم می یکی از های است که و می و می با و و به . اگر را با که بحث با را در را و است که من می با آن به و کنشگر- در راستا شده است. این مردم شناس به ما می درک و شناخت مان از پایه ای مثل و تا چه میزان متاثر از مفروضات و پیش انگاشته های نیندیشیده و پنهان است و در مقابل به ما چارچوبی مفهومی می کند تا و را به ببینیم؛ به ای که به نحو پیشانظری با کار می کنیم و زندگی خودمان و مان را سروسامان می دهیم. با عضو و است در شرح و بسط این دیدگاه. جان این را در این کرد: و با نیز از این حیث هیچ (خواه و موجودات) نمی شد. نه بر از پیش بر کنش بر با می و می کنند. که این مثل هر شکل از و از خطر بر حذر نیست. به تر بسط اش از و مثل ها و و (واسطه) و و در ها و... است. یکی از این که بر نیز نقش است. که ما به این به ای و می و از آن و بحث و از ها بر سر و بین را در نظر می آوریم. در این (negotiation) به (یا تحت و غیرسیاسی) آن به کار به و فعالیت. و می شود که و ندارد. و هر کنش و (ولو غیرانسانی) یک است. دارد: ، زنی ، گپ دوستانه ، گفت وگوی و سخنرانی . تنها به دانشمندان در آزمایشگاه بر سر یک موضوع یا سیاستمداران نیست، عقاب با خرگوش، رودخانه با سنگ ها، اسید با آهن و کرم با سیب نیز در حال اند. گراهام هارمن در تشریح نگاه به می نویسد: یک معدن در هر مرحله از پروژه با کوه کند، آزمایش کند که کجا سنگ ها می و کجا جواب می دهند. برخی جاها وی از سنگ ها شگفت زده می کوه می را غافلگیر کند. حالا این کنشگر- به چه دردی میlrm;rlm;خورد؟ در این آشفته بازار ها و ها که از قضا همگان می توانند اظهارنظر و احیانا خود را پرداز قلمداد کنند، چه اهمیتی که کسی جدیدی در پاسخ به این سوال نخست یادآوری این نکته ضروری است که مبدع کنشگر- و پیش از او شاخص چون و جان لا در مرکز ابداعات پاریس این ایده را طرح بودند و خود تحت تاثیر از جمله سرس بوده است. اما از این، این در پیامدهایی است که در نگرش ما به و از سویی و در تقریبا عمومی ما به عموم شاخه های به ویژه اجتماعی از سوی پدید می آورد. در سطح فلسفی، این با دوگانه انگاری سوژه- ابژه به یکی از معضلات اصلی از یکسو و ذات به منزله یکی از ویژگی های مهم و هستی را پیشنهاد می کند که در قرن بیستم از سوی متفکرانی چون ادموند هوسرل، مارتین هایدگر، لودویگ ویتگنشتاین شده بود. از این حیث همان طور که نویسنده در بخش آغازین نوشته، را می با معاصری چون ژیل دلوز، گارفینکل و جریان های فکری ای چون پدیدارشناسی، پساساختارگرایی، اندیشه پست و... مقایسه کرد، ضمن در نظر داشتن تفاوت که با این ها دارد. اما در تراز یا انسانیت، نفی محوری مستتر در این است که در شان نیز بازتاب یافته است. به تر، این منکر هر گونه سیادت و در مناسباتش با و چیزهاست و از رابطه ای او و سخن می گوید. این سخن مثال در بحث از توسعه و و علم و این است که بازیگری و کنشگری از به هم تعمیم داده غیر از عوامل انسانی، به شناسایی کنش و عاملیت ها در ساخت یک واقعیت یا نیز بود. گفت بنیان براندازترین این در حوزه است. تا جایی که به یکی از برجسته پردازان این به جای رایج و جاافتاده (society) (به اجتماع انسانی) از جمع (collective) استفاده می کند تا مثل لباس ها، ساختمان lrm;ها، ها، حیوانات و... را نیز دربرگیرد. از این حیث این را چالشی (به مطالعه جوامع انسانی) در نظر گرفت و آن را بازگشتی به قبل از دورکیم گابریل تارد خواند که در آن هیچ مرزی متافیزیک (و در کل فلسفه) و ندارد. اما ملموس فراگیر شدن این نخوتی است که در طول چند قرن بدان دچار شده و خود را آقا و سرور تلقی می کند و بر این می پندارد که حق و مهم تر از آن می با هر طور که دلش خواست کند. نتیجه این محورانه امروز بیش از همیشه در شرایطی که بشر غیرمسوولانه بر تحمیل مشهود است. بد نباشد از رهگذر تجربه تلخ و ناراحت کننده ای که کسب ایم، نه به واقع خام به چشم اندازی بیندیشیم که را در کلیت و در ارتباط افقی و شان در نظر می گیرد و و ها همانقدر است که جاندار دوپا، دیدگاهی که کنشگر- از آن سخن می گوید. منبع: روزنامه اعتماد
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 14 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 20

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
چگونه آرزوهایمان درباره شهر را با سیاست‌گذاران هماهنگ کنیم؟

چگونه آرزوهایمان درباره شهر را با سیاست‌گذاران هماهنگ کنیم؟


به خبرگزاری (ایبنا) از های نقد و متون به و نقد شهر اثر داشت که سه شنبه 26 تیرماه با سخنرانی و در و شد. در این خود را در سه بخش کرد و گفت: از 17 و گفت جستار است چون به شکل رایج و به شکل مضمونی در سه بخش تفکیک شده است. ویراستار بیانچینی، جامعه فرهنگی و است و هم در همایشی شده است. وی با این اثر است و آن که آن را می کند در به شهر است داد: شهر به است. این ای را به باز و پا را از و با های می کند. این اثر می که به غیر از چیزهایی که می بینیم هایی که حس و درک می شوند و که ما بکنیم این است که این را کنیم. این ها که است و را ما می سازد مهم است بدین معنی که به غیر از ها و ساختمان ها می تصاویری داشته که از ها، آثار نقاشی، روایت های عامیانه مردم، جک ها و ... شده و این می احساس ما را نسبت به شهر بسازد. این بخش در به آن شده است. وی شد: است که ما در است اما های از را ـ که در می ـ در شهر جدی و این های را به و با که و ... را جدی نمی در بگذاریم. به شهر می کند که این را جدی چون است و ما را با در شهر می کند. این ولی از است. وی با به 17 داد: از و به شهر می و با شکل ما در است. ما می سفت و سخت با می اما این با تری به شهر شده چون اگر این ما ها می شد انگ به ما می اما است که از خشک که را در ها می کند از آن و به راه حل می رسد. این در بخش از سخنانش با را در سه بخش کرد داد: بخش روش من انتظار داشتم بخش بگوید کاربرد تحلیل گفتمان در چیست؟ اما کردم که از این منطق پیروی نکرده اما اصطلاح روش را به کار برده چون پروسه روش آن به روش های دارد؛ به طور نویسنده ای افرادی که پرنسس دایانا را کردند و یا کسانی که این را در همان مکان دیدند در این بخش آورده است. وی افزود: بخش دوم به که یکی از ترین بخش های است و از داستان و های با نظری پنهان به معرفی است. به طور زیر آسمان برلین است و شما این را می فکر می کنید که یک نقد می اما دغدغه های در آن می شود. همچنین بازاریابی در آخر سخن می شود و منظور نویسندگان این که جلوی همه های شهر را بپوشانیم و شکل تبلیغاتی به آن بدهیم اما در شهر، به مردم کمک می کند که شهر فکر کنند، چه را دوست و از چه می ترسند؟ اینجا بحث اسطوره هم مطرح می شود. به طور پاریس شهر عشق است! پس با دانستن این ما می کاربست های گذارانه مفیدی را به کار بگیریم. وی شد: با این می بفهمیم که فقط نشان دادن تخت جمشید توریست کافی و در آن اقداماتی انجام شود که را در شکل بدهد و شهر را به آرزو تبدیل و به آن اعتماد کند. در با بر اثری است و با توجه به های ما قبل خودش را تکمیل می کند با است گفت: این اثر شهر را یک کل پیچیده در نظر می که موفقیت در آن لازمه اش کلیات شهر اعم از تاریخ آن و ... است. اجزای شهر را در هم دید و کرد. این اثر مهربانی با شهر و هنر را دستمایه خود است. شهر از دل می شود نیز ذهن شهر توضیحاتی را داد و گفت: این مجموعه است و هر بخش به یک مضمون مشترک به هم متصل می شود. از هانری لوفور در فضا می شود که شهر از گروه های در سطوح و خراب می شود و دائم دارد. وی داد: شهر فضایی است که از دل این می شود؛ نخستین سطح مادی و پیکره فیزیک شهر است که از دیوارها، بناها، اتوبان ها، مجسمه ها و ... می شود، اما سطح دوم آن است که امروز آن سخن می شود و بخش است، شهر است که شهر را می کند. این در شهر مدام در حال شدن است و از فرایند سیاستگذار، و ... می شود. به همین فضای عمومی شهر و ای تجسم یافتن این موضوعات از که چهره شهر کاملاً عوض می شود گذاشتن ایستگاه صلواتی در شهر تا در تاسوعا و عاشورا که می شود. به واقفی، از سوی دیگر هم در شهر که مگامال ها را می سازند تا را و شهر بازار کالاها شود. نیروهایی هم که سعی می دقایقی که در نظم شهر می شود اعتراضاتی که شکل می و است سرکوب شده را منتقل کنند. البته برخی از هم که مقاومتشان در نظم شهر نمی کند اما دست فروش ها و زنان که سعی می با نوع بودنشان به شهر بدهند. وی در گفت: شهر می خواهد به این بپردازد که شهر به درونش می شود.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 2 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 6

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : سیاسی
پیروز ارجمند: لابی‌گری عده‌ای خاص مانع اعتلای موسیقی انقلاب شده است

پیروز ارجمند: لابی‌گری عده‌ای خاص مانع اعتلای موسیقی انقلاب شده است


گروه در به خاص که می نام آنها را دائم‌الشورا گذاشت و تنها موجب برآوردن مطامع خاص می‌شود از مسیر صلاح خود به سمت اعتلای هنر انقلاب منحرف شده است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 8

منبع خبر : خبرگزاری قرآن
موضوع : کل اخبار
نمونه‌ای موفق از بسط دغدغه‌های تراژیک زندگی امروز

نمونه‌ای موفق از بسط دغدغه‌های تراژیک زندگی امروز


به خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) عصر و در پیرسوک شیراز نقد و های شد. در این و و به نقد و های پرداختند. در ابتدای روی خط را کرد. بعد از آن های خود را کرد. این و کرد: کوتاه است. این ها سه مشخص دارند: نخست شده است ها متنوع دوم ها بعد از می شوند و سوم و خانوادگی دست مایه اصلی هاست. او در کرد: های های های بی هستند. ها با به و حس را به می کنند. و و در ها که با را می کنند. با تلخ در سه شده را با به های داد و گفت: دو و مرگ در ها دارند. در جای امن به زن و را هستیم. در این از نوع و است. در ورق بزن زن و و به دنبال آن به خوبی می شود. در به نام و ما به می شود. در یک جمع بندی نهایی که ترین و تاثیرگذارترین نوع محسوب می شود در ها بسامد دارند. در به مرگ در کرد: در یک با سه مرگ رو هستیم. در روی خط با مرگی دسته جمعی رو هستیم. در ما خیانت مهین باعث مرگ پدر و مهری می شود. در به نام مینا در غربت و با درد و از می رود. در های دو (زن و الهه) اند. مرگ های یک و روی خط و هشت است. حتی در این کفش ها می بعد از مرگ که در خفه می شود (آقای زرنجانی) می کند. حتی نام نیز از ای که ای می کند شده است. در مرگ در ها می کند. در نقد خود به در ها کرد و گفت: که به شده است را از نظر دور داشت. در ها که به دارند. حتی یک شیء می را کند. زن در گل در که آن را در جا است سر را با باز می کند. این ست گفت دو در داستان. در این کفش ها می برو کفش که می و و حال را به هم گره بزند. در ما با طرح و با رج های از و پنج سال پیش ای است درد و رنج. در هشت نام و به نام و و هستند. ست که زن و در آن و هر دو اند. دوم نقد خود را این طور کرد: از های این می به زیر ، کرد: دید ها و در فرم و و های و تم ها به ما مثل های از ها؛ ؛ و به ها، نه به و ؛ به : در ، ها و روایت. از به که و از ؛ از از در به کالاواره و از مدل هایِ و ؛ در افق جوامعِ پسااستعماری و یا نظرگاه ماتریالیسم فرهنگی. در : عدم عقلایی در و یا عدم و شناخت از پدیده ها، محور می گیرد . و کرد: در اجمالی ها، می به نکاتی کرد ، از جمله در جایِ امن ، در ذهن خود ( به ظاهر روی کاغذ ) ، مدام می نویسد و می گوید ؛ تا این که از طریقِ فزونیِ رخدادها ، همپوشانی های و تکثیرِ (به زعمِ آلن وایس) ؛ به و برسد. از آن جا که از سویی با فازِ پیشازبانی و ها و سرکار داریم و از دیگر سو ما در های لاینحل است ، تنها با اعوجاج و تشویش ایجاد شده تا سرحد جنون ، به رسید. پرسش این که آیا تحت یک شرایطی؛ می به گره گشایی های در یک دیدی ، یا خیر ؟ به نام هم به نوعی؛ از قاعده تبعیت می کند. در ورق بزن، نمونه بسیار موفقی از بسطِ های تراژیکِ امروز ، به شگردها و های ذهنی، ارائه می دهد که از دلایل توفیق آن ، می به از های (که پیش تر به آن شد ) ، نام برد که سبب شده بتوان به یکی از فجایعِ خاموشِ شهری ( قتل های ناموسی ) ، به شکل ریشه ای ، پرداخت. مشابهِ این اتفاق ، در این کفش ها می برو نیز ؛ رخ داده است. های شما مالِ اینطرف ؟ و میدانِ گل ، از دو دیدِ کمتر استفاده شده در سال های اخیر ، بهره می برند. به ترتیب : مونولوگِ نمایشیِ استفهامی ؛ و دیالوگ در دید ظاهری یا بیرون . رویِ خط ، می توانست واجدِ تفکیک دانای کل نامحدود و سوم شخصِ به بیمارگونه زنِ تا شکافِ بیمار و توهمی زن ، با سالم اما همراهِ و فرزندش با های وی و در ایجادِ منطقِ فضای جادویی حاکم بر ، ترگردد. در هیچ وقت حرف نداشتی ، با فریبکاری مواجه که مکانیسمِ کشفِ دروغ های وی، بر پایه استدلال های از تناقضاتِ رفتاری و گفتاری وی و نه اشارات و ارجاعِ مستقیم. می به آن بخش از گفته های وی که به لو دادنِ رفتارِ نابهنجار خویش ( در برخورد با منشیِ دکتر ) ، نقد وارد کرد و نقطه مقابلِ به ارجاعات و های غیرمستقیم وی با همسایه ها، دانست. سوم نقد خود را متمرکز بر و در هم آمیزی سورئالیسم و رئالیسم در ها کرد. این و تک تک ها را مورد نقد و داد و از جریان سیال ذهن در جای امن کرد. کرد: در جای امن اول شخص است و در قالب نامه اطلاعاتی را به می دهد. اینجاست که در این اطلاعات می شود رئالیستی ست و حال را اطلاع می دهد سوررئالیستی است. ها را نشان می دهد و از قدرت می اندازد. در ورق بزن پذیرفتنی است. با زنی رو که است. این که در پایان حالت پریشان به منتقل می شود. در شما مال این طرف یک طرفه با افرادی که در موجودند اما در ناموجودند. در کل از نظر تکنیک، نوعی را به صورت می کند. گل، ها به حال و فلاش بک هایی می شود. زن و آدم های معقولی اما مخاطب، واقعی را از زبان خواهر متوهم زنِ می فهمد. در هشت هفده، با مکالمات و راه و رسیدن زن و رو که مردهاند. در این به کمک خاطرات و معنا می کند. در یک ساده، اتفاقات به زبانی منجر می شود. در به نام که به نظرم ضعیفی است، واقعیات موجود، را شکست می دهند. در هیچ وقت حرف نداشتی، با گلی خشک شده می کند و این گفت با گل بهانه ای است افشای وقایع رئال. این کفش ها می ماجرای تعرض به جوانی است که می خواهد را در ذهنش تغییر و می کند با توهمات سورئالیستی، تجاوز را محو کند. در حاضران سئوالات خود را کردند. در این خانم ها طیبه گوهری، لیلا برزگر، شهربانو بهجت، فرحناز عباسی، پروین پورجوادی، شهین ده بزرگی و آقایان راحمی، رحیمی، اسدی، فیلی و... داشتند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 11

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
عبور از جهان کافکایی

عبور از جهان کافکایی


ایران(ایبنا)_پیام حیدرقزوینی: از ویچ و های که به چاپ اند. با نگاهی به های در یک دهه اخیر، می گفت که او ای خاص به و و در این سال ها از و او شده اند. که پیش تر از های ویچ مثل دام و را دو از او را هم به است: کرچ در نشر و از در نشر روزبهان. در کرچ با از می در این که از همه به وسیله شده اند. از ای است که ویچ آن را بر و می آن را نشانه ای از یک یا به دانست. ویچ همواره با دغدغه و در دام نیز از به دست است. آه، شب از است. یکی از مهم کارگردانان و پردازان قرن بیستمی و به شمار می رود و آه، شب شعر-تئاتری است که در سال 1990 در شد و این کننده شکل این است. به این سه با و به گفت وگو ایم. عضو هیئت علمی تربیت مدرس است و از اروپایی با او شده اند. های شما از دو شاخص و ویچ و است. پیش تر هم از نویسانِ و به نظر می رسد به به طور کلی، و ویچ به طور خاص، و در این سال ها بیش تر بر اید. شما به طور است. ده-پانزده می شود که به به و در این به ام. این ای دیرینه است. پیش از با ویچ و و چندتن از های شوم، با شده بودم. از مثلِ استریپ تیز ، کارول ، و بر پهنه اقیانوس ،...، جزو بود که در ام خواندم و از این شخصی در من شکل گرفت. در دهه های چهل و پنجاه، های از به شد و من هم به و به سال ها و با ها شکل گرفت. اما به طور خاص بود و مرا به های جلب می او و های سمبولیک لزوما از قواعد رئالیستی تبعیت نمی داشت. در سال های ام با از و اما بود. به شدم و به ام شد، به جدی تری به پرداختم. و در و بر من گذاشت. خاص من به و از سال ها جدی تر شد. در یا (Estrange) و این یکی از دلایل جذابیتِ و من بود. که و پُرتره بود. ای و سیاسی-اجتماعی که را می دهد که در آن، فضا اندکی باز شده و می کمی خطاهایِ ممنوع حرف زد. طنز و در عین حال تراژدی این اثر درخشان است. های و در یک اثر هم عنصر طنز را می و هم تلخ و تیره را؛ این یکی از های این باشد. راستش من یچ را از قبل نمی شناختم، در سیر مطالعاتم یکباره به فرانسه ای از های او برخوردم. مطالعه ها وشگفتیِ را تداعی کرد؛ هم از آن. دوستدار اشعار و شدم. ویچ های و من چند می شود که از مهم را به ام. یکی از او با نام در دهه آربی اوانسیان و صدرالدین زاهد و شده بود. به فکر این را کنم، چون فارس اش را ام و بدی هم نبود. اما این در دسترس و پیش از هم در های معدودی به چاپ بود. به این در آینده را هم کنم. ویچ هم به نام عروسی سفید که اگر بخت یار شود آن را هم خواهم کرد. به ویچ و و است و در با می شود اما در او و جایگاهش به گردد؛ او است. شعر است و من با را هم و چند از آن ها را در فصل های آخر آه، شب ام، اما به ام که به طور خاص به یکی از های بروم. در که از ویچ اید های را به کار اید. آیا ویچ در هر را به کار های ها، از هم هستند. اگر را در یا دام با کرچ ، یا او می جنس های از در این دارد. من هم این که این های را در در نظر و کنم. کرچ ویچ یکی از های شماست. ویچ در این به از به دست است. بعد از کرچ به یاد افتادم. این دو در فضا و از هم می اما در ، از و در به دست می دهد. که در آن را به خود اند و نمانده است. در کرچ این ها که را اند و این دو در دو دو تکان دهنده از می دهند... ای که زیرا از مفسران ویچ را در ردیفِ می که یکی از های این است. در کرچ نیز طور که با هستیم. که در آن کم کم همه چیز به درمی آید و هیچ گریزی هم از آن نیست. که در این جا این است که ویچ چه این را است. کرچ در دهه شصت میلادی که جنگ به و ثبات شده و درحال بازسازی است. اما ویچ در این فضا را به دو مهم جلب می کند. یکی خطر جنگ اتمی که سایه اش بر و حتی کل و عدم کنترل و است که هر دو از مهم هستند. می به روشنی که پیش بینی ویچ در کرچ درست است. او چند دهه پیش ما را با این که می بهداشت، غذا و صلح ایجاد کنیم. یکی از امروز، حفظ طبیعت و زیست، و مقابله با مخربِ از های بر اکولوژی است. می که بار شده است و میلیون ها نفر در تشنه و اند. همه این ها در است که از آن غره به خود، به اتکای دانش و تکنولوژی آسایش فراهم ، اما در حال های خشکی و بی آبی اند و از بی نانی و در حال مرگ. نظام بی دروپیکر و بی که هیچ بخشش و ترحمی در آن و روزبه روز هم فربه تر می شود و اتحاد جهانی، مبهم و تاریکی را پیش روی ما است. ویچ در کرچ هیچ شعار دادنی به طرح جدی و حفظ در دنیای است. به جز که به آن شد، ویچ از های او قطعا بکت، یونسکو، آرابال و ژُنه را و به می و احتمالاً از هم است. اما یک را نباید فراموش کنیم؛ در میراثی از که به ویچ گردد، ای که تا بعد از جنگ دوم حتی در هم ناشناخته بود و هیچ از او به نشده است. عقبه بخش از و به ویچ گردد. می گفت که و پرداز و حتی بخش از و و مرکزی، به ویتکاسی است. در از ، ویچ باز هم به است. در دام نیز او به بود. به نظر می رسد که ای است که ویچ بیشترین درگیری را با او است. این طور است. ها، سبک روایت، و نوع را تحت است. ویچ در از که سال ها کشف و شناخت و از این رو می او را کافکاشناسی صاحب نام و کهنه کار دانست. ویچ از ای می کند و می مثل ای است که همه چیز را به می می و در خود حل می کند. به ویچ به ترس اش به سمت می کند. با این حال می که او در دام به می پردازد. در دام ما با از یکی از قرن می شویم. در ویچ از که از و و می در این می های از را که و کشف و درک کنیم. ما با دام با یچ می با که ویچ و و است. در از و آن این است که به که است. در های هم می که های اما این که ویچ این و است. که می شود در اش حتی شده که در اش، که نمی حرف در و آن است. کلی از و در بی ها و می دهد. ویچ در ای که بر این بر این می کند که، یک است. در این هم ای به چهل روز در بیابان. بر این که و که در این می بی به های رنج و در های یا نیست. که در های آدم شدند. در است و اش هم ای به است. با این حال بعد از اند که به اما می شود که ای است و که با می با های ندارند. به آیا ویچ تا به شود یا از او به کردید. فکر می کنم ویچ به است که می است و در نمی خلق کند. اسم این اش هم از است. ویچ به فکر یک راه می شود از کرد و شد. اما آیا به طور که نمی در ای شدن یا در ای و (Metamorphose) که ماند. از آن کرد. فکر می کنم ویچ این است که آیا ما ویچ در اش را نگه می که در از بین می رود و می شود. اما در عین او را به و آیینی که آن را نمی خواهد. هنرمندی که رنج و کشیدنش شده است دیگران؛ دیگرانی که می خواهند از قِبل او منویات و امیال را برآورده کنند. در نمایشنامه، یکی از ها از قهرمان می پرسد شما چه غذا نمی خورید؟ و او می دهد که: من نه آدم های بیچاره و آدم که شکمشان سیر است ام؛ چون امتناع از در آدم های و در ای که در آن فقر و بیچارگی هیچ فضیلتی ندارد. یکی از ویچ جلب به است که اش هاست؛ که نقش نگهبانان را هم برعهده دارند. که هر روز در شکمبارگی و ولع غرق می شود. از این منظر، خوردن، حایز اهمیتی است. به های در ویچ در قامتِ های واقعی سربرآورده اند که در حال بلعیدن هستند. آدم که را پر از اند و هیچ نوع رهایی از دستشان هم ندارد. به این اعتبار در از نقدی صریح به می شود. این نقد در ویچ انتقاد از نه فقط در ویچ در کار از است. کشوری است در و مثل و... همگی با اختلافی چندساله به یک نسل تعلق دارند. همه اینها استقلال را در کودکی شان و بعد در بزرگسالی با اشغال کشورشان شده اند و سپس خشونت های جنگ را اند. را اند که سیستم نسل ها های آدم در آنجا سازماندهی شده بود. از این نظر اساسی تری از نقد در که می آن را حفظ دانست. یک حیاتی و همه این است. در عمرشان اند که از حق پاسداری کنند. تولد این در جنگ شان با امیدواریِ شدن در آرامش و آرزوی صلح پایدار، در گیجی بین دو جنگ شد. می خواستند در صلح اما با جنگی به مراتب شدیدتر و وحشیانه تر شدند. بنابراین نقد و به آن یکی از مثل ویچ است. اما موضوعی است که در از نویسندگان، شاعران و هنرمندان می شود. شما به جز ویچ را هم اید. چرا با این که این پیش تر به شده بود باز به اش آیا علی از این را اید و آن کار از به مدت آن را گذاشتم و به ندادم. در این مدت به این فکر می که اگر مخاطبان این که به طور معمول و تئاتردوستان را آیا می توانند با آن که ویچ کنند؟ من این احتمال را می دادم که از را اند. این ذهنم را کرد تا در که را هم با ویچ و کنم. از سویی این را هم می دانستم که علی که ای را از به اند. در این شرایط من در مقابل یک گرفتم. حتی به این فکر که به بگویم که بگیریم و از این را در کنیم. تا در را کنم و این کار را هم کردم. امیدوارم که هم این دو اثر به خوانندگان کمک بکند. در عین حال مهم هم که به آن هم کنم. در سال های سردبیری چند از فصلنامه بر عهده من بود و از های آن بود. من چند را با هدف از متون به مان و می خواستم دهم که خیالی و خلق الساعه و متد و خاص در پس آن دارد. به این سال ها پیش یک ورسیون از ابلوموف گنچاروف که مارسل کوولیه شده را به کردم. بعدتر را از تم لانوی که بر ی کلاوس مان شده کردم. در این به مشاهده می شود که می با یک اثر یا یک کوتاهِ چند صفحه ای، ای داد. ای که می تواند از خود فراتر برود. از این رو هم شدن و ویچ این حُسن را هم که می شود به خواننده داد که می بر کوتاه، ای و با نوشت. به و آه، شب برسیم؛ این از است که اید. این طور بله این است که از ام. بر چه به و این اثر او در است. اصولا او به نمی شود و خود او هم داعیه ای نداشته است. از دهه ها پیش از شده ای است. در سال های پیش از دو اثر او در جشن هنر شیراز و معرفی شدند؛ یکی ملوس ها و نسناس ها و مرده که این شهرتی کرد. من آن دانشجوی و این شانس را داشتم که این دو و را ببینم. یکی از عادت های این بود که به از نمایش، بر روی و از این نظر او بر جذابیت داشت. اجرا، او در گوشه ای می ایستاد و در حال تماشای یکدفعه ای به یکی از می کرد تا در و گیرد. این ای است که از آن با رهبر ارکستر یاد می کردند. در هم چون ما در سنت مان و مشخصا در تعزیه، را داشتیم، هست که ها در نشریات آن ای کار و تعزیه در ایرانی که فقط یک شکلی بود و نه بیشتر. آه، شب بیش از یک به سنتی آن باشد، است که کار را در شکل یک در می دهد و از این نظر خود من بود. این دو محقق فرانسوی، دنی بابله و ژرژ بنو به دقت شرح شده است. این این دو و تدوین و چاپ شده است. آه، شب در سال 1990 با همکاری آکادمی های پاریس و موسسه عالی تکنیک های در فستیوال آوینیون، با شد. ما در این با آن و در می شویم. آیا موافق اید که این کمی به نظر می رسد؟ به این که به جز یک دادائیست، یک نقاش و ساز توانا هم هست و ای در این ها انجام است. در چند نقاشی از او می شود که یکی از آن ها یک است و زیرش شده من . آه، شب از یک گفتگو با گی در و از تابلوی می شود. شکل این را گی این طور شرح می دهد: شبی از شب های بهار 1989 بود. در ورشو، در اش بودم. سردرگم، به تابلوهایی می که به تازگی به های خمیده ای که به توتم های یک نادیدنی بودند. هروقت که آن ها می پرسیدم، با و گویی می داد. می گفت که این ها، در اصل، های آدم یا به هرحال، دودکشِ ها و بلاهاست. شما آن را کنید: همه مردم شده اند و اطراف این ها، انباشته از پشته های درهمِ بدن های رها شده است. سپس، می که جنازه ها، کم کم به بیدار شدن، جنبیدن و می کنند. محکوم به کشف ناشیانه جهان(جهان ها) می که همه را از یاد اند. وحشت زده و ترسان از که بر سرشان آورده است. تا که هم به کشتن می پردازند و از نو، را می کنند... . او می که این را به هسته اولیه یک مجازی و پیشنهادش را به است. در همه چیز از یک می شود که در مرکز می گیرد. آه، شب بر و در شکل این به است. آیا می گفت که به های او و نیز او به دقیقا طور است. این کانتورِ است که است. نگریستن او به و چگونگی شکل های او که لابراتوری، آتلیه ای و تجربی به و اخص دارد. اگرچه از تئاترهای و ادبیاتی است از یا شده باشند اما درنهایت در کار است. در این است که کار و نوع او به و مشخص می شود. از را در دستِ با من . او در این جا را به معنایی که ما می فهمیم و می شناسیم موجودی بی مصرف می داند. قایل و او بیش از هرچیز به کار معطوف است. به طور کلی را در و و این دو می داند. تشبیهاتی هم که او از به دست می دهد زیباست: از نظر که روی است و از آن سو به او چشم دوخته تنهاترین آدم روی زمین است. به دیگر، روی در دشوارترین انسانی می و از پسِ این دشوار بربیاید. به جز آه، شب متن شده اند؟ او حاصل برداشت ها، یادداشت ها و های او با و است. پس می گفت که در او متن به رایجش ندارد؟ طور است. ما با یک و سروکار که در حین کار ظاهر می شود و تحول می کند. است این یا تم از یک اثر ادبی شده باشد؛ اما به می شود. را در حین کار می و او محصولِ فعالیتی جمعی است. در موردِ آه، شب او می پذیرد که را کند، به جز ای کلی از یک تصویر، دودکش، هیچ چیز ندارد. اما می شود او با بیست نفر داوطلب کارآموز به کار کند و این می و کار با می شود. وقت ها هم کار پیش نمی رود و در هم شده که چنان عصبی می شود که همه چیز را پس می زند و آن طور که پیداست اخلاق تندی هم در حین تمرین است. آه، شب شعر و است و از این نظر احتمالا اش های هم است. طور است. پیش تر که این روزها کار از هستم. فرانسوی این که هم در مقدمه اش می که سهل و ممتنع است. جاها آن قدر می شود که اش مثل سفر در جاده ای هموار و صاف است اما که برویم به پیچ ها و گردنه های عجیبی می رسیم که حرکت در آن ها شوار می شود. این به این است که حرف می زند و برایش مهم هستند. بخش از های او و فهم است. چون و در عین حال یک ساز هنرهای تجسمی نقش در و به در می سازد. خود به عکس عکس های قدیمی در مهم است. عکس، سکوی پرشی او در است. از مثل ویلوپُله، ویلوپُله ، که به شهر کوچکی است که در آن به و برآمده از خانوادگی اش هستند. تصاویری از گذشته، و حتی تاریخی را به کرات می در او ببینیم. ضمن این که اِلمان ها مثل صلیب، اراده توپ، چرخدنده ها و موسیقی از عناصر او هستند. آیا دارید؟ طور که گفتم از به نام من ، که اش رو به اتمام است. این در فصل های مختلفش شامل مقالاتی است که در های و می آن را به دانست. در او و سیر اش را در برهه های شرح است. ای از آلن با را هم ام که شده و دست است. چند سال پیش به طور اتفاقی به از آلن با ستایش و اش کردم. از آن پس با های او و به او مند شدم. به یک فیلسوفِ است که هم به سنت های انقلابی وفادار است و قرائنی خاصِ خود از و مفهوم افلاطونی دارد. در هم نظرات و مطرحی هم هست. به گمان من او در هیچ از یک کم و به پیوند و می کند و تا حدودی آدم را یاد های سارتر و می اندازد. به یک رسانه و هنر جدی مطرح است و فکر می کند که کلیسای جامع بزرگِ است. او به طور خاص در این از و سنت روشنفکری به دست می دهد. در از غار که به یک سینما و اکرانی فریبنده که فقط از است و نه خود آن، می کند و می اگر از غار شود و به اوج روشنایی، یا به قله برسد، بزرگترین اش این است که برگردد و آدم های را که در این غار یا سینمای توهم با خود کند و به سوی روشنایی و از غار ببرد. ای با امضای بیش از نفر از شد که در آن به حذف نام در اجراها و عدم در نظر مادی و معنوی آنان اعتراض بودید. آیا این ای است یا وسیع تر به خود در یک دهه اخیر به گسترش کمی و اجراها، به یک به وفور ام که روی می بی نامی از اثر در پوستر و بروشور شود. جدا از ها به شکل تکه و مثله شده روی می و راحت نام حذف می شود. این در است که یک اثرِ جدی چند ماه وقت را می گیرد. این جفا دوسویه از یک سو جفایی است در حق که را و از سوی در حق ای که در آن سوی ای و متن او با تحریف های و به شکل تکه می شود. ما مترجمانِ این در وهله اول قصد داشتیم تا را به این جلب چراکه این به حق قانونی مربوط است. به هم مثل هر آدم حقی که شود. حتی می که نام ها را هم تغییر می و کل اثر می شود. در من به یکی از این ماجرا می کنم. چند سال پیش ای از ویچ با با من شد که یکی از شده و مهم ویچ است. این یکی از سابق من که از آوردن صرف نظر می کنم و همه می شناسند سوء گرفت. در ابتدا، شد، بعد در آن به آمد و کاملاً شد و به مردگان شد و نام هم حذف شد و شد با برداشتی از ویچ! در که ها ها و بخش از ها هم اند که در من اند. در که تا پیش از این من، این کارگردان، حتی نام ویچ هم به نخورده بود. حتی ویدیویی را هم درج نام پخش اند. های مشابه کم نیستند و من هم نیستم که با این شده ام. یا باز در از دام ویچ در فجر ظاهراً با اما بخش از برگرفته از من بود هیچ ای، یا احساس مسئولیتی. من به شخصا خوشحال می شوم که از یک که ام، های متعدد شود تا بتوانم ضعف های کارم را و منتقدین هم به و نقد ها بپردازند. می دست به بزنیم از های قبلی یک گام بیاییم و بهتری به دست بدهیم و را نه کار را جلومان بگذاریم و با پس و پیش جملات آن را کنیم. خوب است که در سال های دهه از یک چند می شد. از های سیمون ماشار برشت چند به چاپ و در هر به را به و این به ما کمک می کرد تا را بهتر بشناسیم و ها را در لحن و دقت های و... ببینیم. اما، متاسفانه ما نه با در ای مواقع با کار و حذف نام و نادیده حق او هستیم. با این می هم های را جلب و هم را. کنم که یک اثر است. را در پس در هم در شود. این بار است و معنا که ای چهارپرده ای در یک شود. آن هم به سالنی که اجاره شده تا در آن شود فقط یک ساعت به ما است! خب خواهش می کنم به جای این کار غیر اخلاقی و غیرهنری، ای یک ساعته و یک اثر را نکنید. با یک می این را داد. فرض یک ساز مثلاً رودَن ای آیا ما مجاز که بگوییم این دستش زیاد است و قطعش را هم ببریم و یکی از پاهایش را هم قطع کنیم؟ که در از های در اتفاق می افتد حکایتِ است. جز ما با یک هم و آن بدانیم های از یک را جلویمان می و با درهم آمیختن متن ثانویه ای سرهم می و اسم را هم به روی آن می گذاریم. این می شود که ما نویسانی که های را به نام می و اسمش را هم اند دراماتورژی! این بی به مترجم، نشر، و تماشاگر، بی به چون ایبسن، برشت، میلر، چخوف، مولیر، لورکا، شکسپیر و... است که آثارشان را در تکه می یا حتی به نام می کنیم. منبع: روزنامه شرق
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 5

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : حوادث,فرهنگی,هنری,فیلم و سریال,پزشکی و سلامت,علمی و درسی,بازی آنلاین,اقتصادی
جایزه با طعم

جایزه با طعم "قمار"


به تقریب(تنا)، این و به به جام پیش و و داغِ داغ بوده است و و کشی ها داشت. به پیش های جام در کشی و شدن از است که این از صدا و به آن به در جام که از سه پخش می شود. در این جا دو است که یکی این کشی است و و ایجاد امید واهی. با طعم اول این است که پیش و در کشی به در آن در اگر غیر از کشی از می افتد. اگر ای هم که کشی می آن هم مال است. در از که با این است است: س: به به به در پیش های و می کنم و از در این مسابقه مقداری پول می پردازم و اگر تمام پش های این ها را درست باشم در ها می گیرم. می خواستم بدانم که اگر یک روز شدم و در گیرندگان گرفتم آیا پولی را که به دست می آورم می توانم خرج کنم یا نه؟ ج) عمل مزبور جایز و نمی در تصرف نمود. در که می آن را ای بحث است. که تا چه و آپ و هف می شود و با آن را به از این ها می کنند. در بود و این ها. از آپ و هف و از این دست کار را سهل و می از را به داد است و در این نیست. سخن از در این است که را می به قول رو است. آن قدر آپ و هفت می که آن ها را می به یاد آپ و هف می افتد! چه پشت این ها هست که می شود و های هم می چون این ها ای و خدا می ولی به هر حال کار را است و این جای ندارد. مهم تر بحث است. می که اگر 50 می گیرید. این چرا که 50 نفر هم 50 می و اگر با هم در نظر 50 با یک چون همه از به هست. هر چند که این 50 در ها می شود و ولی بالاخره کسانی که در تراکنشی می یکسانی می کنند.شاید اگر به جای از امتیاز شود بهتر و بار منفی کمتری داشته باشد. از طرفی اگر با ریاضی هر کسی بخواهد سنجیده شود در خوش بینانه ترین وضع بتوان گفت که شدن هر نفر حداکثر یک است که اگر دقیق کنیم کمتر از این هم شد. رند شود می گوییم یک درصد. این نوع ترغیب ریشه در فرهنگ و وسوسه انگیز است. واقعی دید که واقعا و اعتبار دارد؟ اگر را به یک بی پشتوانه و کاملا تصادفی ببینیم قطعا مردود است و در با مقدرات و علیتی است که در پابرجا هست. تفکر این چنینی از ضعف اعتقادات توحیدی صاحب این عقیده را نشان می دهد. اگر کسی شغل خوب و پر برکتی اگر کسی فرزند صالح و ...، بخاطر خوش اگر مثلاً در یک رانندگی کسی فوت می به شدت مجروح می شود و جراحت سطحی می بیند، از روی بد و خوب نیست، تمامش و دارد. این گونه که صرفاً از روی اتفاق، ماشینی دچار سانحه شده و عده ای کشته و زخمی شده اند، حتماً بی نبوده؛ چرا که علیت در پابرجاست و هیچ ای بی در داریم که هیچ ای جانوران وحشی نمی مگر به خاطر از ذکر خدا غافل شده شدن نیز و و چه برسد به زندگانی بشر که در معرض امتحانات است. اتفاقاتی که می و بلکه عملکرد خود ما تأثیر بسزا امتحان و عوامل است که می تواند در این اثرگذار و علت محسوب شود. حضرت آیت جوادی آملی در این می گوید: مؤمن موحّد خود را در پناه ذات اقدس علیم، قادر، بصیر و خبیر می و قلبش با یاد او آرامش می rlm;یابد؛ امّا کافر نمی rlm;داند کارش را به چه کسی واگذارد، از این rlm;رو به شانس، بخت، اقبال و مانند آن روی می rlm;آورد و همواره در اضطراب به سر می rlm;برد. کافران چون به آفرینش ندارند، نقش قضا و قدر را در کارها نادیده می rlm;انگارند و با تکیه به اندیشه بشری به تدبیر خویش می rlm;پردازند و آنrlm;گاه که ناتوان می rlm;شوند، به و بخت و رو می rlm;آورند و خلأ ناشی از بی rlm;اعتقادی به را با خرافات و موهومات پر می rlm;کنند. مکتب وحی ، به و را نکوهش و نیز راه حق و باطل را نمایانده است. نیز در انتخاب هر یک آزاد است و برپایه گزینشش از خدا جزا می rlm;گیرد. (تسنیم/ج16/ص123) این است که أبی أن یجریَ الأشیاء إلا بأسبابها فجعل لکلّ شیrlm;ء سبباً خدای سبحان هر چیزی سببی و سنّتش بر این است که اشیا و افعال را بر اساس اسباب خود و بر محور نظم و قانون علّت و معلول دهد. از این رو اگر را به محض و یک حالت بدون و در نظر با آموزه های دینی که تردیدی در حقانیت آن در است. بابک شکورزاده، پژوهشگر حوزوی منبع: رسا
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 12

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
عبور از جهان کافکایی

عبور از جهان کافکایی


ایران(ایبنا)_پیام حیدرقزوینی: از ویچ و های که به چاپ اند. با نگاهی به های در یک دهه اخیر، می گفت که او ای خاص به و و در این سال ها از و او شده اند. که پیش تر از های ویچ مثل دام و را دو از او را هم به است: کرچ در نشر و از در نشر روزبهان. در کرچ با از می در این که از همه به وسیله شده اند. از ای است که ویچ آن را بر و می آن را نشانه ای از یک یا به دانست. ویچ همواره با دغدغه و در دام نیز از به دست است. آه، شب از است. یکی از مهم کارگردانان و پردازان قرن بیستمی و به شمار می رود و آه، شب شعر-تئاتری است که در سال 1990 در شد و این کننده شکل این است. به این سه با و به گفت وگو ایم. عضو هیئت علمی تربیت مدرس است و از اروپایی با او شده اند. های شما از دو شاخص و ویچ و است. پیش تر هم از نویسانِ و به نظر می رسد به به طور کلی، و ویچ به طور خاص، و در این سال ها بیش تر بر اید. شما به طور است. ده-پانزده می شود که به به و در این به ام. این ای دیرینه است. پیش از با ویچ و و چندتن از های شوم، با شده بودم. از مثلِ استریپ تیز ، کارول ، و بر پهنه اقیانوس ،...، جزو بود که در ام خواندم و از این شخصی در من شکل گرفت. در دهه های چهل و پنجاه، های از به شد و من هم به و به سال ها و با ها شکل گرفت. اما به طور خاص بود و مرا به های جلب می او و های سمبولیک لزوما از قواعد رئالیستی تبعیت نمی داشت. در سال های ام با از و اما بود. به شدم و به ام شد، به جدی تری به پرداختم. و در و بر من گذاشت. خاص من به و از سال ها جدی تر شد. در یا (Estrange) و این یکی از دلایل جذابیتِ و من بود. که و پُرتره بود. ای و سیاسی-اجتماعی که را می دهد که در آن، فضا اندکی باز شده و می کمی خطاهایِ ممنوع حرف زد. طنز و در عین حال تراژدی این اثر درخشان است. های و در یک اثر هم عنصر طنز را می و هم تلخ و تیره را؛ این یکی از های این باشد. راستش من یچ را از قبل نمی شناختم، در سیر مطالعاتم یکباره به فرانسه ای از های او برخوردم. مطالعه ها وشگفتیِ را تداعی کرد؛ هم از آن. دوستدار اشعار و شدم. ویچ های و من چند می شود که از مهم را به ام. یکی از او با نام در دهه آربی اوانسیان و صدرالدین زاهد و شده بود. به فکر این را کنم، چون فارس اش را ام و بدی هم نبود. اما این در دسترس و پیش از هم در های معدودی به چاپ بود. به این در آینده را هم کنم. ویچ هم به نام عروسی سفید که اگر بخت یار شود آن را هم خواهم کرد. به ویچ و و است و در با می شود اما در او و جایگاهش به گردد؛ او است. شعر است و من با را هم و چند از آن ها را در فصل های آخر آه، شب ام، اما به ام که به طور خاص به یکی از های بروم. در که از ویچ اید های را به کار اید. آیا ویچ در هر را به کار های ها، از هم هستند. اگر را در یا دام با کرچ ، یا او می جنس های از در این دارد. من هم این که این های را در در نظر و کنم. کرچ ویچ یکی از های شماست. ویچ در این به از به دست است. بعد از کرچ به یاد افتادم. این دو در فضا و از هم می اما در ، از و در به دست می دهد. که در آن را به خود اند و نمانده است. در کرچ این ها که را اند و این دو در دو دو تکان دهنده از می دهند... ای که زیرا از مفسران ویچ را در ردیفِ می که یکی از های این است. در کرچ نیز طور که با هستیم. که در آن کم کم همه چیز به درمی آید و هیچ گریزی هم از آن نیست. که در این جا این است که ویچ چه این را است. کرچ در دهه شصت میلادی که جنگ به و ثبات شده و درحال بازسازی است. اما ویچ در این فضا را به دو مهم جلب می کند. یکی خطر جنگ اتمی که سایه اش بر و حتی کل و عدم کنترل و است که هر دو از مهم هستند. می به روشنی که پیش بینی ویچ در کرچ درست است. او چند دهه پیش ما را با این که می بهداشت، غذا و صلح ایجاد کنیم. یکی از امروز، حفظ طبیعت و زیست، و مقابله با مخربِ از های بر اکولوژی است. می که بار شده است و میلیون ها نفر در تشنه و اند. همه این ها در است که از آن غره به خود، به اتکای دانش و تکنولوژی آسایش فراهم ، اما در حال های خشکی و بی آبی اند و از بی نانی و در حال مرگ. نظام بی دروپیکر و بی که هیچ بخشش و ترحمی در آن و روزبه روز هم فربه تر می شود و اتحاد جهانی، مبهم و تاریکی را پیش روی ما است. ویچ در کرچ هیچ شعار دادنی به طرح جدی و حفظ در دنیای است. به جز که به آن شد، ویچ از های او قطعا بکت، یونسکو، آرابال و ژُنه را و به می و احتمالاً از هم است. اما یک را نباید فراموش کنیم؛ در میراثی از که به ویچ گردد، ای که تا بعد از جنگ دوم حتی در هم ناشناخته بود و هیچ از او به نشده است. عقبه بخش از و به ویچ گردد. می گفت که و پرداز و حتی بخش از و و مرکزی، به ویتکاسی است. در از ، ویچ باز هم به است. در دام نیز او به بود. به نظر می رسد که ای است که ویچ بیشترین درگیری را با او است. این طور است. ها، سبک روایت، و نوع را تحت است. ویچ در از که سال ها کشف و شناخت و از این رو می او را کافکاشناسی صاحب نام و کهنه کار دانست. ویچ از ای می کند و می مثل ای است که همه چیز را به می می و در خود حل می کند. به ویچ به ترس اش به سمت می کند. با این حال می که او در دام به می پردازد. در دام ما با از یکی از قرن می شویم. در ویچ از که از و و می در این می های از را که و کشف و درک کنیم. ما با دام با یچ می با که ویچ و و است. در از و آن این است که به که است. در های هم می که های اما این که ویچ این و است. که می شود در اش حتی شده که در اش، که نمی حرف در و آن است. کلی از و در بی ها و می دهد. ویچ در ای که بر این بر این می کند که، یک است. در این هم ای به چهل روز در بیابان. بر این که و که در این می بی به های رنج و در های یا نیست. که در های آدم شدند. در است و اش هم ای به است. با این حال بعد از اند که به اما می شود که ای است و که با می با های ندارند. به آیا ویچ تا به شود یا از او به کردید. فکر می کنم ویچ به است که می است و در نمی خلق کند. اسم این اش هم از است. ویچ به فکر یک راه می شود از کرد و شد. اما آیا به طور که نمی در ای شدن یا در ای و (Metamorphose) که ماند. از آن کرد. فکر می کنم ویچ این است که آیا ما ویچ در اش را نگه می که در از بین می رود و می شود. اما در عین او را به و آیینی که آن را نمی خواهد. هنرمندی که رنج و کشیدنش شده است دیگران؛ دیگرانی که می خواهند از قِبل او منویات و امیال را برآورده کنند. در نمایشنامه، یکی از ها از قهرمان می پرسد شما چه غذا نمی خورید؟ و او می دهد که: من نه آدم های بیچاره و آدم که شکمشان سیر است ام؛ چون امتناع از در آدم های و در ای که در آن فقر و بیچارگی هیچ فضیلتی ندارد. یکی از ویچ جلب به است که اش هاست؛ که نقش نگهبانان را هم برعهده دارند. که هر روز در شکمبارگی و ولع غرق می شود. از این منظر، خوردن، حایز اهمیتی است. به های در ویچ در قامتِ های واقعی سربرآورده اند که در حال بلعیدن هستند. آدم که را پر از اند و هیچ نوع رهایی از دستشان هم ندارد. به این اعتبار در از نقدی صریح به می شود. این نقد در ویچ انتقاد از نه فقط در ویچ در کار از است. کشوری است در و مثل و... همگی با اختلافی چندساله به یک نسل تعلق دارند. همه اینها استقلال را در کودکی شان و بعد در بزرگسالی با اشغال کشورشان شده اند و سپس خشونت های جنگ را اند. را اند که سیستم نسل ها های آدم در آنجا سازماندهی شده بود. از این نظر اساسی تری از نقد در که می آن را حفظ دانست. یک حیاتی و همه این است. در عمرشان اند که از حق پاسداری کنند. تولد این در جنگ شان با امیدواریِ شدن در آرامش و آرزوی صلح پایدار، در گیجی بین دو جنگ شد. می خواستند در صلح اما با جنگی به مراتب شدیدتر و وحشیانه تر شدند. بنابراین نقد و به آن یکی از مثل ویچ است. اما موضوعی است که در از نویسندگان، شاعران و هنرمندان می شود. شما به جز ویچ را هم اید. چرا با این که این پیش تر به شده بود باز به اش آیا علی از این را اید و آن کار از به مدت آن را گذاشتم و به ندادم. در این مدت به این فکر می که اگر مخاطبان این که به طور معمول و تئاتردوستان را آیا می توانند با آن که ویچ کنند؟ من این احتمال را می دادم که از را اند. این ذهنم را کرد تا در که را هم با ویچ و کنم. از سویی این را هم می دانستم که علی که ای را از به اند. در این شرایط من در مقابل یک گرفتم. حتی به این فکر که به بگویم که بگیریم و از این را در کنیم. تا در را کنم و این کار را هم کردم. امیدوارم که هم این دو اثر به خوانندگان کمک بکند. در عین حال مهم هم که به آن هم کنم. در سال های سردبیری چند از فصلنامه بر عهده من بود و از های آن بود. من چند را با هدف از متون به مان و می خواستم دهم که خیالی و خلق الساعه و متد و خاص در پس آن دارد. به این سال ها پیش یک ورسیون از ابلوموف گنچاروف که مارسل کوولیه شده را به کردم. بعدتر را از تم لانوی که بر ی کلاوس مان شده کردم. در این به مشاهده می شود که می با یک اثر یا یک کوتاهِ چند صفحه ای، ای داد. ای که می تواند از خود فراتر برود. از این رو هم شدن و ویچ این حُسن را هم که می شود به خواننده داد که می بر کوتاه، ای و با نوشت. به و آه، شب برسیم؛ این از است که اید. این طور بله این است که از ام. بر چه به و این اثر او در است. اصولا او به نمی شود و خود او هم داعیه ای نداشته است. از دهه ها پیش از شده ای است. در سال های پیش از دو اثر او در جشن هنر شیراز و معرفی شدند؛ یکی ملوس ها و نسناس ها و مرده که این شهرتی کرد. من آن دانشجوی و این شانس را داشتم که این دو و را ببینم. یکی از عادت های این بود که به از نمایش، بر روی و از این نظر او بر جذابیت داشت. اجرا، او در گوشه ای می ایستاد و در حال تماشای یکدفعه ای به یکی از می کرد تا در و گیرد. این ای است که از آن با رهبر ارکستر یاد می کردند. در هم چون ما در سنت مان و مشخصا در تعزیه، را داشتیم، هست که ها در نشریات آن ای کار و تعزیه در ایرانی که فقط یک شکلی بود و نه بیشتر. آه، شب بیش از یک به سنتی آن باشد، است که کار را در شکل یک در می دهد و از این نظر خود من بود. این دو محقق فرانسوی، دنی بابله و ژرژ بنو به دقت شرح شده است. این این دو و تدوین و چاپ شده است. آه، شب در سال 1990 با همکاری آکادمی های پاریس و موسسه عالی تکنیک های در فستیوال آوینیون، با شد. ما در این با آن و در می شویم. آیا موافق اید که این کمی به نظر می رسد؟ به این که به جز یک دادائیست، یک نقاش و ساز توانا هم هست و ای در این ها انجام است. در چند نقاشی از او می شود که یکی از آن ها یک است و زیرش شده من . آه، شب از یک گفتگو با گی در و از تابلوی می شود. شکل این را گی این طور شرح می دهد: شبی از شب های بهار 1989 بود. در ورشو، در اش بودم. سردرگم، به تابلوهایی می که به تازگی به های خمیده ای که به توتم های یک نادیدنی بودند. هروقت که آن ها می پرسیدم، با و گویی می داد. می گفت که این ها، در اصل، های آدم یا به هرحال، دودکشِ ها و بلاهاست. شما آن را کنید: همه مردم شده اند و اطراف این ها، انباشته از پشته های درهمِ بدن های رها شده است. سپس، می که جنازه ها، کم کم به بیدار شدن، جنبیدن و می کنند. محکوم به کشف ناشیانه جهان(جهان ها) می که همه را از یاد اند. وحشت زده و ترسان از که بر سرشان آورده است. تا که هم به کشتن می پردازند و از نو، را می کنند... . او می که این را به هسته اولیه یک مجازی و پیشنهادش را به است. در همه چیز از یک می شود که در مرکز می گیرد. آه، شب بر و در شکل این به است. آیا می گفت که به های او و نیز او به دقیقا طور است. این کانتورِ است که است. نگریستن او به و چگونگی شکل های او که لابراتوری، آتلیه ای و تجربی به و اخص دارد. اگرچه از تئاترهای و ادبیاتی است از یا شده باشند اما درنهایت در کار است. در این است که کار و نوع او به و مشخص می شود. از را در دستِ با من . او در این جا را به معنایی که ما می فهمیم و می شناسیم موجودی بی مصرف می داند. قایل و او بیش از هرچیز به کار معطوف است. به طور کلی را در و و این دو می داند. تشبیهاتی هم که او از به دست می دهد زیباست: از نظر که روی است و از آن سو به او چشم دوخته تنهاترین آدم روی زمین است. به دیگر، روی در دشوارترین انسانی می و از پسِ این دشوار بربیاید. به جز آه، شب متن شده اند؟ او حاصل برداشت ها، یادداشت ها و های او با و است. پس می گفت که در او متن به رایجش ندارد؟ طور است. ما با یک و سروکار که در حین کار ظاهر می شود و تحول می کند. است این یا تم از یک اثر ادبی شده باشد؛ اما به می شود. را در حین کار می و او محصولِ فعالیتی جمعی است. در موردِ آه، شب او می پذیرد که را کند، به جز ای کلی از یک تصویر، دودکش، هیچ چیز ندارد. اما می شود او با بیست نفر داوطلب کارآموز به کار کند و این می و کار با می شود. وقت ها هم کار پیش نمی رود و در هم شده که چنان عصبی می شود که همه چیز را پس می زند و آن طور که پیداست اخلاق تندی هم در حین تمرین است. آه، شب شعر و است و از این نظر احتمالا اش های هم است. طور است. پیش تر که این روزها کار از هستم. فرانسوی این که هم در مقدمه اش می که سهل و ممتنع است. جاها آن قدر می شود که اش مثل سفر در جاده ای هموار و صاف است اما که برویم به پیچ ها و گردنه های عجیبی می رسیم که حرکت در آن ها شوار می شود. این به این است که حرف می زند و برایش مهم هستند. بخش از های او و فهم است. چون و در عین حال یک ساز هنرهای تجسمی نقش در و به در می سازد. خود به عکس عکس های قدیمی در مهم است. عکس، سکوی پرشی او در است. از مثل ویلوپُله، ویلوپُله ، که به شهر کوچکی است که در آن به و برآمده از خانوادگی اش هستند. تصاویری از گذشته، و حتی تاریخی را به کرات می در او ببینیم. ضمن این که اِلمان ها مثل صلیب، اراده توپ، چرخدنده ها و موسیقی از عناصر او هستند. آیا دارید؟ طور که گفتم از به نام من ، که اش رو به اتمام است. این در فصل های مختلفش شامل مقالاتی است که در های و می آن را به دانست. در او و سیر اش را در برهه های شرح است. ای از آلن با را هم ام که شده و دست است. چند سال پیش به طور اتفاقی به از آلن با ستایش و اش کردم. از آن پس با های او و به او مند شدم. به یک فیلسوفِ است که هم به سنت های انقلابی وفادار است و قرائنی خاصِ خود از و مفهوم افلاطونی دارد. در هم نظرات و مطرحی هم هست. به گمان من او در هیچ از یک کم و به پیوند و می کند و تا حدودی آدم را یاد های سارتر و می اندازد. به یک رسانه و هنر جدی مطرح است و فکر می کند که کلیسای جامع بزرگِ است. او به طور خاص در این از و سنت روشنفکری به دست می دهد. در از غار که به یک سینما و اکرانی فریبنده که فقط از است و نه خود آن، می کند و می اگر از غار شود و به اوج روشنایی، یا به قله برسد، بزرگترین اش این است که برگردد و آدم های را که در این غار یا سینمای توهم با خود کند و به سوی روشنایی و از غار ببرد. ای با امضای بیش از نفر از شد که در آن به حذف نام در اجراها و عدم در نظر مادی و معنوی آنان اعتراض بودید. آیا این ای است یا وسیع تر به خود در یک دهه اخیر به گسترش کمی و اجراها، به یک به وفور ام که روی می بی نامی از اثر در پوستر و بروشور شود. جدا از ها به شکل تکه و مثله شده روی می و راحت نام حذف می شود. این در است که یک اثرِ جدی چند ماه وقت را می گیرد. این جفا دوسویه از یک سو جفایی است در حق که را و از سوی در حق ای که در آن سوی ای و متن او با تحریف های و به شکل تکه می شود. ما مترجمانِ این در وهله اول قصد داشتیم تا را به این جلب چراکه این به حق قانونی مربوط است. به هم مثل هر آدم حقی که شود. حتی می که نام ها را هم تغییر می و کل اثر می شود. در من به یکی از این ماجرا می کنم. چند سال پیش ای از ویچ با با من شد که یکی از شده و مهم ویچ است. این یکی از سابق من که از آوردن صرف نظر می کنم و همه می شناسند سوء گرفت. در ابتدا، شد، بعد در آن به آمد و کاملاً شد و به مردگان شد و نام هم حذف شد و شد با برداشتی از ویچ! در که ها ها و بخش از ها هم اند که در من اند. در که تا پیش از این من، این کارگردان، حتی نام ویچ هم به نخورده بود. حتی ویدیویی را هم درج نام پخش اند. های مشابه کم نیستند و من هم نیستم که با این شده ام. یا باز در از دام ویچ در فجر ظاهراً با اما بخش از برگرفته از من بود هیچ ای، یا احساس مسئولیتی. من به شخصا خوشحال می شوم که از یک که ام، های متعدد شود تا بتوانم ضعف های کارم را و منتقدین هم به و نقد ها بپردازند. می دست به بزنیم از های قبلی یک گام بیاییم و بهتری به دست بدهیم و را نه کار را جلومان بگذاریم و با پس و پیش جملات آن را کنیم. خوب است که در سال های دهه از یک چند می شد. از های سیمون ماشار برشت چند به چاپ و در هر به را به و این به ما کمک می کرد تا را بهتر بشناسیم و ها را در لحن و دقت های و... ببینیم. اما، متاسفانه ما نه با در ای مواقع با کار و حذف نام و نادیده حق او هستیم. با این می هم های را جلب و هم را. کنم که یک اثر است. را در پس در هم در شود. این بار است و معنا که ای چهارپرده ای در یک شود. آن هم به سالنی که اجاره شده تا در آن شود فقط یک ساعت به ما است! خب خواهش می کنم به جای این کار غیر اخلاقی و غیرهنری، ای یک ساعته و یک اثر را نکنید. با یک می این را داد. فرض یک ساز مثلاً رودَن ای آیا ما مجاز که بگوییم این دستش زیاد است و قطعش را هم ببریم و یکی از پاهایش را هم قطع کنیم؟ که در از های در اتفاق می افتد حکایتِ است. جز ما با یک هم و آن بدانیم های از یک را جلویمان می و با درهم آمیختن متن ثانویه ای سرهم می و اسم را هم به روی آن می گذاریم. این می شود که ما نویسانی که های را به نام می و اسمش را هم اند دراماتورژی! این بی به مترجم، نشر، و تماشاگر، بی به چون ایبسن، برشت، میلر، چخوف، مولیر، لورکا، شکسپیر و... است که آثارشان را در تکه می یا حتی به نام می کنیم. منبع: روزنامه شرق
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 13

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
روایت دختر 8 ساله‌ای که با ترجمه یک آیه از قرآن «عاشق چادر» شد

روایت دختر 8 ساله‌ای که با ترجمه یک آیه از قرآن «عاشق چادر» شد


مهدیا ملک هشت که با یک آیه از شد و از سن پنج به تشویق خانواده به فعالیت‌های قرآنی روی آورد تا اینکه تلاش‌هایش به ثمر نشست و حافظ شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 13

منبع خبر : خبرگزاری بسیج
موضوع : کل اخبار
شعر شاملو ضربه بزرگی به مهدی حمیدی‌ زد

شعر شاملو ضربه بزرگی به مهدی حمیدی‌ زد


کتاب (ایبنا)- مطهره میرشکاری: مرگ قو است. که کسی از نسل جوان او و شعرهایش را می شناسد، یا اگر شعر زیبای او مرگ قو هر از چند می کسی نام آن را می داند. 23 او است و این موضوع بهانه ای شد تا به این بپردازیم. که یکی از سرسخت شعر نیمایی بود و در این راه سرزنش های بسیاری را از طرفداران آن شعر شنید. و ادبی که همشهری هم هست، در این باره به گفت: تر چون در او جفا شده و این که با او شود. یک هم با آن شعر که یک بار هم را در چند سال پیش بر دار شعر ام در این نقش داشت. این کار ضربه بزرگی به زد که این او و در ما از این اتفاقات زیاد است. قزوینی؛ او از دو مطلب رنج می کشید، یکی کشته شدن کلنل محمدخان پسیان در خراسان و یکی هم نامه که علیه نوشته بود و او را سکه یک پول و تا آخر عمر از این ماجرا رنج می برد. اتفاقی هم باشد. در با شعر نو و و شکی وی می گوید: در با شعر نو و شعر و شکی ولی در کسی با یک هنری باشد، حق او بود. از طرفی هم تند می رفت و بی ادبانه و بی رحمانه قضاوت می کرد و هر جا که می نشست انگار او بود که را محکوم کند، این است که با ضوابط شعر بی طرف و با نمی به هم و شعر او به آن که نشد. را در سال 1321 با از یاد کرد که در غزل بود. او بود که در و و در سال 1321 را به نام به دست چاپ سپرد. سال 1324 با را کرد که در و او را در صف اول داد. بعد از 20 با rlm;وار و و در به و خاص و عام شد و به او لقب ملى بودند. در سال به نام ها را داد و عده ای از شعر با این را دادند. پس از آن در و و که در اشک است از این یافت. خود در هم می گوید: این است که در نوع هم نبود. اگر در غزل و دیگر های شعر هم کنیم، و که از این از بالاتر هستند. شهریار، هوشنگ ابتهاج و ... هم دوره ای های که نتوانست در حد آن ها بشود. حتی مرگ قو که شعر است و به آن شد، به این شد که نرسیا نسل های در دهه چهل آن را خواند، مرگ قو هم به آن شد، نه به خود شعر. این و در شعر این چندین بار که شعر یا نه به خود شعر که به متنی که به آن ها کمک شدند. شعر آمی جان به قربانت ولی حالا چرا از که به آهنگی که مرتضی محجوبی بر آن ساخت و محمود بیان آن را شد. شعر آن یک غزل پیش پا و معمولی بود که به آن به شدت شد. گفته می شود که از میان کهن به سبک متمایل است؛ با این فرق که شعر از مشکلات و پیچیدگی های آن دور است. زبان شعر این شاعر، ساده تر و لطیف تر و نیز مضمون شعر او با شعر ناصر خسرو تفاوت دارد. از شعرای سبک موسوم به سبک عراقی از جمله نظامی گنجه ای نیز تاثیر پذیرفته است اما در کل او را غنایی و بعد از آن موضوعات شعر او را سیاسی، اجتماعی و وطنی دانست. معتقد است : نزدیک به سبک و شعر می گفته، عجیبی چرا که در هنر این طور و این بازتاب نوع است. در یک هم طور است که گروهی به و سنت ها گرایش و نگر هستند. مخصوصا در این آدم هایی در این جوامع که معتدل ترند و تعداد اندکی هم که به قول امروزی ها آوانگارد و هستند. این یک چیز طبیعی است و این مکانیزم در هنر هم می افتد بین عصر مشروطیت هم این قابل مشاهده است. بهار تر از میرزا، قزوینی و است و کاملا به سنت سرایی سبک خراسانی نظر ولی و جدیدتر و فرم مدرن تری دارند. گرا و است این و بر این باور است که: گرا و است. چون مطالعات او در زمینه بوده، دکترای و در شیراز هم تدریس می این دیدگاه را است. چون از تا به حال شاهد این هستیم که در دانشگا ه های ما و بخش های آکادمیک ایران، هم اساتید معطوف به و است و به کندی وارد های ما شده و هم طور است. به آن شکل که در غرب به و در ها جدی در هم و با آدم های مثل شفیعی کدکنی و شمیسا که با آشنایی کافی دارند، در این هستند، ولی متاسفانه این دارد. بتوان را از این کرد که چرا به نظر است. نسل نه شعر که شعر هیچ را نمی می گوید: این است که شعر شعر نیست. در هنر یک جبری و بی رحم نوع فعالیت فکری بشر در هنر متجلی می شود و آن هم این است که هنر آنقدر بی رحم است که فقط غول ها در می مانند. جایی برای نیست. حتی تر از او هم وضعیت را و غزل زیادی از او در نمانده است. این نکته را هم نباید فراموش کرد که نسل اصلا تمایلی به هنر و و به کلی به امر ندارد. باز هم انتقادی به این نسل چرا که دید چه چیزی نسل را به رسانده است. در مجموع می توان گفت این است که نسل نه شعر که شعر هیچ کس را نمی خوانند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 6

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
تفاوت‌های علم حصولی و حضوری

تفاوت‌های علم حصولی و حضوری


چکیده علم و از مهم است. از این رو، بسیاری از بدان اند. یکی از معاصر، طباطبائی(ره) است که علم و و با آن را در ابعاد گوناگون داد. سایر علم را از سنخ می داند. آن را در است. در این مقاله، علم در بُعد وجودشناختی آن و های گوناگونی که بر آن شده است و نیز علم به علم در طباطبائی(ره) شده است. ها طباطبائی(ره)، علم علم علم به علم در این به چند می شود: 1ـ نو صدرایی (فلسفه معرفت) دارای دو است: الف) شناسی. ب) (ر.ک؛ جوادی آملی، 1378: 23 و 24؛ نیز ر.ک؛ 1388: 19 و 1390: 348). بر ای، این ریشه در حیثیّت دوگانه علم دارد: 1ـ و علم. 2ـ وجه گری علم (ر.ک؛ 1379: 33 و 1388: 26). از یا و علم و آن سخن می گری علم را می دهد (ر.ک؛ 1390: 348). با هر دو علم هر یک خاص را می دهند. از این رو، به سبب به می پردازد (ر.ک؛ اکبریان، 1386: 677)، اش متعلّق به در ضمن آن به مسائلی چون نیز (ر.ک؛ 1390: 348). 2ـ با قبل هم در و هم در روش متفاوت است. پیشین علم و را از فعّالیّت نفس می (ر.ک؛ ابراهیمیان، 1372: 31)، علم و را از گری آن از و نحوه این گری مطالعه است. در روش، مشّائین علم را در طبیعیّات می و بر مقدّماتی از علم النّفس مبتنی بود و نظرات صدراییان واجد مقدّمات در بیشتر بر و دو اصل دارد. از این رو، نوآوری اصلی پردازش ای شناسانه است که به تحلیلی & حیثیت حکایی ادراک& را خویش است. البتّه بر دو مبداء تصدیقی که از آن به اصول یاد می بر و مبادی تصوّری خود و به شصت و را و می کند (ر.ک؛ 1379: 75 و 1390: 349). 3ـ در با & معرفت& شده است. گر و است. از این رو، نه علم و با می از است. بر و ولی را در است. او در و بر اصل این را است (ر.ک؛ 1379: 177؛ 1389 و 1390: 350). 4ـ از به و علم و را در & مقولات& اند و در ذهنی. از این رو، حاج در این پنج را است (ر.ک؛ 1413ق.: 487ـ484). الف) پیش از علم را کیف می (ر.ک؛ ابن 1391: 144ـ140). ب) فخر علم را از علم و است نفس و (ر.ک؛ فخر 1410ق.، ج1: 331). ج) نصیر در علم را از انفعال در دیگری آن را از فعل به شمار است (ر.ک؛ طوسی، 1345: 20 و زاهدی، بی تا، ج 2: 216). گفتنی است که اگر علم را در دانستیم، چه آن کیف باشد و چه غیر آن، حقیقی علم امکان اگر علم را از بدانیم، آن به جنس و فصل، ممکن نیست. از این رو، شمردن علم توجیه می شود (ر.ک؛ صدرای شیرازی، 1387: و هشت و و نُه). پیش از علم را در اند، در عین علم را اند (ر.ک؛ همان). د) و متعالیّه، علم را از اند. از این رو، آن را می دانند. و را می ما هم علم را نزد و آشکارا می و هم معنای و ما بداهت دارد. از این رو، علم نزد ما ها است و بی از است. در واقع، & علم از ضروریّات عقلی است و از طریق وجدان، قابل درک است. آن نیز است و آن نیازمند نیست. ما در این فصل بر آنیم که از های بحث و جستجو به عمل آوریم& (طباطبائی، 1432ق.، ج 2: 153). 1ـ و علم با به اینکه به نمی علم ارایه کرد، آن را است: & فالعِلمُ حُصُولُ أَمرٍ مُجَرَّدٍ مِنَ المَادَّه لِأَمرِ مُجَرَّدٍ، وَ إِن شِئتَ قُلتَ: حُضُورُ شَیءٍ لِشَیءٍ: علم عبارت است از حصول از از و نیز می گفت: چیزی& (همان: 158). چگونگی به آمدن و علم می نویسد: & مشاهده و تجربه به ما اند که هنگام به کار بردن حواس، در نتیجه تأثیری که در سلسله اعصاب و مغز ما می عکس العملی در ما می شود که با به کار انداختن شده است و با بازداشتن از کار، از می رود. مقارن این را به نام & ادراک& می (طباطبائی، 1374، ج2: 96ـ95). 2ـ علم علم و آن، از مهم در است و جایگاه ای در و با آن دارد. از این رو، این و خاص گرفت. مکاتب در نیز به علم و آن کامل اند و هر یک به نوبه خود در تبیین، تنظیم و تحکیم آن کوشیده اند. و متعالیّه جدیدی را اند. نیز آن را پذیرفته است و در سیر تکاملی آن، نقش جدّی است. ایشان علم را به و می کند و در و است: & از اینجاست که فلسفه... علم را به دو قسم می نماید: 1ـ علم حصولی. 2ـ علم حضوری. به زبان فلسفه، علم است پیش و علم است پیش عالِم& (همان، ج1: 129). او علم را علم به و علم را علم به هرگاه به علم و باشد، قطعاً نزد خواهد بود. نزد عقلاً از دو حال بیرون نیست: اوّل نزد یابد. این علم است. دوم نزد گردد که این علم است (ر.ک؛ 1432ق.، ج2: 154). وی نیز علم را که با خود نزد است: & علم حضوری... که آن با خود نه به و عکس، پیش با خود را یافته است& (همان، 1374، ج 2: 47). به سخن دیگر، علم است که عین پیش است و کننده خود را می علم نفس به ذات خود و وجدانی و خود. نیز علم را که در آن واقعیّات را در قالب صورهایی می یابیم؛ علم است که نزد نیست، بلکه فقط و تصویری از پیش علم نفس به موجودات خارجی، مثل زمین و آسمان... (ر.ک؛ همان: 44ـ43 و 1390: 90). 3ـ های علم و های علم و در فهم های ضروری است: 1ـ علم بدون ولی علم با و صور است. 2ـ علم علم به علم علم به و در علم شئ و وجودش نزد است و در علم که از و شیء می گردد، نه خود و شیء. این یا است یا ماهیّت؛ یا از سنخ جزئی است یا کلّی. در یا از سنخ ماهوی است یا از سنخ و منطقی. 3ـ علم به ذهن ولی در علم ذهن و صور دخالت دارند. 4ـ در علم علم عین ولی در علم علم غیر از است. 5ـ در علم خطا ولی در علم خطا دارد. 6ـ علم اصل ولی علم فرع؛ اگر علم نبود، علم نیز نخواهد بود، چراکه علم به & من& ، & من& و احساسات & من& مقدّم بر هر هم از نظر سیر پیدایش علوم و هم به و شناختی (ر.ک؛ 1390: 92). 4ـ و مصادیق علم نظر اقسام و علم علم هر جوهر به علم به کارهایی که در دایره وجودیش اتّفاق می افتد، علم نفس به قوا و ابزارهایی که به وسیله کارهای خود را انجام می دهد، علم به آنچه در قوای احساسی ما منطبع می شود، ع
تاریخ باز نشر :
زمان : 3 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - 0net
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 9

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : سایر موضوعات

copyright © 2018 by 0net
دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله متن اهنگ six feet under دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف ترجمه فارسی اهنگ six feet under دانلود اهنگ چال چاله عثمان نوروزف ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ عثمان نوروزوف جهانیم دانلود اهنگ چال چاله ترکمنی سلام بگفتم تره مهدی حقی دانلودآهنگ لیلافروهریارشیرین آهنگ سن آسمانینگ عثمان نوروزف دانلود چارب چارب از عثمان نوروزف دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف ترجمه فارسی six feet under از bilie eilish ترجمه فارسی اهنگ six feet under دانلود اهنگ چال چاله متن و ترجمه اهنگ sevdiyim adam متن و ترجمه اهنگ sevil sevinc sevdiyim adam دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 دانلود آهنگ ترکمنی چال چاله معنی sevdiyim مجید علیپور همش دعوا مجید علیپور همش دعوا ترجمه اهنگ ذاک من ذاک دانلود اهنگ بکنو برو از باران شجره الزهیریه دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف دانلود اهنگ aydilge ayna ayna basabela دانلود اهنگ حبی الانانی از مروان خوری دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود اهنگ اوادان اوادان عثمان نوروزف دانلود آهنگ the next episode با کیفیت 320 آهنگ چال چاله ترکمنی دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود اهنگ چال چاله از عثمان آهنگ شاد عثمان نورزوف